کلیدهای جامعه شناسی مردم مدار (1): دانش مردم مدار در مقابل دانش سیاست گذار

بخشی از سخنرانی انگلس بر مزار مارکس (17 مارس 1884):

... دانش براى مارکس نیرویى به لحاظ تاریخى پویا و انقلابى بود. گرچه براى او هر کشف جدید در این یا آن عرصه‌ از دانش تئوریک که شاید هنوز هم کاربردهایش به تمامى قابل تصور نبود خشنودى فراوانى به همراه داشت، وقتى کشفیات تأثیرى فورى و انقلابى بر صنایع، و بر تکامل تاریخى در کل می گذاشتند، شعفى از نوعى کاملا متفاوت احساس می کرد. برای مثال، او از نزدیک پیشرفتها و اکتشافات حاصله در زمینه الکتریسیته را دنبال می کرد و در این اواخر بخصوص کارهاى مارسل دپره* را.

براى اینکه مارکس بیش از هر چیز دیگر یک انقلابى بود. مأموریت واقعیش در زندگى این بود که از هر طریق به سرنگون کردن جامعه سرمایه‌دارى و نهادهاى دولتى مخلوقش مدد برساند، به آزادى و رهایى پرولتاریا کمک برساند، که او خود اولین بانى وقوفش بر وضعیت و نیازهایش، و آگاهیش بر شرایط رهاییش بود. مبارزه خوى او بود. با چنان شور، با چنان سرسختى و با چنان کامیابى مبارزه کرد، که کمتر کسى با او رقابت میکند.

 

* مارسل دپره از پیشقراولان مهندسى برق در فرانسه که در ١٨٨١ برای نخستین بار شبکه برق رسانى از راه دور را ابداع کرد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩

دولت، اقتصاد، و سرمایه داری بی شاخ و دم

دولت به تدریج به یک بنگاه اقتصادی بدل شده است. زمانی بود که ”دولتی” با ”خیر عمومی” معادل بود و در این شرایط بدنه دولت از بدنه بازار منفک بود. دولت عموم مردم را در نظر داشت و بازار افراد خصوصی را. اما به تدریج که دولت در بدنه نظام سرمایه داری ادغام شد ”دولتی” معنای بی کیفیت گرفت و دولت نیز به بنگاهی اقتصادی در کنار سایر بنگاه های اقتصادی بدل شد.

اخیراً می شنویم که دولت با بالا رفتن قیمت طلا ”سود” می کند!

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۱