وضعیت خطر

خودمانیم، ولی واقعاً چطوره که ما به اندازه تاریخ‌مان در وضعیت خطر بوده‌ایم؟ (بخوانید وضعیت اضطراری، ناچاری یا از این دست تعابیر که این روزها بر زبان‌ها جاری است).

آخه چطوره که روشنفکرانِ این سرزمین «همیشهٔ» تاریخ با دست‌دردست وضع موجود داده‌اند یا دوان‌دوان خودشان را به روند و آیند امور رسانده‌اند تا جماعت را دعوت به همان کاری بکنند که اگر نمی‌گفتند هم می‌کردند؟ تا در همان مسیری بدوند که اگر نبودند هم انبوه خلق در آن دوان بود؟ تا همان آژیرهای خطری را مکرّر کنند که پیش‌تر جیغ‌شان درآمده بوده (گیرم یکی امنیت این دارودسته را در بوق می‌کند و آن‌یکی امنیت آن دارودسته را). «همیشهٔ» تاریخ هم اگر نبوده همیشهٔ تاریخ که بوده.

چطوره که در دفاع از جریانِ جاریِ امور شروع می‌کنیم به قصه بافتن، بی‌آن‌که حواسمان باشد تجربه هم خوب چیزی است آخه؟

چطوره که همیشهٔ تاریخ همان کاری را کرده‌ایم که حاکمان خیلی پیش‌تر وادارمان کرده‌اند بکنیم؟ و حالا هی داستان سرهم کرده‌ایم، که خب! بله! چه میشه کرد؟ باید از این مرحله عبور کنیم و الخ.

و هی آمده‌ایم از این مرحله عبور کنیم، به‌خود آمده‌نیامده حالی‌مان کرده‌اند باید از دوسه خاکریز عقب‌تر شروع کنیم و هی حرکت از نو و هی با خیمه‌شب‌بازی بازی خورده‌ایم و... هی بازی خورده‌ایم.

این همان وضعیت اضطراری‌ای است که حالا ۴۶۶ سال است آغاز شده و سرِ ایستادن ندارد گویا... دیدارمان ۴۶۶۰ سال دیگه، اگر عمری باقی ماند.

راستی، تو این ایام اگر کسی حالش رو داشت سرِ جدّش وارسی کنه ببینه در تاریخ پرشکوه این دیار دوره و زمانه‌ٔ نامضطری پیدا می‌کنه. توقع زیادی هم نداریم، یکی دو روزی هم باشه این یک‌‌دو روز عمرِ ما را بَس. خیر ببینید، پیدا شد خبری بدید.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢۸
تگ ها : انتخابات

الیور توییست و سیاست مطالبه‌محور

سیاست مطالبه‌محور من رو یاد اون صحنه‌ای می‌اندازه که الیور توییست در یتیم‌خانه یه‌کم دیگه از آن آب‌زیپو را از آشپز چاق می‌خواهد، وگرنه ناچار می‌شود باقی بچه‌های یتیم‌خانه را از فرط گرسنگی بخورد.

حرف‌های گنده‌تری هم به ذهن می‌آید... دربارهٔ آدرنو و اصحابش...

- آشپز چاق به الیور: حرف‌های گنده‌تر از دهنت می‌زنی...

...بماند به وقتش.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٥

مسابقات مناظراتی و طبقه‌بندی‌ علوم

این سا‌ل‌ها مناظره‌های انتخاباتی از سرگرم‌کننده‌‌ترین برنامه‌ها شده‌اند. خب، بد هم نیست، به‌شرطی که تعفنی را که در آن درجریان است، فراموش کنی. عین فیلم‌های هالیوودی. داستانی تکراری که سرتاتهش معلومه، ولی بازم جون می‌ده برای وقت‌کشی.

بماند. این‌بار اما این داستان جذابیت دیگری هم داشت که از یکی دو هفته‌ای پیش‌ شروع شد، از همان زمانِ اعلام برنامهٔ مناظره‌ها. اول گفتند سه مناظره خواهد بود به ترتیب دربارهٔ «موضوعات» اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی (...اِ فرهنگیش کو پس؟). بعد گفتند برنامه تغییر کرده و موضوعِ مناظرهٔ‌ اول اقتصادی-اجتماعی است (...خب پس، لابد جا برای فرهنگ هم باز کرده‌اند. اما چطور اقتصادی-اجتماعی؟ این ترکیب رو علما از کجا آورده‌اند؟ نکند خواب‌نما شده‌اند و آمارتیا سن و رفقا به خوابشان آمده‌اند!). اما قصه تمام نشد. سراسیمه آمدند که: نه، نه، صبر کنید، موضوع مناظرهٔ اول اشتباه اعلام شد. موضوع این برنامه در «حوزهٔ اجتماعی و فرهنگی» است. ای بابا. اینا با چی درگیرن؟ عاقبت هم حضرت والایی گفتند مناظرهٔ اول موضوعش «مسائل اجتماعی» است و بس.

برایم خیلی جذابه بدانم فرایند برنامه‌ریزی برای این مناظره‌ها چیست؛جذاب البته واژه‌ٔ درستی برای احوالاتم نیست، بهتره بگم گروتسکه، هم‌زمان هم خنده‌داره هم هولناک. به‌واقع درنظرِ برنامه‌ریزان و البته شرکت‌کنندگانِ این برنامه‌ها جامعه (و البته اقتصاد و سیاست و فرهنگ) حوزه‌ است یا مشتمل بر موضوعات یا مسائل؟. در ضمن خیلی بامزه‌تر است بدانم بنابر طبقه‌بندیِ ذهنی‌شان چه فکت‌هایی اجتماعی‌اند، کدام اقتصادی، و ...

همین بلاتکلیفیِ فرهنگ هم از دیگر تم‌های بامزهٔ این دوره است. بالاخره گویا حرف زدن از حجاب و امر‌به‌معروف و نهی‌ازمنکر و امثالهم (یعنی بنا به اصطلاحِ جاافتاده از مناظره‌های دوره‌های پیش: موضوعات فرهنگی)، چه علیه باشی چه له، این دوره آخروعاقبت ندارد. البته به‌کل هم که نمی‌شود چیزی نگفت، اما جز درحد نیش و کنایه‌هایی جسته‌وگریخته، جایش در این برنامهٔ پربیننده نیست. خلوت‌تر که باشد و سرجماعت که گرم‌تر باشد، می‌شود حرف‌هایی زد، طوری‌که سروصدایی هم بلند نشود (مثلاً اینجا باز هم دربارهٔ موی دختران!)... ببینم! راستی درگیری برسر فرهنگ است یا اقتصاد؟ شاید هم هر دو.

فکری بودم منظور از مسائل اجتماعی چیست؟ یعنی از چه‌چیزی قرار است صحبت شود؟ موضوعات این‌ها بودند (اینجا + اینجا): حاشیه‌نشینی، فاصلهٔ طبقاتی، مسکن برای زوج‌‌های جوان، ازدواج جوانان، بوروکراسیِ اداری، چالش‌های زیست‌محیطی، تعادل بین اشتغال زنان و نقش آنان در خانواده، ترافیک، تقویت موقعیت نخبگان، ورزش، افزایش نرخ رشد جمعیت، بازگرداندن ایرانیانِ نخبه.

پاسخ‌ شرکت‌کنندگان هم البته به نمک داستان اضافه می‌کرد، به‌ویژه وقتی تأکید می‌کردند که: بله! «با توجه به موضوع این مناظره که مسائل اجتماعی است...»

واقعاً تو سَرِ این دوستان چی می‌گذره؟

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۱٠

موضوع چیه؟

جامعه‌شناسی، اقتصاد، سیاست، و فرهنگ موضوع ندارند؛ این سی‌صد‌بار. چیزی که بشود اسمش را گذاشت موضوعات اجتماعی، موضوعات اقتصادی، موضوعات سیاسی، و موضوعات فرهنگی وجود ندارد. این سی‌صدبار.

اشتغال، جوانان، محیط‌زیست، حاشیه‌نشینی، زنان، سالمندان، ازدواج، ترافیک، اعتیاد و... هم‌زمان هم اجتماعی/جامعه‌شناختی‌اند، هم اقتصادی، هم سیاسی، و هم فرهنگی. جامعه‌شناسی و اقتصاد و سیاست و فرهنگ عینک‌اند. از پشت هرکدام به هر موضوعی نگاه کنی چیزهایی می‌بینی متفاوت. به‌جای مرزگذاری بین موضوعات باید عینکت را میزان کنی. این سی‌صد‌بار.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٩

انترناسیونال مهاجران

کی می‌شود همه پیشامدها دست‌به‌‌دست هم دهند و انترناسیونال مهاجران پابگیرد؟ طرفه آنکه می‌شود در مانیفست کمونیست هرجا اسم طبقهٔ کارگر آمده جایش مهاجران را بگذاری و همان معنا، همان شور را برانگیزی. باور نمی‌کنی؟ امتحان کن.

کی می‌شود نیروهای پراکنده‌ٔ مهاجران در سراسر جهان از سویی لاسالِ خود را بیابند، از سویی مارکسِ خود را، و البته از سویی باکونینِ خود را؟ و جدل اینها به انترناسیونال مهاجران سروشکل دهد؟ حالا انگار رادیکال‌ترین نیرویی که می‌توان به‌‌‌تصور آورد مهاجران‌اند، با همان توان و البته با همان تذبذب.

این شبح سرگردان بر فراز جهان عاقبت پایش بر زمین سفتِ واقعیت خواهد رسید. آن‌وقت دیگر زمانه نمی‌تواند چنین بماند که هست.

از ما گفتن!

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۸
تگ ها : مهاجران