داعش و پُشته از کشتگان

داعش سر می‌برد، سرِ مردم را. دولت‌هایی در این میانه مشغول‌اند به پُشته ساختن از این کشته‌ها: دولتِ کرد در عراق روی این پُشته می‌ایستد تا چاه‌های نفت کرکوک را بهتر ببیند؛ دولتِ نوری مالکی بر فراز آن می‌تواند قهرمانی‌اش را جشن بگیرد؛ و دولتِ ایران و دولتِ امریکا پشتِ آن می‌توانند بی سَرخر به معاشقه‌شان ادامه دهند. ما هم که سرمان به فوتبال گرم است. اصلاً چه وقت این حرف‌هاست اخوی؟  

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٩
تگ ها : مردم ، دولت

فوکو و دروکیم و زایایی بینش جامعه‌شناختی

عجیب به نظرم فوکو ادامه سنت دورکیم است. گویی آن‌چه را که دورکیم به آن رسید، فوکو بسطش داد. چه قرابتی است بین governmentality فوکو و جامعه‌پذیریِ دورکیم. هر دو متمرکزند بر توضیحِ دوپارگیِ سوژه. هر دو نقد می‌کنند سنتِ سوژه‌باورِ مدرن را. می‌گویی نه، ببین:

- «جامعه فرمانروای ماست چون بیرون از ما و برفرازِ ماست... از سوی دیگر، در درون ماست...». (دورکیم، 1360: 78)

- «در کلمۀ سوژه دو معنا وجود دارد: سوژۀ تابع دیگری از طریقِ کنترل و وابستگی، و سوژۀ مقید به هویت خویش از طریق آگاهی یا شناخت از خود. در هر دو حالت، این کلمه شکلی از قدرت را القا می‌کند که به انقیاد درمی‌آورد و سوژه- منقاد می‌سازد». (فوکو، 1389: 414)

چه زایاست است بینش جامعه‌شناختی! خیمه‌ای است که فوکو بی‌شک زیرِ سایه‌اش نشسته است.

* دورکیم، امیل (1360)، «تعیین بودۀ اخلاقی برنهاده‌ها» در فلسفه و جامعه‌شناسی، ترجمۀ فرحناز خمسه‌ای، تهران: مرکز ایرانی مطالعۀ فرهنگ‌ها

** فوکو، میشل (1389)، «سوژه و قدرت» در تئاتر فلسفه، ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۸

بی‌اجازه!

آدم تکلیف‌اش رو نمی‌فهمه با این روزنامه‌ها و نشریات در این مملکت. ازت مطلب می‌خواهند با اصرار، می‌نویسی بی‌‌طلبِ جیره و مواجب برایشان می‌فرستی، نه خبری می‌دهند که منتشر شد، نشد، چی شد و خلاصه هیچ! بعد از مدتی که اتفاقی می‌فهمی منتشر شده می‌بینی به شلخته‌ترین شکلِ ممکن تغییرش داده‌اند و اجازه که نگرفته‌اند هیچ، یه خورده عقل‌شان را هم به‌کار نینداخته‌اند که جوری تغییر دهند که معلوم نشه. خلاصه حوصله‌ات را سر می‌بردند.

القصه، متنی خواسته بود روزنامه شرق برای سالنامۀ سال 92 درباره «مهم‌ترین تأثیراتِ اجتماعیِ پیروزیِ دولتِ تدبیر و امید». گفتم فرصت نمی‌کنم، گفت می‌خواهند نظرسنجی کنند در این مورد از چند نفری و فعلاً چکیدۀ نظر را می‌خواهند و بعدتر متن کامل‌تر آن را. خلاصه، متن کوتاهی نوشتم و فرستادم. تازگی و اتفاقی متوجه شدم منتشر شده (اینجا). خواندمش، دیدم نمی‌فهمم‌اش! پیشِ خودم گفتم چه مزخرفی نوشته‌ام!  جملۀ آخرش به کل بی‌معنا به نظر می‌رسید. طاقت نیاوردم. کمی در ایمیل‌هایم گشتم و متنی را که برای روزنامه فرستاده بودم یافتم: جملۀ مانده به آخر را حذف کرده بودند. به همین راحتی! این بود که جملۀ آخر بی‌معنا شده بود. نکرده بودند جملۀ آخر را هم دستکاری کنند که دست‌کم لو نرود.

متنی را که فرستاده بودم این‌جا منتشر می‌کنم، بلکه دلِ خودم کمی خنک شود. 

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٤
تگ ها : دولت ، ملت

بیچاره مردم یا چرا جامعه‌شناسی مردم‌مدار... ؟*

بیچاره «مردم»

یا

چرا «جامعه‌شناسی مردم‌مدار» بهترین معادل برای public sociology است؟

از مکررترین نقدهای وارد بر جامعه‌شناسی مردم‌مدار در ایران نقد بر معادلی است که برای این مفهوم رایج شده است؛ یعنی معادلِ «جامعه‌شناسی مردم‌مدار» به جای public sociology. برخی می‌پرسند: واژۀ «مردم» در ترجمۀ این اصطلاح از کجا آمده است؟ چطور public به مردم‌مدار ترجمه شده است؟ برخی دیگر «مردم» را واژه‌ای می‌دانند که شایستگیِ ورود به ادبیاتِ آکادمیک ندارد، جز برای نقد و اخراج از آکادمی.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٠

شنوندگان عزیز، توجه فرمایید

شنوندگان عزیز سی و دو سال پیش حتماً توجه کردند که «خونین شهر، شهر خون» آزاد شد! خونین شهر آزاد شد، ولی جگر خیلی‌هامان خون شد. از هوشنگ چگینی می‌گویم؛ جوانی که معلمم بود آن موقع و به خاطر یک قصه، به خاطر یقینِ کوچکش به خاک افتاد و یک کوچه به نامش شد. حالا تو هی بشین و بگو «علم» جامعه‌شناسی تعمیم می‌‌طلبد. می‌طلبد که بطلبد، به دَرَکِ اسفل السافلین. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢
تگ ها : متفرقه