کوچ

دیگه واقعاً نمیشه ادامه داد. باید رفت.

از این به بعد، با همین اسم‌ورسم، در این نشانی می‌نویسم: گاهنامهٔ جامعه‌شناسی (۲)

یادداشت‌هایی این وبلاگ را هم کم‌کم منتقل می‌کنم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٦
تگ ها : نشانی جدید

بخش ارسال نظر مسدود است!

نمی‌دونم چرا، ولی چند روزیه این پیام ظاهر میشه. از سال گذشته نمایش نظرات حذف شد، حالا به‌کل بخش ارسال نظر مسدود شده.

راستی امسال چه سالیه؟ ۸۹؟... نمی‌دونم، یادم نیست. 

به‌نظرم باید کوچ کنم به یک وبلاگدونی دیگر... ای داد، بازم کوچ.

اگر رفتنی شدم، همین‌جا خبرش را می‌گذارم.

** بخشی از پست‌های پاک‌شده اینجا موجودند.

 

* این چند خط رو نوشته، ننوشته بخش نظرات باز شد، درعوض یادداشت‌های دو سال گذشته پاک شدند! گویا حافظه‌ام برگشته: ۲۳ تیر ۱۳۹۶

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦
تگ ها :

پدران و پسران: مرور انتقادیِ فیلم مستند پیرپسر*

منتشر در اندیشه پویا، شماره ۲۸، شهریور ۹۴، ص۱۲۲

اولین جلسهٔ نمایش فیلم در نشست‌های «جامعه و مستند» در اندیشکدۀ رخداد تازۀ اندیشه [1]روز سوم خردادماه ۱۳۹۴ به نمایش فیلم پیرپسر ساختهٔ مهدی باقری اختصاص یافت. این جلسات به‌همت پوریا جهانشاد (منتقد و سرتیم کارگروه «مستند جامعه‌شناختی» در این اندیشکده) با همکاری رای‌بُن مستند برپا شده است و هر دو هفته یک‌بار با حضور فیلم‌ساز در روزهای یک‌شنبه در محل این اندیشکده برگزار می‌شود[2]. هدف رخداد تازه از برگزاری این نشست‌ها بسط و گسترش رویکردی تازه در فیلم مستند است که آن را مستند جامعه‌شناختی می‌خواند؛ موجودی دورگه حاصل از آمیزش بینش جامعه‌شناختی با سینمای مستند.[3]



[1] http://rokhdadtaze.com/

[2]  برای اطلاع از برنامه‌های رخداد تازه به سایت آن مراجعه کنید: http://rokhdadtaze.com/

[3] گزارش این جلسه را می‌توانید در سایت رخداد تازه به این آدرس بخوانید: http://rokhdadtaze.com/archive/report/pirpesar/

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤

زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست*

مروری انتقادی بر فیلم پاتوق جیمی

اگر فیلم پاتوق جیمی (۲۰۱۴) از کن لوچ را ندیده‌اید، چیزی از دست نداده‌اید. داستان فیلم، صحنه‌ها، وقایع، و حتا دیالوگ‌هایش به‌قدری آشنایند که وجه جذابی در فیلم برایتان نمی‌ماند جز این‌که مدام پیش خودتان بگویید: «مگر می‌شود؟ این‌همه شباهت با امروز و روز باورکردنی نیست.»


ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها : نقد فیلم

نسبت جامعه‌شناسی و دولت و نویدِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار

جامعه‌شناسی و دولت. این دو واژه از پُرکاربردترین‌ها در همایش هشت دهه علوم اجتماعی ایران بودند که ششم و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ در دانشگاه تهران برگزار شد. بسیاری از سخنرانی‌ها در این همایش متمرکز بودند بر این بحث که رابطۀ این دو چیست و چه باید باشد. یکی‌ از مهم‌ترین‌های‌شان سخنرانی یوسف اباذری بود که دربارۀ لزوم واسطه‌گریِ جامعه‌شناسی میان دولت و مردم گفت و این‌که چطور این وساطت با بسط و گسترش نئولیبرالیسم بساط‌اش برچیده شده و چقدر حیف (اباذری، ۱۳۹۴). اما این اشتغال ذهنیِ جامعه‌شناسی به دولت از کجا آمده است؟ و تلاش برای تداوم این پیوندْ جامعه‌شناسی را به کجا می‌برد؟

ادامه مطلب را این‌جا یا این‌جا بخوانید.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤

هویت سرکوب‌شدگان، گفتمان امنیت و ارجاع به تاریخ

به نظرم بشود گفتمان امنیت را فراگیرترین گفتمان حکومتی دانست. این گفتمان محدود به بالادستی‌ها نیست. فقط امریکا نیست که به بهانهٔ امنیت شهروندان‌اش، و چه بسا جهانیان، قصد کند دموکراسی و حقوق بشر را صادر کند، حتا به زور. بسیاری اوقات همین گفتمان امنیت برای سرکوب‌شدگان هم مستمسکی می‌شود برای هویت‌‌یابی و به‌واقع هم چه سیاستِ هویتِ پُروپیمانی هم می‌شود بر آن سوار کرد.

بر این اساس، امنیتی که روزگاری برای مردمانی به خطر افتاده بدل می‌شود به امری که آن جماعت قرار است همیشهٔ تاریخْ خود را با آن تعریف کنند. و نه فقط به قصد مظلوم‌نمایی، که برای توجیه بسیاری از سیاست‌ورزی‌های امروزشان. اسرائیل را ببینید! هویت‌اش را از هولوکاست می‌گیرد، و هنوز که هنوز است با همین توجیهْ اصحابِ دولت‌اش به‌خطرافتادنِ امنیت اسرائیل را دست‌آویز آدم‌خواری‌هایشان کرده‌ و می‌کنند.

ردّپای همین گفتمان را می‌شود در ایران هم یافت. زمانی، سال ۲۰۰۲، آن بوش مادرمرده ایران را در کنار عراق و کره شمالی محور شرارت خواند و سال بعدش هم که به عراق حمله کرد. این آخرین تاریخی است که سیاست‌ورزی را در ایران به گفتمان امنیت «ملی» گره زده و همچنان از پُرارجاع‌ترین مسائل در میان فعالان اجتماعی و سیاسی است. بر همین اساس، از لزوم شرکت در انتخابات سخن گفته شده تا لزوم حمایت از توافق هسته‌ای. منطق همهٔ این‌ فعالیت‌ها لزوم حراست از امنیت ملی در برابر خطر حملهٔ دشمن بوده است که «اسنادش موجود است»؛ اسنادی که چه‌بسا به‌واقع هم جایی از تاریخ تولید شده باشد، گرچه حالا مدت‌هاست بایگانی شده‌اند.

و بی‌آن‌که غرض و مرضی داشته باشم باید عرض کنم، چه هم‌‌سویی‌ِ غریبی است در این خصوص بین گفتمان حکومت و گفتمان غالبِ فعالان اجتماعی/سیاسی اعم از وطنی و غیروطنی.   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤

برای ثبت: رنج و مسمومیت و بالا آوردن

رنج و محنت بر روی زمین باقی خواهد ماند!

این از چه کسی است؟ فوکو؟ نه فقط! مسیح؟ مسیح که کمه! پطرس رسول؟ ای بابا! لَقد خلقنا الانسانَ فی کبدٍ- که ما انسان را در رنج آفریدیم.

جامعه‌شناسی می‌گویم همچون نوعی بیماری. و اگر به مذاق خوشایند نیست بگوییم همچون مسمومیت. این را مجید خان دانایی می‌گوید در مکالمه‌ای غریب. می‌گوید مسموم شده‌ایم ما. کی باشد که بالا بیاوریم دست‌جمعی نمی‌دانم. و این دومی را چنان که گفتم و گفته‌اند شروین خان مقیمی قدس سره گفته.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳٩٤
تگ ها : برای ثبت

پس کی بالا می‌آوری؟

شروین خوش‌بین‌تر از من است. می‌گوید این اوضاع ادامه پیدا نمی‌کند. اصلاً نمیشه! مگر این‌که شوخی باشه این دنیا. یه شوخیِ بی‌مزه. اما شروین که شوخی ندارد. اون‌هم یک همچین شوخی‌ای. می‌گوید بالاخره روزی می‌رسد که همه با هم بالا می‌آورند. همه بالا می‌آوریم. همه.

به امید شروین دل می‌بندم. چاره‌ای ندارم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها : متفرقه

هنر، دروغ، و سیاست مردمی

کرد و کار هنرْ روایت‌گری و بنابراین دروغ‌گویی است. دروغ‌گوترین هنرها هنرهایی‌اند که ادعای واقع‌گویی دارند و شاید سرآمدشان در این روز و روزگار سینمای مستند باشد. اساساً روایت، هر فرمی بگیرد، دروغ می‌گوید چون یک روایت را از میان بی‌شماران برمی‌گزیند.

کرد و کار نقد هنرْ روایتی است برای برملا کردنِ دروغ‌ِ روایتِ هنر و بنابراین خودش هم دروغ است. نقد هنری، به ویژه از نوع برون‌هنری نظیر نقد روان‌شناختی یا جامعه‌شناختی، روایتی است از ریشه‌های یک اثر هنری یا آب‌هایی که به آسیاب‌هایی می‌ریزد. این‌ها هم دروغ‌اند. اساساً هر روایتی دروغ است.

تفاوت این دروغ‌ها در مردمانی است که هر یک آب به آسیاب‌شان می‌ریزند و همین است که می‌تواند هنری را رهایی‌بخش بکند یا نکند.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : سیاست مردمی ، هنر ، نقد

بی‌بی‌سی و جانوری به نام دیوید کامرون

می‌گویند تبلیغات هم علمی است برای خودش و این سال‌ها پیشرفت‌هایی داشته شگرف. اگر راست باشد باید علم تبلیغات را از معدود علوم ناب دانست که امروزِ روز همچنان باقی است. مگر نه‌این‌که همچنان همان شیوه‌های تبیلغاتیِ عهد عتیقی هستند و کار می‌کنند؟ دیگر چه نیازی هست به شیوه‌های نوتر؟ همچنان کافی است مغز مخاطب‌ات را بجوی با تکرار یک اسم و عنوان و به‌جای ۱۰۰۰ تومان قیمت بزنی ۹۹۹ تومان تا جنس‌ات را آب کنی. از من می‌شنوید بیش از این‌ها برای تبلیغات‌تان خرج نکنید و فسفر نسوزانید که از جیب‌تان رفته است.
یکی دیگر از همین شیوه‌های تبلیغاتیِ عهد عتیقی همانی است که برنامه پرگار در بی‌بی‌سی فارسی هم به‌کار می‌گیرد: چهار نفر را می‌آورد به اسم مناظره بر سر نسبت سوسیالیسم و دموکراسی- یکی‌شان خود را هوادار سوسیالیسم معرفی می‌کند و سه‌دیگر به‌اسم هوادار لیبرال دموکراسی‌اند و به‌رسم از سینه‌چاکان هارترین شکل نئولیبرالیسم. چندان لازم نیست کار دیگری بکنی تا چماق نئولیبرالیسم را بر سر سوسیالیسم بکوبی، ولی پرگار می‌خواهد بیش از این محکم‌کاری کند. در میان آن سه تن حسن منصور را می‌گذارد که بعید می‌دانم هایک و فریدمن و حتا همین موسی غنی‌نژاد خودمان هم در شیفتگی به بازار آزاد به گَردش برسند. در ضمن آن دو دیگر را هم می‌گذارد برای پامنبری‌اش. و البته نماینده سوسیالیسم هم باید کسی باشد که در عین دفاع از مدل موندراگون فرق بین ارزش اضافی و ارزش افزوده را نمی‌داند و به قدری هم مؤدب است که هِی منتظری چاک دهانش را بکشد و هر نه‌بدتری را نثار جمع کند و نمی‌کند. امان از التزام به اخلاق گفت‌و‌گو آن‌هم در چنین جمعی!
ای کاش هم‌زمانیِ برخی رویدادها اتفاقی باشند، وگرنه جهان به جای ترس‌ناک‌تری از آن‌چه هست و گمان می‌کنیم بدل می‌شود- هم‌زمانیِ همین برنامه پرگار را با پیروزیِ حزب محاطفه‌کار در انتخابات اخیر بریتانیا می‌گویم. بر صدر نشستن جانوری به نام دیوید کامرون برای پنج سال دیگر، آن‌‌هم این‌بار یک‌تنه و آن‌هم‌تر در نظامی که نام دموکراسی را یدک می‌کشد، به‌خودی‌خود خوفناک هست. وای به روزی که کاشف به عمل آید بی‌بی‌سی، آن‌هم از نوع فارسی‌اش، از جمله جاده صاف‌کن‌های قدرت‌گیریِ این جانواران بوده است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : متفرقه

اتوپیایی بیندیش، انضمامی عمل کن

«جهانی بیندیش، محلی عمل کن». حالا دیگر سال‌هاست که از عمر این شعار دهان پرکن می‌گذرد و هواداران جهانی‌شدن مکرر تکرارش کرده و می‌کنند. در مقابل، کسانی هم البته وارد گود شده‌اند و در نقد این نگاه آن را واروونه کرده‌اند، از هواداران جماعت‌گرایی گرفته تا حتا کاستلز و امثالهم که می‌گویند: «محلی بیندیش، جهانی عمل کن». اما چیزی در هر دو نگاه هست که دست نخورده باقی می‌ماند و آن‌هم چسبیدن سفت و سخت‌شان به واقعیت انضمامی است؛ تقلیل همه‌چیز به واقعیت، چه واقعیت محلی و خرد و این‌جا و اکنونی چه واقعیت جهانی و کلان و همه‌شمول. 

نقد هر دوی این شعارها با تکیه به رابطه ناگزیرْ دیالکتیکیِ امر عام و امر خاص واجب است. و چه بد می‌شود اگر در این رابطه امر جهانی را به جای امر عام جا بزنیم و امر محلی را به جای امر خاص. نه! امر جهانی و امر محلی هر دو امر خاص‌اند و اشکال همین است که در هر دو شعاری که گفتم امر خاص ملاک همه چیز است. اشکال این است که از امر عام در این دو شعار خبری نیست.

بی‌شک مواجهه با امر عام جز به مدد خیال ممکن نیست، همانی که منبع آزادی است، همانی که اصل واقعیت خاص تمدن فعلی (به تعبیر مارکوزه بخوانید: اصل عملکرد) سرکوبش کرده است. و این سرکوب در هر دو شعار پیش‌گفته تداوم می‌یابد: چسبیدن سفت و سخت به اصل واقعیت.

راه حل همانی است که مارکوزه گفته: بازگرداندن ارزش صدق و حقیقت به تخیل و فانتزی که در عالم سیاست و فلسفه تحت نام اتوپیا بدنام شده است. باید از اتوپیا اعاده حیثیت کنیم. شاید به تعبیری این همان راهی باشد که بدیو و اصحابش هم می‌روند.

و البته که باید مراقب بود. مراقب باشیم که احمق نشویم یا احمق تصویرمان نکنند. مراقب باشیم که پایمان از زمین سفت کنده نشود. حواس‌مان باشد که کردار سیاسی و اجتماعی جز از روی همین زمین سفتِ زیر پایمان و همین واقعیت انضمامی نمی‌گذرد. اما به همان اندازه‌ هم مهم است حواس‌مان باشد که مبادا چنان پایمان به زمین بچسبد که یادمان برود پرواز.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

مردمان میدان، نوارهایی که هم پا داشتند هم هدف*

https://www.academia.edu/10370749

 

 * منتشر در اندیشه پویا، دی و بهمن ۹۳، شمارۀ ۲۳، ص ۷۷-۷۹

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها : مردم ، آنارشیسم

... گویا از این پرسش گریزی نیست: جامعه شناسی مردم مدار چیست؟

جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیست؟ واقعیت این است که این پرسش اساساً پرسشِ روایی نیست. چیزی به نامِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار وجود ندارد که برویم سر وقت‌اش و کشف‌اش کنیم. جامعه‌شناسی مردم‌مدار همان کاری است که جامعه‌شناسان مردم‌مدار می‌کنند. جامعه‌شناسی مردم‌مدار یک نام است، نه چیزی بیش‌تر. این نام دو وجه دارد: جامعه‌شناسی و مردم. هیچ چیزِ دیگری در این نام نیست. اما این‌ها به خودیِ خود چیزی برای گفتن به ما ندارند. به قولِ علما، جامعه‌شناسی‌مردم مدار، جامعه‌شناسی، و مردم دال‌هایی تهی‌اند که مدلول‌هایی شناور دارند. نه جامعه‌شناسی و نه مردم، هیچ کدام، اموری یکه و یکدست نیستند که بشود بپرسیم چیست و بعد هم به پاسخی روشن دست یابیم. به تعدادِ جامعه‌شناسان در این جهان جامعه‌شناسی وجود دارد (برای نمونه، ن.ک. بوراووی، 1387: 191-192) و به اندازۀ نصفِ جمعیتِ جهان مردم (اگر دو نفر را مبنای تشکیلِ یک گروهِ مردمی بدانیم!). این‌ها را در هم ضرب کنید تا ببینید چندتا جامعه‌شناسی مردم‌مدار خواهیم داشت! بنابراین، به تعبیری دیگر می‌توان گفت جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیستی ندارد، کیستی دارد. هویتی ذاتی و جهان‌شمول ندارد، کنشگر دارد. پرسش از چیستیِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار همیشه پرسش از کسی است. باید از کسی بپرسیم جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیست و او هم نظر خودش را خواهد گفت.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۳

چطور سخن جامعه‌شناس جدی گرفته شد؟ درباره جدل اباذری و پاشایی*

هیاهو که می‌شود دستپاچه می‌شوم. درست نمی‌توانم فکرم را جمع و جور کنم. درست تصمیم نمی‌گیرم و هر کاری می‌کنم بعد که سر و صداها می‌خوابند پشیمان می‌شوم. هول برم می‌دارد. نه می‌‌توانم خودم را بیرون از غوغا نگه دارم نه دوست دارم درگیرش شوم. حالا باز هیاهویی به‌پا شده. این بار بر سرِ صحبت‌های اباذری دربارۀ پاشایی. در این یک هفته‌ای که از ماجرا گذشته این‌قدر دربارۀ این موضوع پُرحرفی شده که نمی‌دانم حرفِ نزده‌ای هم مانده یا نه. یکی دو روز پیش بود که قبول کردم متنی درباره‌اش بنویسم. ولی از آن موقع فقط دورِ خودم می‌چرخم و گیج می‌خورم. چه بگویم؟ دورادور خیلی به اباذری ارادت دارم. البته حرف‌هایش قابل نقد است، اما مثل حرف‌های هر بنی بشر دیگری. کافیست کمی سرت را بچرخانی و از زوایه‌ای دیگر به یک واقعه نگاه کنی تا حتماً طور دیگری توضیحش بدهی.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳
تگ ها : سایر

از اوجالان تا بوکچین یا قصه‌ی کوبانی از کجا آغاز شد؟

این یادداشت را برای سایت میدان نوشتم که چون طولانی بود در دو قسمت به آدرس‌های زیر منتشر شد:

۱. از اوجالان تا بوکچین یا قصه‌ی کوبانی از کجا آغاز شد؟

۲. حیات فکری اوجالان

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳

بچه‌پول‌دارها زُل زده‌اند به ما*

این روزها بچه‌پول‌دارها با عکس‌هایی که از خودشان منتشر کرده‌اند در مرکز توجه‌اند و بحث‌های داغی در جامعه به راه انداخته‌اند. البته کم نبودند دانشگاهیان و اکتیویست‌هایی که سال‌های سال فریاد زدند و از توزیع نابرابر ثروت در ایران گفتند، اما دریغ از گوشی شنوا. گویا لازم بود خودِ این بالانشین‌ها پا پیش بگذارند و رسماً خودشان را معرفی کنند و نمایش دهند تا حواس‌ها جمع شود. حالا دیگر وجود شکاف طبقاتی نه قابل انکار است نه نادیدنی. این عکس‌ها را که می‌بینی به کل خواب از سرت می‌پرد، حتا اگر خودت را به‌ خواب زده باشی. حالا دیگر دشوار نیست فهم این‌که در این مملکت، و البته در دنیا، اِشکال نه در کمبود منابع و تولید ثروت که در توزیع آن‌ها است. حالا دیگر بچه‌پول‌دارها جلوی چشممان‌اند و ماشین‌ها و ساعت‌ها و ویلاها و استخرهایشان را صادقانه! در چشم‌مان فرو می‌کنند. حالا وقت خوبی است که روشن‌تر وراندازشان کنیم و برای این‌کار لازم است به‌اجمال به تولید و توزیع ثروت بپردازیم. البته که در مجال کوتاهِ یک‌چنین یادداشتی امکان طول و تفصیل مطلب نیست و جاهایی به‌ناگزیر دقتِ بحث فدای طرح ایده‌ای کلی در این باب می‌شود.  

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آبان ۱۳٩۳
تگ ها :

سیاست، علم و دین

به جای آن‌که تاریخ مدرن را بنابر تاریخ‌نگاری معمول، بر اساس میدان‌داریِ علم بخوانیم و مرجعیتی که یافت می‌توانیم آن را بر اساس میدان‌داریِ دولت بخوانیم. این دولت بود که با به تصرف درآوردن سیاست، زندگی جمعی را در اختیار خود گرفت. در این مسیر دولت قلمروی مجزا از دیگر قلمروها یافت و دیگر گفتمان‌ها را از میدان خود به‌در کرد. گفتمان سیاست تحت سلطه نهاد دولت هم دین را پس زد (جدایی دین از دولت در لائیسیته) هم علم را کنار گذاشت (جدایی دانش از ارزش در پوزیتیویسم). استراتژی گفتمانی در خصوص هر دو هم یکسان بود: دو قلمرو دین و علم والاتر از آن‌اند که دامنش‌شان به سیاست آلوده شود. هر پیوندی هم که در این دوران بین دولت با دین یا علم برقرار شده روایتی دولتی از این‌ها بیرون زده: دین دولتی و علم دولتی (بخوانید علم معطوف به سیاست‌گذاری). با این وصف، دین یا باید در عرصه خصوصی بماند (و بنابراین از حوزه عمومی دوربماند) یا در قالب گفتمان دولت تعریف شود. علم هم همین‌طور. یا باید دانشگاهی باشد و محصور در چهارچوب دانشگاه و بی‌توجه به جریان‌های اجتماعی و حوزه عمومی، یا به دولت خدمت کند. با این وصف، اگر به‌جای سیاست دولتی سیاست مردمی بنشیند، یا دست‌کم اگر دریابیم که سیاست محدود به قلمرو دولت نیست، شاید نیاز به دین مردمی و علم مردمی هم آشکارتر شود.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳
تگ ها : سیاست مردمی

نذرِ کتاب و شله‌زرد، و جامعه‌شناسی مردم‌مدار

این متن را سال گذشته برای گروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار انجمن جامعه‌شناسی ایران نوشتم که قصد داشت درخصوص پروژه نذر کتاب نشستی برگزار کند. خواسته بودند نظرم را درباره برگزاری این نشست بگویم که گفتم مخالفم، به این دلایل که می‌خوانید:

فعالیت در حیطۀ جامعه­‌شناسی مردم­‌مدار را در این مقطع باید به دو بخش تقسیم کرد: فعالیت­‌های توصیفی و فعالیت­‌های تجویزی. منظور از فعالیت­‌های توصیفی تشریح و توضیح دربارۀ کتاب­‌ها، ایده­‌ها، و اقداماتی است که به نظر می­‌رسد با ایدۀ جامعه­‌شناسی مردم‌­مدار، یا با وجوهی از آن همسویی دارند. اما، فعالیت­‌های تجویزی اقدام برای پیاده­‌سازیِ ایدۀ جامعه­‌شناسی مردم­‌مدار است، در قالبِ اجرای پروژه، پیوستن به یک گروه اجتماعیِ هدف، و تبدیلِ یک گروهِ اجتماعیِ بالقوه به بالفعل. از آن­جا که معتقدم جامعه­‌شناسیِ ایران هنوز چندان توان و قابلیتی برای آغازِ فعالیت­‌های تجویزی در جامعه­‌شناسی مردم­‌مدار ندارد، فعالیت­‌های توصیفی را برای آن بسیار حیاتی می­‌دانم. به این دلیل و همچنین چون پروژۀ نذرِ کتاب، که موردِ بحثِ این نوشتار است، ذیلِ جامعه­‌شناسی مردم­‌مدارِِ توصیفی می­‌گنجد ادامه بحثم را به همین حیطه متمرکز می­‌کنم.

 
ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳

هیولای کنترل*

چندی پیش نشریه صدا پرسش‌هایی را درباره سیستم‌های کنترلی اخیر مبتنی بر فناوری‌های جدید فرستاد. پرسش‌ها و پاسخ‌ها را در زیر می‌خوانید:

در چند سال اخیر با توجه به رشد و توسعۀ زیربنای فناوری در جهان، شاهد آن هستیم که سیستم‌های کنترل و شنود پیشرفت کرده است. از نظر شما کدام وجه از این بحث است که اهمیت دارد؟

نکته‌ای که در این بحث بیش از همه اهمیت دارد آشکارشدن وجود این سیستم‌های کنترلی است. تا پیش از این در تصور مردم شبحی از هیولایی وجود داشت که مسلط بر ماست و همه‌چیز را در کنترل دارد. این تصور به انواع و اقسام خیال‌پردازی‌ها دربارۀ این هیولا میدان می‌داد. این‌که کیست، چرا ما را زیرنظر دارد، چگونه عمل می‌کند، قدرتش چقدر است، چه از جان‌مان می‌خواهد، اگر مطابق میلش عمل نکنیم پیامدش چیست و نظایر این‌ها. اما حالا مردم تصویر روشن‌تری از آن دارند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
تگ ها : دولت ، کنترل ، امنیت

فوکو، ترس و هابز

- فوکو: «من نمی‌خواهم بگویم که همه چیز بد است، بلکه می‌خواهم بگویم همه چیز خطرناک است و این دقیقاً معادلِ بد نیست. اگر همه چیز خطرناک است، پس همواره باید کاری کرد. بنابراین موضعِ من نه به یک بی‌تفاوتی، بلکه برعکسِ به یک بس- مبارزه‌جوییِ بدبینانه رهنمون می‌شود. فکر می‌کنم انتخابِ اخلاقی- سیاسی‌یی که باید همواره انجام دهیم، تعیینِ خطرِ اصلی است» («در باب تبارشناسی اخلاق» در تئاتر فلسفه، ص ۴۶۱-۴۶۲)

و چه همیشه ترسناک بوده است زندگی‌مان. مگر نه این‌که هابز هم تن دادن به «دولت« را بر مبنای همین ترس توجیه کرده است، ترس از انسانی که گرگِ انسان است. و چه درست می‌توان پاگیریِ اخلاقیات را بر مبنای گریز از همین ترس توضیح داد. اما شاید راهِ حلِ دیگری هم باشد فارغ از دولت و اخلاق!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
تگ ها : فوکو ، آنارشیسم

داعش و پُشته از کشتگان

داعش سر می‌برد، سرِ مردم را. دولت‌هایی در این میانه مشغول‌اند به پُشته ساختن از این کشته‌ها: دولتِ کرد در عراق روی این پُشته می‌ایستد تا چاه‌های نفت کرکوک را بهتر ببیند؛ دولتِ نوری مالکی بر فراز آن می‌تواند قهرمانی‌اش را جشن بگیرد؛ و دولتِ ایران و دولتِ امریکا پشتِ آن می‌توانند بی سَرخر به معاشقه‌شان ادامه دهند. ما هم که سرمان به فوتبال گرم است. اصلاً چه وقت این حرف‌هاست اخوی؟  

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها : مردم ، دولت

فوکو و دروکیم و زایایی بینش جامعه‌شناختی

عجیب به نظرم فوکو ادامه سنت دورکیم است. گویی آن‌چه را که دورکیم به آن رسید، فوکو بسطش داد. چه قرابتی است بین governmentality فوکو و جامعه‌پذیریِ دورکیم. هر دو متمرکزند بر توضیحِ دوپارگیِ سوژه. هر دو نقد می‌کنند سنتِ سوژه‌باورِ مدرن را. می‌گویی نه، ببین:

- «جامعه فرمانروای ماست چون بیرون از ما و برفرازِ ماست... از سوی دیگر، در درون ماست...». (دورکیم، 1360: 78)

- «در کلمۀ سوژه دو معنا وجود دارد: سوژۀ تابع دیگری از طریقِ کنترل و وابستگی، و سوژۀ مقید به هویت خویش از طریق آگاهی یا شناخت از خود. در هر دو حالت، این کلمه شکلی از قدرت را القا می‌کند که به انقیاد درمی‌آورد و سوژه- منقاد می‌سازد». (فوکو، 1389: 414)

چه زایاست است بینش جامعه‌شناختی! خیمه‌ای است که فوکو بی‌شک زیرِ سایه‌اش نشسته است.

* دورکیم، امیل (1360)، «تعیین بودۀ اخلاقی برنهاده‌ها» در فلسفه و جامعه‌شناسی، ترجمۀ فرحناز خمسه‌ای، تهران: مرکز ایرانی مطالعۀ فرهنگ‌ها

** فوکو، میشل (1389)، «سوژه و قدرت» در تئاتر فلسفه، ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳

بی‌اجازه!

آدم تکلیف‌اش رو نمی‌فهمه با این روزنامه‌ها و نشریات در این مملکت. ازت مطلب می‌خواهند با اصرار، می‌نویسی بی‌‌طلبِ جیره و مواجب برایشان می‌فرستی، نه خبری می‌دهند که منتشر شد، نشد، چی شد و خلاصه هیچ! بعد از مدتی که اتفاقی می‌فهمی منتشر شده می‌بینی به شلخته‌ترین شکلِ ممکن تغییرش داده‌اند و اجازه که نگرفته‌اند هیچ، یه خورده عقل‌شان را هم به‌کار نینداخته‌اند که جوری تغییر دهند که معلوم نشه. خلاصه حوصله‌ات را سر می‌بردند.

القصه، متنی خواسته بود روزنامه شرق برای سالنامۀ سال 92 درباره «مهم‌ترین تأثیراتِ اجتماعیِ پیروزیِ دولتِ تدبیر و امید». گفتم فرصت نمی‌کنم، گفت می‌خواهند نظرسنجی کنند در این مورد از چند نفری و فعلاً چکیدۀ نظر را می‌خواهند و بعدتر متن کامل‌تر آن را. خلاصه، متن کوتاهی نوشتم و فرستادم. تازگی و اتفاقی متوجه شدم منتشر شده (اینجا). خواندمش، دیدم نمی‌فهمم‌اش! پیشِ خودم گفتم چه مزخرفی نوشته‌ام!  جملۀ آخرش به کل بی‌معنا به نظر می‌رسید. طاقت نیاوردم. کمی در ایمیل‌هایم گشتم و متنی را که برای روزنامه فرستاده بودم یافتم: جملۀ مانده به آخر را حذف کرده بودند. به همین راحتی! این بود که جملۀ آخر بی‌معنا شده بود. نکرده بودند جملۀ آخر را هم دستکاری کنند که دست‌کم لو نرود.

متنی را که فرستاده بودم این‌جا منتشر می‌کنم، بلکه دلِ خودم کمی خنک شود. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها : دولت ، ملت

بیچاره مردم یا چرا جامعه‌شناسی مردم‌مدار... ؟*

بیچاره «مردم»

یا

چرا «جامعه‌شناسی مردم‌مدار» بهترین معادل برای public sociology است؟

از مکررترین نقدهای وارد بر جامعه‌شناسی مردم‌مدار در ایران نقد بر معادلی است که برای این مفهوم رایج شده است؛ یعنی معادلِ «جامعه‌شناسی مردم‌مدار» به جای public sociology. برخی می‌پرسند: واژۀ «مردم» در ترجمۀ این اصطلاح از کجا آمده است؟ چطور public به مردم‌مدار ترجمه شده است؟ برخی دیگر «مردم» را واژه‌ای می‌دانند که شایستگیِ ورود به ادبیاتِ آکادمیک ندارد، جز برای نقد و اخراج از آکادمی.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳

شنوندگان عزیز، توجه فرمایید

شنوندگان عزیز سی و دو سال پیش حتماً توجه کردند که «خونین شهر، شهر خون» آزاد شد! خونین شهر آزاد شد، ولی جگر خیلی‌هامان خون شد. از هوشنگ چگینی می‌گویم؛ جوانی که معلمم بود آن موقع و به خاطر یک قصه، به خاطر یقینِ کوچکش به خاک افتاد و یک کوچه به نامش شد. حالا تو هی بشین و بگو «علم» جامعه‌شناسی تعمیم می‌‌طلبد. می‌طلبد که بطلبد، به دَرَکِ اسفل السافلین. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

من اعلامِ خطر می‌کنم!

آهاااااااای! آقایی که نشسته‌ای و طامات می‌بافی. آقایی که کتاب می‌چاپی و حسن نراقی و کتابِ جامعه‌شناسی خودمانی‌اش را مصداقِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار اعلام می‌کنی و از من هم بی‌ ذکر مرجع مایه می‌گذاری. حواست هست چه می‌کنی؟  همان بهتر که حواست نباشد، اگر با حواسِ جمع چنین کرده‌ای که واویلا. جامعه‌شناسی مردم‌مدار را به کجا می‌برند؟ دارد از دست می‌رود. این طفل هنوز به دنیا نیامده خِرَش را گرفته‌اند دِ فشار. دارند در شکمِ مادر خفه‌اش می‌کنند. سقط می‌شود با این حساب. می‌گوید نراقی جامعه‌شناس مردم‌مدار است چون معتقد است «همه چیز به خودمان برمی‌گردد و در تحلیل نهایی این ما هستیم که نیازمند اصلاحیم» (موسوی 1392: 13) و این‌که «اصلاح فرد مقدم بر اصلاح دولت است» (موسوی 1392: 16). کم نیستند از این ترهات در این کتاب البته. متنی که این آقا نوشته از اساس هیچ بویی از مقدماتِ جامعه‌شناسی هم نبرده، چه برسد به بینشِ جامعه‌شناختی. می‌سوزی وقتی می‌بینی حرف‌هایت را می‌گیرند و چپه می‌کنند. جلوی چشم‌ات تبدیلش می‌کنند به عکسِ خودش. باور نمی‌کنید؟ متنِ مرا دربارۀ همین کتابِ جامعه‌شناسی خودمانی در همین وبلاگ بخوانید (اینجا) و مقایسه کنید با مقدمۀ کتابِ مکتب خودانتقادی*. فقط هم این نیست. آن یکی دیروز یادداشتی نوشته در صفحه اولِ روزنامۀ شرق که بله! مرحوم حسین عظیمی «اقتصاددانِ مردم‌مدار» بوده چون اقتصاد را به زبانِ همه‌فهم می‌گفته (اینجا). فکرش را بکنید! آن هم اقتصاد! آن هم‌تر اقتصادِ توسعه! این اقتصاد و اقتصاددان‌ها هم چه اشتهای عجیبی دارند. ول‌شان کنی همه چیز را می‌بلعند. یاالله گفته و نگفته می‌چپند توو. انگار نه انگار که اگر صحبت بر سرِ جامعه‌شناسیِ مردم‌مدار است صحبت بر سر یک سنت، و بلکن اصیل‌ترین سنت در جامعه‌شناسی است. کلی کار شده تا حالا، کلی نوشته‌ شده در جامعه‌شناسی درباره‌اش. کدام اقتصاددان و کدام سنتِ اقتصادی در طولِ تاریخِ علمِ اقتصاد این حرف‌ها از آن درمی‌آید؟ رادیکال‌ترین سنت در اقتصاد سنتِ نهادگرا است که آن هم کپی‌برداریِ خام از ایده‌های جامعه‌شناسی است. غیر از این است؟ اصلاً گیرم که آن مرحوم به زبانِ مردم حرف می‌زده، چه دخلی به بحثِ مردم‌مداری دارد؟ اگر این‌طور باشد که همه آخوندهای زمان می‌شوند مردم‌مدار. راهِ دور چرا بریم. همین جنابِ ده‌نمکی. مگر به زبانِ مردم حرف نمی‌زند. لابد ایشان را هم باید ملقب به لقبِ فیلمسازِ مردم‌مدار کنیم. ای وای! چه حرفی زدم. لابد همین روزها کسی هم پیدا می‌شود یه جایی می‌نویسد «حتی یکی از جامعه‌شناسان آکادمیک هم با اشاره به همین موضوع، می‌گوید:» ده‌نمکی فیلمسازِ مردم‌مدار است (نک. موسوی 1392: 9). عجیبه! عجییییییییییب.   

*موسوی، پژمان (1392)، مکتب خودانتقادی: نقد و بررسی آراء و گفتگوهایی با حسن نراقی 10 سال پس از جامعه‌شناسی خودمانی، تهران: پیام امروز

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳

منطقِ جنگ

منطقِ مواجهۀ حوزۀ عمومی با دوقلوی دولت/بازار منطقِ جنگ بوده است؛ جنگی برای بسط و گسترشِ قلمرو. اگر حوزۀ عمومی را قلمروِ نانهادینۀ جامعه بدانیم تاکتیکِ حوزۀ عمومی در این مواجهه منطقاً باید تاکتیکِ پارتیزانی در تقابل با تاکتیکِ جنگِ منظمِ دولت/بازار باشد. این تاکتیک صرفاً در صددِ اختلال در قلمروِ نهادینۀ دولت/بازار است. عاملانِ مبارزه در حوزۀ عمومی با این تاکتیک باید مبارزه را برای مبارزه بخواهند- مبارزه به مثابه غایتی در خود. پیروزی در این مبارزه را نمی‌توان از موضعِِ مبارز تعریف کرد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

نام گذاری و سیاست

نام گذاری مداخله در وضع موجود است. نامگذاری تلاشی است برای هژمون کردن یک گفتمان. نامگذاری کرداری سیاسی است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

شرخری، خیریه، و نظامِ مالیاتی

همیشه شنیده‌ایم که پول پول می‌سازد. درست! ولی تصورمان همیشه این بوده که کسانی که پول دارند با مبادلۀ آن با پولِ بیش‌تر بر ثروت‌شان می‌افزایند. این همان فرایندی است که مارکس عاملِ تبدیلِ پول به سرمایه می‌داند؛ زمانی که گردشِ کالاییِ ساده که محورِ آن پویۀ کالا- پول- کالا است که مبتنی است بر فروش به قصدِ خرید و بنابراین در جهت رفع نیاز است جای خود را به گردش پول به مثابه سرمایه می‌دهد که محورِ آن پویۀ پول- کالا- پول است که مبتنی است بر خرید به قصدِ فروش (ر.ک. فصلِ چهارم از کتاب سرمایه). اما چیزی در این فرایند نباید نادیده گرفته شود و آن این است که تبیینِ مارکس از فرایندِ تبدیلِ پول به سرمایه متمرکز است بر ارزش‌افزاییِ ارزش یا سازوکارهایی که در آن‌ها پولِ دوم در پویۀ پول- کالا- پول از پولِ اول بیش‌تر می‌شود؛ به همین سبب است که مارکس سرمایۀ ربایی را که اساساً واسطۀ کالا را هم از این پویه حذف می‌کند و سرمایۀ تجاری (خرید به قصدِ گرانتر فروختن) را از شکل‌هایی از انباشتِ سرمایه می‌داند که به لحاظِ تاریخی بر شکلِ جدیدِ آن، یعنی سرمایۀ صنعتی مقدم‌اند.

این‌ها را گفتم تا بگویم شکل‌های دیگری از پول ساختن از پول هست که در این فرایند نمی‌گنجد و آن هم انواع فعالیت‌هایی است که در فرایندِ توزیعِ پول مداخله می‌کنند. در این فعالیت‌ها هم، همچون ربا، پویۀ پول- پول در جریان است ولی پولِ دوم کمتر از پولِ اول است. در این زمره از مزدبگیرانِ نظامِ بانکی و نظامِ مالیاتی قرار می‌گیرند، تا مؤسساتِ خصوصی که کارشان وصولِ مالیات است (1) و آن‌هایی که کارشان جمع‌آوری پول از صندوق‌های صدقات در سطجِ شهر و تحویل به مؤسساتِ خیریۀ مربوطه است، و حتی کارگرانِ آزادی که مهم‌ترین‌شان شرخرها هستند. این‌ها هم از پول پول می‌سازند؛ لشگر کارگرانِ خدماتی که کالایی به نامِ پول را توزیع می‌کنند و در ازای این کار مزد می‌گیرند و از این بابت جایگاهِ مشترکی در ساختارِ اقتصادی سرمایه‌داری دارند.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢

محافظه‌کاریِ جامعه‌شناسی

محافظه‌کاریِ جامعه‌شناسی و خانواده‌اش هم قصه‌ای است در این مملکت. گویا هرچه جامعه رادیکال‌تر می‌شود جامعه‌شناسی بی‌بو و خاصیت‌تر می‌شود. در این شرایط جامعه‌شناسی نه فقط نمی‌تواند بسط و گسترش یابد که روز به روز کوچک‌تر و البته حقیرتر می‌شود. به نظر فضای مناسبی است برای بسط روایتی دیگر از جامعه‌شناسی؛ جامعه‌شناسی مردم‌مدار را می‌گوبم که نه جلوتر از جامعه می‌رود نه عقب‌تر از آن می‌ماند. نوعی جامعه‌شناسی که همدوشِ جامعه است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢

پلو، رسانۀ ملی، و بورژوازیِ ملی

برنجِ آوازه بخرید. شاید شما برنده خوش‌شناسِ این هفتۀ قرعه‌کشی برنج آوازه باشید. 110 میلیون تومان پول نقد در انتظار شماست! خدا شاهد است که دروغ و دونگِ شاخداری هم در کار نیست. باور نمی‌کنید؟ خودتان می‌توانید هر جمعه بعد از مراسمِ پُرشکوهِ سیاسی- عبادیِ نماز جمعه مراسمِ قرعه‌کشیِ آن را زنده و مستقیم در شبکۀ یک، شبکۀ هر ایرانی تماشا کنید. می‌بینید که مجموعۀ برنجِ آوازه طیِ چه برنامۀ جذاب و دیدنی و هیجان‌انگیزی پول را دو دستی به برندۀ خوش‌شناس تقدیم می‌کند؛ برنامه‌ای که با مجریانی توانا و مهمانانی ویژه که کلی خوشمزگی می‌کنند و اوقات دلپذیری را برای بعدازظهرِ دلگیرِ جمعه‌تان فراهم می‌آورد.

البته خوشبختانه رسانۀ ملیِ ما کم از این دست برنامه‌ها ندارد. انواع و اقسام چای و کلاس کنکور و فروشندگان وسائل ورزشی و مواد غذایی و چلوکبابی در این رسانه رژه می‌روند و محصولاتِ جورواجورشان را به حلقومِ مصرف‌کنندگانِ محترمی فرو می‌کنند که ما باشیم. چه حمایتی از بازرگانان و احیاناً تولیدکنندگانِ ملی بهتر از این؟ معلوم است که تقویتِ بورژوازیِ ملی نیاز به رسانۀ ملی دارد! همانی که استالین هم با عنوانِ غریبِ سرمایه‌داریِ دولتی حمایتش کرد و نتیجه‌اش شد آن نظامِ غریبِ اجتماعی که اتحادِ جماهیر شوروی نام داشت و می‌دانیم چه بود و بر مردمانش چه رفت.      

برنج آوازه بخرید. باشد که هم پلوهای خوشمزه بخورید تا هم رسانۀ ملی تقویت شود هم بورژوازیِ ملی.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢

کثرت و وحدت

وقتی گروه های متفاوتِ مردمی مسئلۀ مشترکی می یابند، صرفاً می توانند بر سر نفیِ یک وضعیت همسو شوند و این امر هویت های متکثر را در وقته ای خاص هم ارز می کند. این به معنای یکی شدنِ مطالباتِ آن ها نیست. آن چه این گروه ها را از هم متمایز نگه می دارد مطالباتِ متفاوت شان است و تحقق مطالبات یک گروه مستلزم اقدامی ایجابی است.

نظام های توتالیتر می کوشند همین تمایز را از میان بردارند. این نظام ها مادامی که به هر وسیله، چه با اقناعِ جماعت چه به ضرب و زور، بر این تمایز سرپوش بگذارند باقی می مانند. اما بی شک این تشتک روزی خواهد پرید!    

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢

تبعیض و دموکراسی پارلمانی

1. دموکراسی های پارلمانی موجود مبتنی بر رأی اکثریت اند.

2. در موقعیت اعمال تبعیض، همواره این اکثریت است که بر اقلیت تبعیض روا می دارد.

3. معیار تعیین اکثریت و اقلیت معیاری صرفاً عددی نیست. در این خصوص سهم از قدرت است که حکم می کند.

4. در دموکراسی های پارلمانی موجود به واقع چگونه باید علیه تبعیض عمل کرد؟

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢

... و چنین شد و چنین بود که همگان همه چیز را از یاد بردند.*

سی- چهل سال پیش آلبوم را که ورق می­زد چشم­ اش به این عکس افتاد. کمی وراندازش کرد، از آلبوم بیرون­ اش آورد، همین­طور که نگاهش به عکس بود دور و برش را دنبال قیچی دست کشید و قیچی را برداشت و عکس را نصف کرد. بعد هم نیمه­­ ای را که جلال آل­ احمد در آن بود سر جایش در آلبوم برگرداند و نیمة دیگرش، مصطفی شعاعیان را از تاریخِ تابناکِ کشورمان زدود. به همین راحتی!

تاریخ هم چون باد گذشت و به کل یادمان رفت کنارِ این مردی که بارها در صحنة این عکس دیده ­بودیم و ناگهان این مایه پیر به نظرمان رسید، جوانی قبراق هم ایستاده بوده که خودمان قیچی ­اش کردیم. یادمان رفت که اگر جلال را می­بینیم که این تصویرش به کل دلالت بر ماندن دارد، مصطفی هم بوده که جزء جزء­اش دلالت بر رفتن می­کرده. گویی جلال با آن دستِ شکسته و عصایی که به آن تکیه داده راست زل زده به تو که بگوید از رفتن خسته است. در عوض چکمه­ هایش را به پا کرده و آستین ­اش را بالا زده تا بر روی همین زمینی که ایستاده، همان جایی که خانه­ اش را بر آن بنا کرده، بایستد و چیزی برای خود بسازد و بماند. اما مصطفی اهلِ ماندن نیست. از همان نگاه ­اش به ناکجا می­شود فهمید و توشه ­ای که در دست دارد. او آمده بود که برود.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢

بابک زنجانی و جاستین بیبر و اژدهای هفت سر

این روزها حرف و حدیث درباره بابک زنجانی نقل محافل است. جماعت می پرسند مگه میشه؟ آدمی به این سن چطور اینهمه پول و پله داره؟ دزدبازارِ بابا این مملکت. دار و ندارمان را تاراج کردند یه عده مفت خور... و در ادمه تحلیل تحلیل گران: که بله! اینها یعنی فساد و رانت اون مملکت رو گرفته و هر جا دموکراسی در عرصه سیاسی نباشد و آزادی اقتصادی نتیجه اش رشد همین رانت خواران می شود.

بعضی می گویند فرق دارد ولی نمی دانم چرا این خبرها را که می شنوم هی حواسم پرت می شود به جاستین بیبر؛ همان جوانکِ خواننده 19 ساله را می گویم که این روزها اعلام کرده اند اسمش بیش از هر چیز دیگری در اینترنت جستجو شده است. اگر حیواناتی مثل بابک زنجانی خوراک شان رانت و فساد است و در خراباتی چون ایران پرورش می یابند و خون مردم را در شیشه می کنند به واقع جانورانی مثل جاستین بیبر زیست گاه شان کجاست که می توانند این طور مغزِ جماعت را بجوند؟... حالا بگذریم از امثالِ راب فورد و ... که فقط مغز نمی جوند و زار و زندگی خیلی ها زیر دست شان است. 

نه! به نظرم کار از جای دیگری عیب ناک است. جایی که رسانه های غالب و تحلیل گران شان مدام حواس مان را از آن پرت می کنند. از همدستی دولت و بازار می گویم که هر جا به شکلی از آستین درمی آید و حالا به اژدهای هفت سری بدل شده است که فقط با تحریم و کناره گیری مردم از شرکت در بازی او است که از پا درمی آید. چشم این اسفندیار همین اراده مردم است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
تگ ها : مردم ، بازار ، دولت

جامعه شناسی مردم مدار هنر است! و عرضِ ارادت به برخی که مدیونشانم

جامعه ­­­شناسی مردم­ مدار حالا می­ خواهد به زبانِ بی­ زبانی (بخوانید «به زبانِ علمی») همان حرفی را بزند که لوئیجی پیراندلو قریب به 90 سال پیش در نمایشِ «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» در عالمِ تئاتر می­ گفت. همان کسی را می­ گویم که می­ گفت شخصیت­ ها باید خودشان را به نویسنده و کارگردان تحمیل کنند نه برعکس. خلاصه ­ای از این نمایشنامه را ببینید: «... کارگردانی می‌کوشد نمایشنامه‌ای را به روی صحنه بیاورد ولی سعی‌اش باطل است زیرا مردم در زندگیِ واقعی با زبانی که معمولِ تماشاخانه‌ها است صحبت نمی کنند، یا لااقل شخصیت‌های این نمایش این گفتگوها را نمی پذیرند و فکر می کنند که این نوع کلام و این تئاتر  برای نشان دادنِ واقعیت وسیله‌ای است ناتمام و ناتوان.»1

عجب نزدیکی­ های غریبی است بین این آدم و دیگرانی که در عالمِ هنر ارادتمندشانم (و البته مدیونِ مسببانِ آشنایی ام با آن ها): داستایوفسکی در عالمِ داستان (سروش خانِ صحت سبب ساز شد)، برسون در عالمِ سینما (امیر خانِ رشیدی سبب ساز شد)، بکت در عالمِ تئاتر (وحید خانِ طلوعی سبب ساز شد)، یونسکو در عالمِ تئاتر (بهمن خانِ معتمدیان سبب ساز شد)، و تام ویتز در عالمِ موزیک (این را هم امیر خانِ رشیدی سبب ساز شد). به واقع نمی­ دانم چه ارتباطی بین این­ ها هست. شاید اهلش بدانند، شاید هم اساساً ارتباطی بین شان نباشد. اما دروغ چرا؟! پیراندلو را هم درست و درمان نمی ­شناسم و راستش کاری از او نخوانده و ندیده ­ام و فقط درباره ­اش خوانده و دیده ­ام. باید دست به دامنِ وحید خانِ طلوعی بشوم. او می­ داند.

داشتم چی می­ گفتم؟ بله! شاید از ابتدا جامعه­ شناسی باید ذیلِ هنر تعریف می ­شد نه علم! بماند که بر سرِ هنر هم گویا همانی رفته که بر سرِ علم، اما اگر چنین می شد شاید جامعه شناسی خیلی پیش از این ها به جامعه شناسی مردم مدار می رسید و حالا زیاد لازم نبود هوادارانش مدام فک بزنند درباره چیستی اش. اما چه­ بسا حکایتِ «همه عمر دیر رسیدیم» فقط حکایتِ حبیب­ آقا ظروفچی نبود و حکایتِ جامعه­ شناسی و (پیشِ خودمان بماند) حکایتِ من هم قریب به همین باشد.

اما یه لحظه صبر کنید ببینم. انگار دارم پرت و پلا می گم. آن سال ها جامعه شناسی کجا بود؟ نمایشنامه ای را که گفتم پیراندلو در 1921 منتشر کرد، یعنی زمانی که ستاره جامعه شناسان کلاسیک رو به افول بود. مارکس و کنت که فاتحه، دورکیم و وبر و زیمل هم همینطور (مید بود البته که او هم آسه می آمد و می شد) و این یعنی پنج تن از شش تنِ آلِ جامعه شناسی همه رفته بودند. و  عجبا که ردپای جامعه شناسی مردم مدار به همان اندازه که در کلاسیک ها پر رنگ است پس از آن با شتابی برق آسا محو می شود و در عوض جریانی را که می گویم در تئاتر از این پس تازه اوج می گیرد و تا جایی که عقل من می رسد به قله بکت می رسد. در جامعه شناسی اما از این جریان جز جرقه هایی چیزی نمی ماند. چه شد پس؟ گم شدیم گویا.

به نظرم اشکال در همان ادغام جامعه شناسی در نهاد علم بود. نهادمندی چنین عارضه ای به بار آورد. چیزی که هنر با زیرکی بیش تری از آن قِسِر در رفت (به معنای دقیق کلمه) و تا سال های بیش تری دوام آورد. کاش حالا می شد جامعه شناسی مردم مدار را از شرِ این نهادمندی حفظ می کردیم تا تبارِ آنارشیستی اش را تداوم بخشد. کاش می شد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢

نژاد یا طبقه؟ تجربه افریقای جنوبی

تقابل طبقاتی ‌‌‌‍‍‌بیشتر امکان رادیکالیزه شدن دارد یا تقابل نژادی؟ تجربه رام کردن ماندلا و آنچه بر سر افریقای جنوبی آمد، و به نظرم فشرده اش تبدیل تقابل نژادی به تقابل طبقاتی بود، نشان می دهد تقابل طبقاتی کنترل پذیرتر است. لیبرالیسم در طول حیات اش هزار و یک ترفند و نیرنگ برای کنترل تقابل طبقاتی و مال خود کردن اش و هدایتش در مسیرهایی که در نهایت تهدیدش را به فرصت بدل کند تدارک دیده است که پارلمانی کردن دموکراسی و بوروکراتیزه کردنِ سازمان های حزبی و صنفی جزو همان هاست. اما تقابل نژادی ضمن این که هر لحظه قابلیت شعله ور شدن دارد فقط با خشونت عریان کنترل می شود. در روزگاری که امکان شبکه سازی های اجتماعی برای فرودستان فراهم شده خشونت عریان می تواند وارونه شود و عاملش را نشانه رود. این را گفتم که بگویم در تئوریردازی های نژادی که این روزها به جریانی در جامعه شناسی بدل شده و در مواردی جای تحلیل های طبقاتی و جنسیتی نشسته، نژاد فقط مایه تبعیض را فراهم نمی کند و می تواند به مایه آزادی هم بدل شود. همانی که فوکو گفته: قدرت و مقاومت را توأم در خود دارد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢

پیروزی هسته ای مبارک! و فراموشی

"کشتار خونین بنگلادش به سرعت خاطره هجوم روسیه را به چکسلواکی فروپوشاند، قتل آلنده فریادهای مردم بنگلادش را محو کرد، جنگ صحرای سینا مردم را واداشت تا آلنده را فراموش کنند، حمام خون کامبوج خاطره سینا را فروشست، و چنین شد و چنین بود که همگان همه چیز را از یاد بردند." (کوندرا، کلاه کلمنتیس، ترجمه احمد میرعلایی، ص 86)

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢
تگ ها : متفرقه

ذکر

یادم باشد که جامعه شناسی مردم مدار، یا هر چه قرار است به کار شناخت بیاید، چیزی نیست جز این که شاید این نکبتِ زندگی را تحمل پذیرتر کند. نه قرار است حقیقتی دستگیرمان شود، نه پاسخی قطعی و نهایی فراهم آید، نه رهاییِ مطلق عایدمان شود. هیچ.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢

قصه پژوهش های جامعه شناختی و نوید جامعه شناسی مردم مدار

قصه پژوهش های جامعه شناختی در ایران قصه پر غصه ای است. چه انرژی ها که برایش صرف نشده و نمی شود اما دریغ از گوشی شنوا. و فارغ از دردناکی این وضعیت، جایی که خود جامعه شناسان عزم شان را برای تیشه زدن به این ریشه جزم می کنند دیگر وضعیت تحمل ناپذیر می شود. ای کاش، همتی می کردیم و پروژه ”دفاع از جامعه شناسی ایران” را راه می انداختیم. دستاوردهای پژوهش های جامعه شناختی کم نیستند. کم نیستند پژوهش هایی که می توان تک تک نتایج انبوه شان را مبنای برنامه ای اجتماعی قرار داد. با این وصف، بی شک، بخش مهمی از این حاشیه نشینی جامعه شناسی را باید در بیرون از نهاد جامعه شناسی جستجو کرد. در آن بخش های ساختاری نهاد قدرت که انتقاد و تفکر انتقادی را برنمی تابند. همان بخش هایی که علمی را می خواهند مطیع و رام و آرام. علمی که یا نسبت به این ساختار بی اعتنا باشد یا آن را تداوم بخشد. و چه سخت می توان جامعه شناسی را در چنین قالبی گنجاند. گویا از محافظه کارانه ترین رویکردهای جامعه شناسی هم بوی تند تغییر به مشام می رسد. همین است که جامعه شناسی و پژوهش هایش را حداکثر در مقام زینت المجالس اصحاب قدرت می نشاند برای نشان دادن انبوه کاغذهایی که پر شده از مطالبی که نه قرار است خوانده شوند و نه قرار است مبنای عملی قرار گیرند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢

ایرانیان مشدد

وضعیت ایرانیان مهاجر هم وضعیت غریبی است. کسانی می بینی با چنان هویت ایرانی غلیظی که بیا و ببین! خیلی بیش تر از ایران نشینان خودشان را ایرانی می دانند. این هویتِ مشددِ ایرانی عموما با اطلاعات تاریخی کج و معوجی هم درآمیخته است و سایت بالاترین از موثق ترین منابع خبری اش است. چیزهایی درباره تاریخ ایران ازشان می شنوی که هویج بنفش روی سرت سبز می شود. یکی، در نقدی تاریخی بر ذات و ذکور روشنفکران وطنی و خاج پرستی شان، می گفت: "میرزاآقاسی، زمان قائم مقام فراهانی، که امیرکبیر را کشت بعد از قتل ناصرالدین شاه فرار کرد رفت انگلیس!" آن یکی در باب عظمت ایران باستان می گفت: "مصری ها زمان کوروش آمدند ایران و به کوروش گفتند بیا پادشاه ما بشو. کوروش گفت نه، من نمی تونم، اونجا دوره. خلاصه، تخت اش رو روی دست بلند کردند و از راه بابل توی عراق بردند مصر. اینطوری شد که کوروش 200 سال پادشاه افتخاری مصر هم بود". سرگیجه می گیری، مخصوصا وقتی بخواهند نصیحتت هم بکنند. وامصیبتا!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
تگ ها : متفرقه

بحران عمومی دولت و منطق مواجهه با آن

ببینید چه شباهت عجیبی است بین اوضاع و احوال ما در این چند ماه اخیر با قطعه ای از کتاب دولت و جامعه مدنی گرامشی که در ادامه می آورم. البته قبل از آن لازم است تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را روشن کنید و چند دقیقه ای هم که شده دفاعیات جانمی"جانانه" آن را از دولت محترم فعلی و ایضاً انتقاداتش را، از همان نوع، از دولت محترم قبلی تحمل کنید. گفته باشم که پزشکان در این موارد مصرف قرص ضدتهوع را اکیداً توصیه می کنند.

القصه، گرامشی در قطعه ای که عرض شد از بحران هژمونی طبقه حاکم، یا بحران عمومی دولت، می گوید. به تعبیر او یکی از شرایطِ بروز این بحران عبارت است از: "زمانی که طبقه حاکم در کارزار سیاسی عمده ای که به مناسبت آن تایید توده ها را طلبیده و یا قهراً کسب کرده، با شکست مواجه شود."

از این به بعدش را گوش کنید که می گوید در چنین شرایطی: "طبقه حاکم سنتی، با اعتبار کادرهای ورزیده متعدد خود، می تواند سریعتر از توان طبقات فرودست، برنامه ها و شخصیت های خود را تعویض کند و بدین سان قدرتی را که در حال از دست رفتن است، بازیابد. شاید، در این رهگذر، [طبقه جاکم] حتی به قربانی هایی تن دهد و با توسل به نویدهایی عوام فریبانه، خود را در مقابل آینده ای ناروشن قرار دهد، ولی به هر حال قدرت را حفظ و حتی موقتاً تثبیت می کند و با تکیه به این قدرت، مخالفین و کادرهای رهبری آن را، که در ضمن طبعاً شمار چندانی ندارند و چندان کارآزموده هم نیستند، منهزم می سازد" (ص 14-15)

دست کم می توان فهمید که تجربه ما از جهاتی چندان هم یکه نیست و این به نظرم هم خوب است و هم بد؛ خوب است از منظری ملی و بد است از منظری بین المللی.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
تگ ها : دولت

چهار مکتوب

به نظر شما چهار کتاب از تاثیرگذارترین کتاب های ایرانی در زمینه اندیشه سیاسی جدید یا کتاب هایی در این حوزه که باید خوانده شوند کدامند؟ این پرسشی بود که نشریه اندیشه پویا مدتی پیش در یک نظرسنجی پرسیده بود و بعد هم پاسخ ها را جمع بندی و، به نظرم، در شماره ششم این نشریه منتشر کرد. متن کوتاهی که در زیر می آید پاسخی است که به این پرسش داده بودم. چه خوب می شد اگر شما هم دست به کار می شدید و این سیاهه را کامل می کردید.

این را هم بگویم که این روزها که احوالاتم با نوشتنِ متن جدید برای وبلاگ جور نیست فکر کردم دست در خرجین کنم و متن های قدیمی تر را اینجا بگذارم، مبادا کسی (خودم) تصور کند (کنم) دیگر نیستم!

و اما متن:

پرسش تان بسیار پرسش دشواری است و مستلزم کلنجار رفتن های بسیار. البته در مجموع انتخاب و قضاوت به نظرم دشوارترین کارهای بشری است که من یکی تا جایی که بتوانم از آن ها فرار می کنم. به واقع، این کار را نه به درستی بلدم و نه به خط کش ها مسلطم. گرچه، حالا که فکر می کنم می بینم چه پرسش خوبی طرح کردید. به واقع با این کلنجاری که مجبور شدم بروم بیش از پیش مطمئن شدم که اگر اشکالی در حیطه تفکر در این دیار بوده این اشکال را نه در فرایند تولید اندیشه که بیشتر در فرایند عرضه آن باید جست.

به همین علت است که به نظرم کتاب های بسیاری هستند که سخت می توان از آن ها صرف نظر کرد؛ بعضی شان را که می شناسم اینهایند: مکتوبات (آخوندزاده)، سه مکتوب (میرزا آقاخان کرمانی)، تاریخ بیداری ایرانیان (ناظم الاسلام کرمانی)، حیات یحیی (یحیی دولت آبادی)، تاریخ مشروطه (کسروی)، خاطرات حاج سیاح، تسخیر تمدن فرنگی (شادمان)، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت (آدمیت)، افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار (آدمیت و ناطق)، اندیشه ترقی (آدمیت)، فکر آزادی (آدمیت)، دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران (بشیریه)، دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران (طباطبایی)، طبقه و سیاست و ایدئولوژی در انقلاب (منصور معدل)، و جنبش حقوق زنان در ایران (ساناساریان). چنان که گفتم این ها در حد و حدود شناخت من است و البته که این سیاهه را می توان بسیار بیش از این ها ادامه داد و چه دشوار می توان از کتاب موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران (احمد اشرف) و کتاب ایران در راهیابی فرهنگی (هما ناطق) صرف نظر کرد. یا از چرند و پرند دهخدا نامی نبرد تا حال و هوایمان را عوض کند و طوری دیگر دیدن و گفتن را نشان مان دهد.

نکته دیگری هم البته در این میان هست و آن این که پرسش تان دو پهلو است. به واقع، درست نفهمیدم منظورتان کتاب هایی است که دوست تر دارم یا کتاب هایی است که خواندن شان را لازم می دانم. این دو سیاهه لزوماً بر هم منطبق نیستند و آن چه در بالا آوردم ملغمه ای از هر دو است با کلی کم و کسری.

آسمان و ریسمان نبافم! گویا از انتخاب و قضاوت گریزی نیست. عنوان چهار کتاب در اندیشه سیاسی از نویسندگان ایرانی را خواسته اید؛ فقط چهار کتاب. به احترام پرسش تان و برای خالی نبودن عریضه عرض می کنم که چهار کتابی که دوست شان دارم و نگاه شان را و شیوه مواجهه شان را با امر اجتماعی (شما بخوانید اندیشه سیاسی!) کارساز می دانم اینهایند: حکایت دختران قوچان (افسانه نجم آبادی)، تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ (محمد توکلی طرقی)، اقتصاد سیاسی ایران (محمدعلی همایون کاتوزیان)، و سیاست های خیابانی (آصف بیات).   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢

روزگار مضحک

چه روزهای مضحکی، چه اخبار مضحکی، چه صحنه های مضحکی، چه آدم های مضحکی، چه تحلیل های مضحکی.

دنیا به صحنه مضحکه مشتی اوباش بدل شده و ما مردمان تماشاگر این صحنه ایم.

تا ما تماشاگران باشیم این صحنه مضحکه هم، بی شک، برپاست.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢
تگ ها : مردم ، دولت ، آنارشیسم

سرخط خبرها و سیاست چاوزی

سرخط خبرها:

- نسرین ستوده و تعداد دیگری از زندانیان سیاسی آزاد شدند.

- فرهاد دانشجو از ریاست دانشگاه آزاد برکنار شد.

- ایران در قبال فروش نفت خود به هند دیگر روپیه قبول نمی کند.

- دولت ایران: "نرمش قهرمانانه" را به طور قوی در دیپلماسی لحاظ می کنیم.

همینطور که این اخبار را مرور می کردم چشمم به جمله ای از ژیژک بود درباره هوگو چاوز: پول نفت او را قادر به درپیش گرفتن سیاست های ناسازگار می نماید- تقویت اقدامات ضد کاپیتالیستی و دست نخورده گذاردن بنای سرمایه داری- سیاست هایی که جز به تعویق انداختن عمل (دگرگونی بنیادین) نیستند. چاوز بر خلاف لفاظی های ضد امریکایی اش، به شدت مراقب است که قراردادهای ونزوئلا با امریکا به طور منظم پرداخت شوند.

حالا گرچه چاوز مرده، مسیرش در ایران ادامه دارد؛ مسیری که گهگاه خوش آب و هوا هم به نظر می رسد، زیرجلکی آب را به آسیاب نظام سرمایه داری می برد. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢

روشنفکران و ”ملت“ در کارزار گفتمانی آستانۀ انقلاب مشروطه

در آستانه انقلاب مشروطه در ایران سه نیروی اجتماعی رقیب در عرصۀ اجتماعی و سیاسی، مشتمل بر روشنفکران مستقل و دین­مداران سنتی و تجار، جهت افزایش سهم خود در بازار قدرت ایران به رقابت با یکدیگر و نیز ستیز با سلطنت پرداختند. این رقابت کارزاری گفتمانی را فراهم آورد که در قالب آن این نیروهای اجتماعی برای پیش­برد پروژۀ هژمونیک خود، هر یک درصدد آن برآمدند تا محتوایی متناسب با سایر مولفه­ های گفتمانی خود را بر دال­هایی محوری، چون ملت و شاه و سلطنت، بار کنند. این سه نیروی اجتماعی در نهایت در جنبش تنباکو و در تقابل با سلطنت، ائتلافی موقت یافتند و همین ائتلاف زمینه ساز ابراز وجود "ملت" شد؛ ائتلافی که روشنفکران ابتکار عمل را در کارزار گفتمانی به دست داشتند. در این مقاله با تکیه بر رویکردی گفتمانی، و به ویژه موضع نظری رابرت وسنو در خصوص فرایند تولید فرهنگ، ضمن توصیف و مقایسۀ محتواهای گوناگون بار شده بر این دال­های محوری از جانب نیروهای اجتماعی آن بستر اجتماعی که زمینه­ ساز ستیز و آویزهای آنها و ائتلاف نهایی و موقت آنها شد تشریح و بر تفوق گفتمانی روشنفکران تاکید شده است.

دانلود نسخه کامل مقاله: از اینجا یا اینجا

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢

تفاوت های نظریه فرهنگی و نظریه اجتماعی

مدتی پیش از دوستی ایمیلی گرفتم به این مضمون:

در حال مطالعه حول نظریه فرهنگی هستم. کتاب نظریه فرهنگی فلیپ اسمیت و میلنر و براویت را مطالعه کردم ولی به پاسخ پرسشم نرسیدم. پرسش من در مورد ماهیت نظریه فرهنگی است و تفاوت اون با نظریه اجتماعی. چیزهایی که فهمیدم اینه که :

 - نظریه اجتماعی موضوعش امر اجتماعی و نظریه فرهنگی  موضوعش امر فرهنگی.

 - امر فرهنگی از جنس "معنا" است.

 - ظاهرا ماحرکتی از سمت امر اجتماعی به سمت امر فرهنگی داشتیم.

 - نظریه ی فرهنگی که به امر فرهنگی می پردازه مرتبط با تفکر پست مدرن هست و در تفکر   پست مدرن تحولی در معرفت شناسی رخ داده که قطعیت در شناخت رو زیر پا میگذاره و حرکت از logy به سمت studies داریم.

- حرکت از logy به سمت studies  منجر به حرکت از سمت تخصص گرایی  به سوی میان رشته ای بودن میشه.
- نظریه فرهنگی لزوما مختص رشته ی علوم  اجتماعی نیست برخلاف نظریه اجتماعی.

فکر کردم شاید بد نباشد باز پا در کفش مطالعات فرهنگی کاران بکنم و "به جهت تنویر افکار" نکته مختصری در این خصوص بگویم. با اجازه! یا آلّا!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢

آقای شریعتی، خرمشهر آزاد شد*

از دکتر شریعتی عصبانی ام. عصبانی ام چون تا پیش از اولین برخوردها با او، با آراء و آثارش، داشتم بی خیال زندگی ام را می کردم. البته مدتی مدید اسیرش نشدم، اما از اولین هایی بود که زندگی را برایم سخت کرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : متفرقه

مصر و انقلاب مدام

الکسی پوسکوف، از نمایندگان پارلمان روسیه و از سیاستمداران نزدیک به ولادیمیر پوتین گفته است که "حوادث مصر نشان می‌دهد که راهی سریع و مسالمت آمیز برای گذار از استبداد به دموکراسی وجود ندارد...دموکراسی درمان همه دردها نیست به خصوص در کشورهایی که بخشی از جهان غرب نیستند."درست! اما چیزی در این اظهار نظر پنهان است که اگر دیده نشود راه به تداوم نظام های استبدادی از همان نوع روسیه می برد و آن همان گفتمان جوامع در حال گذار است؛ گفتمانی که پیشرفت تاریخ را خطی و عموماً در مسیری واحد بازنمایی می کند.

اما مصر در حال تجربه دیگری است: تجربه انقلاب مدام- البته نه در معنایی که تروتسکی از آن مراد می کرد و، بر خلاف استالین، در صدد بین المللی کردن انقلاب های پرولتری بود، بلکه انقلاب مدام در قلمروی ملی.

شاید این خود مبنایی فراهم آورد برای پیوند میان مفهوم سیاست مردمی در آنارشیسم و مارکسیسم. این که سیاست مردمی در گام نخست سیاستی سلبی است. در این گام انقلاب های مردمی همواره دزدیده خواهند شد- چنان که در مصر ابتدا انقلاب را اخوان المسلمین دزدید و حالا یحتمل ارتش آن را خواهد دزدید که بار گذشته دستش به آن نرسید.

این گام سلبی نخست تا زمانی که قدرت خرد نشده و هیولای دولت و بازار در کمین نشسته اند مدام باید برداشته شود تا نوبت به گام دوم برسد. گام دوم در شرایطی برداشته می شود که بی کارکردی و البته بدکارکردهای دولت و بازار آشکار شوند و در ضمن گزینه آنارشیسم نیز عیان شود. در این شرایط، گام دوم مبتنی بر سیاستی ایجابی خواهد بود: اداره آنارشیک اجتماعات محلی به دست مردم با سازوکار دموکراسی مستقیم و تعاونی.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢

سیاست مردمی و انتخابات 3

در انتخابات اخیر کسانی بودند که یک شبه از حامیان دو آتشه عدم شرکت در انتخابات به حامیان دوآتشه شرکت در انتخابات بدل شدند. از میان آن‌ها به ویژه گروهی برایم مهم بودند که استدلال‌هایی نظری برای کمک به صورتبندی سیاست مردمی داشتند و در همین راه بود که دم از عدم شرکت در انتخابات می‌زدند. اما ناگاه این گروه به این نتیجه رسیدند که از قضا گویا شرکت در انتخابات است که به سیاست مردمی کمک می‌کند! ایشان گفتند حضور گسترده مردم پشت سرِ یکی از کاندیداها، آقای روحانی، می‌تواند امیدی را که در این سال‌هااز میان مردم رخت بربسته احیا کند. ضمن عجیب بودن این چرخش و استدلال، یکی از پرسش‌های مهمی که از این گروه می‌توان پرسید این است که مگر نه این که نهاد حکومت از اساس در تضاد با سیاست مردمی است؟ اگر چنین است فردای روز انتخابات، که این امیدی که دم از آن می‌زنید احیا شد، باید چه کرد؟ باید به مردم چه گفت؟ لابد باید بگوییم: "خوب! دیدید رای دادید و مطالباتی که داشتید برآورده نشد، یا شاید هم شد ولی گرفتاری‌های تازه‌ای ایجاد شد؟ پس حالا بیایید درباره اصل و اساس و فلسفه وجودی نهاد حکومت بیندیشید." نه! دیگر در آن شرایط این حرف‌ها بین مردم خریداری نخواهد شد. در آن شرایط مردم پای صحبت کسانی می‌نشینند که مجدد دم از انتخابات بزنند و به مردم بگویند: "اگر مطالبات‌تان برآورده نشد، یا اگر گرفتاری‌های تازه‌ای برایتان ایجاد شد دلیلش ناکارآمدی حاکمان قبلی بود. حالا به ما که رای دهید همه چیز درست خواهد شد". و این همان دور باطلی است که لیبرالیسم برای مردمان فراهم آورده است؛ فلسفه‌ای که در آن "توسعه سیاسی" (به معنای سیاست انتخاباتی و پارلمانی) پشت‌بندِ "توسعه اقتصادی" (از نوعی که بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول طرح می‌کنند) می‌آید و اساساً باید بیاید.

البته که باید با ابزاری که لیبرالیسم خود ساخته گورش را کند، اما نکته مهم انتخاب این ابزار است. از هیچ منظری به نظر نمی‌رسد این ابزار انتخابات و دموکراسی غیرمستقیم باشد. این ابزار، به نظرم، اقلیت‌سازی است. در حاشیه قرار دادن نهاد حکومت (تاکید می‌کنم که از نهاد حکومت سخن می‌گویم نه از حاکمان)- همان شیوه‌ای که حکومت‌های مدرن با وردِ "امنیت"‌ و با تکیه به عقلانیت ابزاری در تقابل با مردمان به آن متوسل شده و می‌شوند. به نظرم اس و اساس تئوریک هم برای چنین تاکتیکی فراهم باشد- چیزی که برای حمایت از مشارکت در انتخابات سراغ ندارم. این تاکتیک همان چیزی است که بازی بزرگان را به بزرگان وامی‌گذارد و مردمان را دعوت می‌کند بازی خود را تدارک بینند.   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢

بصیرت، عقلانیتی نو

نظام جمهوری اسلامی ایران دیگر آن نظامی نیست که تا پیش از خرداد 88 بود- برخی نشانه‌هایش را مختصر قبل‌تر گفته‌ام (1) و بعدتر هم خواهم گفت. این نظام حالا دیگر صاحب "بصیرت" است- عقلانیتی با مختصاتی نو (بخوانید عقلانیت ابزاری). عقلانیتی که پیوندی وثیق با لیبرالیسم و البته لیبرالیسمِ نو دارد. عقلانیتی که آغوش‌اش به روی مخالفان نظام هم باز است. اما آیا مردم هم در این دوره به عقلانیتی تازه دست یافته‌اند؟ متاسفم، اما نشانه‌ای مبنی بر این امر نمی‌یابم. بیش‌تر به نظرم ما مردمان در حال استحاله در قانونِ برآمده از این عقلانیتِ نوِ نظام دست و پا می‌زنیم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها : دولت ، مردم

سیاست مردمی و انتخابات 2

همراهی با مردم؟ مردمی که کسانی دیگر به خیابان کشاندن‌شان؟ نه! سیاست مردمی این نیست. و چه با مزه است، اینقدر که حالم به هم می‌خورد، که تحلیل‌گران به طرفة‌العینی رنگ عوض می‌کنند و هن هن زنان خود را به پشت سر مردمی می‌رسانند که جلودارشان اصحاب حکومت و بازارند و می‌توانند یک‌شبه خلایق را به خیابان‌ها بکشانند و همان شب هم از خیابان جمع‌شان کنند.

سیاست مردمی چه زمانی کلید می‌خورد؟ با بسیج مردم برای رای دادن جمعی؟ با بسیج مردم برای رای ندادن جمعی؟ با پا گرفتن احزاب و اصناف؟ نه! اینها همه راه‌های رفته اند. رفتگان خبر می‌دهند که این راه‌ها بن‌بست‌اند. بازار و دولت منفذی برای عبور از این مسیر برای صورتبندی سیاست مردمی نگذاشته‌اند. باید در پی راهی دیگر بود. راهی که نه در میدان بازی نظام‌های سلطه- بازار و دولت- باشد و نه در میدان سرگرمی بوروکراسیِ احزاب و اصناف. نخست باید این را بپذیریم تا راهی دیگر باز شود. الساعه تنها راه موجود نفی راه‌های موجود است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢

سیاست مردمی و انتخابات 1

دوستان، سروران، آخه ای بابا! سیاست مردمی که جمع شدن مردم در خیابان نیست. سیاست مردمی در گام نخست با نفی آغاز می شود نه با ایجاب، و البته که انتخاب کرداری ایجابی است. و البته‌تر که هر نفی‌ای همزمان ایجاب هم هست و هر ایجابی همزمان نفی، اما این نفی و ایجاب کجا و آن نفی و ایجاب کجا. نمونه بدهم؟ سیاست مردمی کاری است که مردم ترکیه در میدان تقسیم کرده‌اند، کاری که مردم در جنبش اشغال وال استریت کردند، کاری که مردم مصر در میدان تحریر کردند. و البته وای به روزی که چنین جنس نفی‌هایی به ایجاب‌هایی به همان سیاق سابق سوق یابد، چه از نوع راستش (چنان که در مصر) و چه از نوع چپش که در کمین ترکیه است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ خرداد ۱۳٩٢

سه شک فوکویی دربارهٔ انتخابات

  • پرسش تاریخی: آیا لزومِ رای دادن بدیهی است؟
  • پرسش تاریخی- نظری: آیا ساز-و-کار تعیین سرنوشتِ من/ما اساساً دموکراسی پارلمانی است؟
  • پرسش تاریخی- سیاسی: آیا گسستی تاریخی میان تحریم انتخابات و شرکت در انتخابات وجود دارد؟  

اگر با این پرسش‌ها کلنجار برویم شاید بفهمیم چرا انتخابات اینقدر مهم جلوه داده می‌شود. حکومت داخلی و اپوزیسیون‌های خارجی و کشورهای "دوست" و "دشمن"، همه و همه از انتخابات سخن می‌گویند. به واقع چرا و چطور انتخابات و دموکراسی پارلمانی در مرکز زیست و پراکسیس سیاسی ما قرار گرفت؟  

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢

آسیب های اجتماعی و شکاف میان دولت و جامعه

این یادداشت را پنج- شش ماه پیش در پاسخ به پرسش روزنامه شرق نوشته بودم که پرسیده بود: به نظر شما مهم ترین آسیب اجتماعی در جامعه ایران چیست؟ به تازگی خبر شدم که گویا آن را به شکلی کج و کوله و دست و پا شکسته منتشر کرده اند. ای عجب! چه میشه کرد؟ به هر رو، متن اصلی آن یادداشت این بود:

  • در وهله نخست به نظرم پاسخ به این پرسش که مهم ترین آسیب اجتماعی در ایران چیست نیاز به آمار و ارقام و نیز تحلیل هایی بر مبنای آن ها دارد که همیشۀ تاریخ کیمیایی نادر در ایران زمین بوده و هست. در این خصوص اندک آمارهایی هم که موجود است عموماً آمارهایی رسمی اند که وثوق آن ها در  همه جای جهان برای ارائه تحلیل های اصیل جامعه شناختی محل تردید است. می گویم همه جای جهان و به واقع منظورم همه جای جهان است. برای نمونه، آمارهای رسمی در خصوص تجاوز به عنف در کشور انگلستان در سال2007 حدود 15500 مورد اعلام شده است [1]، در حالی که بنا بر پژوهش های مستقل این رقم بالغ بر 85000  در این سال می شود [2]، یعنی تفاوتی 6 برابری! در چنین وضعیتی، با تکیه بر آمارهای رسمی به واقع چه تحلیل درخوری می توان به دست داد؟ با این وصف، وضع و روز ما و اوضاع آشفته آمارهای رسمی مان که دیگر روشن تر از خورشید است.
ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢

نمایش سیاست

به نظرم تامل برانگیزترین وجه مناظره انتخاباتی هشت کاندید ریاست جمهوری حاشیه‌ای‌ترین وجه آن بود؛ یعنی تبلیغاتی که در زمان "تنفس" میان دو بخش مناظره پخش شد. حاشیه‌ای که خود مرکز این نمایش بود. چه بگوییم؟ کالایی شدن سیاست؟! نه، کم است. سرگرمی­‌سازی سیاست؟! نه، کم است. کلمه مناسب‌اش را نمی‌یابم. اما پرواضح است که سیاست نئولیبرالیستی همه‌مان را، همه‌‌‌ٔ وجوهِ زندگی‌مان را، حتی سیاست را که امری اساساً مردمی است، به کل دارد می‌بلعد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢

بازی بزرگان ادامه دارد

ماجرای انتخابات ادامه دارد. چیزی تغییر نکرده است. بازی با همان قواعدی که شروع شده در جریان است. آنانی که تن به این بازی داده اند حتما می دانند که حالا دیگر پا پس کشیدن از آن جز سردرگمی و دامن زدن به شک و شبهه نسبت به تحلیل ها و بی اعتمادی نیروهای اجتماعی پیامد دیگری ندارد. آشکار است که هر اتفاقی هم در ماجرای انتخابات افتاده یا بیفتد تحلیل های به دست داده شده همچنان می توانند مبنای تصمیم گیری ها و جهت گیری هایی بمانند که تاکنون اتخاذ شده است، مگر آن که در ادامه قائلان به این تحلیل ها بنیادشان را بر باد بینند. به هر رو، حراست از نیروهای اجتماعی مستلزم تداوم اهداف و ابزاری است که تاکنون طراحی و اتخاذ شده و لابد فکر شده بوده اند، و اگر نبوده اند چه حیف!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها : انتخابات

نژاد، بصیرت، و عقلانیتی تازه

چند روز پیش فیروز کریمی، مربی تیم فوتبال پیکان، به سینو بیتو، بازیکن سیاهپوست خارجی تیم فجر سپاسی اهل کوراسائو (گویا کشوری است در جزایر کارائیب)، گفت: ”آدم خوار”. تعبیری که از این رفتار در رسانه های عمومی شد ”نژادپرستی” بود. در این تعبیر فقط آن بازیکن سیاه پوست نبود که برچسب ”نژاد” خورد. در این تعبیر ”ما” هم خود را ”نژاد” دانستیم. این حکایت از میلی می کند در نظام اجتماعی برای یکپارچگی. این میل از کجا آمده؟ این میل از جنسی است که به نوعی ناسیونالیسم همگون ساز دامن می زند. میلی که در بزنگاه هایی رشد می کند که گفتمان امنیت غالب می شود. گفتمانی که بر ترس از آشوب و برآشفتن نظم استوار است و در یکی از بزنگاه های تاریخی ما با بر باد دادن دستاورد بزرگی چون انقلاب مشروطه از رضا خان هیولای رضا شاه را بیرون کشید.

این گفتمان که مدام هشدار می دهد مبادا گزک دست دشمنان نظم موجود بدهیم، حالا به نظر کلیدواژه اش ”بصیرت” است و دلالت بر رشد و نمو عقلانیت تازه ای پس از 34 سال در نظام سیاسی ما دارد. مصادیق این عقلانیت تازه که می کوشد با تکیه بر بصیرت جامعه را یکپارچه و همگون سازد قابلیت کنترل است. دیگر برایش مهم نیست که دستش رو شود. حتی خودش ضعف هایش را برملا می کند؛ اعلام آمارهای جور-ا-جور از آسیب های اجتماعی، نمایش عمومی تعارض های درون حکومتی، و اعلام فساد مسئولان رده بالا برخی از نمونه هایی است که در این سه چهار سال مکرر دیده ایم. این اعتماد به نفس به واقع از کجا آمد؟ شاید از کنترل بحرانی که سال 88 دامن گیر نظام سیاسی شد.

اما اگر در بزنگاه پیشین رضا شاهی برآمد که بنیان دولت- ملت مدرن را در ایران گذاشت و سرکوب را برای تثبیت اش پیشه کرد، حالا باید منتظر بروز و ظهور حکومتمندی باشیم که همگونی را با ساز-و-کارهای کنترلی به بار می آورد. با این وصف، گویا نظام سیاسی مان گامی تازه در مسیر عقلانیت مدرن برداشته است، غافل از این که در این زمانه تشت این عقلانیت از بام افتاده است و مردمان جهان دست در کارند تا بساط آن را به کل برچینند.      

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : دولت

بومی سازی علم و نسبت آن با تفکر انتقادی و کثرت باوری نظری و مسئله محوری

تلاش برای بومی سازی علم و به ویژه علوم اجتماعی و به ویژه‌ تر جامعه‌ شناسی سال هاست که به مشغله‌ ای عمده در ایران بدل شده است. البته زمانی بود که این مشغله در ایران محدود به حلقه‌ های دانشگاهی و روشنفکری می‌ شد اما به تدریج، بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ و انقلاب فرهنگی، به پروژه‌ ای حکومتی بدل شد و با فراز و فرودهایی تا امروز همچنان ادامه یافته است. مبنای بخش مهمی از این تلاش‌ ها غرب هراسی بوده است. هراس از تمدنی عظیم که تجدد را به همراه خود آورده و تمام ارکان زندگی اجتماعی، از حیطه‌ های کلانی چون حکومت و شیوه‌ های آن تا خرد‌ترین امور چون روابط روزمره اجتماعی را متحول کرده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : جامعه شناسی

لزوم تغییر یا شیوه آن؟

مراقب باشید! به تازگی گونه ای جانور به نام لوئیز آلبرتو سوارز مشاهده شده که گاز می گیرد. بنا به اخبار واصله این جانور آخرین بار در میان عده ای در زمین چمنی در انگلستان دیده شده که به دنبال توپی سگ دو می زدند. شاهدان عینی پیش از این نامبرده را حین گاز گرفتن در هلند دیده بودند (1). اخبار حاکی از آنند که این جانور بابت این سگ دو زدن ها و گاز گرفتن ها ماهانه حدود 500 هزار پوند، معادل 750 هزار دلار، دستمزد دریافت می کند (2) و مدال افتخار می گیرد (3). این در حالی است که بیش از 1000000000 نفر، بله! یک میلیارد نفر، در جهان کمتر از 40 دلار در ماه درآمد دارند (4).

باز هم لازم است درباره لزوم تغییر احوالات این دنیا فلسفه ببافیم؟ در این حال، لزوم تغییر نیاز به دلیل و برهان هم دارد به واقع؟ به نظرم به جای آن که سرمان را به جدل برای اقناع دیگران در باب علل نیاز به تغییر گرم کنیم وقت آن است که به شیوه تغییر فکر کنیم. نه! از وقتش هم گذشته است، باید دست به کار تغییر شویم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : سایر

بی بی سی و حرف های تکراری جامعه شناسی

شبکه بی بی سی چند روز پیش با هیجان بسیار اعلام کرد که کشف تازه ای کرده و آن این که جامعه انگلستان در واقع سه طبقه اجتماعی (پایین، متوسط، و بالا) نیست، بلکه هفت طبقه است! داستان از این قرار بوده که تاکنون برای شناسایی طبقات اجتماعی معیارهای اقتصادی را ملاک قرار می دادند و حالا فهمیده اند که می توان مفهوم سرمایه را بسط داد و سرمایه های اجتماعی و فرهنگی را هم در چنین کارهایی لحاظ کرد (1، 2). خیلی بامزه است، نه؟ توی این دنیا گویا صدا به صدا نمی رسد، اگر می رسید که چهل سال طول نمی کشید تا صدای بوردیو و دیگران جامعه شناسانی که حتی برخی شان پیش از او همین حرف ها را زدند به گوش این جماعت برسد. با این وضع و روز نمی دانم سیاست گذاران اجتماعی آن دیار مفخم در این سال ها چه می کرده اند؟ چه در کله مبارک داشتند و با چه خط کش و معیاری سیاست می گذاردند؟ بر اساس سه طبقه اجتماعی واقعاً؟! شاید سوتی را که مغزم میکشد شما هم بشنوید. فکرش را بکنید. یادتان باشد که از جامعه انگلستان صحبت می کنم، نه از تومبوکوتو که اساساً حرجی نیست اگر برنامه ریزان اش ندانند جامعه شناسی خوردنی است یا پوشیدنی، و از شبکه جهانی بی بی سی صحبت می کنم که در این حیطه ها از موسسات رسانه ای پیشرو به شمار می آید.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢

تاچر رفت، اما چکمه آهنین اش روی خرخره مان جا ماند

مارگارت تاچر مرد. او همان کسی است که اعتقادی به جامعه نداشت و فقط فرد را به رسمیت می شناخت؛ چنان که در 1987 در عبارتی مشهور گفت: ”چیزی به نام جامعه وجود ندارد، آن چه وجود دارد افراد است و خانواده هاشان”. این همان کسی است که با مقابله هایش با اصناف و شوراهای محلی و کاهش هزینه های عمومی دولت، از سویی بار زندگی را به تمامی بر گرده افراد انداخت، و در عین حال حساب کشی اجتماعی و فرهنگی را از افراد وظیفه دولت دانست. این فرد همان کسی است که رسماً جامعه را اتمیزه کرد. این فرد همان کسی است که دست در دست ریگان کیش راست نو را درانداخت که پدر جدِ نئولیبرالیسم شد و چنین پدر جدِ ما مردمان را جلوی چشم  مان آورده که می بینیم. این فرد همان کسی است که همه تلاشش را کرد تا چیزی از جامعه باقی نماند و تمامی قلمرو زندگی اجتماعی را بین دولت و بازار تقسیم کرد. این فرد همان کسی است که رسماً مرگ جامعه را اعلام کرد؛ چیزی که هیچ دولتی تا پیش از آن جرات به زبان آوردنش را نداشت. نمی دانم با مرگ او جامعه بتواند نفسی که سی و چند سال در سینه حبس کرده تازه کند یا نه. چندان خوشبین نیستم. شاید دیگر رمقی در جامعه باقی نباشد و از آن مهم تر شاید هم اصلاً تاچر نمرده باشد. حالا که سال هاست احزاب کارگری هم چنین در دنیا نعل به نعل همان سیاست های نئولیبرال می روند که دیگر گندش را درآورده اند چطور می توان فکر کرد که تاچر مرده باشد!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢

کافه، فیس بوک، و ارتباط اجتماعی*

با دوستی قرار کاری داشتم. چون نه او جا و مکانی برای چنین قرارهایی داشت و نه من، به پیشنهاد این دوست قرار را در کافه ای گذاشتیم. فضای کافه پر بود از قفسه های کتاب و نشریه های جورواجور؛ کتاب هایی که جدید به بازار آمده اند و آخرین شماره نشریات. دو جوانی که کافه را می گرداندند مدام با هم و با مشتریان مشغول گپ زدن بودند درباره کتاب های تازه و مقالات این نشریات. خلاصه می توانستی ساعت ها آن جا بمانی و چای بنوشی و کتاب بخوانی و مجله ورق بزنی و گپ و گفت کنی، بی آن که مهم باشد تو و دیگرانِ حاضر که هستید و از کجا آمده اید.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱

آیا جنبش مشروطه آغازی دارد؟ (خوانشی فوکویی از جنبش مشروطه)

جنبش مشروطه از چه زمانى آغاز شد؟ آیا مى‌توان یک آغازگاه براى جنبش مشروطه تعیین کرد؟ کدام یک از نیروهاى اجتماعى فعال در بستر اجتماعى ایران جرقه این جنبش را زدند؟ این‌ها پرسش‌هایى است که در این مقاله به آن‌ها پرداخته مى‌شود. در این راه، ضمن مرور مواضع متفاوت روایى، پیوست انگار، گسست انگار، و بسگانه انگار به مقوله تاریخ‌پژوهى و نقد دیدگاه‌هاى برگسون و برودل و گورویچ، با تکیه بر رویکرد تبارشناختى فوکو به جاى آغاز جنبش مشروطه از آغاز«ها»ى جنبش مشروطه سخن خواهیم گفت. در نهایت، با تحلیل گفتمان انتقادى سرمقاله روزنامه وطن نشان خواهیم داد که یکى از آغازهاى جنبش مشروطه همزمان است با پاگیرى روشنفکران ارگانیک به عنوان نیروى اجتماعى نوپا در مقطع آستانه مشروطه. گرچه اگر شخصیت اصلى روایت تاریخ جنبش مشروطه را به جاى روشنفکران، دیگر نیروهاى اجتماعى قلمداد کنیم آغاز این جنبش به جاى دیگرى از تاریخ منتقل خواهد شد.

دانلود نسخه کامل مقاله: از اینجا

یا از این آدرس: http://www.isa.org.ir/magazine-article/4854

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱

بازار، دولت، و مردم*

بازار

- مشتری بدون هیچ گونه اعتراضی متعهد به پرداخت هزینه خدمات است.

- شرکت هیچ تعهدی نسبت به پیامدها و خرابی های احتمالی بعد از تعمیرات ندارد.

- هزینه بازدید و تعیین عیب دستگاه، حتی در صورت عدم انجام تعمیرات یا عدم تایید هزینه از طرف مشتری، باید پرداخت شود.

- مشتری متعهد است حداکثر تا 10 روز پس از تماس مرکز خدمات نسبت به تحویل گرفتن دستگاه خود اقدام کند. در غیر این صورت مرکز خدمات هیچ مسوولیتی در قبال خسارات احتمالی دستگاه ندارد.

فکر نکنید این موارد خط و نشان هایی است که برای فردی خطاکار کشیده است. لطفی هم در کار نبوده که فکر کنید موسسه ای کاری در راه رضای خدا برای کسی انجام داده و حالا برای ضمانتِ آن چنین تعهداتی از او گرفته است. این بندهای تعهدات و وظایف من در قبال مرکز خدمات پس از فروش شرکتی است که کامپیوترم را از آن خریده ام. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها : خبر ، بازار ، مردم ، دولت

جامعه شناسی، گفتمانی مبارزه طلب

تنها گفتمانی که تعارض هایش و پراکندگی هایش را آشکارا به رخ می کشد جامعه شناسی است. این کار را با تاکیدی می کند که بر تاریخ خودش دارد. این نه یک نقطه ضعف که دلالت بر قدرت این گفتمان می کند. این یک زنگ خطر، نوعی مبارزه طلبی، برای تمامی گفتمان هایی است که خود را یکدست جلوه می دهند.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱

اختلال روانی یا اختلال اجتماعی؟*

در اخبار این روزها خواندیم که 12000000 ایرانی دچار اختلال روانی اند. صفرها را درست شمردید: 12 میلیون نفر (1). اینها ایرانیانی هستند که 15 تا 64 سال سن دارند. البته، نمی دانم چرا این بازه سنی برای اعلام این آمار انتخاب شده است. در این میان گویا، آن 4.5 میلیون نفر جمعیتی که بیش از 64 سال سن دارند و انتظار می رود شیوع اختلالات روانی در میان آنان بالا باشد دیده نشده اند. به هر رو، همین هم رقم عجیبی است و ای کاش بیش از این نباشد.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱

امر عام/ امر خاص: در گپی با امیر طهرانی

به جای نقد صرف نظام محلی باید مراقب بود که ضمن این نقد آب به آسیاب سرمایه داری جهانی و توتالیتاریسم بالقوه ای که این روزها به عنوان بدیل سرمایه داری جهانی طرح می شود ریخته نشود. مسیر نه از همسویی با نظام محلی می گذرد، نه از لیبرالیسم/سرمایه داری، و نه از دیکتاتوری پرولتاریا. باید به ”مردم” فکر کرد: شاید آنارشیسم، شاید انقلاب مدام. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱

ذهن/عین

انسان ها بر سر ایده ها حاضرند گفتگو کنند. بر سر امور انضمامی است که با یکدیگر گلاویز می شوند.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱

تاریخ و ذات زدایی

پرسش: چرا جامعه شناسی مدام به تاریخ جامعه شناسی می پردازد؟

پاسخ: برای ذات زدایی، حتی از خودش.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱

جامعه شناسی، راویت رهایی بخش

فرض: جامعه شناسی پروژه ای رهایی بخس است.

پرسش: آیا این رهایی بخشی از مسیری جز به دست دادن روایت هایی رهایی بخش از امور عینی حاصل می شود؟

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱

چرا مردم به تماشای مراسم اعدام می روند؟

عجیب است، نه؟! مردم گوش تا گوش برای تماشای مراسم اعدام در میدان شهر جمع می شوند. این مردم به واقع کیستند و به دنبال چیستند؟ برخی از عقب ماندگی فرهنگی این مردم می گویند و برخی دیگر خوی خشن آنان را تقبیح می کنند. اما از منظری فوکویی می توان روایت دیگری از این مردم به دست داد. از این منظر در مراسم اعدام دو گفتمان جاری می شود. یکی گفتمان شاه که در پی تثبیت وضع موجود و نشان دادن قدرت اش و عدالت است و دیگری گفتمان خرد و روزمره است که گفتمان شاه را وارونه می کند. البته فوکو ریشخندهای فرد اعدامی به نظام کیفری و قانون و نیز ریشخندهایی را که بین مردم تداوم می یابد از عوامل این وارونه سازی می داند. اما آیا عکسی که مردم از مراسم اخیر اعدام آن دو جوان در پارک هنرمندان شکار کردند و تکثیر و منتشر شد، همان که اعدامی سرش را بر شانه جلادش گذاشته بود، به وارونه سازی این گفتمان منجر نشد؟ به نظرم شد! این را می توان از رخدادی استثنایی دریافت و آن این که شاه، پس از انتشار این عکس و درگرفتن زمزمه های اعتراضی، وادار به توضیح و توجیه تصمیم اش شد. از این پس دیگر نمی توان به نام عدالت چنین ساده جماعت را در میدان شهر حلق آویز کرد. اگر چنین شود دیگر شاید انگیزه این مردم برای شرکت در مراسم اعدام صرفاً شکار تصاویر نباشد تا با استناد به آن ها وارونگی گفتمان شاه را زمزمه کنند؛ این مردم دیگر شاید برای تغییر این گفتمان به حرکت درآیند.   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱

سکرات موت سلطنت*

مردم در مقابل ارتش. یک طرف با تانک و تفنگ که تا چشمِ دوربین کار می کند صف بسته و طرف دیگر دست خالی. یک طرف آماده به حمله، طرف دیگر بی خیال روی زمین نشسته. یک طرف صدایش به مدد بلندگو بلند است و طرف دیگر به صدای حنجره متکی است و به برق نگاهش. فضای تخاصم کامل شده است. گرچه بُرداری دوطرفه متخاصمان را به یکدیگر وصل می کند اما آن چه در میانه آنان مبادله می شود سخن نیست، کردار است. دو طرف سخن می گویند، اما گوش هاشان نمی شنود. نگاه شان به یکدیگر دوخته شده، اما خیالاتی که در سرهاشان می چرخد چشم شان را بسته است. اینجا رخدادی در جریان است؛ رخدادی که از آینده خبر می دهد. اینجا تهران است، ششم دیماه سال 1357.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

قدرت: نسبت/امکان

به نظرم باید تفاوت قائل شد بین ”نسبت دادن قدرت به کسی/چیزی” و ”امکان کسی/چیزی برای اعمال قدرت”. اولی فقط سویه ای بلاغی دارد و دومی علاوه بر این از سویه ای هستی شناختی هم برخوردار است. این بحث کم و بیش با همان دعوایی که بین هواداران فوکو و هواداران لاکلا برقرار است، مبنی بر این که بالاخره چیزی بیرون از گفتمان ”هست” یا نه، همپوشانی دارد.  

جالب آن که گاه نسبت دادن قدرت به کسی در عمل به برانداختن وی از اریکه قدرت منجر شده است! یادمان هست که چگونه، در عین این که شاهان مان را در طول تاریخ به عرش اعلا برده ایم، به راه خودمان رفته ایم و همین که دیده ایم خوش خیالانه در هپروت قدرت جا خوش کرده اند با سر به زمین شان زده ایم. همین است که قصه امکان اعمال قدرت را از نسبت دادن قدرت متمایز می کند.  

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها : قدرت ، دولت

پای معلق مرغ در کاسه سوپ*

روایت است که در دهه 1340، در پی تاسیس موسسه جوجه کشی نارمک، بود که مرغ آرام آرام پایش به سفره های مردم ایران باز شد. گویا تا پیش از آن گوشت مرغ کالایی تجملی بوده و قیمتش از گوشت قرمز بالاتر (ر.ک. بررسی های بازرگانی 1367). اما باید بیست سالی می گذشت تا پای مرغ هم به میان سفره ها بیاید. نخستین باری را که آن را در سفره مان دیدم به خوبی یادم است. زمان جنگ در دهه 60 بود و پای مرغی معلق وسط کاسه سوپ چندان برایم اشتها برانگیز نبود.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱

خبرنامه جامعه شناسی مردم مدار

اولین شماره خبرنامه کارگروه جامعه شناسی مردم مدار منتشر شد.

در این شماره میخوانید: جامعه شناسی، عینکی جادویی (بهرنگ صدیقی)؛ جامعه شناسی مردم مدار به عنوان جامعه شناسی همراه (محمدامین قانعی راد)؛ کارگروه جامعه شناسی مردم مدار چه کرده است؟ (احمد محمدزکی)؛ جامعه شناسی مردم مدار: از ایده تا امکان (مصاحبه با سارا شریعتی)؛ ردپای جامعه شناسی مردم مدار (صابر خسروی)؛ پشت پرده سرمایه داری (مهدخت قربانی)

دانلود: اینجا

خبرنامه در سایت انجمن جامعه شناسی ایران: اینجا

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ دی ۱۳٩۱

میل به تغییر

به تازگی ایمیلی به دستم رسید. عنوان اش بود: ”جامعه به کجا می رود؟!” (عنوانی تحریک کننده) و فایلی ضمیمه ایمیل بود که نام اش بود "فاحشه" (نامی "تحریک کننده").

متن فایل درباره انشای دختری ده ساله بود که در پاسخ به پرسش "دوست دارید در آینده چه کاره شوید" نوشته بود: فاحشه.

چندان لازم نبود متخصص یا مفتش باشی که بفهمی متن قلابی است و کمیت سندیت اش می لنگد. اما مهم این نیست. حتی اگر متنی "واقعی" با سندیت محکمی هم بود باز به نظرم مهم نبود.

اصلا مهم این پرسش نیست که "جامعه به کجا می رود" و بعد پاسخش که بله، به سمت "فاحشگی" (جای فاحشگی می توانید هر "آسیب اجتماعی" دیگری، نه!، هر پاسخ دیگری که دوست دارید، نه!، هر پاسخی که "علمی" باشد بگذارید.)

مهم تر از همه این ها، به نظرم، این است که "چرا چنین پرسش ها و چنین متن هایی جدی گرفته می شوند؟". مهم این است که بپرسیم "در چه شرایطی جامعه خود را از این دریچه می بیند؟". این که "در چه شرایطی جامعه خود را اینچنین توضیح می دهد". باید از این میل فزاینده ای بپرسیم که جامعه امروز ما به تولید و توزیع و مصرف چنین متن هایی یافته است.

پاسخ این پرسش ها چندان در آمار و ارقام یافت نمی شوند. منشاء این میل چندان به افزایش شمار فاحشگان یا کاهش سن فاحشگی وابسته نیست- دست کم فقط به آن وابسته نیست. مستقل از آمار و ارقام (آنهم در فضای مبهم آماری که ما داریم!)، برای خودش هم هست.

اگر گوش مان را با این پرسش ها تیز کنیم، صدای پای میل به تغییر را می شنویم؛ اراده ای در شرف تکوین در جامعه برای تغییر.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱
تگ ها : سایر

کلیدهای جامعه شناسی مردم مدار (1): دانش مردم مدار در مقابل دانش سیاست گذار

بخشی از سخنرانی انگلس بر مزار مارکس (17 مارس 1884):

... دانش براى مارکس نیرویى به لحاظ تاریخى پویا و انقلابى بود. گرچه براى او هر کشف جدید در این یا آن عرصه‌ از دانش تئوریک که شاید هنوز هم کاربردهایش به تمامى قابل تصور نبود خشنودى فراوانى به همراه داشت، وقتى کشفیات تأثیرى فورى و انقلابى بر صنایع، و بر تکامل تاریخى در کل می گذاشتند، شعفى از نوعى کاملا متفاوت احساس می کرد. برای مثال، او از نزدیک پیشرفتها و اکتشافات حاصله در زمینه الکتریسیته را دنبال می کرد و در این اواخر بخصوص کارهاى مارسل دپره* را.

براى اینکه مارکس بیش از هر چیز دیگر یک انقلابى بود. مأموریت واقعیش در زندگى این بود که از هر طریق به سرنگون کردن جامعه سرمایه‌دارى و نهادهاى دولتى مخلوقش مدد برساند، به آزادى و رهایى پرولتاریا کمک برساند، که او خود اولین بانى وقوفش بر وضعیت و نیازهایش، و آگاهیش بر شرایط رهاییش بود. مبارزه خوى او بود. با چنان شور، با چنان سرسختى و با چنان کامیابى مبارزه کرد، که کمتر کسى با او رقابت میکند.

 

* مارسل دپره از پیشقراولان مهندسى برق در فرانسه که در ١٨٨١ برای نخستین بار شبکه برق رسانى از راه دور را ابداع کرد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱

دولت، اقتصاد، و سرمایه داری بی شاخ و دم

دولت به تدریج به یک بنگاه اقتصادی بدل شده است. زمانی بود که ”دولتی” با ”خیر عمومی” معادل بود و در این شرایط بدنه دولت از بدنه بازار منفک بود. دولت عموم مردم را در نظر داشت و بازار افراد خصوصی را. اما به تدریج که دولت در بدنه نظام سرمایه داری ادغام شد ”دولتی” معنای بی کیفیت گرفت و دولت نیز به بنگاهی اقتصادی در کنار سایر بنگاه های اقتصادی بدل شد.

اخیراً می شنویم که دولت با بالا رفتن قیمت طلا ”سود” می کند!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱

روایتی از حیطه و اهداف جامعه‌شناسی مردم مدار

برای این یادداشت به سایت انجمن جامعه شناسی ایران (اینجا) مراجعه فرمایید.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱

ادای احترام به تاثیرگذارترین اساتید

انتخاب "ترین" ها همیشه برایم دشوار"ترین" کارها بوده است. علت اش را درست نمی دانم، اما حالا که فکر می کنم به نظرم می رسد شاید چون مستلزم "انتخاب" است چنین برایم دشوار می شود. شاید چون کمتر پیش آمده که فرصت انتخاب داشته باشم قابلیت این کار را هم نیافته ام. شاید هم هر بار انتخاب کرده ام چنان چوبی خورده ام که هنوز جایش درد می کند. نمی دانم، ولی شاید هم از یک جور زیاده خواهی ناشی می شود؛ این که به هر حال با هر انتخابی گرچه چیزی به دست می آوری اما چیزها از دست می دهی. علتش هر چه هست، راستش دیگر از انتخاب می ترسم. از جایی که مجال انتخاب دارم فرار می کنم. این هم لابد یک جور مریضی است، شاید بشود اسمش را بگذاری انتخاب هراسی! پرسش از "تر" هم ترسناک است، چه برسد به "ترین" که وحشتناک است و البته محرک.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱
تگ ها : سایر

خداحافظ انقلاب!*

دیگر به خداحافظی های زودهنگام عادت کرده ایم. در این دیار کم نبوده اند نهادها و سازمان ها و فضاهای اجتماعی که، همچون ستاره، یک دم درخشیدند و جَستند و رفتند. یکی از همین ها راسته کتاب فروشی های روبروی دانشگاه تهران است که در چهل سال اخیر از پرجنب و جوش ترین فضاهای عمومی تهران بوده است؛ فضایی مملو از رهگذرانی با نگاهی آشنا و سلوکی مشترک. همین فضای عمومی گاه در برهه هایی به چنان حوزه عمومی پرشور و حالی بدل شده که در تاریخ ایران کم نظیر بوده است. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱

جامعه شناسی، از نوعی که من دوست دارم!

جامعه شناسی، یا دست کم آن روایتی از جامعه شناسی که من دوستش دارم، کاری به این ندارد که آدم ها چرا دروغ می گویند (جای دروغ هر امر اجتماعی دیگری را نیز می شود گذاشت؛ شما بگذارید خیانت، تورم، بیماری، دین، ازدواج، انقلاب یا هر چیز دیگری)، بلکه در پی آن است که دریابد:

(یکم) نظام های معناساز (نظام های گفتمانی) چه چیزی را دروغ تعبیر می کنند. بررسی زبان شناختی (درون متنی و بینامتنی) دروغ اینجاست که اهمیت می یابد. از این طریق است که می توان نشان داد دروغ یک چیز نیست و در گفتمان های متفاوت و در یک گفتمان در شرایط اجتماعی/ تاریخی متفاوت روایت های متفاوتی از آن به دست داده شده است.

(دویم) آن چیزی که ”دروغ” تعبیر می شود، در روایت های گوناگون از آن، چطور (طی چه فرایندی و با چه ساز و کاری) رخ می دهد.

(سیم) در هر شرایط اجتماعی مشخص کدام روایت از میان روایت های متعددی که ”دروغ” را تعریف و توصیف می کنند غالب می شود.

(چهار) این غلبه چگونه (طی چه فرایندی و با چه ساز و کاری؛ از جمله در کدام قالب های نهادی و طی کدام زنجیره کنش) رخ می دهد (واکاوی رابطه ”دانش” و ”قدرت”). همین جاست که در بسیاری موارد "نظام های اخلاقی" هم به صحنه می آیند.

(آخر) پس از وقوع ”دروغ” در عمل چه می شود (پیامدهای ”غیرگفتمانی” دروغ).

با این وصف، مسئله جامعه شناس واکاوی علت وقوع دروغ نیست، بلکه بررسی پیامدهای آن است. به تعبیری دیگر می توان گفت ابژه پژوهش در جامعه شناسی خود باید ”علت” تلقی شود نه ”معلول”.

بنابراین رویکرد بنیادی در جامعه شناسی رویکرد گفتمانی/ روایی است. از این منظر است که تشخیص گفتمان/ روایت غالب، از میان گفتمان ها/ روایت های متعدد، معنادار می شود.

به همین سبب است که جامعه شناسی را می توان علم ”ممکنات” (و البته نه احتمالات) دانست. جامعه شناسی (بر خلاف تاریخ) می تواند درباره ”اگر”ها (در مواجهه با گذشته) و ”شاید”ها (در مواجهه با آینده) سخن بگوید. این که اگر گفتمان/ روایت دیگری غالب می شد چه می شد و این که اگر گفتمان/ روایت دیگری غالب شود چه می شود. همین است که به جامعه شناسی هم وجهی توصیفی می بخشد و هم وجهی هنجاری. همین است که ضمن لزوم تاکید بر تاریخی بودن جامعه شناسی باید بر هنجاری بودن آن نیز تاکید کرد.

چنین تعبیری از جامعه شناسی است که به گمانم با تبارشناسی فوکویی خویشاوندی دارد. نوعی جامعه شناسی گفتمانی/ روایی/ پیامدگرا/ امکان گرا/تاریخی/توصیفی/ هنجاری

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱

ترویج تخیل جامعه شناختی: مشق 1

متنی که در ادامه می آید تمرینی است برای ترویج "تخیل جامعه شناختی". در این فکر بودم که اگر بخواهیم مسئله "چاقی" را از منظر جامعه شناسی در متنی کوتاه برای مخاطب غیرجامعه شناس توضیح دهیم چه می توانیم بگوییم. 

چه خوب میشد اگر مخاطبان این وبلاگ کمک می کردند در اصلاح این متن! شاید از این طریق میشد به متنی هایی معیار برای تحقق این هدف دست یافت.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱

جامعه شناسی مردم مدار خوب/ جامعه شناسی مردم مدار بد

بازخوانی جامعه شناسی خودمانی با عینک "بینش جامعه شناختی"

جامعه شناسی خودمانی (نراقی 1380) کتاب مهمی است. مهم است، چرا که بارها و بارها تجدید چاپ شده است، به نظرم بیست و سه بار! در جلسه ای که کارگروه جامعه شناسی مردم مدار انجمن جامعه شناسی ایران در آذر ماه 1390 برای بررسی این کتاب برگزار کرد دکتر جلایی پور که از سخنرانان بود گفت که به اصرار مسیولان برگزار کننده این جلسه بوده که ناچار شده آن را بخواند و چون کتاب را "علمی" نمی دانسته تاکنون میلی به خواندنش نداشته است. یکی از حضار در نقد جلایی پور پرسید که چطور می شود شما خودتان را جامعه شناس بدانید و کتابی را که در شرایط فعلی بیست- سی بار تجدید چاپ شده و این همه مخاطب جذب کرده نخوانید؟ این کتاب می تواند شاخصی باشد برای سنجش ذائقه مخاطبان ایرانی کتاب های جامعه شناسی. طیف این مخاطبان از رانندگان تاکسی و زنان خانه دار هست تا دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته جامعه شناسی. تعجب نکنید! دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترای جامعه شناسی را می گویم. باور نمی کنید، امتحان کنید. سر کلاس درباره جامعه شناسی مردم مدار صحبت کنید. همینطور که مشخصات آن را می گویید لبخندی را که از سر رضایت بر لبان دانشجویان نقش می بندد می بینید؛ لبخندی که انگار می گوید: "آهان! همینه! من هم دنبال همین آمدم رشته جامعه شناسی". بعد از دانشجویان بپرسید آیا نمونه ای از آن به زبان فارسی سراغ دارند. بیش از نیمی از کلاس به شما می گویند: بله! جامعه شناسی خودمانی... بخواهیم یا نه، دوست داشته باشیم یا نه، جامعه شناسی خودمانی در جامعه ما شاخصی برای تشخیص جامعه شناسی "خوب" از "بد" شده است. این را باید پذیرفت.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

عشق جنسیت زده: عشق مردانه/ عشق زنانه*

چکیده

عشق ورزی در طول تاریخ یا به کل مقوله ای تک جنسی/ جنسیتی (مردانه یا زنانه) تلقی شده یا اگر مقوله ای دو جنسی/جنسیتی به شمار آمده الگوهایی متفاوت را بر دو جنس/ جنسیت بار کرده است. گفتمان های متفاوت، از فلسفه یونان باستان گرفته تا سنت تفکر ایرانی- اسلامی و نیز سنت های روان کاوی و پزشکی در دوران مدرن همگی دلالت بر همین امر دارند. و اما وقتی جامعه شناسی با جنسیت زدگی عشق مواجه می شود دست به کار می شود، چرا که از اساس جنسیت را، دست کم در کنار دو عامل طبقه و نژاد، سه ضلعی نظام سلطه می داند و در پی بر ملا کردن ساز و کارهای سلطه گری آن ها بر می آید. جامعه شناسی، با رجوع به تاریخ، ضمن آن که از جنس و جنسیت طبیعت زدایی می کند، پیوند ذاتی میان عشق را با این دو به پرسش می گیرد. اما این رویکرد استعداد بدفهمی هم دارد. این که جنس و جنسیت را افزونه هایی آلوده کننده بر عشق تصور کنیم که باید زدوده شوند به این شائبه دامن می زند که عشقی ناب و اصیل در پس پشت این افزونه ها ”هست” که باید کشف اش کرده و نیرویش را آزاد کنیم. همین بدفهمی مبنای برخی پروژه های رهایی بخش حول مفهوم عشق بوده است. این که عشق را قلمروی مجزا از جامعه بدانیم که جامعه آن را، از جمله با جنسیت زده کردن اش، زیر سلطه گرفته و آلوده کرده است چشم بستن بر تاریخ عشق و خصلت اجتماعی عشق و رابطه عشق و قدرت است که رابطه ای نه مبتنی بر سلطه بلکه مبتنی بر اقتصاد گفتمانی است.

کلیدواژه ها: عشق، عشق ورزی، سلطه، آلوده انگاری، رهایی بخشی، برساخت گرایی اجتماعی

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها : سایر

تولید مثل جماعت

از مهم ترین محورها در جامعه شناسی مردم مدار مفهوم جماعت (community) است؛ شبکه ای از افراد که مسئله ای مشترک دارند. این شبکه ها در وهله نخست شبکه هایی بالقوه اند (بخوانید: درخود)، به این معنا که گرچه مسئله ای مشترک دارند اما نسبت به آن آگاهی جمعی ندارند. کار جامعه شناس مردم مدار این است که کمک کند این جماعت های بالقوه را به جماعت های بالفعل (بخوانید: برای خود) بدل کند. دو امر در این خصوص اهمیت دارد؛ یکی این که وجود مسئله مشترک را در میان آنان یادآوری کند و دیگر این که شبکه را که در وهله نخست چیزی جز یک فضا نیست مکانمند کند (از جمله از طریق نهادسازی).

از این طریق، نه فقط جماعت به شبکه ای فعال و بالفعل بدل می شود و برای حل مسئله مشترک اش تلاشی اجتماعی آغاز می کند، که اتفاق مهم دیگری هم می افتد و آن شکل گیری ”خرده شبکه” هایی در دل آن است که به اندازه شبکه اولیه و مسئله جماعت اهمیت دارد. امور و برنامه های جنبی، قرار و مدارها بین برخی اعضا برای پرداختن به ”مسئله ای دیگر”، شبکه هایی که در حاشیه جماعت شکل می گیرد یا از آن منشعب می شود. از این طریق جماعت تولید مثل می کند.

همین خرده شبکه های بی سازمان اند که حوزه عمومی را از سطح نهادهای مدنی که به تدریج صلب می شوند و بورکراتیزه فراتر می برند و به حوزه عمومی حیات عمومی می بخشند و خون لازم را برای تولید مثل مدام جماعت ها فراهم می آورند. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

اصلاحات و آن چه دود شد و به هوا رفت

در تاریخ هر جامعه ای لحظاتی هست که مردم از دولت سبقت می گیرند- اگر مایلید بخوانید سبقت طبقات فرودست از فرادست. کافیست که مردم فرصت بیابند؛ فرصت نفس تازه کردن. دولت های مدرن خود به دست خود چنین لحظات تاریخی را فراهم می آوردند؛ البته نه برای نفس تازه کردن مردم که از سر ناگزیری.

این ناگزیری پارادکس دولت مدرن است؛ پارادکس نظم و آنارشی. این را من نمی گویم، مارکس که از بزرگترین مدیحه سرایان بورژوازی بود (نک. بخش اول مانیفست) می گوید: ”ایجاد انقلاب مستمر در تولید و درانداختن آشوب بلاوقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم یقین و تلاطم پایان ناپذیر، عصر بورژوایی را از تمامی اعصار قبلی متمایز می سازد” و اینهمه، به تعبیر برمن، به رغم ”ادعای بورژوازی است مبنی بر این که طرفدار نظم در سیاست و فرهنگ مدرن است” (برمن، 1379: 122).

این انقلاب اما، بر خلاف خواست طبقه فرادست، به انقلاب در ابزار تولید محدود نمی ماند و دامنه اش به روابط تولیدی و بنابراین کل روبناهای اجتماعی هم می کشد و ”نهادهای سیاسی مبارز را تاسیس می کند، اتحادیه هایی که به مخالفت با چارچوب خصوصی و اتمیستی روابط اجتماعی سرمایه داری برمی خیزند” (برمن، 1379: 128) و عاقبت، نه... نه!، ”مدام” ”هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود”.

شاید دوران اصلاحات را در ایران چنین بتوان خواند. به نظرم در آن شرایط ناگزیر دولت از مردم جا ماند. در چنین وضعیتی دولت دوپاره می شود. بخشی از آن به دنبال مردم می دود تا شاید به آن برسد و بخشی دیگر هر روز بیشتر از آن فاصله می گیرد تا مبادا دامن اش آلوده شود.   

برمن، مارشال (1379). تجربه مدرنیته. مراد فرهادپور. تهران: طرح نو

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱

چه شاید کرد؟!

آیا سرنوست دولتی سوار بر گرده جامعه به سرنوشت مردم/ گروه های مردمی اش گره خورده است؟ گویا گاه چنین بوده و هست. در چنین اوضاعی به واقع چه باید کرد؟ در چنین گره گاه هایی وظیفه جامعه شناس چیست؟ وظیفه گروه های مردمی چه؟ تربیت دولت؟! تربیت جامعه؟! نه! این گره را شاید فرزند ازدواج غریب فوکو و رورتی باز کند. باومن را می گویم. شاید، شاید! 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

ادای احترام به برخی رفتگان.

عجب! تئو آنجلوپولوس هم رفت. کسی که در کنار برسون و کیشلوفسکی طعم "سینما" داشت. حالا دیگر تحمل سینما دشوار است. دیگر از گام معلق لک لک خبری نیست و از آن روایت رفتن های ناگزیر و  ... از چشم اندازی در مه، آخ! چشم اندازی در مه. چه معصوم بود و چه "گس" و چه انسانی و چه امیدی تلخ. پسر بچه ای که چنان! برای اسبی محتضر می گرید و سر آخر تصویری محو از زندگی که به خود فرامی خواند. چه حیف، حیف. همیشه همینطور است، کمی به سحر مانده، که دلهره ...

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : سایر

خیال حوصله بحر می پزد، هیهات!

این که در این زمانه بگیر و ببند و تف و لعن یکی پیدا شود که از صلح و صفا بگوید به واقع که دل انگیز است! دکتر رضایی عزیز را می گویم که در چند یادداشت نه چندان پی در پی اش ("سازشکاری یا خواست تربیت دولت"؛ "بومی، سیاسی است"؛ و "دشواری کار جامعه شناسی در ایران") چنین سازی کوک کرده است. البته برای من که مدتی است از سر تنبلی در این وبلاگ کم نوشته ام دشوار است که در یک یادداشت به هر سه آن ها بپردازم. این است که باید حواسم را جمع کنم، کم کنم، و ببینم با همین تنبلی چطور می توانم به همه شان بپردازم.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠

دانش حرفه ای/ دانش مردم مدار

چطور شد که علم پزشکی، چطور شد که علم فیزیک بدل شد به دانشی آکادمیک، تخصصی و حرفه ای و پس از آن بود که به سمت علمی مردم مدار سوق یافت اما جامعه شناسی چنین نشد؟! ... شاید فوکو جوابمان را بدهد... شاید!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠

پراگماتیسم مفهومی: کدام اشتباه*

دکتر رضایی نگران است که جامعه‌شناسی مردم مدار تقابل را جانشین گفتگو کند. از پشت عینک رضایی البته که این نگرانی به جاست. ارجاع دکتر رضایی به دوران خاتمی به عنوان مصداقی از شرایطی که جامعه مدنی حریم و حرمت‌اش از جانب دولت حفظ می‌شد گویای دیدگاه رضایی است. رضایی از موضعی سازشکارانه سخن می‌گوید و مدافع آن است. این سازشکاری را در سخنرانی اخیر خاتمی هم به خوبی می‌توان دید... همه همدیگر را ببخشیم و... حرکت از نو. نگاه سازشکارانه‌ای چنین همیشه گر چه در ظاهر طرفین گفتگو را در موقعیتی برابر می‌نشاند اما در عمل حقی را که دولت بر گردن جامعه دارد به نفع دولت مصادره می‌کند. به واقع در وقایع اخیر، دولت از کدام خطای ناکرده جامعه باید صرف نظر کند؟ چنین رویکردی اساساً حیطه و قلمرو متمایزی برای جامعه قائل نیست و آن را ذوب در دولت می‌بیند. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠

”وقایع نگاری یک تابستان”، یک مستند جامعه شناختی خیال انگیز*

فیلم "وقایع نگاری یک تابستان" نمونه ای ناب از مستندی جامعه شناختی است. نه صرفآ به این علت که ادگار مورنِ جامعه شناس در ساخت آن دستی داشته که بیش تر به سبب ویژگی هایش. مرور این ویژگی ها کمک می کند تا با شناخت مصداقی نمایا از این نوع مستند ضمن گشودن باب بحث در این خصوص بستر الهام گیری برای ساخت چنین مستندهایی نیز مهیا شود.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠

در دفاع از جامعه‌شناسی ایران: اولویت عرضه بر تولید*

مدتی است که همیشه و همه جا می‌پرسند: جامعه‌شناسی در این مملکت چه کرده؟ نمونه اخیرش جلسه‌ای بود که کسی می‌گفت هفتاد سالی است که نهالی را در این مملکت کاشته‌ایم و جامعه شناسی‌اش خوانده‌ایم. در این سال‌ها جامعه‌شناسی هر چه خواسته بر این مملکت و فرهنگ و نهاد‌هایش تاخته و به کل خواسته این مملکت را زیر و زبر کند تا چه شود؟ تا این نهال پا بگیرد. همین شخص شخیص می‌خواست جامعه‌شناسی جواب بدهد که چه دستاوردی برای این مملکت داشته که چنین می‌خواهد همه چیز دگرگون شود تا مبادا این نهال بخشکد!... جالب‌ترین بخش از سخنان این عزیز بزرگوار نهیبی بود که بر سر جامعه‌شناسان زد که بله! شما کجا بودید در وقایع اخیر؟! نه تحلیلی نه تحقیقی؟!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠

جدایی نادر از سیمین؛ انتقادی محافظه کارانه*

«جدایی نادر از سیمین» سویه‌های جامعه‌شناختی بسیاری دارد و همین است که آن را برای همچون منی جذاب می‌کند. روایتی جامعه‌شناختی از زندگی روزمره که گام به گام مخاطب را به عمق می‌برد و پیچیدگی‌هایی را که در پس ظاهرِ آشنا و بدیهی و کم اهمیتِ زندگی روزمره وجود دارد به رخش می‌کشد. اصغر فرهادی در جدایی نادر از سیمین به مخاطب نشان می‌دهد که هر تصمیمی که این افراد آشنا در روال آشنای زندگی روزمره می‌گیرند می‌تواند چه ابعاد و لایه‌های غریب و گسترده ای یابد که اسیران در چنبره زندگی روزمره از آن غافل‌اند. همین است که فیلم جدایی نادر از سیمین را همسو با یکی از مهم‌ترین اهدافی می‌سازد که جامعه‌شناسی همواره دنبال می‌کرده، یعنی بداهت زدایی از اموری که برایمان بدیهی جلوه می‌کنند. چنین است که جامعه‌شناسی، و فیلم جدایی نادر از سیمین هم، ما را به بازاندیشی و بنابراین تفکر انتقادی وامی دارد: آیا امور همین گونه که هستند باید باشند؟ آیا نمی‌توان روند و روالی دیگر برای امور تدارک دید؟

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

دولت، جامعه مدنی و جامعه‌شناسی مردم مدار*

دکتر رضایی عزیز معتقد است «در جامعه‌ای که نهادهای مدنی یا جامعه مدنی، قوتی ندارند رابطه چهره به چهره با دولت در اولویت است». به نظرم این عبارت فرضی را در خود نهفته دارد و آن این است که «اگر جامعه‌ای برخوردار از جامعه مدنی شایسته و بایسته‌ای باشد در این صورت جامعه‌شناسی باید جامعه مدنی را خطاب قرار دهد». اما پرسش: جامعه مدنی چگونه پا می‌گیرد؟ آیا ایجاد جامعه مدنی و نهادهای مدنی هم در حیطه اختیارات دولت است؟ تردیدی ندارم که پاسخ دکتر رضایی هم مثل من به این پرسش منفی است، گرچه نسخه‌ای که دکتر رضایی برای جامعه‌شناسی ایران می‌نویسد، یعنی اولویت گفتگو با دولت، این خطر را پیش پای جامعه‌شناسی می‌گذارد که با تعبیری حداکثری از دولت این هیولا را خوراک دهد و به رشدش کمک کند. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠

محمد رضایی

دکتر رضایی را دوست دارم؛ ممد را می گویم. وحید طلوعی درباره اش گفت "شرافت بی خدشه یک انسان". توصیف دقیقی است. و من اضافه می کنم مردم مدارترین جامعه شناسی است که در این روزگار غریب می شناسم که اگر شنل اش را باز کند همه ما زیر آن گرد می آییم... دوست اش دارم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : سایر

آیا جامعه‌شناسی مردم مدار با دولت قهر می‌کند؟

نسبت جامعه شناسی مردم مدار با دولت بیش از آن که شبیه به نسبت دو دوست سابق باشد که حالا قهر کرده باشند به نسبت/ بی نسبتی دو غریبه می ماند. هر کدام راه خود را می روند و ساز خود را می زنند و البته گاه سازهاشان هم­کوک می شود و نوایی موزون، بسته به مذاق افراد خوش یا ناخوش، می سازد. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩

ملزومات زبان دموکراتیک*

زبان دموکراتیک قائل به گفتگوست؛ گفتگویی که هیچ یک از طرفین نه حقی برای خود قائل است که داعیه دار حقیقتی غائی و نهایی شود و نه برای دیگری. عجیب است تصور گفتگویی که چنین حقی برای طرفین به رسمیت شناخته نشود؛ به ویژه برای مایی که همواره تاریخ، در تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی مان، یا تک گو بوده‌ایم و یا گوشمان را به یک دیگری اجاره داده‌ایم و او گفته است و ما گوش سپرده‌ایم. آنکه قائل به گفتگوست ادعای حقیقت‌گویی را جز در سایه سلطه یکی بر دیگری میسر نمی‌داند. سلطه‌ای که می‌تواند به اعتبار شکل‌های متفاوت ایدئولوژی، ثروت، تبار یا هر آنچه حقی ویژه برای یکی از طرفین گفتگو قائل می‌شود اعمال شود. از اساس هیچ گفتگویی آغاز نمی‌شود مگر آنکه حق برابر برای سخن گفتن مفروض باشد و بدون چنین فرضی اگر هم صورتک‌هایی در حال گفتگو را شاهد باشیم در پشت‌اش کسانی نشسته‌اند که برای خود و با خود سخن می‌گویند و به قول استادی گفتگوی کرهاست!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩

پلیس تاریخ

در حالی که مردم مصر در خیابان‌ها کشته می‌شدند پلیس حصاری امنیتی گرد موزه مصر کشید. بله! طوفان به مصر هم رسیده و کسی چه می‌داند تا کجاهای دیگر می‌رود. اما الساعه هُرم این طوفان به موزه مصر که همجوار دفتر مرکزی حزب حاکم است هم رسیده است. موزه‌ای با بیش از ۱۲۰ هزار اثر از مصر باستان و از جمله مومیایی‌های ۲۷ عضو خاندان سلطنتی مصر که در میان آن‌ها توت‌انخ‌آمون هم آرمیده است. فرعونی از فراعنه مصر که از صد‌ها سال پیش از میلاد به تلاش برای پاک کردن گذشته مصر مشهور است. و حالا پلیس مصر آمده به حراست از این مومیایی و نقاب طلایی‌اش تا مبادا مصر باستانِ پس از توت‌انخ‌آمون هم فراموش شود. تجربه‌ای برآمده از افغانستان و عراق که دیگر چیزی از گذشته‌شان به خاطر نمی‌آورند؛ حتی بودا و بابل هم با آن عظمت فروریختند. بله! پلیسی که مردم را می‌کشد از موزه‌ای که تاریخ آن مردم را در خود نهفته دارد حراست می‌کند تا مبادا مردم خشمگین امروزشان را با دیروزشان یکسره به باد دهند. چنین است که تاریخ پلیسی می‌شود و پلیس در برابر مردمی قد علم می‌کند که به دیروز و امروزش پشت کرده و رو به سوی آینده دارند. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩

در برزخ جامعه‌شناسی حرفه‌ای و جامعه‌شناسی مردم‌مدار*

کتاب نظریه‌پردازی در جامعه‌شناسی آخرین کتاب دکتر آزاد ارمکی است که جهاد دانشگاهی (واحد تربیت معلم) در بهار ۱۳۸۹ منتشر کرده است. منطق حاکم بر فصل‌بندی کتاب، به تعبیر نویسنده، مبتنی بر تقدم نظریه‌شناسی بر نظریه‌پردازی و این دو بر نظریه‌سازی است. به این اعتبار بخش اول کتاب، با عنوان «نظریه‌شناسی در جامعه‌شناسی» مشتمل بر چهار فصل، با این فرض نوشته شده که با شناخت و تدقیق مفهوم «نظریه» و مفاهیم همسایه با آن امکان «نظریه‌پردازی» و «نظریه‌سازی» فراهم می‌آید؛ به تعبیر نویسنده «نظریه‌شناسی شرط آغازین نظریه‌پردازی و نظریه‌سازی است» (ص ۷ کتاب). در این بخش به مرور و دسته‌بندی رویکردهای قابل طرح در خصوص نظریه‌شناسی پرداخته شده است؛ از جمله این رویکرد‌ها عبارت‌اند از رویکرد دایرة‌المعارفی، رویکرد فایده‌گرایانه، رویکرد پارادایمی، و نیز رویکردهای روشی و محتوایی و تاریخی و چند وجهی. در بخش دوم کتاب، با عنوان «نظریه‌پردازی در جامعه‌شناسی»، در شش فصل ضمن مرور روش‌های نظریه‌پردازی به بررسی رابطه نظریه‌پردازی با تجربه اجتماعی و نیز تجربه نظریه‌پردازی در غرب و جهان اسلام و ایران پرداخته شده است. در ‌‌نهایت بخش سوم کتاب، با عنوان «نظریه‌سازی در جامعه‌شناسی»، در پنج فصل تنظیم شده است. چنان که پیش‌تر اشاره شد، از نظر نویسنده کتاب آخرین حلقه از مباحث نظری در جامعه شناسی، پس از نظریه‌شناسی و نظریه‌پردازی، نظریه‌سازی است. این بخش با تعریف نظریه‌سازی آغاز شده، با شرایط و تکنیک‌های نظریه‌سازی و نیز بررسی تجربه نظریه‌سازی در ایران ادامه یافته و در ‌‌نهایت با نقد وضعیت نظریه‌سازی در جهان و ایران خاتمه یافته است.  

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩

یک مصاحبه*: کارگروه جامعه‌شناسی مردم مدار، تلاشی در جهت نشر جامعه‌شناسی در زندگی

۱- آقای دکتر صدیقی، به تازگی در سایت انجمن خبری با عنوان تشکیل «کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار» با مسئولیت شما منتشر شده است. ممکن است کمی برای ما توضیح دهید که این «کارگروه» چیست و تشکیل آن در انجمن جامعه‌شناسی ایران، چه هدفی را دنبال می‌کند؟

اول باید تشکر کنم از توجه‌تان به کارگروه جامعه ‌شناسی مردم‌ مدار. در پاسخ به پرسشتان باید عرض کنم که به واقع از وقتی که مشغول به تحصیل و بعد تدریس در حوزه جامعه ‌شناسی شدم این فکر همیشه همراهم بوده که جامعه‌‌شناسی در این مملکت چه می‌ کند و قرار است چه بکند. از طرفی خودم و بسیاری از دوستان و بعد‌ها همکارانم را می‌‌دیدم که با شوق و ذوق و با دغدغه برای تاثیرگذاری در شرایط اجتماعی وارد رشته جامعه‌‌شناسی و رشته ‌های نزدیک به آن شده ‌اند اما بیش‌تر آنان به تدریج سرخورده شده و از آن کناره ‌گرفتند و به حوزه‌‌های دیگر وارد شدند، یا اگر هم حضورشان را در این رشته با کار و ادامه تحصیل و تدریس ‌ادامه دادند در بسیاری موارد از سر ناچاری بوده است. از سویی دیگر فکر می‌ کردم که به واقع جایی که قرار است رشته تحصیلی ما به کار آید کجاست. اینکه چرا کسی در این مملکت نیازی به تخصص فارغ التحصیلان این رشته ‌ها ندارد؟ ما در درس ‌های جامعه ‌شناسی با جامعه ‌شناسانی آشنا می‌ شویم که هدف شان تحقق شرایط زیست اجتماعی بهتر، عادلانه‌‌تر و آزادتری بوده است. تلاش برای تحقق این اهداف همیشه تاریخ در ناخودآگاه جامعه‌‌شناسی بوده است. چگونه است که در جامعه ‌ای مثل جامعه ما هیچ اشتیاقی برای این امر نیست تا جایی که حتی مشتاقان آن را چنین سرخورده می‌‌کند. این هم البته هنر می‌‌خواهد که این همه افراد جوان و پرشور را به رشته جامعه‌‌شناسی و نظایر آن بکشانی و بعد از چند سالی افرادی سرخورده و پشیمان تحویل جامعه دهی! خلاصه همیشه به نظرم چیزی در جایی عیب ناک می‌آمده. یکی از نشانه‌‌های این عیب‌ ناکی سیل فزاینده افرادی است که از حدود پانزده سال پیش پس از فارغ ‌التحصیلی در مقطع کار‌شناسی در رشته ‌های دیگر، از جمله رشته ‌های مهندسی و پزشکی و زبان و هنر و...، برای ادامه تحصیل به رشته جامعه ‌شناسی یا رشته ‌های نزدیک به آن وارد می‌ شوند. به نظرم تمایل این افراد برای ادامه تحصیل در چنین رشته‌‌هایی، با توجه به سرمایه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به نسبت پایینی که این رشته‌‌ها در جامعه ما برای فارغ‌ التحصیلان ‌اش به همراه دارند، به خوبی حکایت از گستردگی نفوذ بحران‌‌های اجتماعی و بنابراین برانگیختن حساسیت‌‌های اجتماعی در میان بخش وسیعی از جامعه می‌ کند و اینکه جامعه‌‌شناسان ما کمکی به رفع یا تخفیف آن بحران‌‌ها نکرده‌‌اند. بنابراین نه جامعه شرایط بایسته برای زیستی به ‌سامان دارد و نه جامعه ‌شناسی برای تدارک آن کمکی کرده است. این‌‌ها نشانه‌‌هایی است که هم به عیب ‌ناکی جامعه اشاره دارد و هم به عیب ‌ناکی جامعه ‌شناسی در ایران. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩

مردم‌مدار کردن جامعه‌شناسی و تغییر موضع نسبت به ابژه پژوهش جامعه‌شناختی

ابژه پژوهش جامعه‌شناختی چیست؟ اولین پاسخی که به ذهن می‌رسد "جامعه" است. به رغم بحث و جدل‌هایی که بر سر چیستی جامعه در طول تاریخ جامعه‌شناسی درگرفته، به هر رو سخت می‌توان در تعبیر متوسع باومن از جامعه به منزله واقعیاتی "ساخته بشر" تردید کرد. واقعیاتی که جامعه‌شناس همیشه با تأخیر به آنها می‌رسد و می‌کوشد روایتی دیگرگون از روایت‌هایی از آن به دست دهد که پیش‌تر شکل گرفته‌اند؛ روایتی دست دوم از تجربه افرادی (بخوانید "مردم") که با تمام وجود آن را زیسته‌اند. اینکه آن روایت‌های دست اول چیستند و چگونه می‌توان به آنها نزدیک شد، خود البته موضوع کنکاش‌هایی بسیار در طول تاریخ جامعه‌شناسی بوده است؛ از رویکردهای تفهمی بگیرید تا هرمنوتیکی و هرمنوتیک مضاعف گیدنز. 

اما آن‌چه در پس همه این کنکاش‌ها مشترک می‌نماید، لزوم تعامل با همان مردمی است که موضوع پژوهش‌های جامعه‌شناسی را می‌سازند، وگرنه روایت جامعه‌شناس روایتی غریب خواهد ماند که هیچ نسبتی با واقعیتِ ساخته مردم ندارد؛ همان که کورت ولف آن را "جامعه‌شناسی آدمک‌ها" خوانده است. چنین می‌شود که از جمله در حیطه‌هایی چون آسیب‌شناسی اجتماعی وقتی جامعه‌شناسان در صدد ریشه‌یابی برمی‌آیند، به فهرستی از علل دست می‌یابند که تجربه زیسته آسیب‌دیدگان مغایر با آنهاست؛ استخراج چنین مغایرت‌هایی با پژوهش‌هایی مقایسه‌ای با هدف بررسی میزان تطابق نظر "کارشناسان" و "مردم" در هر حیطه چندان دشوار نیست.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩

آلزایمر جامعه شناختی

جامعه شناسی در این مملکت حافظه تاریخی اش را از دست داده... در دالان های تاریخ گم شده... نامبرده دچار اختلال حواس است. از یابنده تقاضا می شود اگر رد و نشانی از او یافت با اطلاع به این آدرس خانواده ای را از نگرانی برهاند.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩

جامعه شناسی مردم مدار، پیوند روزنامه نگاری با جامعه شناسی*

چند روزنامه را ورق می زنم. به صفحه ای می رسم که بر پیشانیش عنوان "جامعه" را دارد. تیترها را می خوانم: "چهل سال پیش"، "تاریخچه عینک"، "نتایج کنکور فنی- حرفه­ای سه شنبه آینده اعلام می شود"، "سه تالاب جدید به تالاب های جدید بین­ المللی کشور افزوده شد"، "راز بلند قد شدن"، "خاستگاه اولیه اسپاگتی"، "زنان باردار به سفر حج اعزام نمیشوند". ادامه دهم؟ به نظرتان این تیترها چه نسبتی با صفحه "جامعه" دارند؟ بخش عمده مطالب این صفحه کم و بیش در تمام روزنامه های ما یا اخباری هستند که جای دیگری در روزنامه نداشته­ اند و در بسیاری موارد با تذکر "ادامه از صفحه ..." در این صفحه می آیند یا مطالبی مشتمل بر اطلاعاتی اند که نه به درد این دنیا می خورند و نه به درد هیچ دنیای دیگر. چقدر خوب بود اگر صفحه ای در روزنامه­ ها بود با عنوان "خزعبلات" یا "اضافات" و همه این ها را در آن صفحه می گذاشتند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩

شکاف نسلی: یک مصاحبه*

1. چه معیاری برای مشخص کردن نسلها از هم وجود دارد؟ آیا باید فاصله زمانی را معیار قرار داد  یا این که معیار دیگری وجود دارد؟

نخست باید توجه داشت که مفهوم نسل مفهومی قراردادی است که در بسیاری از شاخه های علوم اجتماعی، از جمله انسان شناسی و جمعیت­ شناسی و جامعه شناسی و تاریخ، به کار می رود تا با تکیه بر آن توضیح شباهت ها و تفاوت های گروه های اجتماعی ممکن شود. بنابراین بنا به مقاصد تحلیلی تعابیر متفاوتی از نسل طرح شده است. البته، در بیش تر تعابیر مطرح شده از مفهوم نسل بر اشتراک مجموعه­ ای از افراد در شرایط زیست اجتماعی و تجربیاتی که پشت سر گذاشته اند تاکید می­ شود. فرض بر این است که این شرایط زیست اجتماعی در ارزش­ ها و هنجارهایی که این افراد از آن ها تبعیت می­ کنند و در افکار و رفتارشان تاثیری قوی دارد و از این رو افرادی که شرایطی مشابه را تجربه کرده اند در این مولفه ها شباهت­ هایی با یکدیگر دارند. حال گاه این شرایط یا تجربیات عمومی است که در سیر زندگی با آن مواجه می­ شوند و گاه تجربه ای­ خاص آنان را از دیگران متمایز می کند. در شکل نخست، قاعدتاً دوره تاریخی و معیارهای تقویمی ملاکی مهم تلقی می­ شود. به هر حال، از این منظر شرط تجربه شرایط زیست اجتماعی مشترک هم دوره­ای بودن است. اما از منظر دوم با معیارهای تقویمی نمی توان نسل­ ها را از هم تفکیک کرد چرا که یک رویداد اجتماعی خاص را ممکن است افرادی با سن و سال متفاوت تجربه کنند. مثلاً شرایط جنگ ایران و عراق را در نظر گیرید. در میان کسانی که به جبهه رفتند افرادی از گروه­های سنی متفاوت دیده می شدند که به واسطه درگیری شان در این تجربه مشترک می­ توان آنان را هم نسل تلقی کرد و بر همین اساس از شباهت های آنان با یکدیگر و تفاوت هاشان با دیگر نسل ها سخن گفت. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩
تگ ها : سایر

ورزش و جامعه: موانع گسترش ورزش در جامعه ما

بخشی از این بحث مربوط می شود به ویژگی های وضعیت مدرن به طور کلی و به جامعه ایران محدود نیست. در واقع، جامعه وقتی در مسیر مدرن شدن حرکت می کند یکی از پیامدهایش شقه شقه شدن کلیت وجود انسان است. در واقع انسان پیشامدرن چنین نبوده که بخشی از زندگی اش کار باشد و بخشی دیگر اوقات فراغت، بلکه این دو برای او در هم تنیده بوده اند. انسان مدرن است که زمانی را برای کار صرف می کند و بعد برای اوقات فراغت اش به دامن طبیعت می رود یا ورزش می کند. این وجوه توام با یکدیگر برای انسان پیشامدرن در حین زندگی رخ می داد. در وضعیت مدرن اوقات کار، به عنوان اوقات تحمل رنج و سختی، از اوقات فراغت، به عنوان زمان آسودگی و آرامش متمایز شد. جالب این است که در این وضعیت معمولا اوقات فراغت به این سبب اهمیت می یابد که ما را آماده کند برای اوقات کار. توصیه هایی که به کارمندان پشت میز نشین می شود که هر از گاهی از پشت میز بلند شوند، راه بروند و حرکات ساده ورزشی کنند در همین جهت است.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩
تگ ها : سایر

هدفمندسازی یارانه ها در بستر اجتماعی ایران*

بحث هدفمندسازی یارانه ها از چه زمانی در ایران طرح شد؟ تجربه حدود چهل سال پرداخت یارانه از جانب دولت ها بخشی از برنامه ریزان اقتصادی ما را در اواسط دهه 1370، در زمان طرح برنامه دوم توسعه، به این نتیجه رساند که ادامه اقتصاد رایانه ای، با توجه به ویژگی های اقتصادی ایران  نه دیگر صلاح است و نه میسر. فهرست دلایل این امر بیش از آن است که در یادداشتی کوتاه بتوان به آن پرداخت اما یکی از علل این تصمیم عدم تکافوی منابع درآمدی پیشین بوده است که محل تامین یارانه ها به شمار می آمدند. مهم ترین این منابع از گذشته نفت بوده که به تدریج از جمله به سبب افزایش جمعیت و افزایش نرخ تورم در سطوح ملی و بین المللی در این دوران دیگر به اندازه قبل منبعی قابل اتکا برای تامین یارانه ها به نظر نمی رسید و در عوض تعهدات دولت ها را برای پرداخت یارانه به کسری بودجه ای انباشته بدل می کرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩
تگ ها : سایر

"کمیته جامعه شناسی مردم مدار" در انجمن جامعه شناسی ایران

خبر، خبر مهم: انجمن جامعه شناسی ایران در تدارک تشکیل "کمیته جامعه شناسی مردم مدار" است. کلیاتی درباره هدف این کمیته در لینک زیر آمده. چه پیشنهادهایی برای این کمیته دارید؟ به نظرتان ضروری ترین کارها در این حوزه چیست؟

 http://www.isa.org.ir/monthly-note/3158 

http://isa.org.ir/news/3208 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩

بازتولید جامعه انضباطی در اتوبوس

مدتی بود سوار اتوبوس نشده بودم. شاید همین فاصله ای که افتاده بود کمکم کرد بایستم و چیزهایی را ببینم که تا پیش از این ندیده بودم. راننده را که با دیواری از مسافران جدا شده، مسافران را که بنا به جنسیت شان از هم جدا بودند، و تعامل اینان با یکدیگر. و چه عجیب بود برایم دیدن ساز و کارهای جامعه انضباطی که در فضای اتوبوس بازتولید شده بودند. وضعیتی خاص در روند زندگی روزمره که چنان برایمان عادی و پیش پا افتاده می شود که نمی بینیم اش، غافل از آن که این وضعیت خاص دلالت بر چه ویژگی های عامی را در زندگی اجتماعی در خود پنهان دارد. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩

حجاب، امر شخصی، امر سیاسی*

قیل و قال ها حول ممنوعیت حجاب و برقع این روزها هر از گاهی در دنیا خبرساز می شود. آخرینش ترکیه بوده و داستان دانشجویان محجبه. جالب است که تصمیم گیری درباره این مسئله در ترکیه بین نهادهای مدنی/دینی و حکومتی پاس کاری می شود (ر.ک. مشکل حجاب در ترکیه)(1). به نظرم هم ورود دولت­ها به این حوزه حکایت از سیاسی شدن امر شخصی می­کند و هم مقاومت مخالفان آن. شعار فمینیستی "امر شخصی امر سیاسی است" اگر چه برای مقابله با تبعیض و ستم­هایی چون خشونت خانگی علیه زنان طرح شد، حال به رغم میل بسیاری از هوادارن­اش به مجوزی برای دولت­ها بدل شده تا برای نوع پوشش و آرایش مردم تعیین تکلیف کنند(2)؛ چماقی که دولت ها از دست فعالان حقوق زنان ربوده اند تا بر سر خودشان بکوبند.

این چنین است که گسست­های گفتمان دموکراسی خود را می­نماید. دموکراسی به رغم "عینیت بخشی" به خود در قالب تفکیکی چیز­واره میان سه حوزه خصوصی و عمومی و دولت (ر.ک. ممنوعیت برقع در فرانسه) در چنین مواقعی که خود چنین اصول چیزواره­ اش را می شکند گسست های خود را برملا می سازد. در همین گسست هاست که امکان مقاومت سوژه در قالب کنشگری سیاسی فراهم می آید؛ امر شخصی از جانب سوژه در همین جاست که، نه با مداخله دولت بلکه در تقابل با آن، به امر سیاسی بدل می شود. از چنین منظری پوشیدن حجاب و برقع را می توان نوعی پارودی برای برجسته کردن همین گسست ها دانست؛ پارودی که در گفتمان های سیاسی غیر دموکراتیک که قائل به تفکیک سه حوزه فوق نیستند در شکل تخطی از پوشش هایی که به لباس فرم شبیه اند رخ می دهد. همین است که پوشش و آرایش و زنانه در مملکت فخیمه ایران، به رغم فشارهایی که از جانب حکومت بر آن وارد می آید، چنین تنوعی می یابد.

* رویکردی متفاوت به این موضع را در این دو یادداشت ببینید: 1... 2.  

1. دعواهایی که در این خصوص میان نخست وزیر ترکیه و رهبر حزب مخالف بر سر حجاب در ایران درگرفته هم خواندنی است (ر.ک. حجاب زنان ایرانی و دعوای سیاستمداران ترکیه).

2. هر چند که در این میان هستند فمینیست هایی که واداشتن زنان به پوشیدن حجاب و برقع را مصداقی از ستم و خشونت خانگی علیه زنان می دانند.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩

صفحه "جامعه"

به واقع دلم می سوزد برای صفحه "جامعه" روزنامه هامان که بیش تر به انباری روزنامه ها شبیه اند. اگر تکه ای از خبری یا یاداشتی در صفحه ای دیگر زیاد بیاید در صفحه جامعه می گذراندش و وقتی قرار باشد به هر علت صفحه ای حذف شود انگار این صفحه اولین انتخاب است. به نظرم مسئولان روزنامه هامان اساسا تکلیف شان با این صفحه روشن نیست. راستی در صفحه "جامعه" روزنامه چه مطالبی باید منتشر شود؟ سری به این صفحه در روزنامه ها بزنید روشن می شود چه می گویم. وقتی جامعه شناسی در روزنامه های عمومی حضور ندارد، وقتی روزنامه نگاران برای انتشار اخبار و مطالب شان جامعه شناسان را مرجع ندانند همین می شود که شده. ستون جامعه شناسی مردم مدار هم مدتی کوتاه در همین صفحه از روزنامه شرق بود. یادش به خیر.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩

پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 5: طلاق توافقی، گذشته و آینده

یادت هست چه امیدها و آرزوهایی که نمی بافتی، نمی بافتیم پیش از ازدواج. قرار بود زندگی در مسیری تازه بیفتد. شرایط پیش از ازدواج برای بسیاری از ما شبیه به روزهای پیش از تعطیلات است. هزار و یک جور برنامه می ریزیم برایش. روزها را به ساعت و دقیقه تقسیم می کنیم و با دقتی مثال زدنی برای هر جزئش فکر می سوزانیم. چقدر خوش خواهد گذشت! چه کارهای عقب مانده که پیش نخواهند رفت! اما تعطیلات که می رسد روز اول به خواب می گذرد و ... به نظرم در همه این برنامه ها و خیالات معمولاً جای چیزی خالی است و آن هم واقع بینی است و اضافه کنید بخش مهمی از شرایط را که به دل ما نیست و دیگرانی که گوش به فرمان ما نیستند. وقتی این شرایط و دیگران را نبینی شاید با اصرار مدتی کارت را پیش ببری. اما تا کی؟ عاقبت خسته می شوی و خیلی وقت ها عطای همه اش را به لقایش می بخشی. به نظرم حکایت طلاق توافقی هم، که گویا این سال ها بالاترین نوع طلاق در کشور ماست، چنین چیزی است. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩

مایی که محکومیم و تویی که حاکم

اوضاع غریبی است. چیزی/چیزهایی در جایی/ جاهایی عیبناک است. فکرش را بکنید: استادانی که به حکم قانون اخراج می شوند نزد همه ما، بله! همه ما ارج و قرب و منزلتی بیش از پیش می یابند. استثنایی می شناسید؟ ... بیش تر فکر کنید! حتی به همان کسانی فکر کنید که حکم اخراج را امضاء می کنند. به نظرتان چه در ذهن شان می گذرد؟ به نظرم آنان هم در زمره همان "همه" اند با یک تفاوت و آن این که شاید دچار نوعی فراموشی تاریخی اند. مگر نه این که همیشه شبهه به قانون عاقبت دامن قانون گذار را گرفته است. آخ که از این حکایت تکراری خسته ایم! خسته. این فاصله میان قانون گذار و مایی که محکوم به حکم قانون ایم آیا پر شدنی نیست؟ 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩

درس انشاء، تمرینی برای دیدن با ”چشمانی همیشه باز”*

1. "از خانه تا مدرسه". این موضوع انشائی بود که آقای احسن، دبیر ادبیات سال سوم دبیرستان ما، در اولین جلسه از کلاس اش روی تخته سیاه نوشت و ما یک هفته وقت داشتیم برای سر هم کردن خزعبلاتی تا از سرمان بازش کنیم. کار ساده ای به نظر می رسید. همان حرف های تکراری را که سال های پیش بارها نوشته بودیم کمی پس و پیش می کردیم  و سه چهار صفحه ای تحویل اش می دادیم. البته کمی هم به همه مان برخورده بود. موضوع به نظرمان بچه گانه می آمد؛ برای ما که در آن سن و سال با بزرگ تر ها چانه می زدیم تا جایی بین شان برای خودمان دست و پا کنیم. اما به واقع جرات و البته جسارتی هم نداشتیم که لب از لب باز کنیم و گله و شکایتی بکنیم. آن هم در مقابل معلم که هنوز شأنی داشت نزد شاگردان و البته معلمی مثل آقای احسن که این شأن در او همراه بود با چهره و برخوردی بسیار جدی- فراموش کردم بگویم از عهد تیر و کمان حرف می زنم، یعنی بیست و چند سال پیش. از آن زمان نظام آموزشی ما هر روز به شکلی درآمده و چنان از بیخ و بن تغییر کرده که حالا هر چه که هست دیگر فیل نیست! همان سال ها بود که از قضا تب کنکور هم همه گیر می شد و بنابراین زنگ انشاء برای مایی که نقشه می کشیدیم برای رتبه مان به کل بی جا به نظر می رسید.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩

پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 4: طلاق و نسل ما*

زمان را که به عقب برگردانی خیلی چیزها شکل عوض می کنند؛ نه فقط شکل، که معنی شان هم تغییر می کنند. این قاعده زندگی اجتماعی است که در طول تاریخ متحول شود. وگرنه چنین نبود که در نسلی مردان زنان را طلاق دهند و در نسلی دیگر زنان طلاق بخواهند. حتماً می دانید که در سال های اخیر نه فقط طلاق در ایران و جهان رشد بسیاری داشته که نوع آن هم تفاوت کرده است. گفته اند در سال 1385 گویا 82 درصد از طلاق های ثبت شده در ایران از نوع طلاق های توافقی بوده است. عجیب است که در جایی مثل ایلام- که حتما آوازه جهانی اش و رکوردهایی که زنان آن شکسته اند به گوشتان رسیده!- ضمن رشد 15درصدی طلاق در این سال ها طلاق های توافقی هم افزایش بسیاری داشته است (در سال 1385 از هر سه طلاق در ایلام دو مورد طلاق توافقی بوده است). چهل- پنجاه سال پیش چه کسی تصور می کرد مردی ایلامی با همسرش برای طلاق به توافق برسد. گویا به تدریج اتفاقاتی افتاده است. زوج های امروزی گرایش بیش تری به طلاق دارند، آن هم با توافق.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩

پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 3: طلاق*

به اطراف تان نگاه کنید، حافظه تان را به کار گیرید و فکر کنید چند زوج از اطرافیانتان را می شناسید که به فکر طلاق باشند؟ برنامه های تلویزیونی و فیلم ها و سریال های ایرانی را که دیده اید مرور کنید! حرفهایی که این جا و آن جا به گوش تان خورده را به یاد آورید! واژه طلاق این سال ها به قدری تکرار شده که وجودش را بدیهی می گیریم. امروزه دیگر طلاق قبحی را که پیش تر داشت ندارد، هر چند که رنج های خودش را دارد. یک بار دیگر به حافظه تان رجوع کنید! آخرین خبر ازدواج را کی شنیدید؟ شاید شما هم، مثل من، این روزها با شنیدن خبر ازدواج ناغافل ته ذهن تان آژیر طلاق هم به صدا درمی آید. چه می شود کرد؟ دوست داشته باشیم یا نه آمار طلاق در کشورمان رشد عجیب و غریبی کرده است؛ این که دائم همه جا صحبت از طلاق است از همین گستردگی حکایت می کند. نگاهی به آمارها بکنیم.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳۸٩

پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 2: ازدواج*

دختر و پسر جوانی کنارم در مترو نشسته بودند. با این که سعی می کردم سرم را به روزنامه ای گرم کنم که دستم بود اما گوشم کار خودش را می کرد و زمزمه آن دو را با قطع و وصل می شنید. دختر می گفت: بهش گفتم مهم اینه که ما همدیگر رو دوست داریم، مگه تو و بابا از اول همه چیز داشتید... داستانی تکراری است، نه؟ اما همین داستان این بار به فکرم انداخت. اشتباه نشود، قصد ندارم فهرستی از توصیه های ایمنی را برای همسرگزینی ردیف کنم، که به واقع گوش همه مان ازشان پر است. می خواهم از منظری دیگر به ازدواج نگاه کنم؛ منظری که به ما نشان می دهد که جامعه چگونه در اعمال ما و حتی در این که چه فکر و احساسی داشته باشیم موثر است.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩

تخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (3): پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام

در یادداشت پیش در خصوص رابطه تاریخ و سرگذشت فردی از نظر میلز در کتاب تخیل جامعه شناختی گفتیم؛ این که تاریخ جمعیِ ما بر سرگذشتِ فردی ­مان تاثیر می ­گذارد و برعکس. اما میلز بیش تر به سبب پیوندی مشهور است که میان گرفتاری ­های شخصی و مسائل عام قائل است؛ تعبیری برآمده از صفحات نخست کتاب تخیل جامعه­شناختی. چنین تعبیری را تقریباً در هر کتاب مبانی جامعه شناسی در شرح مفهوم تخیل جامعه شناختی می یابید.

هر فردی در زندگی روزمره اش گرفتاری هایی دارد؛ شغل درست و حسابی ندارد، با خانواده اش مشکل دارد، درگیر اعتیاد است، چاق است، لاغر است، مریض است، خانه ندارد، پول ندارد، تیپ اش خوب نیست، زشت است، درس اش بد است، حوصله ندارد و اضافه کنید به این فهرست هزار و یک گرفتاری ریز و درشت دیگرتان را. میلز ما را دعوت می کند که گرفتاری های شخصی مان را در پیوند با مسائل عام اجتماعی ببینیم. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩

تخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (2): تاریخ و سرگذشت فردی

در یادداشت قبلی مختصری درباره کتاب تخیل جامعه­شناختی میلز گفتیم و این که یکی از عوامل موثر در پرورش تخیل جامعه­شناختی درکِ پیوند میان سرگذشت فردی و تاریخ است. به تعبیر میلز "زندگی یک فرد و تاریخ یک جامعه بدون فهمِ هر دو قابل فهم نیستند". فقط در صورتی می­توانیم دریابیم چرا چنین هستیم که هستیم که خود را در متنِ عصرِ خود قرار دهیم و تاثیری را که جامعه و دگرگونی­های تاریخی آن بر ما گذاشته دریابیم؛ تاریخی که خود نیز در شکل­ دادن به آن سهیم بوده­ایم. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩

تخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (1)

کلاس­های جامعه­شناسی فاقد روح است. این ادعا از مفهوم پرطنین "روح" سخن می­گوید. منظور از این مفهوم چیست؟ تردیدی نیست که نمی­توان حد تام (1)برای این مفهوم به دست داد، اما می­توان تلاش­هایی برای ایضاح موقت آن کرد. با این هدف به سندی رجوع می­کنیم که به نظر می­رسد مبین این "روح" است.

"... ای کاش بیش­تر به فکر احیای فضای تعامل میان دانشجویان و اساتید باشیم که در این صورت است که، بدون نیاز به اجبار و کنترل بیرونی و درج در پرونده و خط و نشان کشیدن، اختلال­های موجود در روند آموزش در دانشکده به خودی خود رفع خواهد شد. در این صورت است که می­توان دانشگاه را به طرزی متفاوت با آن­چه در دیگر نهادهای بوروکراتیک در این مملکت مرسوم است اداره کرد. وگرنه دانشگاه هم­ردیف سازمان ثبت احوال و نظایر این­ها خواهد شد که هم اساتید و هم دانشجویان هر روز که به الزامِ گذران زندگی پا به دانشگاه می­گذارند به خیال یافتن راهی برای خلاصی از این الزام تحمل­اش می­کنند...".

کسی که ما را با این عبارات موعظه می­کند یکی از مدرسان جامعه­شناسی است (2). این "روح جامعه­شناسی" است که از زبان این جامعه­شناس سخن می­گوید هر چند که دلالت بر تمامی این روح ندارد. بگذارید کمی بر قطعه فوق درنگ کنیم.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩

دیالوگ میان جامعه شناسی و جامعه

جامعه­ چیست؟ پرسشی مسحور کننده که جامعه­شناسان حرفه­ای به کرات پرسیده و همچنان می­پرسند. این پرسش چنان سحری دارد که خیل عظیمی از جامعه­شناسان را واداشته تا کار حرفه­ای­شان را، که بررسی جامعه باشد، موکول کنند به یافتن پاسخی پیشینی برای آن. در سویی دیگر اما این جامعه است که می­پرسد جامعه­شناسی چیست؟ به تجربه زندگی روزمره­مان رجوع کنیم، وقتی از دانشگاه بیرون می­­آییم، در تاکسی و اتوبوس و فروشگاه و ... و نگاه متعجب کسانی را به یاد آوریم که در پاسخ به کنجکاوی­شان در مورد شغل­مان خود را جامعه­شناس معرفی می­کنیم. این دو پرسش به خودی خود گواهی است بر عدم وجود دیالوگ میان جامعه و جامعه­شناسی.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩

جامعه شناس چه میکند؟

جامعه­شناس همان کاری را می­کند که متخصصان سایر علوم؛ یعنی آشنایی­زدایی. داستان نیوتن و افتادن سیب از درخت را به یاد آورید. نیوتن این امر آشنا و دیرینه را تبدیل به مسئله کرد (بخوانید پروبلماتیزه) و پرسید "چرا"؟ البته به واقع این نیوتن نبود که اول بار از چرایی این امرِ آشنا پرسید. سابقه این پرسش را اگر دنبال کنید دست­کم به فلاسفة پیش از سقراط می­رسید که در پی توضیحِ حرکت برآمدند- این که چرا جانوران حرکت می­کنند؟ اجرام سماوی چطور؟ اجسام بی­جان چه؟- و نکته این است که چنان نشد که این پرسش پس از نیوتن هم از پرسش بودن بیفتد. کاری که اصحاب علم همواره در طول تاریخ کرده­اند این بوده که هر آن­چه را که ما بدیهی تصور می­کرده­ایم به رخ­مان بکشند و بداهت آن را بزدایند؛ چه سنت و دین این جهان را برای­مان بدیهی جلوه داده باشند چه حتی خودِ علم. با این وصف علم اگر کاری کرده این بوده که ما را همواره نسبت به امورِ آشنای اطراف­مان هوشیار نگه داشته است.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩

زبانِ جامعه شناسی مردم مدار

"دیر بجنبی کانال رو عوض می­کنه!". این جمله کلیدی را بهمن صادر کرد در وصف دنیای امروز و تعدد رسانه­ها و گزینه­های متعددی که در اختیار مخاطبان می­گذارند. در چنین میدان رقابتی به واقع چقدر دشوار است کارِ جامعه­شناسان که برای محصول خود (بخوانید جامعه­شناسی) بازاریابی کنند تا تولیدات­شان را به دست بیش­ترین مصرف کننده برسانند. هستند کسانی که مدت­هاست وارد این میدان شده­اند، روان­شناسان را می­گویم، و برخی هم خود را آماده می­کنند؛ متخصصان فلسفه و اقتصاد از جمله آنان­اند. جامعه­شناسان اما، از نوع حرفه­ای­شان، جز معدود مواردی تاکنون تن به حضور در این میدان نداده­اند.

اما چطور است که روان­شناسی و فلسفه و اقتصاد، و به نظرم خیلی حوزه­های دیگر، در این عرصه جنبیده­اند و مشتری جذب کرده­اند اما کم­تر کسی را می­یابید که اساساً عنوان جامعه­شناس به گوشش خورده باشد، چه برسد به آن که بداند این موجود عجیب­الخلقه چه حرف به درد بخوری ممکن است بزند. این نکته را چه از سرِ سودایی صنفی/ گفتمانی تعبیر کنید چه برآمده از تصور رسالتی پیامبرگونه تفاوتی ندارد. به هر رو، جامعه­شناسان لازم است در پی جذب مخاطب/ مشتری باشند و هر چه دایره این مخاطبان/ مشتریان گسترده­تر شود جامعه­شناسی جاگیرتر و پاگیرتر شده، عرصه نفوذ­ش بیش­تر شده و بنابراین هم صنفی قوی­تر می­یابد که در عرصه رقابت گفتمانی امیدی به غلبه یافتن خواهد داشت و هم گوش­­های بیش­تری را برای شنیدنِ کلام رسولان تیز می­کند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩

چیستی جامعه شناسی: جامعه شناسی یا جامعه شناسی”ها”

-         پرسش: جامعه­شناسی چیست؟

-         پاسخ: جامعه­شناسی کالایی است که جامعه­شناسان تولید می­کنند!

اگر این پاسخ را بپذیریم جامعه­شناسی تعریفی یکه نخواهد یافت، بلکه چه بسا به تعداد جامعه­شناسان تعدد خواهد داشت[1]؛ و از این رو، نه با جامعه­شناسی که با جامعه­شناسی"ها" سر و کار می­یابیم. به این اعتبار، پاسخ به چیستی جامعه­شناسی با مرور پاسخ­های متفاوت به این پرسش از منظر جامعه­شناسانِ متفاوت حاصل می­شود که برخی آشکارا و برخی به تلویح به آن پرداخته­اند. مرور این پاسخ­ها باز ما را به این نکته می­رساند که نه جامعه­شناسی که جامعه­شناسی­ها داریم و هر کس به خود زحمت دهد و این پاسخ­ها را مرور کند البته به پاسخ خودش می­رسد که بی­تردید پاسخی شخصی و موقتی خواهد بود[2].

قانع نشدید؟ به نظرتان این که جامعه­شناسی را محصول جامعه­شناسان بدانیم دچار دور تسلسلی باطل می­کندمان؟ خلاصه به نظرتان چنین پاسخ­هایی به چیستی جامعه­شناسی دردی دوا نمی­کند؟ اگر چنین می­اندیشید، باید بگویم چاره­ای نیست و به فهم من این پرسش هیچ پاسخ دیگری ندارد. اگر به دنبال پاسخی یک­خطی و قطعی به این پرسش هستید که قانع­تان کند یا در کنکور و برگه امتحان به دادتان برسد و خلاص! باید بگویم ... نگردید نیست! در واقع چنین پاسخ قطعی را برای پرسش از چیستی هیچ چیزِ دیگر هم نمی­یابید. باور نمی­کنید؟ امتحان کنید. مثلاً فکر کنید که "کفش" چیست؟ ببینید می­توانید پاسخی برای این پرسش بیابید که تعریفی جامع و مانع از کفش به دست دهد؛ تعریفی ازلی و ابدی که هیچ کس تا ابد برای اصلاح آن وسوسه نشود. همین حالا دست به کار شوید و پاسخی تدارک ببینید تا آن را در همین وبلاگ به قضاوت تاریخ بگذاریم! باز هم باورتان نمی­شود؟ اگر چنین است زحمت بکشید دستِ کم سری به کتاب پژوهش­های فلسفی ویتگنشتاین بزنید که پنجاه و چند سالی از انتشار اصل آن و البته نزدیک به یک دهه از انتشار ترجمه فارسی آن می­گذرد... و باز و هنوز هم ما می­پرسیم جامعه­شناسی چیست و به دنبال پاسخی قطعی سرگردانیم!! اگر احیاناً نقدی به ویتگنشتاین متاخر ندارید و در ضمن قانع هم نشده­اید به واقع دیگر نمی­دانم چه باید کرد؟ ... شما پیشنهاد دهید.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩

جامعه شناسی به منزله گالاته: دعوت به "جامعه شناسی مردم مدار"

                                                                         آن که جامعه­شناس نیست فقط پاراگراف آخر را بخواند!

بنا به تعبیری، کالا آن چیزی است که هدف از تولیدش مبادله آن باشد. دقت کنید! کالا چیزی نیست که صرفاً قابل مبادله باشد؛ اگر چنین باشد دیگر چیزی بیرون از دایره تعریف کالا باقی نمی­ماند. به هر رو، همه چیز قابلیت مبادله دارند، فارغ از این که مبادله می­شوند یا نه. اما از میان این همه برخی چیزها هستند که هدف از تولید آن­ها مبادله­شان است. به این اعتبار، آن­چه یک محصول را بدل به کالا می­کند نه ویژگی­های آن محصول بلکه نوع نگاه مولد آن به آن است. با این وصف، در خصوص هیچ محصولی پیشاپیش نمی­توان حکم به کالا بودن یا نبودن آن داد، بلکه با رجوع به ذهنیت مولد آن چنین امری روشن خواهد شد. ذهنیت مولدِ یک محصول است که محصولی را بدل به کالا می­کند یا نمی­کند. با این رویکرد، نه فقط میز و صندلی و کفش و خودرو که حتی عشق و فرزند و اندیشه هم می­تواند کالا باشد (چنان که هست) و البته می­تواند نباشد (چنان که نیست).

اما تولید­کننده­ای که نگاه کالایی به محصول خود دارد برای عرضه آن به هر دری می­زند، وگرنه تولید کالا نقض غرض خواهد بود. فکر کنید تولید­کننده­ای محصولی را تولید کند تا مبادله­اش کند اما هیچ تلاشی برای عرضه آن به مصرف­کنندگان بالقوه­اش نکند! بی­تردید تنها سرنوشتی که در انتظار این تولید­کننده خواهد بود حذف از گردونه بازار مبادله کالاست. باید کالایت را به مشتریانت بشناسانی، مزایای آن را شرح دهی، تبلیغ­اش کنی، یا حتی نیازی را که نیست بیافرینی و البته در کنار همه این­ها باید جا به جا دستورالعمل استفاده از آن را نیز شرح دهی؛ باید به مشتریانت بگویی که برای بهره­بردن از همه مواهبی که با مصرف این کالا نصیب­شان می­شود چگونه باید آن را به کار اندازد. و البته که امروزه نظام عرضه خود مبتنی بر ساز و کارها و قواعدی است که متخصصان خود را دارد و مستقل از نظام تولید عمل می­کند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩

تحولات اجتماعی یا باد ما را خواهد برد!

تحولات اجتماعی چگونه رخ می­دهند؟ اگر رو راست باشیم چه بسا بسیاری از ما همچنان در پس ذهن­مان تصور ­کنیم که زمان می­گذرد و جامعه طبیعتاً و خود­به­خود متحول می­شود! این تصور هر چند پر بیراه نیست اما بی­شک تصوری است از سر بی­حوصلگی و تنبلی ذهنی و بنابراین به انفعال در قبال روال و روند اجتماعی میل می­کند. به هر رو، می­توان زمان را به خود واگذاشت تا بگذرد و چنین است که زندگی چون باد "... هر جا که بخواهد می­وزد و صدای آن را می­شنوی لیکن نمی­دانی از کجا می­آید و به کجا می­رود" و اگر کفر نگفته باشم باید اضافه کنم ... و تو را نیز با خود می­برد لیکن نمی­دانی به کجا و از چه راهی. و چنین است که خیال تکامل خود­به­خودی را خوش است که تخدیری است الحق طرب­انگیز.

اما یکی بود، گرامشی را می­گویم، که زمانی از این تخدیر به هوش آمد و سخن از امکان هدایت تاریخ گفت. البته برای آن­که به مذاق فعلی­مان بد نیاید، به شرط آن­که به مذاق علما هم خوش باشد، می­توان این سخن را دست کم به تاثیر پراکسیس انسانی بر روال و روند تاریخ فروکاست. اما این اثرگذاری، به زعم وی، مشروط به آگاهی است و وظیفه آگاهی بخشی به منفعلان و فعال کردن آنان برای رقم زدن آینده جامعه بر عهده روشنفکران است.

 از این فرصت استفاده کنم و بگویم که اگر جایگاهی شایسته و بایسته برای جامعه­شناسی بتوان تصور کرد همین جاست. در چنین جایگاهی است که می­توان جامعه­شناسی را از نوع مردم­مدار آن تصور کرد و چراغ خاموش رابطه میان جامعه­شناسی را با "مردم" روشن کرد. نه فقط گرامشی، که این واگویه بسیاری دیگر از اندیشمندان بزرگ تاریخ بوده که فارغ از جهت­گیری ایدئولوژیک و مکتبی­شان نگران فراغت علم از اخلاق بودند. بعدتر سی رایت میلز هم با انتقاد از جداافتادگی جامعه­شناسی حرفه­ای از مسائل ملموس اجتماعی چنین نقدی را بر جامعه­شناسی وارد ­می­دانست و نیز تروتسکی هم بود که اگر چه راهبران توده­ها را سیلندری می­دانست که مانع از به هدر رفتن بخار توده­ها می­شوند اما به درستی تذکر داد که عامل حرکت بخار است نه سیلندر!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

علم "ما" /علم "آن ها"*

1.      داستان "ما" و "آن­ها" دامنگیر علم هم شده. از منظری شاید بتوان قصه بومی­سازی علم را که مدتی است درگرفته با همین روایت خواند. می­گویند کیستی "ما" موکول است به تدارک دیدن یک "آن­ها". بی وجود "آن­ها"، "ما"یی باقی نمی­ماند؛ همان حکایت آشنای روشنایی و تاریکی که یکی بدون دیگری بی­معناست. اما این داستان دنباله دارد. قصه به تدارک "آن­ها" از جانب "ما" خلاصه نمی­شود. همزمان با تدارک "ما"، "آن­ها" باید به حاشیه نیز رانده شوند. "ما" باید نماینده روشنایی باشد در تقابل با "آن­ها"یی که در ظلمت­اند. و این چنین است که اصیل و حقیقی و درست در مقابل بدلی و کذب و نادرست صف­آرایی می­نماید. این تقابل زمانی میان جماعتی درون یک مرز میهنی با بدخواهانی بیرون آن مرز تصویر می­شود، و جماعت از این راه هویت جمعی کسب می­کند و زمانی هم هست که پایش به درون جماعت کشیده می­شود و حاشیه­رانی به بار می­آورد. این حاشیه­رانی چه به نام قومیت باشد یا نژاد و زبان و دین و جنسیت و چه به نام علم به هر رو تعارض و تبعیض به بار می­آورد؛ تبعیض از جانب گروهی که سهم بیش­تری از قدرت دارند (اکثریت در معنای عام آن) علیه اقلیت.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩

مشروعیت و مقبولیت

 

چند سال پیش در کلاس درس سیاست دیدگاه وبر را درباره مشروعیت طرح می­کردم. ابتدای بحث از دانشجویان خواستم آن چه درباره این اصطلاح در ذهن دارند بگویند. اما طبق معمول هیچ پاسخی نیامد و کلاس سکوت مطلق بود. پافشاری کردم و کمی متلک بارشان کردم تا شاید به حرف بکشم شان. گفتم واقعاً تا حالا به این کلمه برنخوردید؟ شما مگر تلویزیون در خانه­تان نیست؟ کتاب خواندن طلب تان، روزنامه هم ورق نمی­زنید؟ خلاصه اینقدر کلفت و کنایه بارشان کردم که یکی­شان به حرف آمد و گفت: مشروعیت یعنی شرعی بودن. نگاهی به تیپ و قیافه­اش کردم. مرد جوانی بود با ریش نتراشیده و تیپی حزب­اللهی. چندان به پاسخ­اش توجهی نکردم و فقط اشاره کردم که واژه "مشروعیت"، که معادلی است برای اصطلاح  Legitimacy و برای حکومت­ها به کار می­رود، یک اصطلاح (term) علمی است، و این که بار معنایی اصطلاحات علمی فراتر از معنای لغوی آن­ها در لغت­نامه­های عمومی است.

 آن زمان فکر نمی­کردم که بحث در خصوص معنای این اصطلاح به یکی از مهم­ترین مباحث در بالاترین سطوح سیاسی ما،آن هم به این کیفیت، بدل شود؛ بحث بر سر این که آیا مشروعیت یعنی شرعی بودن یا نه!!. به هر رو، مفهوم "مشروعیت" یکی از مهم­ترین محورهایی است که نیروهای سیاسی- اجتماعی فعلی حول آن صف­آرایی کرده و از هم متمایز شده­اند. به تعبیری می­توان گفت کشمکش­های اخیر گویی بر سر تثبیت معنایی برای مفهوم مشروعیت درگرفته یا دست کم تدام یافته است. جناحی آن را انطباق با شرع قلمداد می­کند و آن را از مقبولیت متمایز می­داند. جناحی دیگر به معنای اصطلاحی مشروعیت رجوع می­کند و مقبولیت را در دل آن می­بیند. نکته شایان توجه آن که این کشمکشِ به اصطلاح گفتمانی به هیچ وجه کشمکشی خنثی نیست و الزامات و اقتضائات عملی و کنشی به همراه دارد. به عبارتی این کشمکش از نوع کشمکش­های ملانقطی نیست و بسته به این که کدام معنا برای این اصطلاح تثبیت و مسلط شود نظام سیاسی محتوایی اساساً متفاوت می­یابد، در مسیری دیگر می­افتد و بالطبع جامعه را به مسیری دیگر می­برد. بی­تردید اگر اصطلاح مشروعیت را در دایره شرع خلاصه بینیم و مقبولیت را از دل آن بیرون بکشیم، بنا به روایت غالب از شرع، نظام حاکم هیچ الزامی برای رجوع به رای و نظر مردم برای اعمال حاکمیت­اش نخواهد داشت. این همان بحثی است که در خصوص خدشه­دار شدن جمهوریت نظام از جانب معترضان به وضع موجود طرح شده است. خوب است توجه کنیم که چنین نظامی نه با مبانی نظام های جمهوری سازگار است نه با مبانی نظام های دموکراتیک.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها : سایر

اندر باب مقایسه جامعه و خانواده

 

وقتی می شنوم که اعضای جامعه را همچون اعضای یک خانواده می خوانند در نظر اول برایم خوشایند است.  چون لابد یعنی همان طور که خانواده محل امن و آرامش است جامعه هم برای اعضائش امنیت و آرامش به همراه می آورد؛ همان طور که خانواده بر پایه منافع مشترک و حمایت متقابل و همکاری و همیاری استوار است جامعه هم چنین است. می بینید! همه چیز سرشار از آرامش و صلح و صفا. اگر گاهی مشکلی هم پیش آید و اختلاف نظری بروز کند چیز مهمی نیست و با همدلی به سرعت حل می شود. کسانی که جامعه را خانواده ای بزرگ می دانند لابد چنین تصویری از خانواده در ذهن دارند.

اما آیا خانواده به واقع چنین چیزی است؟ چند نمونه از چنین خانواده هایی سراغ دارید؟ خانواده، در بسیاری موارد، محل شدیدترین تنش ها و تعارضات است و عمیق ترین اضطراب ها را برای اعضائش به همراه دارد. می گویند خانواده از جمله خشن ترین نهادهای اجتماعی و خانه ناامن ترین مکان جامعه مدرن است؛ مکانی هول انگیز که بیش ترین حملات و صدمات فیزیکی را برای ساکنان اش از جانب سایر اعضائش به همراه دارد. خانواده هم، مثل بسیاری از نهادهای اجتماعی، مبتنی بر روابط نابرابر قدرت و نیز بازتولید کننده این روابط است و همین است که آن را بدل به عرصه ای برای ستم و سوء استفاده و خشونت می کند. هر عضو خانواده بر حسب سهمی که از قدرت دارد امکان بیش تری برای اعمال سلطه (اعم از مشروع یا نامشروع) و در نتیجه اعمال خشونت بر دیگران داشته و سهم بیش تری از امکانات می برد.

از این نگاه، آیا باز هم مقایسه جامعه با خانواده خوشایند است؟ هیچ کودکی را که از پدرش کتک می خورد دیده اید؟ صدای ضجه اش را شنیده اید؟... اعتراض هم کرده اید؟!! حتماً قبل از این که خودتان هم کتک بخورید شنیده اید که: "به تو چه! بَچَمِه". نکند منظور از این که "ما همه اعضای یک خانواده ایم"، عبارتی که این روزها مکرر از تریبون های متفاوت می شنویم، هم همین است؟ عجیب است که این عبارت را همیشه مواقعی می شنویم که جامعه تنش آلود است و خشونت در فضای آن موج می زند.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : سایر

امر اجتماعی، کلافی سردرگم

 

با نگاهی به رویدادهای اخیر ایران، پیش و پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، به راستی پیچیدگی امر اجتماعی رخ می­نماید. می­گویم پیچیدگی و منظورم صرفاً این نیست که فهم و تبیین آن دشوار است (که البته که چنین است)، بلکه علاوه بر این می­خواهم بگویم امر اجتماعی متشکل از وجوه و سطوحی سخت درهم­تافته است بی­آن­که بتوان اولویتی برای وجه و سطحی نسبت به دیگران قائل شد.

از جمله ساده­اندیشانه­ترین طرح­هایی که می­توان بر این امر پیچیده قالب کرد این است که آن را در سه سطح کلان (مشتمل بر ساختارهای اجتماعی)، میانه (مشتمل بر کنش متقابل میان عامل­های اجتماعی)، و خرد (مشتمل بر نظام­های اعتقادی عامل­های فردی) ببینیم با روابطی تو­در­تو. گویی هر یک از سطوح فوق دست­در­کار است تا بنا به مقتضیات­اش به امر اجتماعی سر و شکل دهد. اما حاصل کار؟

آیا در نهایت نظام معنایی عاملانِ اجتماعیِ همنوا با قواعد ساختاریِ موجود مجدد تثبیت خواهد شد و از این طریق ساختارهای پیشین بازتولید می­شوند؟ یا عاقبت نظامِ معناییِ عاملانِ اجتماعیِ ناهمنوا هژمونیک شده، ساختارهای پیشین فرو­ریخته و البته ساختارهایی نو زاده می­شوند؟­ آیا عاقبت ساختارهای دیرپا، با سرکوب یا جذب، مهر خود را بر عامل­های فردی و اجتماعی ناهمنوا خواهند زد و به این ترتیب آب به آسیاب نگرش­هایی خواهند ریخت که ساختارها را تعیین کننده و الزام­آور می­دانند و نقشی برای عاملان فردی و اجتماعی قائل نمی­شوند؟ یا عامل­های ناهمنوا ساختارها را به تغییر وامی­دارند؟

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : سایر