شرخری، خیریه، و نظامِ مالیاتی

همیشه شنیده‌ایم که پول پول می‌سازد. درست! ولی تصورمان همیشه این بوده که کسانی که پول دارند با مبادلۀ آن با پولِ بیش‌تر بر ثروت‌شان می‌افزایند. این همان فرایندی است که مارکس عاملِ تبدیلِ پول به سرمایه می‌داند؛ زمانی که گردشِ کالاییِ ساده که محورِ آن پویۀ کالا- پول- کالا است که مبتنی است بر فروش به قصدِ خرید و بنابراین در جهت رفع نیاز است جای خود را به گردش پول به مثابه سرمایه می‌دهد که محورِ آن پویۀ پول- کالا- پول است که مبتنی است بر خرید به قصدِ فروش (ر.ک. فصلِ چهارم از کتاب سرمایه). اما چیزی در این فرایند نباید نادیده گرفته شود و آن این است که تبیینِ مارکس از فرایندِ تبدیلِ پول به سرمایه متمرکز است بر ارزش‌افزاییِ ارزش یا سازوکارهایی که در آن‌ها پولِ دوم در پویۀ پول- کالا- پول از پولِ اول بیش‌تر می‌شود؛ به همین سبب است که مارکس سرمایۀ ربایی را که اساساً واسطۀ کالا را هم از این پویه حذف می‌کند و سرمایۀ تجاری (خرید به قصدِ گرانتر فروختن) را از شکل‌هایی از انباشتِ سرمایه می‌داند که به لحاظِ تاریخی بر شکلِ جدیدِ آن، یعنی سرمایۀ صنعتی مقدم‌اند.

این‌ها را گفتم تا بگویم شکل‌های دیگری از پول ساختن از پول هست که در این فرایند نمی‌گنجد و آن هم انواع فعالیت‌هایی است که در فرایندِ توزیعِ پول مداخله می‌کنند. در این فعالیت‌ها هم، همچون ربا، پویۀ پول- پول در جریان است ولی پولِ دوم کمتر از پولِ اول است. در این زمره از مزدبگیرانِ نظامِ بانکی و نظامِ مالیاتی قرار می‌گیرند، تا مؤسساتِ خصوصی که کارشان وصولِ مالیات است (1) و آن‌هایی که کارشان جمع‌آوری پول از صندوق‌های صدقات در سطجِ شهر و تحویل به مؤسساتِ خیریۀ مربوطه است، و حتی کارگرانِ آزادی که مهم‌ترین‌شان شرخرها هستند. این‌ها هم از پول پول می‌سازند؛ لشگر کارگرانِ خدماتی که کالایی به نامِ پول را توزیع می‌کنند و در ازای این کار مزد می‌گیرند و از این بابت جایگاهِ مشترکی در ساختارِ اقتصادی سرمایه‌داری دارند.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٩