بخش ارسال نظر مسدود است!

نمی‌دونم چرا، ولی چند روزیه این پیام ظاهر میشه. از سال گذشته نمایش نظرات حذف شد، حالا به‌کل بخش ارسال نظر مسدود شده.

راستی امسال چه سالیه؟ ۸۹؟... نمی‌دونم، یادم نیست. 

به‌نظرم باید کوچ کنم به یک وبلاگدونی دیگر... ای داد، بازم کوچ.

اگر رفتنی شدم، همین‌جا خبرش را می‌گذارم.

 

* این چند خط رو نوشته، ننوشته بخش نظرات باز شد، درعوض یادداشت‌های دو سال گذشته پاک شدند! گویا حافظه‌ام برگشته: ۲۳ تیر ۱۳۹۶

**پست‌های پاک‌شده اینجا موجودند.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦
تگ ها :

پدران و پسران: مرور انتقادیِ فیلم مستند پیرپسر*

منتشر در اندیشه پویا، شماره ۲۸، شهریور ۹۴، ص۱۲۲

اولین جلسهٔ نمایش فیلم در نشست‌های «جامعه و مستند» در اندیشکدۀ رخداد تازۀ اندیشه [1]روز سوم خردادماه ۱۳۹۴ به نمایش فیلم پیرپسر ساختهٔ مهدی باقری اختصاص یافت. این جلسات به‌همت پوریا جهانشاد (منتقد و سرتیم کارگروه «مستند جامعه‌شناختی» در این اندیشکده) با همکاری رای‌بُن مستند برپا شده است و هر دو هفته یک‌بار با حضور فیلم‌ساز در روزهای یک‌شنبه در محل این اندیشکده برگزار می‌شود[2]. هدف رخداد تازه از برگزاری این نشست‌ها بسط و گسترش رویکردی تازه در فیلم مستند است که آن را مستند جامعه‌شناختی می‌خواند؛ موجودی دورگه حاصل از آمیزش بینش جامعه‌شناختی با سینمای مستند.[3]



[1] http://rokhdadtaze.com/

[2]  برای اطلاع از برنامه‌های رخداد تازه به سایت آن مراجعه کنید: http://rokhdadtaze.com/

[3] گزارش این جلسه را می‌توانید در سایت رخداد تازه به این آدرس بخوانید: http://rokhdadtaze.com/archive/report/pirpesar/

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤

زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست*

مروری انتقادی بر فیلم پاتوق جیمی

اگر فیلم پاتوق جیمی (۲۰۱۴) از کن لوچ را ندیده‌اید، چیزی از دست نداده‌اید. داستان فیلم، صحنه‌ها، وقایع، و حتا دیالوگ‌هایش به‌قدری آشنایند که وجه جذابی در فیلم برایتان نمی‌ماند جز این‌که مدام پیش خودتان بگویید: «مگر می‌شود؟ این‌همه شباهت با امروز و روز باورکردنی نیست.»


ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها : نقد فیلم

نسبت جامعه‌شناسی و دولت و نویدِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار

جامعه‌شناسی و دولت. این دو واژه از پُرکاربردترین‌ها در همایش هشت دهه علوم اجتماعی ایران بودند که ششم و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ در دانشگاه تهران برگزار شد. بسیاری از سخنرانی‌ها در این همایش متمرکز بودند بر این بحث که رابطۀ این دو چیست و چه باید باشد. یکی‌ از مهم‌ترین‌های‌شان سخنرانی یوسف اباذری بود که دربارۀ لزوم واسطه‌گریِ جامعه‌شناسی میان دولت و مردم گفت و این‌که چطور این وساطت با بسط و گسترش نئولیبرالیسم بساط‌اش برچیده شده و چقدر حیف (اباذری، ۱۳۹۴). اما این اشتغال ذهنیِ جامعه‌شناسی به دولت از کجا آمده است؟ و تلاش برای تداوم این پیوندْ جامعه‌شناسی را به کجا می‌برد؟

ادامه مطلب را این‌جا یا این‌جا بخوانید.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤

هویت سرکوب‌شدگان، گفتمان امنیت و ارجاع به تاریخ

به نظرم بشود گفتمان امنیت را فراگیرترین گفتمان حکومتی دانست. این گفتمان محدود به بالادستی‌ها نیست. فقط امریکا نیست که به بهانهٔ امنیت شهروندان‌اش، و چه بسا جهانیان، قصد کند دموکراسی و حقوق بشر را صادر کند، حتا به زور. بسیاری اوقات همین گفتمان امنیت برای سرکوب‌شدگان هم مستمسکی می‌شود برای هویت‌‌یابی و به‌واقع هم چه سیاستِ هویتِ پُروپیمانی هم می‌شود بر آن سوار کرد.

بر این اساس، امنیتی که روزگاری برای مردمانی به خطر افتاده بدل می‌شود به امری که آن جماعت قرار است همیشهٔ تاریخْ خود را با آن تعریف کنند. و نه فقط به قصد مظلوم‌نمایی، که برای توجیه بسیاری از سیاست‌ورزی‌های امروزشان. اسرائیل را ببینید! هویت‌اش را از هولوکاست می‌گیرد، و هنوز که هنوز است با همین توجیهْ اصحابِ دولت‌اش به‌خطرافتادنِ امنیت اسرائیل را دست‌آویز آدم‌خواری‌هایشان کرده‌ و می‌کنند.

ردّپای همین گفتمان را می‌شود در ایران هم یافت. زمانی، سال ۲۰۰۲، آن بوش مادرمرده ایران را در کنار عراق و کره شمالی محور شرارت خواند و سال بعدش هم که به عراق حمله کرد. این آخرین تاریخی است که سیاست‌ورزی را در ایران به گفتمان امنیت «ملی» گره زده و همچنان از پُرارجاع‌ترین مسائل در میان فعالان اجتماعی و سیاسی است. بر همین اساس، از لزوم شرکت در انتخابات سخن گفته شده تا لزوم حمایت از توافق هسته‌ای. منطق همهٔ این‌ فعالیت‌ها لزوم حراست از امنیت ملی در برابر خطر حملهٔ دشمن بوده است که «اسنادش موجود است»؛ اسنادی که چه‌بسا به‌واقع هم جایی از تاریخ تولید شده باشد، گرچه حالا مدت‌هاست بایگانی شده‌اند.

و بی‌آن‌که غرض و مرضی داشته باشم باید عرض کنم، چه هم‌‌سویی‌ِ غریبی است در این خصوص بین گفتمان حکومت و گفتمان غالبِ فعالان اجتماعی/سیاسی اعم از وطنی و غیروطنی.   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤

برای ثبت: رنج و مسمومیت و بالا آوردن

رنج و محنت بر روی زمین باقی خواهد ماند!

این از چه کسی است؟ فوکو؟ نه فقط! مسیح؟ مسیح که کمه! پطرس رسول؟ ای بابا! لَقد خلقنا الانسانَ فی کبدٍ- که ما انسان را در رنج آفریدیم.

جامعه‌شناسی می‌گویم همچون نوعی بیماری. و اگر به مذاق خوشایند نیست بگوییم همچون مسمومیت. این را مجید خان دانایی می‌گوید در مکالمه‌ای غریب. می‌گوید مسموم شده‌ایم ما. کی باشد که بالا بیاوریم دست‌جمعی نمی‌دانم. و این دومی را چنان که گفتم و گفته‌اند شروین خان مقیمی قدس سره گفته.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳٩٤
تگ ها : برای ثبت

پس کی بالا می‌آوری؟

شروین خوش‌بین‌تر از من است. می‌گوید این اوضاع ادامه پیدا نمی‌کند. اصلاً نمیشه! مگر این‌که شوخی باشه این دنیا. یه شوخیِ بی‌مزه. اما شروین که شوخی ندارد. اون‌هم یک همچین شوخی‌ای. می‌گوید بالاخره روزی می‌رسد که همه با هم بالا می‌آورند. همه بالا می‌آوریم. همه.

به امید شروین دل می‌بندم. چاره‌ای ندارم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها : متفرقه

هنر، دروغ، و سیاست مردمی

کرد و کار هنرْ روایت‌گری و بنابراین دروغ‌گویی است. دروغ‌گوترین هنرها هنرهایی‌اند که ادعای واقع‌گویی دارند و شاید سرآمدشان در این روز و روزگار سینمای مستند باشد. اساساً روایت، هر فرمی بگیرد، دروغ می‌گوید چون یک روایت را از میان بی‌شماران برمی‌گزیند.

کرد و کار نقد هنرْ روایتی است برای برملا کردنِ دروغ‌ِ روایتِ هنر و بنابراین خودش هم دروغ است. نقد هنری، به ویژه از نوع برون‌هنری نظیر نقد روان‌شناختی یا جامعه‌شناختی، روایتی است از ریشه‌های یک اثر هنری یا آب‌هایی که به آسیاب‌هایی می‌ریزد. این‌ها هم دروغ‌اند. اساساً هر روایتی دروغ است.

تفاوت این دروغ‌ها در مردمانی است که هر یک آب به آسیاب‌شان می‌ریزند و همین است که می‌تواند هنری را رهایی‌بخش بکند یا نکند.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : سیاست مردمی ، هنر ، نقد

بی‌بی‌سی و جانوری به نام دیوید کامرون

می‌گویند تبلیغات هم علمی است برای خودش و این سال‌ها پیشرفت‌هایی داشته شگرف. اگر راست باشد باید علم تبلیغات را از معدود علوم ناب دانست که امروزِ روز همچنان باقی است. مگر نه‌این‌که همچنان همان شیوه‌های تبیلغاتیِ عهد عتیقی هستند و کار می‌کنند؟ دیگر چه نیازی هست به شیوه‌های نوتر؟ همچنان کافی است مغز مخاطب‌ات را بجوی با تکرار یک اسم و عنوان و به‌جای ۱۰۰۰ تومان قیمت بزنی ۹۹۹ تومان تا جنس‌ات را آب کنی. از من می‌شنوید بیش از این‌ها برای تبلیغات‌تان خرج نکنید و فسفر نسوزانید که از جیب‌تان رفته است.
یکی دیگر از همین شیوه‌های تبلیغاتیِ عهد عتیقی همانی است که برنامه پرگار در بی‌بی‌سی فارسی هم به‌کار می‌گیرد: چهار نفر را می‌آورد به اسم مناظره بر سر نسبت سوسیالیسم و دموکراسی- یکی‌شان خود را هوادار سوسیالیسم معرفی می‌کند و سه‌دیگر به‌اسم هوادار لیبرال دموکراسی‌اند و به‌رسم از سینه‌چاکان هارترین شکل نئولیبرالیسم. چندان لازم نیست کار دیگری بکنی تا چماق نئولیبرالیسم را بر سر سوسیالیسم بکوبی، ولی پرگار می‌خواهد بیش از این محکم‌کاری کند. در میان آن سه تن حسن منصور را می‌گذارد که بعید می‌دانم هایک و فریدمن و حتا همین موسی غنی‌نژاد خودمان هم در شیفتگی به بازار آزاد به گَردش برسند. در ضمن آن دو دیگر را هم می‌گذارد برای پامنبری‌اش. و البته نماینده سوسیالیسم هم باید کسی باشد که در عین دفاع از مدل موندراگون فرق بین ارزش اضافی و ارزش افزوده را نمی‌داند و به قدری هم مؤدب است که هِی منتظری چاک دهانش را بکشد و هر نه‌بدتری را نثار جمع کند و نمی‌کند. امان از التزام به اخلاق گفت‌و‌گو آن‌هم در چنین جمعی!
ای کاش هم‌زمانیِ برخی رویدادها اتفاقی باشند، وگرنه جهان به جای ترس‌ناک‌تری از آن‌چه هست و گمان می‌کنیم بدل می‌شود- هم‌زمانیِ همین برنامه پرگار را با پیروزیِ حزب محاطفه‌کار در انتخابات اخیر بریتانیا می‌گویم. بر صدر نشستن جانوری به نام دیوید کامرون برای پنج سال دیگر، آن‌‌هم این‌بار یک‌تنه و آن‌هم‌تر در نظامی که نام دموکراسی را یدک می‌کشد، به‌خودی‌خود خوفناک هست. وای به روزی که کاشف به عمل آید بی‌بی‌سی، آن‌هم از نوع فارسی‌اش، از جمله جاده صاف‌کن‌های قدرت‌گیریِ این جانواران بوده است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : متفرقه

اتوپیایی بیندیش، انضمامی عمل کن

«جهانی بیندیش، محلی عمل کن». حالا دیگر سال‌هاست که از عمر این شعار دهان پرکن می‌گذرد و هواداران جهانی‌شدن مکرر تکرارش کرده و می‌کنند. در مقابل، کسانی هم البته وارد گود شده‌اند و در نقد این نگاه آن را واروونه کرده‌اند، از هواداران جماعت‌گرایی گرفته تا حتا کاستلز و امثالهم که می‌گویند: «محلی بیندیش، جهانی عمل کن». اما چیزی در هر دو نگاه هست که دست نخورده باقی می‌ماند و آن‌هم چسبیدن سفت و سخت‌شان به واقعیت انضمامی است؛ تقلیل همه‌چیز به واقعیت، چه واقعیت محلی و خرد و این‌جا و اکنونی چه واقعیت جهانی و کلان و همه‌شمول. 

نقد هر دوی این شعارها با تکیه به رابطه ناگزیرْ دیالکتیکیِ امر عام و امر خاص واجب است. و چه بد می‌شود اگر در این رابطه امر جهانی را به جای امر عام جا بزنیم و امر محلی را به جای امر خاص. نه! امر جهانی و امر محلی هر دو امر خاص‌اند و اشکال همین است که در هر دو شعاری که گفتم امر خاص ملاک همه چیز است. اشکال این است که از امر عام در این دو شعار خبری نیست.

بی‌شک مواجهه با امر عام جز به مدد خیال ممکن نیست، همانی که منبع آزادی است، همانی که اصل واقعیت خاص تمدن فعلی (به تعبیر مارکوزه بخوانید: اصل عملکرد) سرکوبش کرده است. و این سرکوب در هر دو شعار پیش‌گفته تداوم می‌یابد: چسبیدن سفت و سخت به اصل واقعیت.

راه حل همانی است که مارکوزه گفته: بازگرداندن ارزش صدق و حقیقت به تخیل و فانتزی که در عالم سیاست و فلسفه تحت نام اتوپیا بدنام شده است. باید از اتوپیا اعاده حیثیت کنیم. شاید به تعبیری این همان راهی باشد که بدیو و اصحابش هم می‌روند.

و البته که باید مراقب بود. مراقب باشیم که احمق نشویم یا احمق تصویرمان نکنند. مراقب باشیم که پایمان از زمین سفت کنده نشود. حواس‌مان باشد که کردار سیاسی و اجتماعی جز از روی همین زمین سفتِ زیر پایمان و همین واقعیت انضمامی نمی‌گذرد. اما به همان اندازه‌ هم مهم است حواس‌مان باشد که مبادا چنان پایمان به زمین بچسبد که یادمان برود پرواز.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

مردمان میدان، نوارهایی که هم پا داشتند هم هدف*

https://www.academia.edu/10370749

 

 * منتشر در اندیشه پویا، دی و بهمن ۹۳، شمارۀ ۲۳، ص ۷۷-۷۹

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها : مردم ، آنارشیسم

... گویا از این پرسش گریزی نیست: جامعه شناسی مردم مدار چیست؟

جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیست؟ واقعیت این است که این پرسش اساساً پرسشِ روایی نیست. چیزی به نامِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار وجود ندارد که برویم سر وقت‌اش و کشف‌اش کنیم. جامعه‌شناسی مردم‌مدار همان کاری است که جامعه‌شناسان مردم‌مدار می‌کنند. جامعه‌شناسی مردم‌مدار یک نام است، نه چیزی بیش‌تر. این نام دو وجه دارد: جامعه‌شناسی و مردم. هیچ چیزِ دیگری در این نام نیست. اما این‌ها به خودیِ خود چیزی برای گفتن به ما ندارند. به قولِ علما، جامعه‌شناسی‌مردم مدار، جامعه‌شناسی، و مردم دال‌هایی تهی‌اند که مدلول‌هایی شناور دارند. نه جامعه‌شناسی و نه مردم، هیچ کدام، اموری یکه و یکدست نیستند که بشود بپرسیم چیست و بعد هم به پاسخی روشن دست یابیم. به تعدادِ جامعه‌شناسان در این جهان جامعه‌شناسی وجود دارد (برای نمونه، ن.ک. بوراووی، 1387: 191-192) و به اندازۀ نصفِ جمعیتِ جهان مردم (اگر دو نفر را مبنای تشکیلِ یک گروهِ مردمی بدانیم!). این‌ها را در هم ضرب کنید تا ببینید چندتا جامعه‌شناسی مردم‌مدار خواهیم داشت! بنابراین، به تعبیری دیگر می‌توان گفت جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیستی ندارد، کیستی دارد. هویتی ذاتی و جهان‌شمول ندارد، کنشگر دارد. پرسش از چیستیِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار همیشه پرسش از کسی است. باید از کسی بپرسیم جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیست و او هم نظر خودش را خواهد گفت.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۳

چطور سخن جامعه‌شناس جدی گرفته شد؟ درباره جدل اباذری و پاشایی*

هیاهو که می‌شود دستپاچه می‌شوم. درست نمی‌توانم فکرم را جمع و جور کنم. درست تصمیم نمی‌گیرم و هر کاری می‌کنم بعد که سر و صداها می‌خوابند پشیمان می‌شوم. هول برم می‌دارد. نه می‌‌توانم خودم را بیرون از غوغا نگه دارم نه دوست دارم درگیرش شوم. حالا باز هیاهویی به‌پا شده. این بار بر سرِ صحبت‌های اباذری دربارۀ پاشایی. در این یک هفته‌ای که از ماجرا گذشته این‌قدر دربارۀ این موضوع پُرحرفی شده که نمی‌دانم حرفِ نزده‌ای هم مانده یا نه. یکی دو روز پیش بود که قبول کردم متنی درباره‌اش بنویسم. ولی از آن موقع فقط دورِ خودم می‌چرخم و گیج می‌خورم. چه بگویم؟ دورادور خیلی به اباذری ارادت دارم. البته حرف‌هایش قابل نقد است، اما مثل حرف‌های هر بنی بشر دیگری. کافیست کمی سرت را بچرخانی و از زوایه‌ای دیگر به یک واقعه نگاه کنی تا حتماً طور دیگری توضیحش بدهی.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳
تگ ها : سایر

از اوجالان تا بوکچین یا قصه‌ی کوبانی از کجا آغاز شد؟

این یادداشت را برای سایت میدان نوشتم که چون طولانی بود در دو قسمت به آدرس‌های زیر منتشر شد:

۱. از اوجالان تا بوکچین یا قصه‌ی کوبانی از کجا آغاز شد؟

۲. حیات فکری اوجالان

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳

بچه‌پول‌دارها زُل زده‌اند به ما*

این روزها بچه‌پول‌دارها با عکس‌هایی که از خودشان منتشر کرده‌اند در مرکز توجه‌اند و بحث‌های داغی در جامعه به راه انداخته‌اند. البته کم نبودند دانشگاهیان و اکتیویست‌هایی که سال‌های سال فریاد زدند و از توزیع نابرابر ثروت در ایران گفتند، اما دریغ از گوشی شنوا. گویا لازم بود خودِ این بالانشین‌ها پا پیش بگذارند و رسماً خودشان را معرفی کنند و نمایش دهند تا حواس‌ها جمع شود. حالا دیگر وجود شکاف طبقاتی نه قابل انکار است نه نادیدنی. این عکس‌ها را که می‌بینی به کل خواب از سرت می‌پرد، حتا اگر خودت را به‌ خواب زده باشی. حالا دیگر دشوار نیست فهم این‌که در این مملکت، و البته در دنیا، اِشکال نه در کمبود منابع و تولید ثروت که در توزیع آن‌ها است. حالا دیگر بچه‌پول‌دارها جلوی چشممان‌اند و ماشین‌ها و ساعت‌ها و ویلاها و استخرهایشان را صادقانه! در چشم‌مان فرو می‌کنند. حالا وقت خوبی است که روشن‌تر وراندازشان کنیم و برای این‌کار لازم است به‌اجمال به تولید و توزیع ثروت بپردازیم. البته که در مجال کوتاهِ یک‌چنین یادداشتی امکان طول و تفصیل مطلب نیست و جاهایی به‌ناگزیر دقتِ بحث فدای طرح ایده‌ای کلی در این باب می‌شود.  

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آبان ۱۳٩۳
تگ ها :

سیاست، علم و دین

به جای آن‌که تاریخ مدرن را بنابر تاریخ‌نگاری معمول، بر اساس میدان‌داریِ علم بخوانیم و مرجعیتی که یافت می‌توانیم آن را بر اساس میدان‌داریِ دولت بخوانیم. این دولت بود که با به تصرف درآوردن سیاست، زندگی جمعی را در اختیار خود گرفت. در این مسیر دولت قلمروی مجزا از دیگر قلمروها یافت و دیگر گفتمان‌ها را از میدان خود به‌در کرد. گفتمان سیاست تحت سلطه نهاد دولت هم دین را پس زد (جدایی دین از دولت در لائیسیته) هم علم را کنار گذاشت (جدایی دانش از ارزش در پوزیتیویسم). استراتژی گفتمانی در خصوص هر دو هم یکسان بود: دو قلمرو دین و علم والاتر از آن‌اند که دامنش‌شان به سیاست آلوده شود. هر پیوندی هم که در این دوران بین دولت با دین یا علم برقرار شده روایتی دولتی از این‌ها بیرون زده: دین دولتی و علم دولتی (بخوانید علم معطوف به سیاست‌گذاری). با این وصف، دین یا باید در عرصه خصوصی بماند (و بنابراین از حوزه عمومی دوربماند) یا در قالب گفتمان دولت تعریف شود. علم هم همین‌طور. یا باید دانشگاهی باشد و محصور در چهارچوب دانشگاه و بی‌توجه به جریان‌های اجتماعی و حوزه عمومی، یا به دولت خدمت کند. با این وصف، اگر به‌جای سیاست دولتی سیاست مردمی بنشیند، یا دست‌کم اگر دریابیم که سیاست محدود به قلمرو دولت نیست، شاید نیاز به دین مردمی و علم مردمی هم آشکارتر شود.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳
تگ ها : سیاست مردمی

نذرِ کتاب و شله‌زرد، و جامعه‌شناسی مردم‌مدار

این متن را سال گذشته برای گروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار انجمن جامعه‌شناسی ایران نوشتم که قصد داشت درخصوص پروژه نذر کتاب نشستی برگزار کند. خواسته بودند نظرم را درباره برگزاری این نشست بگویم که گفتم مخالفم، به این دلایل که می‌خوانید:

فعالیت در حیطۀ جامعه­‌شناسی مردم­‌مدار را در این مقطع باید به دو بخش تقسیم کرد: فعالیت­‌های توصیفی و فعالیت­‌های تجویزی. منظور از فعالیت­‌های توصیفی تشریح و توضیح دربارۀ کتاب­‌ها، ایده­‌ها، و اقداماتی است که به نظر می­‌رسد با ایدۀ جامعه­‌شناسی مردم‌­مدار، یا با وجوهی از آن همسویی دارند. اما، فعالیت­‌های تجویزی اقدام برای پیاده­‌سازیِ ایدۀ جامعه­‌شناسی مردم­‌مدار است، در قالبِ اجرای پروژه، پیوستن به یک گروه اجتماعیِ هدف، و تبدیلِ یک گروهِ اجتماعیِ بالقوه به بالفعل. از آن­جا که معتقدم جامعه­‌شناسیِ ایران هنوز چندان توان و قابلیتی برای آغازِ فعالیت­‌های تجویزی در جامعه­‌شناسی مردم­‌مدار ندارد، فعالیت­‌های توصیفی را برای آن بسیار حیاتی می­‌دانم. به این دلیل و همچنین چون پروژۀ نذرِ کتاب، که موردِ بحثِ این نوشتار است، ذیلِ جامعه­‌شناسی مردم­‌مدارِِ توصیفی می­‌گنجد ادامه بحثم را به همین حیطه متمرکز می­‌کنم.

 
ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳

هیولای کنترل*

چندی پیش نشریه صدا پرسش‌هایی را درباره سیستم‌های کنترلی اخیر مبتنی بر فناوری‌های جدید فرستاد. پرسش‌ها و پاسخ‌ها را در زیر می‌خوانید:

در چند سال اخیر با توجه به رشد و توسعۀ زیربنای فناوری در جهان، شاهد آن هستیم که سیستم‌های کنترل و شنود پیشرفت کرده است. از نظر شما کدام وجه از این بحث است که اهمیت دارد؟

نکته‌ای که در این بحث بیش از همه اهمیت دارد آشکارشدن وجود این سیستم‌های کنترلی است. تا پیش از این در تصور مردم شبحی از هیولایی وجود داشت که مسلط بر ماست و همه‌چیز را در کنترل دارد. این تصور به انواع و اقسام خیال‌پردازی‌ها دربارۀ این هیولا میدان می‌داد. این‌که کیست، چرا ما را زیرنظر دارد، چگونه عمل می‌کند، قدرتش چقدر است، چه از جان‌مان می‌خواهد، اگر مطابق میلش عمل نکنیم پیامدش چیست و نظایر این‌ها. اما حالا مردم تصویر روشن‌تری از آن دارند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
تگ ها : دولت ، کنترل ، امنیت

فوکو، ترس و هابز

- فوکو: «من نمی‌خواهم بگویم که همه چیز بد است، بلکه می‌خواهم بگویم همه چیز خطرناک است و این دقیقاً معادلِ بد نیست. اگر همه چیز خطرناک است، پس همواره باید کاری کرد. بنابراین موضعِ من نه به یک بی‌تفاوتی، بلکه برعکسِ به یک بس- مبارزه‌جوییِ بدبینانه رهنمون می‌شود. فکر می‌کنم انتخابِ اخلاقی- سیاسی‌یی که باید همواره انجام دهیم، تعیینِ خطرِ اصلی است» («در باب تبارشناسی اخلاق» در تئاتر فلسفه، ص ۴۶۱-۴۶۲)

و چه همیشه ترسناک بوده است زندگی‌مان. مگر نه این‌که هابز هم تن دادن به «دولت« را بر مبنای همین ترس توجیه کرده است، ترس از انسانی که گرگِ انسان است. و چه درست می‌توان پاگیریِ اخلاقیات را بر مبنای گریز از همین ترس توضیح داد. اما شاید راهِ حلِ دیگری هم باشد فارغ از دولت و اخلاق!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
تگ ها : فوکو ، آنارشیسم

داعش و پُشته از کشتگان

داعش سر می‌برد، سرِ مردم را. دولت‌هایی در این میانه مشغول‌اند به پُشته ساختن از این کشته‌ها: دولتِ کرد در عراق روی این پُشته می‌ایستد تا چاه‌های نفت کرکوک را بهتر ببیند؛ دولتِ نوری مالکی بر فراز آن می‌تواند قهرمانی‌اش را جشن بگیرد؛ و دولتِ ایران و دولتِ امریکا پشتِ آن می‌توانند بی سَرخر به معاشقه‌شان ادامه دهند. ما هم که سرمان به فوتبال گرم است. اصلاً چه وقت این حرف‌هاست اخوی؟  

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها : مردم ، دولت

فوکو و دروکیم و زایایی بینش جامعه‌شناختی

عجیب به نظرم فوکو ادامه سنت دورکیم است. گویی آن‌چه را که دورکیم به آن رسید، فوکو بسطش داد. چه قرابتی است بین governmentality فوکو و جامعه‌پذیریِ دورکیم. هر دو متمرکزند بر توضیحِ دوپارگیِ سوژه. هر دو نقد می‌کنند سنتِ سوژه‌باورِ مدرن را. می‌گویی نه، ببین:

- «جامعه فرمانروای ماست چون بیرون از ما و برفرازِ ماست... از سوی دیگر، در درون ماست...». (دورکیم، 1360: 78)

- «در کلمۀ سوژه دو معنا وجود دارد: سوژۀ تابع دیگری از طریقِ کنترل و وابستگی، و سوژۀ مقید به هویت خویش از طریق آگاهی یا شناخت از خود. در هر دو حالت، این کلمه شکلی از قدرت را القا می‌کند که به انقیاد درمی‌آورد و سوژه- منقاد می‌سازد». (فوکو، 1389: 414)

چه زایاست است بینش جامعه‌شناختی! خیمه‌ای است که فوکو بی‌شک زیرِ سایه‌اش نشسته است.

* دورکیم، امیل (1360)، «تعیین بودۀ اخلاقی برنهاده‌ها» در فلسفه و جامعه‌شناسی، ترجمۀ فرحناز خمسه‌ای، تهران: مرکز ایرانی مطالعۀ فرهنگ‌ها

** فوکو، میشل (1389)، «سوژه و قدرت» در تئاتر فلسفه، ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳

بی‌اجازه!

آدم تکلیف‌اش رو نمی‌فهمه با این روزنامه‌ها و نشریات در این مملکت. ازت مطلب می‌خواهند با اصرار، می‌نویسی بی‌‌طلبِ جیره و مواجب برایشان می‌فرستی، نه خبری می‌دهند که منتشر شد، نشد، چی شد و خلاصه هیچ! بعد از مدتی که اتفاقی می‌فهمی منتشر شده می‌بینی به شلخته‌ترین شکلِ ممکن تغییرش داده‌اند و اجازه که نگرفته‌اند هیچ، یه خورده عقل‌شان را هم به‌کار نینداخته‌اند که جوری تغییر دهند که معلوم نشه. خلاصه حوصله‌ات را سر می‌بردند.

القصه، متنی خواسته بود روزنامه شرق برای سالنامۀ سال 92 درباره «مهم‌ترین تأثیراتِ اجتماعیِ پیروزیِ دولتِ تدبیر و امید». گفتم فرصت نمی‌کنم، گفت می‌خواهند نظرسنجی کنند در این مورد از چند نفری و فعلاً چکیدۀ نظر را می‌خواهند و بعدتر متن کامل‌تر آن را. خلاصه، متن کوتاهی نوشتم و فرستادم. تازگی و اتفاقی متوجه شدم منتشر شده (اینجا). خواندمش، دیدم نمی‌فهمم‌اش! پیشِ خودم گفتم چه مزخرفی نوشته‌ام!  جملۀ آخرش به کل بی‌معنا به نظر می‌رسید. طاقت نیاوردم. کمی در ایمیل‌هایم گشتم و متنی را که برای روزنامه فرستاده بودم یافتم: جملۀ مانده به آخر را حذف کرده بودند. به همین راحتی! این بود که جملۀ آخر بی‌معنا شده بود. نکرده بودند جملۀ آخر را هم دستکاری کنند که دست‌کم لو نرود.

متنی را که فرستاده بودم این‌جا منتشر می‌کنم، بلکه دلِ خودم کمی خنک شود. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها : دولت ، ملت

بیچاره مردم یا چرا جامعه‌شناسی مردم‌مدار... ؟*

بیچاره «مردم»

یا

چرا «جامعه‌شناسی مردم‌مدار» بهترین معادل برای public sociology است؟

از مکررترین نقدهای وارد بر جامعه‌شناسی مردم‌مدار در ایران نقد بر معادلی است که برای این مفهوم رایج شده است؛ یعنی معادلِ «جامعه‌شناسی مردم‌مدار» به جای public sociology. برخی می‌پرسند: واژۀ «مردم» در ترجمۀ این اصطلاح از کجا آمده است؟ چطور public به مردم‌مدار ترجمه شده است؟ برخی دیگر «مردم» را واژه‌ای می‌دانند که شایستگیِ ورود به ادبیاتِ آکادمیک ندارد، جز برای نقد و اخراج از آکادمی.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳

شنوندگان عزیز، توجه فرمایید

شنوندگان عزیز سی و دو سال پیش حتماً توجه کردند که «خونین شهر، شهر خون» آزاد شد! خونین شهر آزاد شد، ولی جگر خیلی‌هامان خون شد. از هوشنگ چگینی می‌گویم؛ جوانی که معلمم بود آن موقع و به خاطر یک قصه، به خاطر یقینِ کوچکش به خاک افتاد و یک کوچه به نامش شد. حالا تو هی بشین و بگو «علم» جامعه‌شناسی تعمیم می‌‌طلبد. می‌طلبد که بطلبد، به دَرَکِ اسفل السافلین. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

من اعلامِ خطر می‌کنم!

آهاااااااای! آقایی که نشسته‌ای و طامات می‌بافی. آقایی که کتاب می‌چاپی و حسن نراقی و کتابِ جامعه‌شناسی خودمانی‌اش را مصداقِ جامعه‌شناسی مردم‌مدار اعلام می‌کنی و از من هم بی‌ ذکر مرجع مایه می‌گذاری. حواست هست چه می‌کنی؟  همان بهتر که حواست نباشد، اگر با حواسِ جمع چنین کرده‌ای که واویلا. جامعه‌شناسی مردم‌مدار را به کجا می‌برند؟ دارد از دست می‌رود. این طفل هنوز به دنیا نیامده خِرَش را گرفته‌اند دِ فشار. دارند در شکمِ مادر خفه‌اش می‌کنند. سقط می‌شود با این حساب. می‌گوید نراقی جامعه‌شناس مردم‌مدار است چون معتقد است «همه چیز به خودمان برمی‌گردد و در تحلیل نهایی این ما هستیم که نیازمند اصلاحیم» (موسوی 1392: 13) و این‌که «اصلاح فرد مقدم بر اصلاح دولت است» (موسوی 1392: 16). کم نیستند از این ترهات در این کتاب البته. متنی که این آقا نوشته از اساس هیچ بویی از مقدماتِ جامعه‌شناسی هم نبرده، چه برسد به بینشِ جامعه‌شناختی. می‌سوزی وقتی می‌بینی حرف‌هایت را می‌گیرند و چپه می‌کنند. جلوی چشم‌ات تبدیلش می‌کنند به عکسِ خودش. باور نمی‌کنید؟ متنِ مرا دربارۀ همین کتابِ جامعه‌شناسی خودمانی در همین وبلاگ بخوانید (اینجا) و مقایسه کنید با مقدمۀ کتابِ مکتب خودانتقادی*. فقط هم این نیست. آن یکی دیروز یادداشتی نوشته در صفحه اولِ روزنامۀ شرق که بله! مرحوم حسین عظیمی «اقتصاددانِ مردم‌مدار» بوده چون اقتصاد را به زبانِ همه‌فهم می‌گفته (اینجا). فکرش را بکنید! آن هم اقتصاد! آن هم‌تر اقتصادِ توسعه! این اقتصاد و اقتصاددان‌ها هم چه اشتهای عجیبی دارند. ول‌شان کنی همه چیز را می‌بلعند. یاالله گفته و نگفته می‌چپند توو. انگار نه انگار که اگر صحبت بر سرِ جامعه‌شناسیِ مردم‌مدار است صحبت بر سر یک سنت، و بلکن اصیل‌ترین سنت در جامعه‌شناسی است. کلی کار شده تا حالا، کلی نوشته‌ شده در جامعه‌شناسی درباره‌اش. کدام اقتصاددان و کدام سنتِ اقتصادی در طولِ تاریخِ علمِ اقتصاد این حرف‌ها از آن درمی‌آید؟ رادیکال‌ترین سنت در اقتصاد سنتِ نهادگرا است که آن هم کپی‌برداریِ خام از ایده‌های جامعه‌شناسی است. غیر از این است؟ اصلاً گیرم که آن مرحوم به زبانِ مردم حرف می‌زده، چه دخلی به بحثِ مردم‌مداری دارد؟ اگر این‌طور باشد که همه آخوندهای زمان می‌شوند مردم‌مدار. راهِ دور چرا بریم. همین جنابِ ده‌نمکی. مگر به زبانِ مردم حرف نمی‌زند. لابد ایشان را هم باید ملقب به لقبِ فیلمسازِ مردم‌مدار کنیم. ای وای! چه حرفی زدم. لابد همین روزها کسی هم پیدا می‌شود یه جایی می‌نویسد «حتی یکی از جامعه‌شناسان آکادمیک هم با اشاره به همین موضوع، می‌گوید:» ده‌نمکی فیلمسازِ مردم‌مدار است (نک. موسوی 1392: 9). عجیبه! عجییییییییییب.   

*موسوی، پژمان (1392)، مکتب خودانتقادی: نقد و بررسی آراء و گفتگوهایی با حسن نراقی 10 سال پس از جامعه‌شناسی خودمانی، تهران: پیام امروز

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳

منطقِ جنگ

منطقِ مواجهۀ حوزۀ عمومی با دوقلوی دولت/بازار منطقِ جنگ بوده است؛ جنگی برای بسط و گسترشِ قلمرو. اگر حوزۀ عمومی را قلمروِ نانهادینۀ جامعه بدانیم تاکتیکِ حوزۀ عمومی در این مواجهه منطقاً باید تاکتیکِ پارتیزانی در تقابل با تاکتیکِ جنگِ منظمِ دولت/بازار باشد. این تاکتیک صرفاً در صددِ اختلال در قلمروِ نهادینۀ دولت/بازار است. عاملانِ مبارزه در حوزۀ عمومی با این تاکتیک باید مبارزه را برای مبارزه بخواهند- مبارزه به مثابه غایتی در خود. پیروزی در این مبارزه را نمی‌توان از موضعِِ مبارز تعریف کرد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

نام گذاری و سیاست

نام گذاری مداخله در وضع موجود است. نامگذاری تلاشی است برای هژمون کردن یک گفتمان. نامگذاری کرداری سیاسی است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها : متفرقه

شرخری، خیریه، و نظامِ مالیاتی

همیشه شنیده‌ایم که پول پول می‌سازد. درست! ولی تصورمان همیشه این بوده که کسانی که پول دارند با مبادلۀ آن با پولِ بیش‌تر بر ثروت‌شان می‌افزایند. این همان فرایندی است که مارکس عاملِ تبدیلِ پول به سرمایه می‌داند؛ زمانی که گردشِ کالاییِ ساده که محورِ آن پویۀ کالا- پول- کالا است که مبتنی است بر فروش به قصدِ خرید و بنابراین در جهت رفع نیاز است جای خود را به گردش پول به مثابه سرمایه می‌دهد که محورِ آن پویۀ پول- کالا- پول است که مبتنی است بر خرید به قصدِ فروش (ر.ک. فصلِ چهارم از کتاب سرمایه). اما چیزی در این فرایند نباید نادیده گرفته شود و آن این است که تبیینِ مارکس از فرایندِ تبدیلِ پول به سرمایه متمرکز است بر ارزش‌افزاییِ ارزش یا سازوکارهایی که در آن‌ها پولِ دوم در پویۀ پول- کالا- پول از پولِ اول بیش‌تر می‌شود؛ به همین سبب است که مارکس سرمایۀ ربایی را که اساساً واسطۀ کالا را هم از این پویه حذف می‌کند و سرمایۀ تجاری (خرید به قصدِ گرانتر فروختن) را از شکل‌هایی از انباشتِ سرمایه می‌داند که به لحاظِ تاریخی بر شکلِ جدیدِ آن، یعنی سرمایۀ صنعتی مقدم‌اند.

این‌ها را گفتم تا بگویم شکل‌های دیگری از پول ساختن از پول هست که در این فرایند نمی‌گنجد و آن هم انواع فعالیت‌هایی است که در فرایندِ توزیعِ پول مداخله می‌کنند. در این فعالیت‌ها هم، همچون ربا، پویۀ پول- پول در جریان است ولی پولِ دوم کمتر از پولِ اول است. در این زمره از مزدبگیرانِ نظامِ بانکی و نظامِ مالیاتی قرار می‌گیرند، تا مؤسساتِ خصوصی که کارشان وصولِ مالیات است (1) و آن‌هایی که کارشان جمع‌آوری پول از صندوق‌های صدقات در سطجِ شهر و تحویل به مؤسساتِ خیریۀ مربوطه است، و حتی کارگرانِ آزادی که مهم‌ترین‌شان شرخرها هستند. این‌ها هم از پول پول می‌سازند؛ لشگر کارگرانِ خدماتی که کالایی به نامِ پول را توزیع می‌کنند و در ازای این کار مزد می‌گیرند و از این بابت جایگاهِ مشترکی در ساختارِ اقتصادی سرمایه‌داری دارند.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢

محافظه‌کاریِ جامعه‌شناسی

محافظه‌کاریِ جامعه‌شناسی و خانواده‌اش هم قصه‌ای است در این مملکت. گویا هرچه جامعه رادیکال‌تر می‌شود جامعه‌شناسی بی‌بو و خاصیت‌تر می‌شود. در این شرایط جامعه‌شناسی نه فقط نمی‌تواند بسط و گسترش یابد که روز به روز کوچک‌تر و البته حقیرتر می‌شود. به نظر فضای مناسبی است برای بسط روایتی دیگر از جامعه‌شناسی؛ جامعه‌شناسی مردم‌مدار را می‌گوبم که نه جلوتر از جامعه می‌رود نه عقب‌تر از آن می‌ماند. نوعی جامعه‌شناسی که همدوشِ جامعه است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢

پلو، رسانۀ ملی، و بورژوازیِ ملی

برنجِ آوازه بخرید. شاید شما برنده خوش‌شناسِ این هفتۀ قرعه‌کشی برنج آوازه باشید. 110 میلیون تومان پول نقد در انتظار شماست! خدا شاهد است که دروغ و دونگِ شاخداری هم در کار نیست. باور نمی‌کنید؟ خودتان می‌توانید هر جمعه بعد از مراسمِ پُرشکوهِ سیاسی- عبادیِ نماز جمعه مراسمِ قرعه‌کشیِ آن را زنده و مستقیم در شبکۀ یک، شبکۀ هر ایرانی تماشا کنید. می‌بینید که مجموعۀ برنجِ آوازه طیِ چه برنامۀ جذاب و دیدنی و هیجان‌انگیزی پول را دو دستی به برندۀ خوش‌شناس تقدیم می‌کند؛ برنامه‌ای که با مجریانی توانا و مهمانانی ویژه که کلی خوشمزگی می‌کنند و اوقات دلپذیری را برای بعدازظهرِ دلگیرِ جمعه‌تان فراهم می‌آورد.

البته خوشبختانه رسانۀ ملیِ ما کم از این دست برنامه‌ها ندارد. انواع و اقسام چای و کلاس کنکور و فروشندگان وسائل ورزشی و مواد غذایی و چلوکبابی در این رسانه رژه می‌روند و محصولاتِ جورواجورشان را به حلقومِ مصرف‌کنندگانِ محترمی فرو می‌کنند که ما باشیم. چه حمایتی از بازرگانان و احیاناً تولیدکنندگانِ ملی بهتر از این؟ معلوم است که تقویتِ بورژوازیِ ملی نیاز به رسانۀ ملی دارد! همانی که استالین هم با عنوانِ غریبِ سرمایه‌داریِ دولتی حمایتش کرد و نتیجه‌اش شد آن نظامِ غریبِ اجتماعی که اتحادِ جماهیر شوروی نام داشت و می‌دانیم چه بود و بر مردمانش چه رفت.      

برنج آوازه بخرید. باشد که هم پلوهای خوشمزه بخورید تا هم رسانۀ ملی تقویت شود هم بورژوازیِ ملی.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢

کثرت و وحدت

وقتی گروه های متفاوتِ مردمی مسئلۀ مشترکی می یابند، صرفاً می توانند بر سر نفیِ یک وضعیت همسو شوند و این امر هویت های متکثر را در وقته ای خاص هم ارز می کند. این به معنای یکی شدنِ مطالباتِ آن ها نیست. آن چه این گروه ها را از هم متمایز نگه می دارد مطالباتِ متفاوت شان است و تحقق مطالبات یک گروه مستلزم اقدامی ایجابی است.

نظام های توتالیتر می کوشند همین تمایز را از میان بردارند. این نظام ها مادامی که به هر وسیله، چه با اقناعِ جماعت چه به ضرب و زور، بر این تمایز سرپوش بگذارند باقی می مانند. اما بی شک این تشتک روزی خواهد پرید!    

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢

تبعیض و دموکراسی پارلمانی

1. دموکراسی های پارلمانی موجود مبتنی بر رأی اکثریت اند.

2. در موقعیت اعمال تبعیض، همواره این اکثریت است که بر اقلیت تبعیض روا می دارد.

3. معیار تعیین اکثریت و اقلیت معیاری صرفاً عددی نیست. در این خصوص سهم از قدرت است که حکم می کند.

4. در دموکراسی های پارلمانی موجود به واقع چگونه باید علیه تبعیض عمل کرد؟

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢

... و چنین شد و چنین بود که همگان همه چیز را از یاد بردند.*

سی- چهل سال پیش آلبوم را که ورق می­زد چشم­ اش به این عکس افتاد. کمی وراندازش کرد، از آلبوم بیرون­ اش آورد، همین­طور که نگاهش به عکس بود دور و برش را دنبال قیچی دست کشید و قیچی را برداشت و عکس را نصف کرد. بعد هم نیمه­­ ای را که جلال آل­ احمد در آن بود سر جایش در آلبوم برگرداند و نیمة دیگرش، مصطفی شعاعیان را از تاریخِ تابناکِ کشورمان زدود. به همین راحتی!

تاریخ هم چون باد گذشت و به کل یادمان رفت کنارِ این مردی که بارها در صحنة این عکس دیده ­بودیم و ناگهان این مایه پیر به نظرمان رسید، جوانی قبراق هم ایستاده بوده که خودمان قیچی ­اش کردیم. یادمان رفت که اگر جلال را می­بینیم که این تصویرش به کل دلالت بر ماندن دارد، مصطفی هم بوده که جزء جزء­اش دلالت بر رفتن می­کرده. گویی جلال با آن دستِ شکسته و عصایی که به آن تکیه داده راست زل زده به تو که بگوید از رفتن خسته است. در عوض چکمه­ هایش را به پا کرده و آستین ­اش را بالا زده تا بر روی همین زمینی که ایستاده، همان جایی که خانه­ اش را بر آن بنا کرده، بایستد و چیزی برای خود بسازد و بماند. اما مصطفی اهلِ ماندن نیست. از همان نگاه ­اش به ناکجا می­شود فهمید و توشه ­ای که در دست دارد. او آمده بود که برود.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢

بابک زنجانی و جاستین بیبر و اژدهای هفت سر

این روزها حرف و حدیث درباره بابک زنجانی نقل محافل است. جماعت می پرسند مگه میشه؟ آدمی به این سن چطور اینهمه پول و پله داره؟ دزدبازارِ بابا این مملکت. دار و ندارمان را تاراج کردند یه عده مفت خور... و در ادمه تحلیل تحلیل گران: که بله! اینها یعنی فساد و رانت اون مملکت رو گرفته و هر جا دموکراسی در عرصه سیاسی نباشد و آزادی اقتصادی نتیجه اش رشد همین رانت خواران می شود.

بعضی می گویند فرق دارد ولی نمی دانم چرا این خبرها را که می شنوم هی حواسم پرت می شود به جاستین بیبر؛ همان جوانکِ خواننده 19 ساله را می گویم که این روزها اعلام کرده اند اسمش بیش از هر چیز دیگری در اینترنت جستجو شده است. اگر حیواناتی مثل بابک زنجانی خوراک شان رانت و فساد است و در خراباتی چون ایران پرورش می یابند و خون مردم را در شیشه می کنند به واقع جانورانی مثل جاستین بیبر زیست گاه شان کجاست که می توانند این طور مغزِ جماعت را بجوند؟... حالا بگذریم از امثالِ راب فورد و ... که فقط مغز نمی جوند و زار و زندگی خیلی ها زیر دست شان است. 

نه! به نظرم کار از جای دیگری عیب ناک است. جایی که رسانه های غالب و تحلیل گران شان مدام حواس مان را از آن پرت می کنند. از همدستی دولت و بازار می گویم که هر جا به شکلی از آستین درمی آید و حالا به اژدهای هفت سری بدل شده است که فقط با تحریم و کناره گیری مردم از شرکت در بازی او است که از پا درمی آید. چشم این اسفندیار همین اراده مردم است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
تگ ها : مردم ، بازار ، دولت

جامعه شناسی مردم مدار هنر است! و عرضِ ارادت به برخی که مدیونشانم

جامعه ­­­شناسی مردم­ مدار حالا می­ خواهد به زبانِ بی­ زبانی (بخوانید «به زبانِ علمی») همان حرفی را بزند که لوئیجی پیراندلو قریب به 90 سال پیش در نمایشِ «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» در عالمِ تئاتر می­ گفت. همان کسی را می­ گویم که می­ گفت شخصیت­ ها باید خودشان را به نویسنده و کارگردان تحمیل کنند نه برعکس. خلاصه ­ای از این نمایشنامه را ببینید: «... کارگردانی می‌کوشد نمایشنامه‌ای را به روی صحنه بیاورد ولی سعی‌اش باطل است زیرا مردم در زندگیِ واقعی با زبانی که معمولِ تماشاخانه‌ها است صحبت نمی کنند، یا لااقل شخصیت‌های این نمایش این گفتگوها را نمی پذیرند و فکر می کنند که این نوع کلام و این تئاتر  برای نشان دادنِ واقعیت وسیله‌ای است ناتمام و ناتوان.»1

عجب نزدیکی­ های غریبی است بین این آدم و دیگرانی که در عالمِ هنر ارادتمندشانم (و البته مدیونِ مسببانِ آشنایی ام با آن ها): داستایوفسکی در عالمِ داستان (سروش خانِ صحت سبب ساز شد)، برسون در عالمِ سینما (امیر خانِ رشیدی سبب ساز شد)، بکت در عالمِ تئاتر (وحید خانِ طلوعی سبب ساز شد)، یونسکو در عالمِ تئاتر (بهمن خانِ معتمدیان سبب ساز شد)، و تام ویتز در عالمِ موزیک (این را هم امیر خانِ رشیدی سبب ساز شد). به واقع نمی­ دانم چه ارتباطی بین این­ ها هست. شاید اهلش بدانند، شاید هم اساساً ارتباطی بین شان نباشد. اما دروغ چرا؟! پیراندلو را هم درست و درمان نمی ­شناسم و راستش کاری از او نخوانده و ندیده ­ام و فقط درباره ­اش خوانده و دیده ­ام. باید دست به دامنِ وحید خانِ طلوعی بشوم. او می­ داند.

داشتم چی می­ گفتم؟ بله! شاید از ابتدا جامعه­ شناسی باید ذیلِ هنر تعریف می ­شد نه علم! بماند که بر سرِ هنر هم گویا همانی رفته که بر سرِ علم، اما اگر چنین می شد شاید جامعه شناسی خیلی پیش از این ها به جامعه شناسی مردم مدار می رسید و حالا زیاد لازم نبود هوادارانش مدام فک بزنند درباره چیستی اش. اما چه­ بسا حکایتِ «همه عمر دیر رسیدیم» فقط حکایتِ حبیب­ آقا ظروفچی نبود و حکایتِ جامعه­ شناسی و (پیشِ خودمان بماند) حکایتِ من هم قریب به همین باشد.

اما یه لحظه صبر کنید ببینم. انگار دارم پرت و پلا می گم. آن سال ها جامعه شناسی کجا بود؟ نمایشنامه ای را که گفتم پیراندلو در 1921 منتشر کرد، یعنی زمانی که ستاره جامعه شناسان کلاسیک رو به افول بود. مارکس و کنت که فاتحه، دورکیم و وبر و زیمل هم همینطور (مید بود البته که او هم آسه می آمد و می شد) و این یعنی پنج تن از شش تنِ آلِ جامعه شناسی همه رفته بودند. و  عجبا که ردپای جامعه شناسی مردم مدار به همان اندازه که در کلاسیک ها پر رنگ است پس از آن با شتابی برق آسا محو می شود و در عوض جریانی را که می گویم در تئاتر از این پس تازه اوج می گیرد و تا جایی که عقل من می رسد به قله بکت می رسد. در جامعه شناسی اما از این جریان جز جرقه هایی چیزی نمی ماند. چه شد پس؟ گم شدیم گویا.

به نظرم اشکال در همان ادغام جامعه شناسی در نهاد علم بود. نهادمندی چنین عارضه ای به بار آورد. چیزی که هنر با زیرکی بیش تری از آن قِسِر در رفت (به معنای دقیق کلمه) و تا سال های بیش تری دوام آورد. کاش حالا می شد جامعه شناسی مردم مدار را از شرِ این نهادمندی حفظ می کردیم تا تبارِ آنارشیستی اش را تداوم بخشد. کاش می شد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢

نژاد یا طبقه؟ تجربه افریقای جنوبی

تقابل طبقاتی ‌‌‌‍‍‌بیشتر امکان رادیکالیزه شدن دارد یا تقابل نژادی؟ تجربه رام کردن ماندلا و آنچه بر سر افریقای جنوبی آمد، و به نظرم فشرده اش تبدیل تقابل نژادی به تقابل طبقاتی بود، نشان می دهد تقابل طبقاتی کنترل پذیرتر است. لیبرالیسم در طول حیات اش هزار و یک ترفند و نیرنگ برای کنترل تقابل طبقاتی و مال خود کردن اش و هدایتش در مسیرهایی که در نهایت تهدیدش را به فرصت بدل کند تدارک دیده است که پارلمانی کردن دموکراسی و بوروکراتیزه کردنِ سازمان های حزبی و صنفی جزو همان هاست. اما تقابل نژادی ضمن این که هر لحظه قابلیت شعله ور شدن دارد فقط با خشونت عریان کنترل می شود. در روزگاری که امکان شبکه سازی های اجتماعی برای فرودستان فراهم شده خشونت عریان می تواند وارونه شود و عاملش را نشانه رود. این را گفتم که بگویم در تئوریردازی های نژادی که این روزها به جریانی در جامعه شناسی بدل شده و در مواردی جای تحلیل های طبقاتی و جنسیتی نشسته، نژاد فقط مایه تبعیض را فراهم نمی کند و می تواند به مایه آزادی هم بدل شود. همانی که فوکو گفته: قدرت و مقاومت را توأم در خود دارد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢

پیروزی هسته ای مبارک! و فراموشی

"کشتار خونین بنگلادش به سرعت خاطره هجوم روسیه را به چکسلواکی فروپوشاند، قتل آلنده فریادهای مردم بنگلادش را محو کرد، جنگ صحرای سینا مردم را واداشت تا آلنده را فراموش کنند، حمام خون کامبوج خاطره سینا را فروشست، و چنین شد و چنین بود که همگان همه چیز را از یاد بردند." (کوندرا، کلاه کلمنتیس، ترجمه احمد میرعلایی، ص 86)

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢
تگ ها : متفرقه

ذکر

یادم باشد که جامعه شناسی مردم مدار، یا هر چه قرار است به کار شناخت بیاید، چیزی نیست جز این که شاید این نکبتِ زندگی را تحمل پذیرتر کند. نه قرار است حقیقتی دستگیرمان شود، نه پاسخی قطعی و نهایی فراهم آید، نه رهاییِ مطلق عایدمان شود. هیچ.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢

قصه پژوهش های جامعه شناختی و نوید جامعه شناسی مردم مدار

قصه پژوهش های جامعه شناختی در ایران قصه پر غصه ای است. چه انرژی ها که برایش صرف نشده و نمی شود اما دریغ از گوشی شنوا. و فارغ از دردناکی این وضعیت، جایی که خود جامعه شناسان عزم شان را برای تیشه زدن به این ریشه جزم می کنند دیگر وضعیت تحمل ناپذیر می شود. ای کاش، همتی می کردیم و پروژه ”دفاع از جامعه شناسی ایران” را راه می انداختیم. دستاوردهای پژوهش های جامعه شناختی کم نیستند. کم نیستند پژوهش هایی که می توان تک تک نتایج انبوه شان را مبنای برنامه ای اجتماعی قرار داد. با این وصف، بی شک، بخش مهمی از این حاشیه نشینی جامعه شناسی را باید در بیرون از نهاد جامعه شناسی جستجو کرد. در آن بخش های ساختاری نهاد قدرت که انتقاد و تفکر انتقادی را برنمی تابند. همان بخش هایی که علمی را می خواهند مطیع و رام و آرام. علمی که یا نسبت به این ساختار بی اعتنا باشد یا آن را تداوم بخشد. و چه سخت می توان جامعه شناسی را در چنین قالبی گنجاند. گویا از محافظه کارانه ترین رویکردهای جامعه شناسی هم بوی تند تغییر به مشام می رسد. همین است که جامعه شناسی و پژوهش هایش را حداکثر در مقام زینت المجالس اصحاب قدرت می نشاند برای نشان دادن انبوه کاغذهایی که پر شده از مطالبی که نه قرار است خوانده شوند و نه قرار است مبنای عملی قرار گیرند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢

ایرانیان مشدد

وضعیت ایرانیان مهاجر هم وضعیت غریبی است. کسانی می بینی با چنان هویت ایرانی غلیظی که بیا و ببین! خیلی بیش تر از ایران نشینان خودشان را ایرانی می دانند. این هویتِ مشددِ ایرانی عموما با اطلاعات تاریخی کج و معوجی هم درآمیخته است و سایت بالاترین از موثق ترین منابع خبری اش است. چیزهایی درباره تاریخ ایران ازشان می شنوی که هویج بنفش روی سرت سبز می شود. یکی، در نقدی تاریخی بر ذات و ذکور روشنفکران وطنی و خاج پرستی شان، می گفت: "میرزاآقاسی، زمان قائم مقام فراهانی، که امیرکبیر را کشت بعد از قتل ناصرالدین شاه فرار کرد رفت انگلیس!" آن یکی در باب عظمت ایران باستان می گفت: "مصری ها زمان کوروش آمدند ایران و به کوروش گفتند بیا پادشاه ما بشو. کوروش گفت نه، من نمی تونم، اونجا دوره. خلاصه، تخت اش رو روی دست بلند کردند و از راه بابل توی عراق بردند مصر. اینطوری شد که کوروش 200 سال پادشاه افتخاری مصر هم بود". سرگیجه می گیری، مخصوصا وقتی بخواهند نصیحتت هم بکنند. وامصیبتا!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
تگ ها : متفرقه

بحران عمومی دولت و منطق مواجهه با آن

ببینید چه شباهت عجیبی است بین اوضاع و احوال ما در این چند ماه اخیر با قطعه ای از کتاب دولت و جامعه مدنی گرامشی که در ادامه می آورم. البته قبل از آن لازم است تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را روشن کنید و چند دقیقه ای هم که شده دفاعیات جانمی"جانانه" آن را از دولت محترم فعلی و ایضاً انتقاداتش را، از همان نوع، از دولت محترم قبلی تحمل کنید. گفته باشم که پزشکان در این موارد مصرف قرص ضدتهوع را اکیداً توصیه می کنند.

القصه، گرامشی در قطعه ای که عرض شد از بحران هژمونی طبقه حاکم، یا بحران عمومی دولت، می گوید. به تعبیر او یکی از شرایطِ بروز این بحران عبارت است از: "زمانی که طبقه حاکم در کارزار سیاسی عمده ای که به مناسبت آن تایید توده ها را طلبیده و یا قهراً کسب کرده، با شکست مواجه شود."

از این به بعدش را گوش کنید که می گوید در چنین شرایطی: "طبقه حاکم سنتی، با اعتبار کادرهای ورزیده متعدد خود، می تواند سریعتر از توان طبقات فرودست، برنامه ها و شخصیت های خود را تعویض کند و بدین سان قدرتی را که در حال از دست رفتن است، بازیابد. شاید، در این رهگذر، [طبقه جاکم] حتی به قربانی هایی تن دهد و با توسل به نویدهایی عوام فریبانه، خود را در مقابل آینده ای ناروشن قرار دهد، ولی به هر حال قدرت را حفظ و حتی موقتاً تثبیت می کند و با تکیه به این قدرت، مخالفین و کادرهای رهبری آن را، که در ضمن طبعاً شمار چندانی ندارند و چندان کارآزموده هم نیستند، منهزم می سازد" (ص 14-15)

دست کم می توان فهمید که تجربه ما از جهاتی چندان هم یکه نیست و این به نظرم هم خوب است و هم بد؛ خوب است از منظری ملی و بد است از منظری بین المللی.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
تگ ها : دولت

چهار مکتوب

به نظر شما چهار کتاب از تاثیرگذارترین کتاب های ایرانی در زمینه اندیشه سیاسی جدید یا کتاب هایی در این حوزه که باید خوانده شوند کدامند؟ این پرسشی بود که نشریه اندیشه پویا مدتی پیش در یک نظرسنجی پرسیده بود و بعد هم پاسخ ها را جمع بندی و، به نظرم، در شماره ششم این نشریه منتشر کرد. متن کوتاهی که در زیر می آید پاسخی است که به این پرسش داده بودم. چه خوب می شد اگر شما هم دست به کار می شدید و این سیاهه را کامل می کردید.

این را هم بگویم که این روزها که احوالاتم با نوشتنِ متن جدید برای وبلاگ جور نیست فکر کردم دست در خرجین کنم و متن های قدیمی تر را اینجا بگذارم، مبادا کسی (خودم) تصور کند (کنم) دیگر نیستم!

و اما متن:

پرسش تان بسیار پرسش دشواری است و مستلزم کلنجار رفتن های بسیار. البته در مجموع انتخاب و قضاوت به نظرم دشوارترین کارهای بشری است که من یکی تا جایی که بتوانم از آن ها فرار می کنم. به واقع، این کار را نه به درستی بلدم و نه به خط کش ها مسلطم. گرچه، حالا که فکر می کنم می بینم چه پرسش خوبی طرح کردید. به واقع با این کلنجاری که مجبور شدم بروم بیش از پیش مطمئن شدم که اگر اشکالی در حیطه تفکر در این دیار بوده این اشکال را نه در فرایند تولید اندیشه که بیشتر در فرایند عرضه آن باید جست.

به همین علت است که به نظرم کتاب های بسیاری هستند که سخت می توان از آن ها صرف نظر کرد؛ بعضی شان را که می شناسم اینهایند: مکتوبات (آخوندزاده)، سه مکتوب (میرزا آقاخان کرمانی)، تاریخ بیداری ایرانیان (ناظم الاسلام کرمانی)، حیات یحیی (یحیی دولت آبادی)، تاریخ مشروطه (کسروی)، خاطرات حاج سیاح، تسخیر تمدن فرنگی (شادمان)، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت (آدمیت)، افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار (آدمیت و ناطق)، اندیشه ترقی (آدمیت)، فکر آزادی (آدمیت)، دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران (بشیریه)، دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران (طباطبایی)، طبقه و سیاست و ایدئولوژی در انقلاب (منصور معدل)، و جنبش حقوق زنان در ایران (ساناساریان). چنان که گفتم این ها در حد و حدود شناخت من است و البته که این سیاهه را می توان بسیار بیش از این ها ادامه داد و چه دشوار می توان از کتاب موانع تاریخی رشد سرمایه داری در ایران (احمد اشرف) و کتاب ایران در راهیابی فرهنگی (هما ناطق) صرف نظر کرد. یا از چرند و پرند دهخدا نامی نبرد تا حال و هوایمان را عوض کند و طوری دیگر دیدن و گفتن را نشان مان دهد.

نکته دیگری هم البته در این میان هست و آن این که پرسش تان دو پهلو است. به واقع، درست نفهمیدم منظورتان کتاب هایی است که دوست تر دارم یا کتاب هایی است که خواندن شان را لازم می دانم. این دو سیاهه لزوماً بر هم منطبق نیستند و آن چه در بالا آوردم ملغمه ای از هر دو است با کلی کم و کسری.

آسمان و ریسمان نبافم! گویا از انتخاب و قضاوت گریزی نیست. عنوان چهار کتاب در اندیشه سیاسی از نویسندگان ایرانی را خواسته اید؛ فقط چهار کتاب. به احترام پرسش تان و برای خالی نبودن عریضه عرض می کنم که چهار کتابی که دوست شان دارم و نگاه شان را و شیوه مواجهه شان را با امر اجتماعی (شما بخوانید اندیشه سیاسی!) کارساز می دانم اینهایند: حکایت دختران قوچان (افسانه نجم آبادی)، تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ (محمد توکلی طرقی)، اقتصاد سیاسی ایران (محمدعلی همایون کاتوزیان)، و سیاست های خیابانی (آصف بیات).   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢

روزگار مضحک

چه روزهای مضحکی، چه اخبار مضحکی، چه صحنه های مضحکی، چه آدم های مضحکی، چه تحلیل های مضحکی.

دنیا به صحنه مضحکه مشتی اوباش بدل شده و ما مردمان تماشاگر این صحنه ایم.

تا ما تماشاگران باشیم این صحنه مضحکه هم، بی شک، برپاست.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢
تگ ها : مردم ، دولت ، آنارشیسم

سرخط خبرها و سیاست چاوزی

سرخط خبرها:

- نسرین ستوده و تعداد دیگری از زندانیان سیاسی آزاد شدند.

- فرهاد دانشجو از ریاست دانشگاه آزاد برکنار شد.

- ایران در قبال فروش نفت خود به هند دیگر روپیه قبول نمی کند.

- دولت ایران: "نرمش قهرمانانه" را به طور قوی در دیپلماسی لحاظ می کنیم.

همینطور که این اخبار را مرور می کردم چشمم به جمله ای از ژیژک بود درباره هوگو چاوز: پول نفت او را قادر به درپیش گرفتن سیاست های ناسازگار می نماید- تقویت اقدامات ضد کاپیتالیستی و دست نخورده گذاردن بنای سرمایه داری- سیاست هایی که جز به تعویق انداختن عمل (دگرگونی بنیادین) نیستند. چاوز بر خلاف لفاظی های ضد امریکایی اش، به شدت مراقب است که قراردادهای ونزوئلا با امریکا به طور منظم پرداخت شوند.

حالا گرچه چاوز مرده، مسیرش در ایران ادامه دارد؛ مسیری که گهگاه خوش آب و هوا هم به نظر می رسد، زیرجلکی آب را به آسیاب نظام سرمایه داری می برد. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢

روشنفکران و ”ملت“ در کارزار گفتمانی آستانۀ انقلاب مشروطه

در آستانه انقلاب مشروطه در ایران سه نیروی اجتماعی رقیب در عرصۀ اجتماعی و سیاسی، مشتمل بر روشنفکران مستقل و دین­مداران سنتی و تجار، جهت افزایش سهم خود در بازار قدرت ایران به رقابت با یکدیگر و نیز ستیز با سلطنت پرداختند. این رقابت کارزاری گفتمانی را فراهم آورد که در قالب آن این نیروهای اجتماعی برای پیش­برد پروژۀ هژمونیک خود، هر یک درصدد آن برآمدند تا محتوایی متناسب با سایر مولفه­ های گفتمانی خود را بر دال­هایی محوری، چون ملت و شاه و سلطنت، بار کنند. این سه نیروی اجتماعی در نهایت در جنبش تنباکو و در تقابل با سلطنت، ائتلافی موقت یافتند و همین ائتلاف زمینه ساز ابراز وجود "ملت" شد؛ ائتلافی که روشنفکران ابتکار عمل را در کارزار گفتمانی به دست داشتند. در این مقاله با تکیه بر رویکردی گفتمانی، و به ویژه موضع نظری رابرت وسنو در خصوص فرایند تولید فرهنگ، ضمن توصیف و مقایسۀ محتواهای گوناگون بار شده بر این دال­های محوری از جانب نیروهای اجتماعی آن بستر اجتماعی که زمینه­ ساز ستیز و آویزهای آنها و ائتلاف نهایی و موقت آنها شد تشریح و بر تفوق گفتمانی روشنفکران تاکید شده است.

دانلود نسخه کامل مقاله: از اینجا یا اینجا

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢

تفاوت های نظریه فرهنگی و نظریه اجتماعی

مدتی پیش از دوستی ایمیلی گرفتم به این مضمون:

در حال مطالعه حول نظریه فرهنگی هستم. کتاب نظریه فرهنگی فلیپ اسمیت و میلنر و براویت را مطالعه کردم ولی به پاسخ پرسشم نرسیدم. پرسش من در مورد ماهیت نظریه فرهنگی است و تفاوت اون با نظریه اجتماعی. چیزهایی که فهمیدم اینه که :

 - نظریه اجتماعی موضوعش امر اجتماعی و نظریه فرهنگی  موضوعش امر فرهنگی.

 - امر فرهنگی از جنس "معنا" است.

 - ظاهرا ماحرکتی از سمت امر اجتماعی به سمت امر فرهنگی داشتیم.

 - نظریه ی فرهنگی که به امر فرهنگی می پردازه مرتبط با تفکر پست مدرن هست و در تفکر   پست مدرن تحولی در معرفت شناسی رخ داده که قطعیت در شناخت رو زیر پا میگذاره و حرکت از logy به سمت studies داریم.

- حرکت از logy به سمت studies  منجر به حرکت از سمت تخصص گرایی  به سوی میان رشته ای بودن میشه.
- نظریه فرهنگی لزوما مختص رشته ی علوم  اجتماعی نیست برخلاف نظریه اجتماعی.

فکر کردم شاید بد نباشد باز پا در کفش مطالعات فرهنگی کاران بکنم و "به جهت تنویر افکار" نکته مختصری در این خصوص بگویم. با اجازه! یا آلّا!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢

آقای شریعتی، خرمشهر آزاد شد*

از دکتر شریعتی عصبانی ام. عصبانی ام چون تا پیش از اولین برخوردها با او، با آراء و آثارش، داشتم بی خیال زندگی ام را می کردم. البته مدتی مدید اسیرش نشدم، اما از اولین هایی بود که زندگی را برایم سخت کرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : متفرقه

مصر و انقلاب مدام

الکسی پوسکوف، از نمایندگان پارلمان روسیه و از سیاستمداران نزدیک به ولادیمیر پوتین گفته است که "حوادث مصر نشان می‌دهد که راهی سریع و مسالمت آمیز برای گذار از استبداد به دموکراسی وجود ندارد...دموکراسی درمان همه دردها نیست به خصوص در کشورهایی که بخشی از جهان غرب نیستند."درست! اما چیزی در این اظهار نظر پنهان است که اگر دیده نشود راه به تداوم نظام های استبدادی از همان نوع روسیه می برد و آن همان گفتمان جوامع در حال گذار است؛ گفتمانی که پیشرفت تاریخ را خطی و عموماً در مسیری واحد بازنمایی می کند.

اما مصر در حال تجربه دیگری است: تجربه انقلاب مدام- البته نه در معنایی که تروتسکی از آن مراد می کرد و، بر خلاف استالین، در صدد بین المللی کردن انقلاب های پرولتری بود، بلکه انقلاب مدام در قلمروی ملی.

شاید این خود مبنایی فراهم آورد برای پیوند میان مفهوم سیاست مردمی در آنارشیسم و مارکسیسم. این که سیاست مردمی در گام نخست سیاستی سلبی است. در این گام انقلاب های مردمی همواره دزدیده خواهند شد- چنان که در مصر ابتدا انقلاب را اخوان المسلمین دزدید و حالا یحتمل ارتش آن را خواهد دزدید که بار گذشته دستش به آن نرسید.

این گام سلبی نخست تا زمانی که قدرت خرد نشده و هیولای دولت و بازار در کمین نشسته اند مدام باید برداشته شود تا نوبت به گام دوم برسد. گام دوم در شرایطی برداشته می شود که بی کارکردی و البته بدکارکردهای دولت و بازار آشکار شوند و در ضمن گزینه آنارشیسم نیز عیان شود. در این شرایط، گام دوم مبتنی بر سیاستی ایجابی خواهد بود: اداره آنارشیک اجتماعات محلی به دست مردم با سازوکار دموکراسی مستقیم و تعاونی.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢

سیاست مردمی و انتخابات 3

در انتخابات اخیر کسانی بودند که یک شبه از حامیان دو آتشه عدم شرکت در انتخابات به حامیان دوآتشه شرکت در انتخابات بدل شدند. از میان آن‌ها به ویژه گروهی برایم مهم بودند که استدلال‌هایی نظری برای کمک به صورتبندی سیاست مردمی داشتند و در همین راه بود که دم از عدم شرکت در انتخابات می‌زدند. اما ناگاه این گروه به این نتیجه رسیدند که از قضا گویا شرکت در انتخابات است که به سیاست مردمی کمک می‌کند! ایشان گفتند حضور گسترده مردم پشت سرِ یکی از کاندیداها، آقای روحانی، می‌تواند امیدی را که در این سال‌هااز میان مردم رخت بربسته احیا کند. ضمن عجیب بودن این چرخش و استدلال، یکی از پرسش‌های مهمی که از این گروه می‌توان پرسید این است که مگر نه این که نهاد حکومت از اساس در تضاد با سیاست مردمی است؟ اگر چنین است فردای روز انتخابات، که این امیدی که دم از آن می‌زنید احیا شد، باید چه کرد؟ باید به مردم چه گفت؟ لابد باید بگوییم: "خوب! دیدید رای دادید و مطالباتی که داشتید برآورده نشد، یا شاید هم شد ولی گرفتاری‌های تازه‌ای ایجاد شد؟ پس حالا بیایید درباره اصل و اساس و فلسفه وجودی نهاد حکومت بیندیشید." نه! دیگر در آن شرایط این حرف‌ها بین مردم خریداری نخواهد شد. در آن شرایط مردم پای صحبت کسانی می‌نشینند که مجدد دم از انتخابات بزنند و به مردم بگویند: "اگر مطالبات‌تان برآورده نشد، یا اگر گرفتاری‌های تازه‌ای برایتان ایجاد شد دلیلش ناکارآمدی حاکمان قبلی بود. حالا به ما که رای دهید همه چیز درست خواهد شد". و این همان دور باطلی است که لیبرالیسم برای مردمان فراهم آورده است؛ فلسفه‌ای که در آن "توسعه سیاسی" (به معنای سیاست انتخاباتی و پارلمانی) پشت‌بندِ "توسعه اقتصادی" (از نوعی که بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول طرح می‌کنند) می‌آید و اساساً باید بیاید.

البته که باید با ابزاری که لیبرالیسم خود ساخته گورش را کند، اما نکته مهم انتخاب این ابزار است. از هیچ منظری به نظر نمی‌رسد این ابزار انتخابات و دموکراسی غیرمستقیم باشد. این ابزار، به نظرم، اقلیت‌سازی است. در حاشیه قرار دادن نهاد حکومت (تاکید می‌کنم که از نهاد حکومت سخن می‌گویم نه از حاکمان)- همان شیوه‌ای که حکومت‌های مدرن با وردِ "امنیت"‌ و با تکیه به عقلانیت ابزاری در تقابل با مردمان به آن متوسل شده و می‌شوند. به نظرم اس و اساس تئوریک هم برای چنین تاکتیکی فراهم باشد- چیزی که برای حمایت از مشارکت در انتخابات سراغ ندارم. این تاکتیک همان چیزی است که بازی بزرگان را به بزرگان وامی‌گذارد و مردمان را دعوت می‌کند بازی خود را تدارک بینند.   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢

بصیرت، عقلانیتی نو

نظام جمهوری اسلامی ایران دیگر آن نظامی نیست که تا پیش از خرداد 88 بود- برخی نشانه‌هایش را مختصر قبل‌تر گفته‌ام (1) و بعدتر هم خواهم گفت. این نظام حالا دیگر صاحب "بصیرت" است- عقلانیتی با مختصاتی نو (بخوانید عقلانیت ابزاری). عقلانیتی که پیوندی وثیق با لیبرالیسم و البته لیبرالیسمِ نو دارد. عقلانیتی که آغوش‌اش به روی مخالفان نظام هم باز است. اما آیا مردم هم در این دوره به عقلانیتی تازه دست یافته‌اند؟ متاسفم، اما نشانه‌ای مبنی بر این امر نمی‌یابم. بیش‌تر به نظرم ما مردمان در حال استحاله در قانونِ برآمده از این عقلانیتِ نوِ نظام دست و پا می‌زنیم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها : دولت ، مردم

سیاست مردمی و انتخابات 2

همراهی با مردم؟ مردمی که کسانی دیگر به خیابان کشاندن‌شان؟ نه! سیاست مردمی این نیست. و چه با مزه است، اینقدر که حالم به هم می‌خورد، که تحلیل‌گران به طرفة‌العینی رنگ عوض می‌کنند و هن هن زنان خود را به پشت سر مردمی می‌رسانند که جلودارشان اصحاب حکومت و بازارند و می‌توانند یک‌شبه خلایق را به خیابان‌ها بکشانند و همان شب هم از خیابان جمع‌شان کنند.

سیاست مردمی چه زمانی کلید می‌خورد؟ با بسیج مردم برای رای دادن جمعی؟ با بسیج مردم برای رای ندادن جمعی؟ با پا گرفتن احزاب و اصناف؟ نه! اینها همه راه‌های رفته اند. رفتگان خبر می‌دهند که این راه‌ها بن‌بست‌اند. بازار و دولت منفذی برای عبور از این مسیر برای صورتبندی سیاست مردمی نگذاشته‌اند. باید در پی راهی دیگر بود. راهی که نه در میدان بازی نظام‌های سلطه- بازار و دولت- باشد و نه در میدان سرگرمی بوروکراسیِ احزاب و اصناف. نخست باید این را بپذیریم تا راهی دیگر باز شود. الساعه تنها راه موجود نفی راه‌های موجود است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢

سیاست مردمی و انتخابات 1

دوستان، سروران، آخه ای بابا! سیاست مردمی که جمع شدن مردم در خیابان نیست. سیاست مردمی در گام نخست با نفی آغاز می شود نه با ایجاب، و البته که انتخاب کرداری ایجابی است. و البته‌تر که هر نفی‌ای همزمان ایجاب هم هست و هر ایجابی همزمان نفی، اما این نفی و ایجاب کجا و آن نفی و ایجاب کجا. نمونه بدهم؟ سیاست مردمی کاری است که مردم ترکیه در میدان تقسیم کرده‌اند، کاری که مردم در جنبش اشغال وال استریت کردند، کاری که مردم مصر در میدان تحریر کردند. و البته وای به روزی که چنین جنس نفی‌هایی به ایجاب‌هایی به همان سیاق سابق سوق یابد، چه از نوع راستش (چنان که در مصر) و چه از نوع چپش که در کمین ترکیه است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ خرداد ۱۳٩٢

سه شک فوکویی دربارهٔ انتخابات

  • پرسش تاریخی: آیا لزومِ رای دادن بدیهی است؟
  • پرسش تاریخی- نظری: آیا ساز-و-کار تعیین سرنوشتِ من/ما اساساً دموکراسی پارلمانی است؟
  • پرسش تاریخی- سیاسی: آیا گسستی تاریخی میان تحریم انتخابات و شرکت در انتخابات وجود دارد؟  

اگر با این پرسش‌ها کلنجار برویم شاید بفهمیم چرا انتخابات اینقدر مهم جلوه داده می‌شود. حکومت داخلی و اپوزیسیون‌های خارجی و کشورهای "دوست" و "دشمن"، همه و همه از انتخابات سخن می‌گویند. به واقع چرا و چطور انتخابات و دموکراسی پارلمانی در مرکز زیست و پراکسیس سیاسی ما قرار گرفت؟  

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢

آسیب های اجتماعی و شکاف میان دولت و جامعه

این یادداشت را پنج- شش ماه پیش در پاسخ به پرسش روزنامه شرق نوشته بودم که پرسیده بود: به نظر شما مهم ترین آسیب اجتماعی در جامعه ایران چیست؟ به تازگی خبر شدم که گویا آن را به شکلی کج و کوله و دست و پا شکسته منتشر کرده اند. ای عجب! چه میشه کرد؟ به هر رو، متن اصلی آن یادداشت این بود:

  • در وهله نخست به نظرم پاسخ به این پرسش که مهم ترین آسیب اجتماعی در ایران چیست نیاز به آمار و ارقام و نیز تحلیل هایی بر مبنای آن ها دارد که همیشۀ تاریخ کیمیایی نادر در ایران زمین بوده و هست. در این خصوص اندک آمارهایی هم که موجود است عموماً آمارهایی رسمی اند که وثوق آن ها در  همه جای جهان برای ارائه تحلیل های اصیل جامعه شناختی محل تردید است. می گویم همه جای جهان و به واقع منظورم همه جای جهان است. برای نمونه، آمارهای رسمی در خصوص تجاوز به عنف در کشور انگلستان در سال2007 حدود 15500 مورد اعلام شده است [1]، در حالی که بنا بر پژوهش های مستقل این رقم بالغ بر 85000  در این سال می شود [2]، یعنی تفاوتی 6 برابری! در چنین وضعیتی، با تکیه بر آمارهای رسمی به واقع چه تحلیل درخوری می توان به دست داد؟ با این وصف، وضع و روز ما و اوضاع آشفته آمارهای رسمی مان که دیگر روشن تر از خورشید است.
ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢

نمایش سیاست

به نظرم تامل برانگیزترین وجه مناظره انتخاباتی هشت کاندید ریاست جمهوری حاشیه‌ای‌ترین وجه آن بود؛ یعنی تبلیغاتی که در زمان "تنفس" میان دو بخش مناظره پخش شد. حاشیه‌ای که خود مرکز این نمایش بود. چه بگوییم؟ کالایی شدن سیاست؟! نه، کم است. سرگرمی­‌سازی سیاست؟! نه، کم است. کلمه مناسب‌اش را نمی‌یابم. اما پرواضح است که سیاست نئولیبرالیستی همه‌مان را، همه‌‌‌ٔ وجوهِ زندگی‌مان را، حتی سیاست را که امری اساساً مردمی است، به کل دارد می‌بلعد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢

بازی بزرگان ادامه دارد

ماجرای انتخابات ادامه دارد. چیزی تغییر نکرده است. بازی با همان قواعدی که شروع شده در جریان است. آنانی که تن به این بازی داده اند حتما می دانند که حالا دیگر پا پس کشیدن از آن جز سردرگمی و دامن زدن به شک و شبهه نسبت به تحلیل ها و بی اعتمادی نیروهای اجتماعی پیامد دیگری ندارد. آشکار است که هر اتفاقی هم در ماجرای انتخابات افتاده یا بیفتد تحلیل های به دست داده شده همچنان می توانند مبنای تصمیم گیری ها و جهت گیری هایی بمانند که تاکنون اتخاذ شده است، مگر آن که در ادامه قائلان به این تحلیل ها بنیادشان را بر باد بینند. به هر رو، حراست از نیروهای اجتماعی مستلزم تداوم اهداف و ابزاری است که تاکنون طراحی و اتخاذ شده و لابد فکر شده بوده اند، و اگر نبوده اند چه حیف!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها : انتخابات

نژاد، بصیرت، و عقلانیتی تازه

چند روز پیش فیروز کریمی، مربی تیم فوتبال پیکان، به سینو بیتو، بازیکن سیاهپوست خارجی تیم فجر سپاسی اهل کوراسائو (گویا کشوری است در جزایر کارائیب)، گفت: ”آدم خوار”. تعبیری که از این رفتار در رسانه های عمومی شد ”نژادپرستی” بود. در این تعبیر فقط آن بازیکن سیاه پوست نبود که برچسب ”نژاد” خورد. در این تعبیر ”ما” هم خود را ”نژاد” دانستیم. این حکایت از میلی می کند در نظام اجتماعی برای یکپارچگی. این میل از کجا آمده؟ این میل از جنسی است که به نوعی ناسیونالیسم همگون ساز دامن می زند. میلی که در بزنگاه هایی رشد می کند که گفتمان امنیت غالب می شود. گفتمانی که بر ترس از آشوب و برآشفتن نظم استوار است و در یکی از بزنگاه های تاریخی ما با بر باد دادن دستاورد بزرگی چون انقلاب مشروطه از رضا خان هیولای رضا شاه را بیرون کشید.

این گفتمان که مدام هشدار می دهد مبادا گزک دست دشمنان نظم موجود بدهیم، حالا به نظر کلیدواژه اش ”بصیرت” است و دلالت بر رشد و نمو عقلانیت تازه ای پس از 34 سال در نظام سیاسی ما دارد. مصادیق این عقلانیت تازه که می کوشد با تکیه بر بصیرت جامعه را یکپارچه و همگون سازد قابلیت کنترل است. دیگر برایش مهم نیست که دستش رو شود. حتی خودش ضعف هایش را برملا می کند؛ اعلام آمارهای جور-ا-جور از آسیب های اجتماعی، نمایش عمومی تعارض های درون حکومتی، و اعلام فساد مسئولان رده بالا برخی از نمونه هایی است که در این سه چهار سال مکرر دیده ایم. این اعتماد به نفس به واقع از کجا آمد؟ شاید از کنترل بحرانی که سال 88 دامن گیر نظام سیاسی شد.

اما اگر در بزنگاه پیشین رضا شاهی برآمد که بنیان دولت- ملت مدرن را در ایران گذاشت و سرکوب را برای تثبیت اش پیشه کرد، حالا باید منتظر بروز و ظهور حکومتمندی باشیم که همگونی را با ساز-و-کارهای کنترلی به بار می آورد. با این وصف، گویا نظام سیاسی مان گامی تازه در مسیر عقلانیت مدرن برداشته است، غافل از این که در این زمانه تشت این عقلانیت از بام افتاده است و مردمان جهان دست در کارند تا بساط آن را به کل برچینند.      

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : دولت

بومی سازی علم و نسبت آن با تفکر انتقادی و کثرت باوری نظری و مسئله محوری

تلاش برای بومی سازی علم و به ویژه علوم اجتماعی و به ویژه‌ تر جامعه‌ شناسی سال هاست که به مشغله‌ ای عمده در ایران بدل شده است. البته زمانی بود که این مشغله در ایران محدود به حلقه‌ های دانشگاهی و روشنفکری می‌ شد اما به تدریج، بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ و انقلاب فرهنگی، به پروژه‌ ای حکومتی بدل شد و با فراز و فرودهایی تا امروز همچنان ادامه یافته است. مبنای بخش مهمی از این تلاش‌ ها غرب هراسی بوده است. هراس از تمدنی عظیم که تجدد را به همراه خود آورده و تمام ارکان زندگی اجتماعی، از حیطه‌ های کلانی چون حکومت و شیوه‌ های آن تا خرد‌ترین امور چون روابط روزمره اجتماعی را متحول کرده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : جامعه شناسی

لزوم تغییر یا شیوه آن؟

مراقب باشید! به تازگی گونه ای جانور به نام لوئیز آلبرتو سوارز مشاهده شده که گاز می گیرد. بنا به اخبار واصله این جانور آخرین بار در میان عده ای در زمین چمنی در انگلستان دیده شده که به دنبال توپی سگ دو می زدند. شاهدان عینی پیش از این نامبرده را حین گاز گرفتن در هلند دیده بودند (1). اخبار حاکی از آنند که این جانور بابت این سگ دو زدن ها و گاز گرفتن ها ماهانه حدود 500 هزار پوند، معادل 750 هزار دلار، دستمزد دریافت می کند (2) و مدال افتخار می گیرد (3). این در حالی است که بیش از 1000000000 نفر، بله! یک میلیارد نفر، در جهان کمتر از 40 دلار در ماه درآمد دارند (4).

باز هم لازم است درباره لزوم تغییر احوالات این دنیا فلسفه ببافیم؟ در این حال، لزوم تغییر نیاز به دلیل و برهان هم دارد به واقع؟ به نظرم به جای آن که سرمان را به جدل برای اقناع دیگران در باب علل نیاز به تغییر گرم کنیم وقت آن است که به شیوه تغییر فکر کنیم. نه! از وقتش هم گذشته است، باید دست به کار تغییر شویم.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : سایر

بی بی سی و حرف های تکراری جامعه شناسی

شبکه بی بی سی چند روز پیش با هیجان بسیار اعلام کرد که کشف تازه ای کرده و آن این که جامعه انگلستان در واقع سه طبقه اجتماعی (پایین، متوسط، و بالا) نیست، بلکه هفت طبقه است! داستان از این قرار بوده که تاکنون برای شناسایی طبقات اجتماعی معیارهای اقتصادی را ملاک قرار می دادند و حالا فهمیده اند که می توان مفهوم سرمایه را بسط داد و سرمایه های اجتماعی و فرهنگی را هم در چنین کارهایی لحاظ کرد (1، 2). خیلی بامزه است، نه؟ توی این دنیا گویا صدا به صدا نمی رسد، اگر می رسید که چهل سال طول نمی کشید تا صدای بوردیو و دیگران جامعه شناسانی که حتی برخی شان پیش از او همین حرف ها را زدند به گوش این جماعت برسد. با این وضع و روز نمی دانم سیاست گذاران اجتماعی آن دیار مفخم در این سال ها چه می کرده اند؟ چه در کله مبارک داشتند و با چه خط کش و معیاری سیاست می گذاردند؟ بر اساس سه طبقه اجتماعی واقعاً؟! شاید سوتی را که مغزم میکشد شما هم بشنوید. فکرش را بکنید. یادتان باشد که از جامعه انگلستان صحبت می کنم، نه از تومبوکوتو که اساساً حرجی نیست اگر برنامه ریزان اش ندانند جامعه شناسی خوردنی است یا پوشیدنی، و از شبکه جهانی بی بی سی صحبت می کنم که در این حیطه ها از موسسات رسانه ای پیشرو به شمار می آید.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢

← صفحه بعد