مصاحبه‌ای در باب سِلفی‌گرفتن*

*منتشر با تغییر و دستکاری در نشریهٔ کرگدن، شمارهٔ ۱۴، ۵ مرداد ۱۳۹۵

تنها چند سال است که سِلفی‌گرفتن به چیزی همه‌گیر بدل شده است. پیش از این اگر کسی سِلفی می‌گرفت عنوانی برای آن نداشت. این کلمه به زبان روزمره وارد شده است و به عادات روزمره هم. در همه حال سِلفی می‌گیریم و بعد در اینستاگرام و فیس‌بوک در معرض نمایش می‌گذاریم و اجازۀ اظهارنظر را دربارۀ آن به دیگران می‌دهیم. آیا این مسئله به دلیل تغییر سبک زندگی مدرن و گسترده‌تر شدن شبکه‌های اجتماعی و امکان دیده شدن است، یا برعکس، نیاز به دیده شدن بود که شبکه‌های اجتماعی را چنین رونق داد؟

همین ابتدای صحبت توصیه می‌کنم خودتان را کنترل کنید! نمی‌دانم درست حدس زدم یا نه، ولی در لحن‌تان یک‌جور دل‌خوری از سِلفی و سِلفی‌گرفتن هست و شاید اگر این‌طور بخواهیم شروع کنیم آرام‌آرام این دل‌خوری به عصبانیت هم بکشد. یکی از راه‌های کنترل عصبانیت‌مان یا دست‌کم بردن آن در مسیری که درست خرج شود، در این موارد نگاه از پشت عینک جامعه‌شناسی به آنها است- منظورم همین مواردی که چه بسا در نظر خیلی‌هامان نشانۀ یک بیماریِ فراگیر یا نوعی انحطاط فرهنگی و چیزهایی مشابه باشد. با چنین عینکی است که می‌شود فهمید این رَوَندها و فرایندهایی که می‌بینیم جایی در آن بیرون، در شرایط اجتماعی‌ای که در آن هستیم ریشه دارند. فشاری از بیرون ما را به این و آن سمت سوق می‌دهند. اگر دوست‌شان نداریم باید فکری به حال آن فشارها بکنیم.

ادامه مطلب   
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢٠
تگ ها : سلفی

اگر درست باشد؟

«کمون پاریس، علی‌رغم(بخوانید: به‌رغم) تلاش مورخان برای بازیابیِ واقعیت آن، بیش‌تر یک انقلاب پیشا-پرولتاریایی(بخوانید: [نمونه‌ای] نخستین از انقلابی پرولتاریایی) در شهری شناخته می‌شود که(بخوانید: که [در واقع]) در آن زمان کارگران صنعتی بخش اندکی از ساکنانش را تشکیل می‌دادند. این‌که چرا یک انقلاب شهری که با اعتصاب اجاره برانگیخته شد و تا اندازه‌ای زنان رهبری‌اش می‌کردند تا این حد اشتباه توصیف می‌شود، ناشی از نادرستیِ منابع کارل مارکس در نوشته‌هایش دربارهٔ‌ کمون است. نوشته‌های مارکس در این باره عمدتاً مبتنی بر نامه‌نگاری‌هایش با الیزابت دمیتریوا بود و دمیتریوا در آن زمان(بخوانید:،) رئیس اتحادیهٔ زنان و یک(بخوانید: از) کمونارد(بخوانید: کمونارذهای) سوسیالیستِ متعهد بود که فقط همان چیزی را می‌دید که خودش و آموزگارش می‌خواستند ببینند.»*

"A case in point is how the Commune of Paris came to be in its ideological reconstruction, in spite of the historians’ efforts to restore its reality, a proto-proletarian revolution in a city that at the time counted few industrial workers among its dwellers. Why a municipal revolution, sparked by a rent strike and partly led by women, came to be misrepresented has to do with the inaccuracy of Karl Marx’s sources in his writings about the Commune, mainly based on his correspondence with Elizabeth Dmitrieva, president of the Women’s Union, a committed socialist Communard who saw just what she and her mentor wanted to see."**

* کاستلز، مانوئل (۱۳۹۳). شبکه‌های خشم و امید: جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت. ترجمهٔ محتبی قلی‌پور. تهران: مرکز. ص۲۴
**Castells, Manuel (2012). Networks of Outrage and Hope: Social Movements in the Internet Age. Cambridge: Polity Press. P 16

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢