ذکر

یادم باشد که جامعه شناسی مردم مدار، یا هر چه قرار است به کار شناخت بیاید، چیزی نیست جز این که شاید این نکبتِ زندگی را تحمل پذیرتر کند. نه قرار است حقیقتی دستگیرمان شود، نه پاسخی قطعی و نهایی فراهم آید، نه رهاییِ مطلق عایدمان شود. هیچ.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٢

قصه پژوهش های جامعه شناختی و نوید جامعه شناسی مردم مدار

قصه پژوهش های جامعه شناختی در ایران قصه پر غصه ای است. چه انرژی ها که برایش صرف نشده و نمی شود اما دریغ از گوشی شنوا. و فارغ از دردناکی این وضعیت، جایی که خود جامعه شناسان عزم شان را برای تیشه زدن به این ریشه جزم می کنند دیگر وضعیت تحمل ناپذیر می شود. ای کاش، همتی می کردیم و پروژه ”دفاع از جامعه شناسی ایران” را راه می انداختیم. دستاوردهای پژوهش های جامعه شناختی کم نیستند. کم نیستند پژوهش هایی که می توان تک تک نتایج انبوه شان را مبنای برنامه ای اجتماعی قرار داد. با این وصف، بی شک، بخش مهمی از این حاشیه نشینی جامعه شناسی را باید در بیرون از نهاد جامعه شناسی جستجو کرد. در آن بخش های ساختاری نهاد قدرت که انتقاد و تفکر انتقادی را برنمی تابند. همان بخش هایی که علمی را می خواهند مطیع و رام و آرام. علمی که یا نسبت به این ساختار بی اعتنا باشد یا آن را تداوم بخشد. و چه سخت می توان جامعه شناسی را در چنین قالبی گنجاند. گویا از محافظه کارانه ترین رویکردهای جامعه شناسی هم بوی تند تغییر به مشام می رسد. همین است که جامعه شناسی و پژوهش هایش را حداکثر در مقام زینت المجالس اصحاب قدرت می نشاند برای نشان دادن انبوه کاغذهایی که پر شده از مطالبی که نه قرار است خوانده شوند و نه قرار است مبنای عملی قرار گیرند.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٧

ایرانیان مشدد

وضعیت ایرانیان مهاجر هم وضعیت غریبی است. کسانی می بینی با چنان هویت ایرانی غلیظی که بیا و ببین! خیلی بیش تر از ایران نشینان خودشان را ایرانی می دانند. این هویتِ مشددِ ایرانی عموما با اطلاعات تاریخی کج و معوجی هم درآمیخته است و سایت بالاترین از موثق ترین منابع خبری اش است. چیزهایی درباره تاریخ ایران ازشان می شنوی که هویج بنفش روی سرت سبز می شود. یکی، در نقدی تاریخی بر ذات و ذکور روشنفکران وطنی و خاج پرستی شان، می گفت: "میرزاآقاسی، زمان قائم مقام فراهانی، که امیرکبیر را کشت بعد از قتل ناصرالدین شاه فرار کرد رفت انگلیس!" آن یکی در باب عظمت ایران باستان می گفت: "مصری ها زمان کوروش آمدند ایران و به کوروش گفتند بیا پادشاه ما بشو. کوروش گفت نه، من نمی تونم، اونجا دوره. خلاصه، تخت اش رو روی دست بلند کردند و از راه بابل توی عراق بردند مصر. اینطوری شد که کوروش 200 سال پادشاه افتخاری مصر هم بود". سرگیجه می گیری، مخصوصا وقتی بخواهند نصیحتت هم بکنند. وامصیبتا!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
تگ ها : متفرقه

بحران عمومی دولت و منطق مواجهه با آن

ببینید چه شباهت عجیبی است بین اوضاع و احوال ما در این چند ماه اخیر با قطعه ای از کتاب دولت و جامعه مدنی گرامشی که در ادامه می آورم. البته قبل از آن لازم است تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را روشن کنید و چند دقیقه ای هم که شده دفاعیات جانمی"جانانه" آن را از دولت محترم فعلی و ایضاً انتقاداتش را، از همان نوع، از دولت محترم قبلی تحمل کنید. گفته باشم که پزشکان در این موارد مصرف قرص ضدتهوع را اکیداً توصیه می کنند.

القصه، گرامشی در قطعه ای که عرض شد از بحران هژمونی طبقه حاکم، یا بحران عمومی دولت، می گوید. به تعبیر او یکی از شرایطِ بروز این بحران عبارت است از: "زمانی که طبقه حاکم در کارزار سیاسی عمده ای که به مناسبت آن تایید توده ها را طلبیده و یا قهراً کسب کرده، با شکست مواجه شود."

از این به بعدش را گوش کنید که می گوید در چنین شرایطی: "طبقه حاکم سنتی، با اعتبار کادرهای ورزیده متعدد خود، می تواند سریعتر از توان طبقات فرودست، برنامه ها و شخصیت های خود را تعویض کند و بدین سان قدرتی را که در حال از دست رفتن است، بازیابد. شاید، در این رهگذر، [طبقه جاکم] حتی به قربانی هایی تن دهد و با توسل به نویدهایی عوام فریبانه، خود را در مقابل آینده ای ناروشن قرار دهد، ولی به هر حال قدرت را حفظ و حتی موقتاً تثبیت می کند و با تکیه به این قدرت، مخالفین و کادرهای رهبری آن را، که در ضمن طبعاً شمار چندانی ندارند و چندان کارآزموده هم نیستند، منهزم می سازد" (ص 14-15)

دست کم می توان فهمید که تجربه ما از جهاتی چندان هم یکه نیست و این به نظرم هم خوب است و هم بد؛ خوب است از منظری ملی و بد است از منظری بین المللی.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٩
تگ ها : دولت