بی بی سی و حرف های تکراری جامعه شناسی

شبکه بی بی سی چند روز پیش با هیجان بسیار اعلام کرد که کشف تازه ای کرده و آن این که جامعه انگلستان در واقع سه طبقه اجتماعی (پایین، متوسط، و بالا) نیست، بلکه هفت طبقه است! داستان از این قرار بوده که تاکنون برای شناسایی طبقات اجتماعی معیارهای اقتصادی را ملاک قرار می دادند و حالا فهمیده اند که می توان مفهوم سرمایه را بسط داد و سرمایه های اجتماعی و فرهنگی را هم در چنین کارهایی لحاظ کرد (1، 2). خیلی بامزه است، نه؟ توی این دنیا گویا صدا به صدا نمی رسد، اگر می رسید که چهل سال طول نمی کشید تا صدای بوردیو و دیگران جامعه شناسانی که حتی برخی شان پیش از او همین حرف ها را زدند به گوش این جماعت برسد. با این وضع و روز نمی دانم سیاست گذاران اجتماعی آن دیار مفخم در این سال ها چه می کرده اند؟ چه در کله مبارک داشتند و با چه خط کش و معیاری سیاست می گذاردند؟ بر اساس سه طبقه اجتماعی واقعاً؟! شاید سوتی را که مغزم میکشد شما هم بشنوید. فکرش را بکنید. یادتان باشد که از جامعه انگلستان صحبت می کنم، نه از تومبوکوتو که اساساً حرجی نیست اگر برنامه ریزان اش ندانند جامعه شناسی خوردنی است یا پوشیدنی، و از شبکه جهانی بی بی سی صحبت می کنم که در این حیطه ها از موسسات رسانه ای پیشرو به شمار می آید.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٢

تاچر رفت، اما چکمه آهنین اش روی خرخره مان جا ماند

مارگارت تاچر مرد. او همان کسی است که اعتقادی به جامعه نداشت و فقط فرد را به رسمیت می شناخت؛ چنان که در 1987 در عبارتی مشهور گفت: ”چیزی به نام جامعه وجود ندارد، آن چه وجود دارد افراد است و خانواده هاشان”. این همان کسی است که با مقابله هایش با اصناف و شوراهای محلی و کاهش هزینه های عمومی دولت، از سویی بار زندگی را به تمامی بر گرده افراد انداخت، و در عین حال حساب کشی اجتماعی و فرهنگی را از افراد وظیفه دولت دانست. این فرد همان کسی است که رسماً جامعه را اتمیزه کرد. این فرد همان کسی است که دست در دست ریگان کیش راست نو را درانداخت که پدر جدِ نئولیبرالیسم شد و چنین پدر جدِ ما مردمان را جلوی چشم  مان آورده که می بینیم. این فرد همان کسی است که همه تلاشش را کرد تا چیزی از جامعه باقی نماند و تمامی قلمرو زندگی اجتماعی را بین دولت و بازار تقسیم کرد. این فرد همان کسی است که رسماً مرگ جامعه را اعلام کرد؛ چیزی که هیچ دولتی تا پیش از آن جرات به زبان آوردنش را نداشت. نمی دانم با مرگ او جامعه بتواند نفسی که سی و چند سال در سینه حبس کرده تازه کند یا نه. چندان خوشبین نیستم. شاید دیگر رمقی در جامعه باقی نباشد و از آن مهم تر شاید هم اصلاً تاچر نمرده باشد. حالا که سال هاست احزاب کارگری هم چنین در دنیا نعل به نعل همان سیاست های نئولیبرال می روند که دیگر گندش را درآورده اند چطور می توان فکر کرد که تاچر مرده باشد!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩