جامعه شناسی مردم مدار خوب/ جامعه شناسی مردم مدار بد
بازخوانی جامعه شناسی خودمانی با عینک "بینش جامعه شناختی"
جامعه شناسی خودمانی (نراقی 1380) کتاب مهمی است. مهم است، چرا که بارها و بارها تجدید چاپ شده است، به نظرم بیست و سه بار! در جلسه ای که کارگروه جامعه شناسی مردم مدار انجمن جامعه شناسی ایران در آذر ماه 1390 برای بررسی این کتاب برگزار کرد دکتر جلایی پور که از سخنرانان بود گفت که به اصرار مسیولان برگزار کننده این جلسه بوده که ناچار شده آن را بخواند و چون کتاب را "علمی" نمی دانسته تاکنون میلی به خواندنش نداشته است. یکی از حضار در نقد جلایی پور گفت که چطور می شود شما خودتان را جامعه شناس بدانید و کتابی را که در شرایط فعلی بیست- سی بار تجدید چاپ شده و این همه مخاطب جذب کرده نخوانید. این کتاب می تواند ذائقه مخاطبان کتاب را در جامعه ایران نشان دهد. بله! این کتاب می تواند شاخصی باشد برای سنجش ذائقه مخاطبان ایرانی کتاب های جامعه شناسی. طیف این مخاطبان از رانندگان تاکسی و زنان خانه دار هست تا دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته جامعه شناسی. تعجب نکنید! بله دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترای جامعه شناسی را می گویم. باور نمی کنید، امتحان کنید. سر کلاس درباره جامعه شناسی مردم مدار صحبت کنید. همینطور که مشخصات آن را می گویید لبخندی را که از سر رضایت بر لبان دانشجویان نقش می بندد می بینید؛ لبخندی که انگار می گوید: "آهان! همینه! من هم دنبال همین آمدم رشته جامعه شناسی". بعد از دانشجویان بپرسید آیا نمونه ای از آن به زبان فارسی سراغ دارند. بیش از نیمی از کلاس به شما می گویند: بله! جامعه شناسی خودمانی... بخواهیم یا نه، دوست داشته باشیم یا نه، جامعه شناسی خودمانی در جامعه ما شاخصی برای تشخیص جامعه شناسی "خوب" از "بد" شده است. این را باید پذیرفت!
ادامه مطلبعشق جنسیت زده: عشق مردانه/ عشق زنانه
چکیده
عشق ورزی در طول تاریخ یا به کل مقوله ای تک جنسی/ جنسیتی (مردانه یا زنانه) تلقی شده یا اگر مقوله ای دو جنسی/جنسیتی به شمار آمده الگوهایی متفاوت را بر دو جنس/ جنسیت بار کرده است. گفتمان های متفاوت، از فلسفه یونان باستان گرفته تا سنت تفکر ایرانی- اسلامی و نیز سنت های روان کاوی و پزشکی در دوران مدرن همگی دلالت بر همین امر دارند. و اما وقتی جامعه شناسی با جنسیت زدگی عشق مواجه می شود دست به کار می شود، چرا که از اساس جنسیت را، دست کم در کنار دو عامل طبقه و نژاد، سه ضلعی نظام سلطه می داند و در پی بر ملا کردن ساز و کارهای سلطه گری آن ها بر می آید. جامعه شناسی، با رجوع به تاریخ، ضمن آن که از جنس و جنسیت طبیعت زدایی می کند، پیوند ذاتی میان عشق را با این دو به پرسش می گیرد. اما این رویکرد استعداد بدفهمی هم دارد. این که جنس و جنسیت را افزونه هایی آلوده کننده بر عشق تصور کنیم که باید زدوده شوند به این شائبه دامن می زند که عشقی ناب و اصیل در پس پشت این افزونه ها ”هست” که باید کشف اش کرده و نیرویش را آزاد کنیم. همین بدفهمی مبنای برخی پروژه های رهایی بخش حول مفهوم عشق بوده است. این که عشق را قلمروی مجزا از جامعه بدانیم که جامعه آن را، از جمله با جنسیت زده کردن اش، زیر سلطه گرفته و آلوده کرده است چشم بستن بر تاریخ عشق و خصلت اجتماعی عشق و رابطه عشق و قدرت است که رابطه ای نه مبتنی بر سلطه بلکه مبتنی بر اقتصاد گفتمانی است.
کلیدواژه ها: عشق، عشق ورزی، سلطه، آلوده انگاری، رهایی بخشی، برساخت گرایی اجتماعی
ادامه مطلبتولید مثل جماعت
از مهم ترین محورها در جامعه شناسی مردم مدار مفهوم جماعت (community) است؛ شبکه ای از افراد که مسئله ای مشترک دارند. این شبکه ها در وهله نخست شبکه هایی بالقوه اند (بخوانید: درخود)، به این معنا که گرچه مسئله ای مشترک دارند اما نسبت به آن آگاهی جمعی ندارند. کار جامعه شناس مردم مدار این است که کمک کند این جماعت های بالقوه را به جماعت های بالفعل (بخوانید: برای خود) بدل کند. دو امر در این خصوص اهمیت دارد؛ یکی این که وجود مسئله مشترک را در میان آنان یادآوری کند و دیگر این که شبکه را که در وهله نخست چیزی جز یک فضا نیست مکانمند کند (از جمله از طریق نهادسازی).
از این طریق، نه فقط جماعت به شبکه ای فعال و بالفعل بدل می شود و برای حل مسئله مشترک اش تلاشی اجتماعی آغاز می کند، که اتفاق مهم دیگری هم می افتد و آن شکل گیری ”خرده شبکه” هایی در دل آن است که به اندازه شبکه اولیه و مسئله جماعت اهمیت دارد. امور و برنامه های جنبی، قرار و مدارها بین برخی اعضا برای پرداختن به ”مسئله ای دیگر”، شبکه هایی که در حاشیه جماعت شکل می گیرد یا از آن منشعب می شود. از این طریق جماعت تولید مثل می کند.
همین خرده شبکه های بی سازمان اند که حوزه عمومی را از سطح نهادهای مدنی که به تدریج صلب می شوند و بورکراتیزه فراتر می برند و به حوزه عمومی حیات عمومی می بخشند و خون لازم را برای تولید مثل مدام جماعت ها فراهم می آورند.
اصلاحات و آن چه دود شد و به هوا رفت
در تاریخ هر جامعه ای لحظاتی هست که مردم از دولت سبقت می گیرند- اگر مایلید بخوانید سبقت طبقات فرودست از فرادست. کافیست که مردم فرصت بیابند؛ فرصت نفس تازه کردن. دولت های مدرن خود به دست خود چنین لحظات تاریخی را فراهم می آوردند؛ البته نه برای نفس تازه کردن مردم که از سر ناگزیری.
این ناگزیری پارادکس دولت مدرن است؛ پارادکس نظم و آنارشی. این را من نمی گویم، مارکس که از بزرگترین مدیحه سرایان بورژوازی بود (نک. بخش اول مانیفست) می گوید: ”ایجاد انقلاب مستمر در تولید و درانداختن آشوب بلاوقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم یقین و تلاطم پایان ناپذیر، عصر بورژوایی را از تمامی اعصار قبلی متمایز می سازد” و اینهمه، به تعبیر برمن، به رغم ”ادعای بورژوازی است مبنی بر این که طرفدار نظم در سیاست و فرهنگ مدرن است” (برمن، 1379: 122).
این انقلاب اما، بر خلاف خواست طبقه فرادست، به انقلاب در ابزار تولید محدود نمی ماند و دامنه اش به روابط تولیدی و بنابراین کل روبناهای اجتماعی هم می کشد و ”نهادهای سیاسی مبارز را تاسیس می کند، اتحادیه هایی که به مخالفت با چارچوب خصوصی و اتمیستی روابط اجتماعی سرمایه داری برمی خیزند” (برمن، 1379: 128) و عاقبت، نه... نه!، ”مدام” ”هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود”.
شاید دوران اصلاحات را در ایران چنین بتوان خواند. به نظرم در آن شرایط ناگزیر دولت از مردم جا ماند. در چنین وضعیتی دولت دوپاره می شود. بخشی از آن به دنبال مردم می دود تا شاید به آن برسد و بخشی دیگر هر روز بیشتر از آن فاصله می گیرد تا مبادا دامن اش آلوده شود.
برمن، مارشال (1379). تجربه مدرنیته. مراد فرهادپور. تهران: طرح نو
چه شاید کرد؟!
آیا سرنوست دولتی سوار بر گرده جامعه به سرنوشت مردم/ گروه های مردمی اش گره خورده است؟ گویا گاه چنین بوده و هست. در چنین اوضاعی به واقع چه باید کرد؟ در چنین گره گاه هایی وظیفه جامعه شناس چیست؟ وظیفه گروه های مردمی چه؟ تربیت دولت؟! تربیت جامعه؟! نه! این گره را شاید فرزند ازدواج غریب فوکو و رورتی باز کند. باومن را می گویم. شاید، شاید!
ادای احترام به برخی رفتگان.
عجب! تئو آنجلوپولوس هم رفت. کسی که در کنار برسون و کیشلوفسکی طعم "سینما" داشت. حالا دیگر تحمل سینما دشوار است. دیگر از گام معلق لک لک خبری نیست و از آن روایت رفتن های ناگزیر و ... از چشم اندازی در مه، آخ! چشم اندازی در مه. چه معصوم بود و چه "گس" و چه انسانی و چه امیدی تلخ. پسر بچه ای که چنان! برای اسبی محتضر می گرید و سر آخر تصویری محو از زندگی که به خود فرامی خواند. چه حیف، حیف. همیشه همینطور است، کمی به سحر مانده، که دلهره ...
خیال حوصله بحر می پزد، هیهات!
این که در این زمانه بگیر و ببند و تف و لعن یکی پیدا شود که از صلح و صفا بگوید به واقع که دل انگیز است! دکتر رضایی عزیز را می گویم که در چند یادداشت نه چندان پی در پی اش ("سازشکاری یا خواست تربیت دولت"؛ "بومی، سیاسی است"؛ و "دشواری کار جامعه شناسی در ایران") چنین سازی کوک کرده است. البته برای من که مدتی است از سر تنبلی در این وبلاگ کم نوشته ام دشوار است که در یک یادداشت به هر سه آن ها بپردازم. این است که باید حواسم را جمع کنم، کم کنم، و ببینم با همین تنبلی چطور می توانم به همه شان بپردازم.
ادامه مطلبدانش حرفه ای/ دانش مردم مدار
چطور شد که علم پزشکی، چطور شد که علم فیزیک بدل شد به دانشی آکادمیک، تخصصی و حرفه ای و پس از آن بود که به سمت علمی مردم مدار سوق یافت اما جامعه شناسی چنین نشد؟! ... شاید فوکو جوابمان را بدهد... شاید!
پراگماتیسم مفهومی: کدام اشتباه*
دکتر رضایی نگران است که جامعهشناسی مردم مدار تقابل را جانشین گفتگو کند. از پشت عینک رضایی البته که این نگرانی به جاست. ارجاع دکتر رضایی به دوران خاتمی به عنوان مصداقی از شرایطی که جامعه مدنی حریم و حرمتاش از جانب دولت حفظ میشد گویای دیدگاه رضایی است. رضایی از موضعی سازشکارانه سخن میگوید و مدافع آن است. این سازشکاری را در سخنرانی اخیر خاتمی هم به خوبی میتوان دید... همه همدیگر را ببخشیم و... حرکت از نو. نگاه سازشکارانهای چنین همیشه گر چه در ظاهر طرفین گفتگو را در موقعیتی برابر مینشاند اما در عمل حقی را که دولت بر گردن جامعه دارد به نفع دولت مصادره میکند. به واقع در وقایع اخیر، دولت از کدام خطای ناکرده جامعه باید صرف نظر کند؟ چنین رویکردی اساساً حیطه و قلمرو متمایزی برای جامعه قائل نیست و آن را ذوب در دولت میبیند.
ادامه مطلب”وقایع نگاری یک تابستان”، یک مستند جامعه شناختی خیال انگیز*
فیلم "وقایع نگاری یک تابستان" نمونه ای ناب از مستندی جامعه شناختی است. نه صرفآ به این علت که ادگار مورنِ جامعه شناس در ساخت آن دستی داشته که بیش تر به سبب ویژگی هایش. مرور این ویژگی ها کمک می کند تا با شناخت مصداقی نمایا از این نوع مستند ضمن گشودن باب بحث در این خصوص بستر الهام گیری برای ساخت چنین مستندهایی نیز مهیا شود.
ادامه مطلبدر دفاع از جامعهشناسی ایران: اولویت عرضه بر تولید*
مدتی است که همیشه و همه جا میپرسند: جامعهشناسی در این مملکت چه کرده؟ نمونه اخیرش جلسهای بود که کسی میگفت هفتاد سالی است که نهالی را در این مملکت کاشتهایم و جامعه شناسیاش خواندهایم. در این سالها جامعهشناسی هر چه خواسته بر این مملکت و فرهنگ و نهادهایش تاخته و به کل خواسته این مملکت را زیر و زبر کند تا چه شود؟ تا این نهال پا بگیرد. همین شخص شخیص میخواست جامعهشناسی جواب بدهد که چه دستاوردی برای این مملکت داشته که چنین میخواهد همه چیز دگرگون شود تا مبادا این نهال بخشکد!... جالبترین بخش از سخنان این عزیز بزرگوار نهیبی بود که بر سر جامعهشناسان زد که بله! شما کجا بودید در وقایع اخیر؟! نه تحلیلی نه تحقیقی؟!
ادامه مطلبجدایی نادر از سیمین؛ انتقادی محافظه کارانه*
«جدایی نادر از سیمین» سویههای جامعهشناختی بسیاری دارد و همین است که آن را برای همچون منی جذاب میکند. روایتی جامعهشناختی از زندگی روزمره که گام به گام مخاطب را به عمق میبرد و پیچیدگیهایی را که در پس ظاهرِ آشنا و بدیهی و کم اهمیتِ زندگی روزمره وجود دارد به رخش میکشد. اصغر فرهادی در جدایی نادر از سیمین به مخاطب نشان میدهد که هر تصمیمی که این افراد آشنا در روال آشنای زندگی روزمره میگیرند میتواند چه ابعاد و لایههای غریب و گسترده ای یابد که اسیران در چنبره زندگی روزمره از آن غافلاند. همین است که فیلم جدایی نادر از سیمین را همسو با یکی از مهمترین اهدافی میسازد که جامعهشناسی همواره دنبال میکرده، یعنی بداهت زدایی از اموری که برایمان بدیهی جلوه میکنند. چنین است که جامعهشناسی، و فیلم جدایی نادر از سیمین هم، ما را به بازاندیشی و بنابراین تفکر انتقادی وامی دارد: آیا امور همین گونه که هستند باید باشند؟ آیا نمیتوان روند و روالی دیگر برای امور تدارک دید؟
ادامه مطلبدولت، جامعه مدنی و جامعهشناسی مردم مدار*
دکتر رضایی عزیز معتقد است «در جامعهای که نهادهای مدنی یا جامعه مدنی، قوتی ندارند رابطه چهره به چهره با دولت در اولویت است». به نظرم این عبارت فرضی را در خود نهفته دارد و آن این است که «اگر جامعهای برخوردار از جامعه مدنی شایسته و بایستهای باشد در این صورت جامعهشناسی باید جامعه مدنی را خطاب قرار دهد». اما پرسش: جامعه مدنی چگونه پا میگیرد؟ آیا ایجاد جامعه مدنی و نهادهای مدنی هم در حیطه اختیارات دولت است؟ تردیدی ندارم که پاسخ دکتر رضایی هم مثل من به این پرسش منفی است، گرچه نسخهای که دکتر رضایی برای جامعهشناسی ایران مینویسد، یعنی اولویت گفتگو با دولت، این خطر را پیش پای جامعهشناسی میگذارد که با تعبیری حداکثری از دولت این هیولا را خوراک دهد و به رشدش کمک کند.
ادامه مطلبمحمد رضایی
دکتر رضایی را دوست دارم؛ ممد را می گویم. وحید طلوعی درباره اش گفت "شرافت بی خدشه یک انسان". توصیف دقیقی است. و من اضافه می کنم مردم مدارترین جامعه شناسی است که در این روزگار غریب می شناسم که اگر شنل اش را باز کند همه ما زیر آن گرد می آییم... دوست اش دارم.
آیا جامعهشناسی مردم مدار با دولت قهر میکند؟
نسبت جامعه شناسی مردم مدار با دولت بیش از آن که شبیه به نسبت دو دوست سابق باشد که حالا قهر کرده باشند به نسبت/ بی نسبتی دو غریبه می ماند. هر کدام راه خود را می روند و ساز خود را می زنند و البته گاه سازهاشان همکوک می شود و نوایی موزون، بسته به مذاق افراد خوش یا ناخوش، می سازد.
ادامه مطلبملزومات زبان دموکراتیک*
زبان دموکراتیک قائل به گفتگوست؛ گفتگویی که هیچ یک از طرفین نه حقی برای خود قائل است که داعیه دار حقیقتی غائی و نهایی شود و نه برای دیگری. عجیب است تصور گفتگویی که چنین حقی برای طرفین به رسمیت شناخته نشود؛ به ویژه برای مایی که همواره تاریخ، در تمام عرصههای زندگی اجتماعی مان، یا تک گو بودهایم و یا گوشمان را به یک دیگری اجاره دادهایم و او گفته است و ما گوش سپردهایم. آنکه قائل به گفتگوست ادعای حقیقتگویی را جز در سایه سلطه یکی بر دیگری میسر نمیداند. سلطهای که میتواند به اعتبار شکلهای متفاوت ایدئولوژی، ثروت، تبار یا هر آنچه حقی ویژه برای یکی از طرفین گفتگو قائل میشود اعمال شود. از اساس هیچ گفتگویی آغاز نمیشود مگر آنکه حق برابر برای سخن گفتن مفروض باشد و بدون چنین فرضی اگر هم صورتکهایی در حال گفتگو را شاهد باشیم در پشتاش کسانی نشستهاند که برای خود و با خود سخن میگویند و به قول استادی گفتگوی کرهاست!
ادامه مطلبپلیس تاریخ
در حالی که مردم مصر در خیابانها کشته میشدند پلیس حصاری امنیتی گرد موزه مصر کشید. بله! طوفان به مصر هم رسیده و کسی چه میداند تا کجاهای دیگر میرود. اما الساعه هُرم این طوفان به موزه مصر که همجوار دفتر مرکزی حزب حاکم است هم رسیده است. موزهای با بیش از ۱۲۰ هزار اثر از مصر باستان و از جمله مومیاییهای ۲۷ عضو خاندان سلطنتی مصر که در میان آنها توتانخآمون هم آرمیده است. فرعونی از فراعنه مصر که از صدها سال پیش از میلاد به تلاش برای پاک کردن گذشته مصر مشهور است. و حالا پلیس مصر آمده به حراست از این مومیایی و نقاب طلاییاش تا مبادا مصر باستانِ پس از توتانخآمون هم فراموش شود. تجربهای برآمده از افغانستان و عراق که دیگر چیزی از گذشتهشان به خاطر نمیآورند؛ حتی بودا و بابل هم با آن عظمت فروریختند. بله! پلیسی که مردم را میکشد از موزهای که تاریخ آن مردم را در خود نهفته دارد حراست میکند تا مبادا مردم خشمگین امروزشان را با دیروزشان یکسره به باد دهند. چنین است که تاریخ پلیسی میشود و پلیس در برابر مردمی قد علم میکند که به دیروز و امروزش پشت کرده و رو به سوی آینده دارند.
در برزخ جامعهشناسی حرفهای و جامعهشناسی مردممدار*
کتاب نظریهپردازی در جامعهشناسی آخرین کتاب دکتر آزاد ارمکی است که جهاد دانشگاهی (واحد تربیت معلم) در بهار ۱۳۸۹ منتشر کرده است. منطق حاکم بر فصلبندی کتاب، به تعبیر نویسنده، مبتنی بر تقدم نظریهشناسی بر نظریهپردازی و این دو بر نظریهسازی است. به این اعتبار بخش اول کتاب، با عنوان «نظریهشناسی در جامعهشناسی» مشتمل بر چهار فصل، با این فرض نوشته شده که با شناخت و تدقیق مفهوم «نظریه» و مفاهیم همسایه با آن امکان «نظریهپردازی» و «نظریهسازی» فراهم میآید؛ به تعبیر نویسنده «نظریهشناسی شرط آغازین نظریهپردازی و نظریهسازی است» (ص ۷ کتاب). در این بخش به مرور و دستهبندی رویکردهای قابل طرح در خصوص نظریهشناسی پرداخته شده است؛ از جمله این رویکردها عبارتاند از رویکرد دایرةالمعارفی، رویکرد فایدهگرایانه، رویکرد پارادایمی، و نیز رویکردهای روشی و محتوایی و تاریخی و چند وجهی. در بخش دوم کتاب، با عنوان «نظریهپردازی در جامعهشناسی»، در شش فصل ضمن مرور روشهای نظریهپردازی به بررسی رابطه نظریهپردازی با تجربه اجتماعی و نیز تجربه نظریهپردازی در غرب و جهان اسلام و ایران پرداخته شده است. در نهایت بخش سوم کتاب، با عنوان «نظریهسازی در جامعهشناسی»، در پنج فصل تنظیم شده است. چنان که پیشتر اشاره شد، از نظر نویسنده کتاب آخرین حلقه از مباحث نظری در جامعه شناسی، پس از نظریهشناسی و نظریهپردازی، نظریهسازی است. این بخش با تعریف نظریهسازی آغاز شده، با شرایط و تکنیکهای نظریهسازی و نیز بررسی تجربه نظریهسازی در ایران ادامه یافته و در نهایت با نقد وضعیت نظریهسازی در جهان و ایران خاتمه یافته است.
ادامه مطلبیک مصاحبه*: کارگروه جامعهشناسی مردم مدار، تلاشی در جهت نشر جامعهشناسی در زندگی
۱- آقای دکتر صدیقی، به تازگی در سایت انجمن خبری با عنوان تشکیل «کارگروه جامعهشناسی مردممدار» با مسئولیت شما منتشر شده است. ممکن است کمی برای ما توضیح دهید که این «کارگروه» چیست و تشکیل آن در انجمن جامعهشناسی ایران، چه هدفی را دنبال میکند؟
اول باید تشکر کنم از توجهتان به کارگروه جامعه شناسی مردم مدار. در پاسخ به پرسشتان باید عرض کنم که به واقع از وقتی که مشغول به تحصیل و بعد تدریس در حوزه جامعه شناسی شدم این فکر همیشه همراهم بوده که جامعهشناسی در این مملکت چه می کند و قرار است چه بکند. از طرفی خودم و بسیاری از دوستان و بعدها همکارانم را میدیدم که با شوق و ذوق و با دغدغه برای تاثیرگذاری در شرایط اجتماعی وارد رشته جامعهشناسی و رشته های نزدیک به آن شده اند اما بیشتر آنان به تدریج سرخورده شده و از آن کناره گرفتند و به حوزههای دیگر وارد شدند، یا اگر هم حضورشان را در این رشته با کار و ادامه تحصیل و تدریس ادامه دادند در بسیاری موارد از سر ناچاری بوده است. از سویی دیگر فکر می کردم که به واقع جایی که قرار است رشته تحصیلی ما به کار آید کجاست. اینکه چرا کسی در این مملکت نیازی به تخصص فارغ التحصیلان این رشته ها ندارد؟ ما در درس های جامعه شناسی با جامعه شناسانی آشنا می شویم که هدف شان تحقق شرایط زیست اجتماعی بهتر، عادلانهتر و آزادتری بوده است. تلاش برای تحقق این اهداف همیشه تاریخ در ناخودآگاه جامعهشناسی بوده است. چگونه است که در جامعه ای مثل جامعه ما هیچ اشتیاقی برای این امر نیست تا جایی که حتی مشتاقان آن را چنین سرخورده میکند. این هم البته هنر میخواهد که این همه افراد جوان و پرشور را به رشته جامعهشناسی و نظایر آن بکشانی و بعد از چند سالی افرادی سرخورده و پشیمان تحویل جامعه دهی! خلاصه همیشه به نظرم چیزی در جایی عیب ناک میآمده. یکی از نشانههای این عیب ناکی سیل فزاینده افرادی است که از حدود پانزده سال پیش پس از فارغ التحصیلی در مقطع کارشناسی در رشته های دیگر، از جمله رشته های مهندسی و پزشکی و زبان و هنر و...، برای ادامه تحصیل به رشته جامعه شناسی یا رشته های نزدیک به آن وارد می شوند. به نظرم تمایل این افراد برای ادامه تحصیل در چنین رشتههایی، با توجه به سرمایه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به نسبت پایینی که این رشتهها در جامعه ما برای فارغ التحصیلان اش به همراه دارند، به خوبی حکایت از گستردگی نفوذ بحرانهای اجتماعی و بنابراین برانگیختن حساسیتهای اجتماعی در میان بخش وسیعی از جامعه می کند و اینکه جامعهشناسان ما کمکی به رفع یا تخفیف آن بحرانها نکردهاند. بنابراین نه جامعه شرایط بایسته برای زیستی به سامان دارد و نه جامعه شناسی برای تدارک آن کمکی کرده است. اینها نشانههایی است که هم به عیب ناکی جامعه اشاره دارد و هم به عیب ناکی جامعه شناسی در ایران.
ادامه مطلبمردممدار کردن جامعهشناسی و تغییر موضع نسبت به ابژه پژوهش جامعهشناختی
ابژه پژوهش جامعهشناختی چیست؟ اولین پاسخی که به ذهن میرسد "جامعه" است. به رغم بحث و جدلهایی که بر سر چیستی جامعه در طول تاریخ جامعهشناسی درگرفته، به هر رو سخت میتوان در تعبیر متوسع باومن از جامعه به منزله واقعیاتی "ساخته بشر" تردید کرد. واقعیاتی که جامعهشناس همیشه با تأخیر به آنها میرسد و میکوشد روایتی دیگرگون از روایتهایی از آن به دست دهد که پیشتر شکل گرفتهاند؛ روایتی دست دوم از تجربه افرادی (بخوانید "مردم") که با تمام وجود آن را زیستهاند. اینکه آن روایتهای دست اول چیستند و چگونه میتوان به آنها نزدیک شد، خود البته موضوع کنکاشهایی بسیار در طول تاریخ جامعهشناسی بوده است؛ از رویکردهای تفهمی بگیرید تا هرمنوتیکی و هرمنوتیک مضاعف گیدنز.
اما آنچه در پس همه این کنکاشها مشترک مینماید، لزوم تعامل با همان مردمی است که موضوع پژوهشهای جامعهشناسی را میسازند، وگرنه روایت جامعهشناس روایتی غریب خواهد ماند که هیچ نسبتی با واقعیتِ ساخته مردم ندارد؛ همان که کورت ولف آن را "جامعهشناسی آدمکها" خوانده است. چنین میشود که از جمله در حیطههایی چون آسیبشناسی اجتماعی وقتی جامعهشناسان در صدد ریشهیابی برمیآیند، به فهرستی از علل دست مییابند که تجربه زیسته آسیبدیدگان مغایر با آنهاست؛ استخراج چنین مغایرتهایی با پژوهشهایی مقایسهای با هدف بررسی میزان تطابق نظر "کارشناسان" و "مردم" در هر حیطه چندان دشوار نیست.
ادامه مطلبآلزایمر جامعه شناختی
جامعه شناسی در این مملکت حافظه تاریخی اش را از دست داده... در دالان های تاریخ گم شده... نامبرده دچار اختلال حواس است. از یابنده تقاضا می شود اگر رد و نشانی از او یافت با اطلاع به این آدرس خانواده ای را از نگرانی برهاند.
جامعه شناسی مردم مدار، پیوند روزنامه نگاری با جامعه شناسی*
چند روزنامه را ورق می زنم. به صفحه ای می رسم که بر پیشانیش عنوان "جامعه" را دارد. تیترها را می خوانم: "چهل سال پیش"، "تاریخچه عینک"، "نتایج کنکور فنی- حرفهای سه شنبه آینده اعلام می شود"، "سه تالاب جدید به تالاب های جدید بین المللی کشور افزوده شد"، "راز بلند قد شدن"، "خاستگاه اولیه اسپاگتی"، "زنان باردار به سفر حج اعزام نمیشوند". ادامه دهم؟ به نظرتان این تیترها چه نسبتی با صفحه "جامعه" دارند؟ بخش عمده مطالب این صفحه کم و بیش در تمام روزنامه های ما یا اخباری هستند که جای دیگری در روزنامه نداشته اند و در بسیاری موارد با تذکر "ادامه از صفحه ..." در این صفحه می آیند یا مطالبی مشتمل بر اطلاعاتی اند که نه به درد این دنیا می خورند و نه به درد هیچ دنیای دیگر. چقدر خوب بود اگر صفحه ای در روزنامه ها بود با عنوان "خزعبلات" یا "اضافات" و همه این ها را در آن صفحه می گذاشتند.
ادامه مطلبشکاف نسلی: یک مصاحبه*
1. چه معیاری برای مشخص کردن نسلها از هم وجود دارد؟ آیا باید فاصله زمانی را معیار قرار داد یا این که معیار دیگری وجود دارد؟
نخست باید توجه داشت که مفهوم نسل مفهومی قراردادی است که در بسیاری از شاخه های علوم اجتماعی، از جمله انسان شناسی و جمعیت شناسی و جامعه شناسی و تاریخ، به کار می رود تا با تکیه بر آن توضیح شباهت ها و تفاوت های گروه های اجتماعی ممکن شود. بنابراین بنا به مقاصد تحلیلی تعابیر متفاوتی از نسل طرح شده است. البته، در بیش تر تعابیر مطرح شده از مفهوم نسل بر اشتراک مجموعه ای از افراد در شرایط زیست اجتماعی و تجربیاتی که پشت سر گذاشته اند تاکید می شود. فرض بر این است که این شرایط زیست اجتماعی در ارزش ها و هنجارهایی که این افراد از آن ها تبعیت می کنند و در افکار و رفتارشان تاثیری قوی دارد و از این رو افرادی که شرایطی مشابه را تجربه کرده اند در این مولفه ها شباهت هایی با یکدیگر دارند. حال گاه این شرایط یا تجربیات عمومی است که در سیر زندگی با آن مواجه می شوند و گاه تجربه ای خاص آنان را از دیگران متمایز می کند. در شکل نخست، قاعدتاً دوره تاریخی و معیارهای تقویمی ملاکی مهم تلقی می شود. به هر حال، از این منظر شرط تجربه شرایط زیست اجتماعی مشترک هم دورهای بودن است. اما از منظر دوم با معیارهای تقویمی نمی توان نسل ها را از هم تفکیک کرد چرا که یک رویداد اجتماعی خاص را ممکن است افرادی با سن و سال متفاوت تجربه کنند. مثلاً شرایط جنگ ایران و عراق را در نظر گیرید. در میان کسانی که به جبهه رفتند افرادی از گروههای سنی متفاوت دیده می شدند که به واسطه درگیری شان در این تجربه مشترک می توان آنان را هم نسل تلقی کرد و بر همین اساس از شباهت های آنان با یکدیگر و تفاوت هاشان با دیگر نسل ها سخن گفت.
ادامه مطلبورزش و جامعه: موانع گسترش ورزش در جامعه ما
بخشی از این بحث مربوط می شود به ویژگی های وضعیت مدرن به طور کلی و به جامعه ایران محدود نیست. در واقع، جامعه وقتی در مسیر مدرن شدن حرکت می کند یکی از پیامدهایش شقه شقه شدن کلیت وجود انسان است. در واقع انسان پیشامدرن چنین نبوده که بخشی از زندگی اش کار باشد و بخشی دیگر اوقات فراغت، بلکه این دو برای او در هم تنیده بوده اند. انسان مدرن است که زمانی را برای کار صرف می کند و بعد برای اوقات فراغت اش به دامن طبیعت می رود یا ورزش می کند. این وجوه توام با یکدیگر برای انسان پیشامدرن در حین زندگی رخ می داد. در وضعیت مدرن اوقات کار، به عنوان اوقات تحمل رنج و سختی، از اوقات فراغت، به عنوان زمان آسودگی و آرامش متمایز شد. جالب این است که در این وضعیت معمولا اوقات فراغت به این سبب اهمیت می یابد که ما را آماده کند برای اوقات کار. توصیه هایی که به کارمندان پشت میز نشین می شود که هر از گاهی از پشت میز بلند شوند، راه بروند و حرکات ساده ورزشی کنند در همین جهت است.
ادامه مطلبهدفمندسازی یارانه ها در بستر اجتماعی ایران*
بحث هدفمندسازی یارانه ها از چه زمانی در ایران طرح شد؟ تجربه حدود چهل سال پرداخت یارانه از جانب دولت ها بخشی از برنامه ریزان اقتصادی ما را در اواسط دهه 1370، در زمان طرح برنامه دوم توسعه، به این نتیجه رساند که ادامه اقتصاد رایانه ای، با توجه به ویژگی های اقتصادی ایران نه دیگر صلاح است و نه میسر. فهرست دلایل این امر بیش از آن است که در یادداشتی کوتاه بتوان به آن پرداخت اما یکی از علل این تصمیم عدم تکافوی منابع درآمدی پیشین بوده است که محل تامین یارانه ها به شمار می آمدند. مهم ترین این منابع از گذشته نفت بوده که به تدریج از جمله به سبب افزایش جمعیت و افزایش نرخ تورم در سطوح ملی و بین المللی در این دوران دیگر به اندازه قبل منبعی قابل اتکا برای تامین یارانه ها به نظر نمی رسید و در عوض تعهدات دولت ها را برای پرداخت یارانه به کسری بودجه ای انباشته بدل می کرد.
ادامه مطلب"کمیته جامعه شناسی مردم مدار" در انجمن جامعه شناسی ایران
خبر، خبر مهم: انجمن جامعه شناسی ایران در تدارک تشکیل "کمیته جامعه شناسی مردم مدار" است. کلیاتی درباره هدف این کمیته در لینک زیر آمده. چه پیشنهادهایی برای این کمیته دارید؟ به نظرتان ضروری ترین کارها در این حوزه چیست؟
http://www.isa.org.ir/monthly-note/3158
بازتولید جامعه انضباطی در اتوبوس
مدتی بود سوار اتوبوس نشده بودم. شاید همین فاصله ای که افتاده بود کمکم کرد بایستم و چیزهایی را ببینم که تا پیش از این ندیده بودم. راننده را که با دیواری از مسافران جدا شده، مسافران را که بنا به جنسیت شان از هم جدا بودند، و تعامل اینان با یکدیگر. و چه عجیب بود برایم دیدن ساز و کارهای جامعه انضباطی که در فضای اتوبوس بازتولید شده بودند. وضعیتی خاص در روند زندگی روزمره که چنان برایمان عادی و پیش پا افتاده می شود که نمی بینیم اش، غافل از آن که این وضعیت خاص دلالت بر چه ویژگی های عامی را در زندگی اجتماعی در خود پنهان دارد.
ادامه مطلبحجاب، امر شخصی، امر سیاسی*
قیل و قال ها حول ممنوعیت حجاب و برقع این روزها هر از گاهی در دنیا خبرساز می شود. آخرینش ترکیه بوده و داستان دانشجویان محجبه. جالب است که تصمیم گیری درباره این مسئله در ترکیه بین نهادهای مدنی/دینی و حکومتی پاس کاری می شود (ر.ک. مشکل حجاب در ترکیه)(1). به نظرم هم ورود دولتها به این حوزه حکایت از سیاسی شدن امر شخصی میکند و هم مقاومت مخالفان آن. شعار فمینیستی "امر شخصی امر سیاسی است" اگر چه برای مقابله با تبعیض و ستمهایی چون خشونت خانگی علیه زنان طرح شد، حال به رغم میل بسیاری از هوادارناش به مجوزی برای دولتها بدل شده تا برای نوع پوشش و آرایش مردم تعیین تکلیف کنند(2)؛ چماقی که دولت ها از دست فعالان حقوق زنان ربوده اند تا بر سر خودشان بکوبند.
این چنین است که گسستهای گفتمان دموکراسی خود را مینماید. دموکراسی به رغم "عینیت بخشی" به خود در قالب تفکیکی چیزواره میان سه حوزه خصوصی و عمومی و دولت (ر.ک. ممنوعیت برقع در فرانسه) در چنین مواقعی که خود چنین اصول چیزواره اش را می شکند گسست های خود را برملا می سازد. در همین گسست هاست که امکان مقاومت سوژه در قالب کنشگری سیاسی فراهم می آید؛ امر شخصی از جانب سوژه در همین جاست که، نه با مداخله دولت بلکه در تقابل با آن، به امر سیاسی بدل می شود. از چنین منظری پوشیدن حجاب و برقع را می توان نوعی پارودی برای برجسته کردن همین گسست ها دانست؛ پارودی که در گفتمان های سیاسی غیر دموکراتیک که قائل به تفکیک سه حوزه فوق نیستند در شکل تخطی از پوشش هایی که به لباس فرم شبیه اند رخ می دهد. همین است که پوشش و آرایش و زنانه در مملکت فخیمه ایران، به رغم فشارهایی که از جانب حکومت بر آن وارد می آید، چنین تنوعی می یابد.
* رویکردی متفاوت به این موضع را در این دو یادداشت ببینید: 1... 2.
1. دعواهایی که در این خصوص میان نخست وزیر ترکیه و رهبر حزب مخالف بر سر حجاب در ایران درگرفته هم خواندنی است (ر.ک. حجاب زنان ایرانی و دعوای سیاستمداران ترکیه).
2. هر چند که در این میان هستند فمینیست هایی که واداشتن زنان به پوشیدن حجاب و برقع را مصداقی از ستم و خشونت خانگی علیه زنان می دانند.
صفحه "جامعه"
به واقع دلم می سوزد برای صفحه "جامعه" روزنامه هامان که بیش تر به انباری روزنامه ها شبیه اند. اگر تکه ای از خبری یا یاداشتی در صفحه ای دیگر زیاد بیاید در صفحه جامعه می گذراندش و وقتی قرار باشد به هر علت صفحه ای حذف شود انگار این صفحه اولین انتخاب است. به نظرم مسئولان روزنامه هامان اساسا تکلیف شان با این صفحه روشن نیست. راستی در صفحه "جامعه" روزنامه چه مطالبی باید منتشر شود؟ سری به این صفحه در روزنامه ها بزنید روشن می شود چه می گویم. وقتی جامعه شناسی در روزنامه های عمومی حضور ندارد، وقتی روزنامه نگاران برای انتشار اخبار و مطالب شان جامعه شناسان را مرجع ندانند همین می شود که شده. ستون جامعه شناسی مردم مدار هم مدتی کوتاه در همین صفحه از روزنامه شرق بود. یادش به خیر.
پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 5: طلاق توافقی، گذشته و آینده
یادت هست چه امیدها و آرزوهایی که نمی بافتی، نمی بافتیم پیش از ازدواج. قرار بود زندگی در مسیری تازه بیفتد. شرایط پیش از ازدواج برای بسیاری از ما شبیه به روزهای پیش از تعطیلات است. هزار و یک جور برنامه می ریزیم برایش. روزها را به ساعت و دقیقه تقسیم می کنیم و با دقتی مثال زدنی برای هر جزئش فکر می سوزانیم. چقدر خوش خواهد گذشت! چه کارهای عقب مانده که پیش نخواهند رفت! اما تعطیلات که می رسد روز اول به خواب می گذرد و ... به نظرم در همه این برنامه ها و خیالات معمولاً جای چیزی خالی است و آن هم واقع بینی است و اضافه کنید بخش مهمی از شرایط را که به دل ما نیست و دیگرانی که گوش به فرمان ما نیستند. وقتی این شرایط و دیگران را نبینی شاید با اصرار مدتی کارت را پیش ببری. اما تا کی؟ عاقبت خسته می شوی و خیلی وقت ها عطای همه اش را به لقایش می بخشی. به نظرم حکایت طلاق توافقی هم، که گویا این سال ها بالاترین نوع طلاق در کشور ماست، چنین چیزی است.
ادامه مطلبمایی که محکومیم و تویی که حاکم
اوضاع غریبی است. چیزی/چیزهایی در جایی/ جاهایی عیبناک است. فکرش را بکنید: استادانی که به حکم قانون اخراج می شوند نزد همه ما، بله! همه ما ارج و قرب و منزلتی بیش از پیش می یابند. استثنایی می شناسید؟ ... بیش تر فکر کنید! حتی به همان کسانی فکر کنید که حکم اخراج را امضاء می کنند. به نظرتان چه در ذهن شان می گذرد؟ به نظرم آنان هم در زمره همان "همه" اند با یک تفاوت و آن این که شاید دچار نوعی فراموشی تاریخی اند. مگر نه این که همیشه شبهه به قانون عاقبت دامن قانون گذار را گرفته است. آخ که از این حکایت تکراری خسته ایم! خسته. این فاصله میان قانون گذار و مایی که محکوم به حکم قانون ایم آیا پر شدنی نیست؟
درس انشاء، تمرینی برای دیدن با ”چشمانی همیشه باز”*
1. "از خانه تا مدرسه". این موضوع انشائی بود که آقای احسن، دبیر ادبیات سال سوم دبیرستان ما، در اولین جلسه از کلاس اش روی تخته سیاه نوشت و ما یک هفته وقت داشتیم برای سر هم کردن خزعبلاتی تا از سرمان بازش کنیم. کار ساده ای به نظر می رسید. همان حرف های تکراری را که سال های پیش بارها نوشته بودیم کمی پس و پیش می کردیم و سه چهار صفحه ای تحویل اش می دادیم. البته کمی هم به همه مان برخورده بود. موضوع به نظرمان بچه گانه می آمد؛ برای ما که در آن سن و سال با بزرگ تر ها چانه می زدیم تا جایی بین شان برای خودمان دست و پا کنیم. اما به واقع جرات و البته جسارتی هم نداشتیم که لب از لب باز کنیم و گله و شکایتی بکنیم. آن هم در مقابل معلم که هنوز شأنی داشت نزد شاگردان و البته معلمی مثل آقای احسن که این شأن در او همراه بود با چهره و برخوردی بسیار جدی- فراموش کردم بگویم از عهد تیر و کمان حرف می زنم، یعنی بیست و چند سال پیش. از آن زمان نظام آموزشی ما هر روز به شکلی درآمده و چنان از بیخ و بن تغییر کرده که حالا هر چه که هست دیگر فیل نیست! همان سال ها بود که از قضا تب کنکور هم همه گیر می شد و بنابراین زنگ انشاء برای مایی که نقشه می کشیدیم برای رتبه مان به کل بی جا به نظر می رسید.
ادامه مطلبپیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 4: طلاق و نسل ما*
زمان را که به عقب برگردانی خیلی چیزها شکل عوض می کنند؛ نه فقط شکل، که معنی شان هم تغییر می کنند. این قاعده زندگی اجتماعی است که در طول تاریخ متحول شود. وگرنه چنین نبود که در نسلی مردان زنان را طلاق دهند و در نسلی دیگر زنان طلاق بخواهند. حتماً می دانید که در سال های اخیر نه فقط طلاق در ایران و جهان رشد بسیاری داشته که نوع آن هم تفاوت کرده است. گفته اند در سال 1385 گویا 82 درصد از طلاق های ثبت شده در ایران از نوع طلاق های توافقی بوده است. عجیب است که در جایی مثل ایلام- که حتما آوازه جهانی اش و رکوردهایی که زنان آن شکسته اند به گوشتان رسیده!- ضمن رشد 15درصدی طلاق در این سال ها طلاق های توافقی هم افزایش بسیاری داشته است (در سال 1385 از هر سه طلاق در ایلام دو مورد طلاق توافقی بوده است). چهل- پنجاه سال پیش چه کسی تصور می کرد مردی ایلامی با همسرش برای طلاق به توافق برسد. گویا به تدریج اتفاقاتی افتاده است. زوج های امروزی گرایش بیش تری به طلاق دارند، آن هم با توافق.
ادامه مطلبپیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 3: طلاق*
به اطراف تان نگاه کنید، حافظه تان را به کار گیرید و فکر کنید چند زوج از اطرافیانتان را می شناسید که به فکر طلاق باشند؟ برنامه های تلویزیونی و فیلم ها و سریال های ایرانی را که دیده اید مرور کنید! حرفهایی که این جا و آن جا به گوش تان خورده را به یاد آورید! واژه طلاق این سال ها به قدری تکرار شده که وجودش را بدیهی می گیریم. امروزه دیگر طلاق قبحی را که پیش تر داشت ندارد، هر چند که رنج های خودش را دارد. یک بار دیگر به حافظه تان رجوع کنید! آخرین خبر ازدواج را کی شنیدید؟ شاید شما هم، مثل من، این روزها با شنیدن خبر ازدواج ناغافل ته ذهن تان آژیر طلاق هم به صدا درمی آید. چه می شود کرد؟ دوست داشته باشیم یا نه آمار طلاق در کشورمان رشد عجیب و غریبی کرده است؛ این که دائم همه جا صحبت از طلاق است از همین گستردگی حکایت می کند. نگاهی به آمارها بکنیم.
ادامه مطلبپیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 2: ازدواج*
دختر و پسر جوانی کنارم در مترو نشسته بودند. با این که سعی می کردم سرم را به روزنامه ای گرم کنم که دستم بود اما گوشم کار خودش را می کرد و زمزمه آن دو را با قطع و وصل می شنید. دختر می گفت: بهش گفتم مهم اینه که ما همدیگر رو دوست داریم، مگه تو و بابا از اول همه چیز داشتید... داستانی تکراری است، نه؟ اما همین داستان این بار به فکرم انداخت. اشتباه نشود، قصد ندارم فهرستی از توصیه های ایمنی را برای همسرگزینی ردیف کنم، که به واقع گوش همه مان ازشان پر است. می خواهم از منظری دیگر به ازدواج نگاه کنم؛ منظری که به ما نشان می دهد که جامعه چگونه در اعمال ما و حتی در این که چه فکر و احساسی داشته باشیم موثر است.
ادامه مطلبتخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (3): پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام
در یادداشت پیش در خصوص رابطه تاریخ و سرگذشت فردی از نظر میلز در کتاب تخیل جامعه شناختی گفتیم؛ این که تاریخ جمعیِ ما بر سرگذشتِ فردی مان تاثیر می گذارد و برعکس. اما میلز بیش تر به سبب پیوندی مشهور است که میان گرفتاری های شخصی و مسائل عام قائل است؛ تعبیری برآمده از صفحات نخست کتاب تخیل جامعهشناختی. چنین تعبیری را تقریباً در هر کتاب مبانی جامعه شناسی در شرح مفهوم تخیل جامعه شناختی می یابید.
هر فردی در زندگی روزمره اش گرفتاری هایی دارد؛ شغل درست و حسابی ندارد، با خانواده اش مشکل دارد، درگیر اعتیاد است، چاق است، لاغر است، مریض است، خانه ندارد، پول ندارد، تیپ اش خوب نیست، زشت است، درس اش بد است، حوصله ندارد و اضافه کنید به این فهرست هزار و یک گرفتاری ریز و درشت دیگرتان را. میلز ما را دعوت می کند که گرفتاری های شخصی مان را در پیوند با مسائل عام اجتماعی ببینیم.
ادامه مطلبتخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (2): تاریخ و سرگذشت فردی
در یادداشت قبلی مختصری درباره کتاب تخیل جامعهشناختی میلز گفتیم و این که یکی از عوامل موثر در پرورش تخیل جامعهشناختی درکِ پیوند میان سرگذشت فردی و تاریخ است. به تعبیر میلز "زندگی یک فرد و تاریخ یک جامعه بدون فهمِ هر دو قابل فهم نیستند". فقط در صورتی میتوانیم دریابیم چرا چنین هستیم که هستیم که خود را در متنِ عصرِ خود قرار دهیم و تاثیری را که جامعه و دگرگونیهای تاریخی آن بر ما گذاشته دریابیم؛ تاریخی که خود نیز در شکل دادن به آن سهیم بودهایم.
ادامه مطلبتخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (1)
کلاسهای جامعهشناسی فاقد روح است. این ادعا از مفهوم پرطنین "روح" سخن میگوید. منظور از این مفهوم چیست؟ تردیدی نیست که نمیتوان حد تام (1)برای این مفهوم به دست داد، اما میتوان تلاشهایی برای ایضاح موقت آن کرد. با این هدف به سندی رجوع میکنیم که به نظر میرسد مبین این "روح" است.
"... ای کاش بیشتر به فکر احیای فضای تعامل میان دانشجویان و اساتید باشیم که در این صورت است که، بدون نیاز به اجبار و کنترل بیرونی و درج در پرونده و خط و نشان کشیدن، اختلالهای موجود در روند آموزش در دانشکده به خودی خود رفع خواهد شد. در این صورت است که میتوان دانشگاه را به طرزی متفاوت با آنچه در دیگر نهادهای بوروکراتیک در این مملکت مرسوم است اداره کرد. وگرنه دانشگاه همردیف سازمان ثبت احوال و نظایر اینها خواهد شد که هم اساتید و هم دانشجویان هر روز که به الزامِ گذران زندگی پا به دانشگاه میگذارند به خیال یافتن راهی برای خلاصی از این الزام تحملاش میکنند...".
کسی که ما را با این عبارات موعظه میکند یکی از مدرسان جامعهشناسی است (2). این "روح جامعهشناسی" است که از زبان این جامعهشناس سخن میگوید هر چند که دلالت بر تمامی این روح ندارد. بگذارید کمی بر قطعه فوق درنگ کنیم.
ادامه مطلبدیالوگ میان جامعه شناسی و جامعه
جامعه چیست؟ پرسشی مسحور کننده که جامعهشناسان حرفهای به کرات پرسیده و همچنان میپرسند. این پرسش چنان سحری دارد که خیل عظیمی از جامعهشناسان را واداشته تا کار حرفهایشان را، که بررسی جامعه باشد، موکول کنند به یافتن پاسخی پیشینی برای آن. در سویی دیگر اما این جامعه است که میپرسد جامعهشناسی چیست؟ به تجربه زندگی روزمرهمان رجوع کنیم، وقتی از دانشگاه بیرون میآییم، در تاکسی و اتوبوس و فروشگاه و ... و نگاه متعجب کسانی را به یاد آوریم که در پاسخ به کنجکاویشان در مورد شغلمان خود را جامعهشناس معرفی میکنیم. این دو پرسش به خودی خود گواهی است بر عدم وجود دیالوگ میان جامعه و جامعهشناسی.
ادامه مطلبجامعه شناس چه میکند؟
جامعهشناس همان کاری را میکند که متخصصان سایر علوم؛ یعنی آشناییزدایی. داستان نیوتن و افتادن سیب از درخت را به یاد آورید. نیوتن این امر آشنا و دیرینه را تبدیل به مسئله کرد (بخوانید پروبلماتیزه) و پرسید "چرا"؟ البته به واقع این نیوتن نبود که اول بار از چرایی این امرِ آشنا پرسید. سابقه این پرسش را اگر دنبال کنید دستکم به فلاسفة پیش از سقراط میرسید که در پی توضیحِ حرکت برآمدند- این که چرا جانوران حرکت میکنند؟ اجرام سماوی چطور؟ اجسام بیجان چه؟- و نکته این است که چنان نشد که این پرسش پس از نیوتن هم از پرسش بودن بیفتد. کاری که اصحاب علم همواره در طول تاریخ کردهاند این بوده که هر آنچه را که ما بدیهی تصور میکردهایم به رخمان بکشند و بداهت آن را بزدایند؛ چه سنت و دین این جهان را برایمان بدیهی جلوه داده باشند چه حتی خودِ علم. با این وصف علم اگر کاری کرده این بوده که ما را همواره نسبت به امورِ آشنای اطرافمان هوشیار نگه داشته است.
ادامه مطلبزبانِ جامعه شناسی مردم مدار
"دیر بجنبی کانال رو عوض میکنه!". این جمله کلیدی را بهمن صادر کرد در وصف دنیای امروز و تعدد رسانهها و گزینههای متعددی که در اختیار مخاطبان میگذارند. در چنین میدان رقابتی به واقع چقدر دشوار است کارِ جامعهشناسان که برای محصول خود (بخوانید جامعهشناسی) بازاریابی کنند تا تولیداتشان را به دست بیشترین مصرف کننده برسانند. هستند کسانی که مدتهاست وارد این میدان شدهاند، روانشناسان را میگویم، و برخی هم خود را آماده میکنند؛ متخصصان فلسفه و اقتصاد از جمله آناناند. جامعهشناسان اما، از نوع حرفهایشان، جز معدود مواردی تاکنون تن به حضور در این میدان ندادهاند.
اما چطور است که روانشناسی و فلسفه و اقتصاد، و به نظرم خیلی حوزههای دیگر، در این عرصه جنبیدهاند و مشتری جذب کردهاند اما کمتر کسی را مییابید که اساساً عنوان جامعهشناس به گوشش خورده باشد، چه برسد به آن که بداند این موجود عجیبالخلقه چه حرف به درد بخوری ممکن است بزند. این نکته را چه از سرِ سودایی صنفی/ گفتمانی تعبیر کنید چه برآمده از تصور رسالتی پیامبرگونه تفاوتی ندارد. به هر رو، جامعهشناسان لازم است در پی جذب مخاطب/ مشتری باشند و هر چه دایره این مخاطبان/ مشتریان گستردهتر شود جامعهشناسی جاگیرتر و پاگیرتر شده، عرصه نفوذش بیشتر شده و بنابراین هم صنفی قویتر مییابد که در عرصه رقابت گفتمانی امیدی به غلبه یافتن خواهد داشت و هم گوشهای بیشتری را برای شنیدنِ کلام رسولان تیز میکند.
ادامه مطلبچیستی جامعه شناسی: جامعه شناسی یا جامعه شناسی”ها”
- پرسش: جامعهشناسی چیست؟
- پاسخ: جامعهشناسی کالایی است که جامعهشناسان تولید میکنند!
اگر این پاسخ را بپذیریم جامعهشناسی تعریفی یکه نخواهد یافت، بلکه چه بسا به تعداد جامعهشناسان تعدد خواهد داشت[1]؛ و از این رو، نه با جامعهشناسی که با جامعهشناسی"ها" سر و کار مییابیم. به این اعتبار، پاسخ به چیستی جامعهشناسی با مرور پاسخهای متفاوت به این پرسش از منظر جامعهشناسانِ متفاوت حاصل میشود که برخی آشکارا و برخی به تلویح به آن پرداختهاند. مرور این پاسخها باز ما را به این نکته میرساند که نه جامعهشناسی که جامعهشناسیها داریم و هر کس به خود زحمت دهد و این پاسخها را مرور کند البته به پاسخ خودش میرسد که بیتردید پاسخی شخصی و موقتی خواهد بود[2].
قانع نشدید؟ به نظرتان این که جامعهشناسی را محصول جامعهشناسان بدانیم دچار دور تسلسلی باطل میکندمان؟ خلاصه به نظرتان چنین پاسخهایی به چیستی جامعهشناسی دردی دوا نمیکند؟ اگر چنین میاندیشید، باید بگویم چارهای نیست و به فهم من این پرسش هیچ پاسخ دیگری ندارد. اگر به دنبال پاسخی یکخطی و قطعی به این پرسش هستید که قانعتان کند یا در کنکور و برگه امتحان به دادتان برسد و خلاص! باید بگویم ... نگردید نیست! در واقع چنین پاسخ قطعی را برای پرسش از چیستی هیچ چیزِ دیگر هم نمییابید. باور نمیکنید؟ امتحان کنید. مثلاً فکر کنید که "کفش" چیست؟ ببینید میتوانید پاسخی برای این پرسش بیابید که تعریفی جامع و مانع از کفش به دست دهد؛ تعریفی ازلی و ابدی که هیچ کس تا ابد برای اصلاح آن وسوسه نشود. همین حالا دست به کار شوید و پاسخی تدارک ببینید تا آن را در همین وبلاگ به قضاوت تاریخ بگذاریم! باز هم باورتان نمیشود؟ اگر چنین است زحمت بکشید دستِ کم سری به کتاب پژوهشهای فلسفی ویتگنشتاین بزنید که پنجاه و چند سالی از انتشار اصل آن و البته نزدیک به یک دهه از انتشار ترجمه فارسی آن میگذرد... و باز و هنوز هم ما میپرسیم جامعهشناسی چیست و به دنبال پاسخی قطعی سرگردانیم!! اگر احیاناً نقدی به ویتگنشتاین متاخر ندارید و در ضمن قانع هم نشدهاید به واقع دیگر نمیدانم چه باید کرد؟ ... شما پیشنهاد دهید.
ادامه مطلبجامعه شناسی به منزله گالاته: دعوت به "جامعه شناسی مردم مدار"
آن که جامعهشناس نیست فقط پاراگراف آخر را بخواند!
بنا به تعبیری، کالا آن چیزی است که هدف از تولیدش مبادله آن باشد. دقت کنید! کالا چیزی نیست که صرفاً قابل مبادله باشد؛ اگر چنین باشد دیگر چیزی بیرون از دایره تعریف کالا باقی نمیماند. به هر رو، همه چیز قابلیت مبادله دارند، فارغ از این که مبادله میشوند یا نه. اما از میان این همه برخی چیزها هستند که هدف از تولید آنها مبادلهشان است. به این اعتبار، آنچه یک محصول را بدل به کالا میکند نه ویژگیهای آن محصول بلکه نوع نگاه مولد آن به آن است. با این وصف، در خصوص هیچ محصولی پیشاپیش نمیتوان حکم به کالا بودن یا نبودن آن داد، بلکه با رجوع به ذهنیت مولد آن چنین امری روشن خواهد شد. ذهنیت مولدِ یک محصول است که محصولی را بدل به کالا میکند یا نمیکند. با این رویکرد، نه فقط میز و صندلی و کفش و خودرو که حتی عشق و فرزند و اندیشه هم میتواند کالا باشد (چنان که هست) و البته میتواند نباشد (چنان که نیست).
اما تولیدکنندهای که نگاه کالایی به محصول خود دارد برای عرضه آن به هر دری میزند، وگرنه تولید کالا نقض غرض خواهد بود. فکر کنید تولیدکنندهای محصولی را تولید کند تا مبادلهاش کند اما هیچ تلاشی برای عرضه آن به مصرفکنندگان بالقوهاش نکند! بیتردید تنها سرنوشتی که در انتظار این تولیدکننده خواهد بود حذف از گردونه بازار مبادله کالاست. باید کالایت را به مشتریانت بشناسانی، مزایای آن را شرح دهی، تبلیغاش کنی، یا حتی نیازی را که نیست بیافرینی و البته در کنار همه اینها باید جا به جا دستورالعمل استفاده از آن را نیز شرح دهی؛ باید به مشتریانت بگویی که برای بهرهبردن از همه مواهبی که با مصرف این کالا نصیبشان میشود چگونه باید آن را به کار اندازد. و البته که امروزه نظام عرضه خود مبتنی بر ساز و کارها و قواعدی است که متخصصان خود را دارد و مستقل از نظام تولید عمل میکند.
ادامه مطلب← صفحه بعد
نظرات ()