کثرت و وحدت

وقتی گروه های متفاوتِ مردمی مسئلۀ مشترکی می یابند، صرفاً می توانند بر سر نفیِ یک وضعیت همسو شوند و این امر هویت های متکثر را در وقته ای خاص هم ارز می کند. این به معنای یکی شدنِ مطالباتِ آن ها نیست. آن چه این گروه ها را از هم متمایز نگه می دارد مطالباتِ متفاوت شان است و تحقق مطالبات یک گروه مستلزم اقدامی ایجابی است.

نظام های توتالیتر می کوشند همین تمایز را از میان بردارند. این نظام ها مادامی که به هر وسیله، چه با اقناعِ جماعت چه به ضرب و زور، بر این تمایز سرپوش بگذارند باقی می مانند. اما بی شک این تشتک روزی خواهد پرید!    

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٧

تبعیض و دموکراسی پارلمانی

1. دموکراسی های پارلمانی موجود مبتنی بر رأی اکثریت اند.

2. در موقعیت اعمال تبعیض، همواره این اکثریت است که بر اقلیت تبعیض روا می دارد.

3. معیار تعیین اکثریت و اقلیت معیاری صرفاً عددی نیست. در این خصوص سهم از قدرت است که حکم می کند.

4. در دموکراسی های پارلمانی موجود به واقع چگونه باید علیه تبعیض عمل کرد؟

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٥

... و چنین شد و چنین بود که همگان همه چیز را از یاد بردند.*

سی- چهل سال پیش آلبوم را که ورق می­زد چشم­ اش به این عکس افتاد. کمی وراندازش کرد، از آلبوم بیرون­ اش آورد، همین­طور که نگاهش به عکس بود دور و برش را دنبال قیچی دست کشید و قیچی را برداشت و عکس را نصف کرد. بعد هم نیمه­­ ای را که جلال آل­ احمد در آن بود سر جایش در آلبوم برگرداند و نیمة دیگرش، مصطفی شعاعیان را از تاریخِ تابناکِ کشورمان زدود. به همین راحتی!

تاریخ هم چون باد گذشت و به کل یادمان رفت کنارِ این مردی که بارها در صحنة این عکس دیده ­بودیم و ناگهان این مایه پیر به نظرمان رسید، جوانی قبراق هم ایستاده بوده که خودمان قیچی ­اش کردیم. یادمان رفت که اگر جلال را می­بینیم که این تصویرش به کل دلالت بر ماندن دارد، مصطفی هم بوده که جزء جزء­اش دلالت بر رفتن می­کرده. گویی جلال با آن دستِ شکسته و عصایی که به آن تکیه داده راست زل زده به تو که بگوید از رفتن خسته است. در عوض چکمه­ هایش را به پا کرده و آستین ­اش را بالا زده تا بر روی همین زمینی که ایستاده، همان جایی که خانه­ اش را بر آن بنا کرده، بایستد و چیزی برای خود بسازد و بماند. اما مصطفی اهلِ ماندن نیست. از همان نگاه ­اش به ناکجا می­شود فهمید و توشه ­ای که در دست دارد. او آمده بود که برود.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٢

بابک زنجانی و جاستین بیبر و اژدهای هفت سر

این روزها حرف و حدیث درباره بابک زنجانی نقل محافل است. جماعت می پرسند مگه میشه؟ آدمی به این سن چطور اینهمه پول و پله داره؟ دزدبازارِ بابا این مملکت. دار و ندارمان را تاراج کردند یه عده مفت خور... و در ادمه تحلیل تحلیل گران: که بله! اینها یعنی فساد و رانت اون مملکت رو گرفته و هر جا دموکراسی در عرصه سیاسی نباشد و آزادی اقتصادی نتیجه اش رشد همین رانت خواران می شود.

بعضی می گویند فرق دارد ولی نمی دانم چرا این خبرها را که می شنوم هی حواسم پرت می شود به جاستین بیبر؛ همان جوانکِ خواننده 19 ساله را می گویم که این روزها اعلام کرده اند اسمش بیش از هر چیز دیگری در اینترنت جستجو شده است. اگر حیواناتی مثل بابک زنجانی خوراک شان رانت و فساد است و در خراباتی چون ایران پرورش می یابند و خون مردم را در شیشه می کنند به واقع جانورانی مثل جاستین بیبر زیست گاه شان کجاست که می توانند این طور مغزِ جماعت را بجوند؟... حالا بگذریم از امثالِ راب فورد و ... که فقط مغز نمی جوند و زار و زندگی خیلی ها زیر دست شان است. 

نه! به نظرم کار از جای دیگری عیب ناک است. جایی که رسانه های غالب و تحلیل گران شان مدام حواس مان را از آن پرت می کنند. از همدستی دولت و بازار می گویم که هر جا به شکلی از آستین درمی آید و حالا به اژدهای هفت سری بدل شده است که فقط با تحریم و کناره گیری مردم از شرکت در بازی او است که از پا درمی آید. چشم این اسفندیار همین اراده مردم است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٦
تگ ها : مردم ، بازار ، دولت