جامعه شناس چه میکند؟

جامعه­شناس همان کاری را می­کند که متخصصان سایر علوم؛ یعنی آشنایی­زدایی. داستان نیوتن و افتادن سیب از درخت را به یاد آورید. نیوتن این امر آشنا و دیرینه را تبدیل به مسئله کرد (بخوانید پروبلماتیزه) و پرسید "چرا"؟ البته به واقع این نیوتن نبود که اول بار از چرایی این امرِ آشنا پرسید. سابقه این پرسش را اگر دنبال کنید دست­کم به فلاسفة پیش از سقراط می­رسید که در پی توضیحِ حرکت برآمدند- این که چرا جانوران حرکت می­کنند؟ اجرام سماوی چطور؟ اجسام بی­جان چه؟- و نکته این است که چنان نشد که این پرسش پس از نیوتن هم از پرسش بودن بیفتد. کاری که اصحاب علم همواره در طول تاریخ کرده­اند این بوده که هر آن­چه را که ما بدیهی تصور می­کرده­ایم به رخ­مان بکشند و بداهت آن را بزدایند؛ چه سنت و دین این جهان را برای­مان بدیهی جلوه داده باشند چه حتی خودِ علم. با این وصف علم اگر کاری کرده این بوده که ما را همواره نسبت به امورِ آشنای اطراف­مان هوشیار نگه داشته است.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٩

زبانِ جامعه شناسی مردم مدار

"دیر بجنبی کانال رو عوض می­کنه!". این جمله کلیدی را بهمن صادر کرد در وصف دنیای امروز و تعدد رسانه­ها و گزینه­های متعددی که در اختیار مخاطبان می­گذارند. در چنین میدان رقابتی به واقع چقدر دشوار است کارِ جامعه­شناسان که برای محصول خود (بخوانید جامعه­شناسی) بازاریابی کنند تا تولیدات­شان را به دست بیش­ترین مصرف کننده برسانند. هستند کسانی که مدت­هاست وارد این میدان شده­اند، روان­شناسان را می­گویم، و برخی هم خود را آماده می­کنند؛ متخصصان فلسفه و اقتصاد از جمله آنان­اند. جامعه­شناسان اما، از نوع حرفه­ای­شان، جز معدود مواردی تاکنون تن به حضور در این میدان نداده­اند.

اما چطور است که روان­شناسی و فلسفه و اقتصاد، و به نظرم خیلی حوزه­های دیگر، در این عرصه جنبیده­اند و مشتری جذب کرده­اند اما کم­تر کسی را می­یابید که اساساً عنوان جامعه­شناس به گوشش خورده باشد، چه برسد به آن که بداند این موجود عجیب­الخلقه چه حرف به درد بخوری ممکن است بزند. این نکته را چه از سرِ سودایی صنفی/ گفتمانی تعبیر کنید چه برآمده از تصور رسالتی پیامبرگونه تفاوتی ندارد. به هر رو، جامعه­شناسان لازم است در پی جذب مخاطب/ مشتری باشند و هر چه دایره این مخاطبان/ مشتریان گسترده­تر شود جامعه­شناسی جاگیرتر و پاگیرتر شده، عرصه نفوذ­ش بیش­تر شده و بنابراین هم صنفی قوی­تر می­یابد که در عرصه رقابت گفتمانی امیدی به غلبه یافتن خواهد داشت و هم گوش­­های بیش­تری را برای شنیدنِ کلام رسولان تیز می­کند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳

چیستی جامعه شناسی: جامعه شناسی یا جامعه شناسی”ها”

-         پرسش: جامعه­شناسی چیست؟

-         پاسخ: جامعه­شناسی کالایی است که جامعه­شناسان تولید می­کنند!

اگر این پاسخ را بپذیریم جامعه­شناسی تعریفی یکه نخواهد یافت، بلکه چه بسا به تعداد جامعه­شناسان تعدد خواهد داشت[1]؛ و از این رو، نه با جامعه­شناسی که با جامعه­شناسی"ها" سر و کار می­یابیم. به این اعتبار، پاسخ به چیستی جامعه­شناسی با مرور پاسخ­های متفاوت به این پرسش از منظر جامعه­شناسانِ متفاوت حاصل می­شود که برخی آشکارا و برخی به تلویح به آن پرداخته­اند. مرور این پاسخ­ها باز ما را به این نکته می­رساند که نه جامعه­شناسی که جامعه­شناسی­ها داریم و هر کس به خود زحمت دهد و این پاسخ­ها را مرور کند البته به پاسخ خودش می­رسد که بی­تردید پاسخی شخصی و موقتی خواهد بود[2].

قانع نشدید؟ به نظرتان این که جامعه­شناسی را محصول جامعه­شناسان بدانیم دچار دور تسلسلی باطل می­کندمان؟ خلاصه به نظرتان چنین پاسخ­هایی به چیستی جامعه­شناسی دردی دوا نمی­کند؟ اگر چنین می­اندیشید، باید بگویم چاره­ای نیست و به فهم من این پرسش هیچ پاسخ دیگری ندارد. اگر به دنبال پاسخی یک­خطی و قطعی به این پرسش هستید که قانع­تان کند یا در کنکور و برگه امتحان به دادتان برسد و خلاص! باید بگویم ... نگردید نیست! در واقع چنین پاسخ قطعی را برای پرسش از چیستی هیچ چیزِ دیگر هم نمی­یابید. باور نمی­کنید؟ امتحان کنید. مثلاً فکر کنید که "کفش" چیست؟ ببینید می­توانید پاسخی برای این پرسش بیابید که تعریفی جامع و مانع از کفش به دست دهد؛ تعریفی ازلی و ابدی که هیچ کس تا ابد برای اصلاح آن وسوسه نشود. همین حالا دست به کار شوید و پاسخی تدارک ببینید تا آن را در همین وبلاگ به قضاوت تاریخ بگذاریم! باز هم باورتان نمی­شود؟ اگر چنین است زحمت بکشید دستِ کم سری به کتاب پژوهش­های فلسفی ویتگنشتاین بزنید که پنجاه و چند سالی از انتشار اصل آن و البته نزدیک به یک دهه از انتشار ترجمه فارسی آن می­گذرد... و باز و هنوز هم ما می­پرسیم جامعه­شناسی چیست و به دنبال پاسخی قطعی سرگردانیم!! اگر احیاناً نقدی به ویتگنشتاین متاخر ندارید و در ضمن قانع هم نشده­اید به واقع دیگر نمی­دانم چه باید کرد؟ ... شما پیشنهاد دهید.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٤

جامعه شناسی به منزله گالاته: دعوت به "جامعه شناسی مردم مدار"

                                                                         آن که جامعه­شناس نیست فقط پاراگراف آخر را بخواند!

بنا به تعبیری، کالا آن چیزی است که هدف از تولیدش مبادله آن باشد. دقت کنید! کالا چیزی نیست که صرفاً قابل مبادله باشد؛ اگر چنین باشد دیگر چیزی بیرون از دایره تعریف کالا باقی نمی­ماند. به هر رو، همه چیز قابلیت مبادله دارند، فارغ از این که مبادله می­شوند یا نه. اما از میان این همه برخی چیزها هستند که هدف از تولید آن­ها مبادله­شان است. به این اعتبار، آن­چه یک محصول را بدل به کالا می­کند نه ویژگی­های آن محصول بلکه نوع نگاه مولد آن به آن است. با این وصف، در خصوص هیچ محصولی پیشاپیش نمی­توان حکم به کالا بودن یا نبودن آن داد، بلکه با رجوع به ذهنیت مولد آن چنین امری روشن خواهد شد. ذهنیت مولدِ یک محصول است که محصولی را بدل به کالا می­کند یا نمی­کند. با این رویکرد، نه فقط میز و صندلی و کفش و خودرو که حتی عشق و فرزند و اندیشه هم می­تواند کالا باشد (چنان که هست) و البته می­تواند نباشد (چنان که نیست).

اما تولید­کننده­ای که نگاه کالایی به محصول خود دارد برای عرضه آن به هر دری می­زند، وگرنه تولید کالا نقض غرض خواهد بود. فکر کنید تولید­کننده­ای محصولی را تولید کند تا مبادله­اش کند اما هیچ تلاشی برای عرضه آن به مصرف­کنندگان بالقوه­اش نکند! بی­تردید تنها سرنوشتی که در انتظار این تولید­کننده خواهد بود حذف از گردونه بازار مبادله کالاست. باید کالایت را به مشتریانت بشناسانی، مزایای آن را شرح دهی، تبلیغ­اش کنی، یا حتی نیازی را که نیست بیافرینی و البته در کنار همه این­ها باید جا به جا دستورالعمل استفاده از آن را نیز شرح دهی؛ باید به مشتریانت بگویی که برای بهره­بردن از همه مواهبی که با مصرف این کالا نصیب­شان می­شود چگونه باید آن را به کار اندازد. و البته که امروزه نظام عرضه خود مبتنی بر ساز و کارها و قواعدی است که متخصصان خود را دارد و مستقل از نظام تولید عمل می­کند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۸