فوکو و دروکیم و زایایی بینش جامعه‌شناختی

عجیب به نظرم فوکو ادامه سنت دورکیم است. گویی آن‌چه را که دورکیم به آن رسید، فوکو بسطش داد. چه قرابتی است بین governmentality فوکو و جامعه‌پذیریِ دورکیم. هر دو متمرکزند بر توضیحِ دوپارگیِ سوژه. هر دو نقد می‌کنند سنتِ سوژه‌باورِ مدرن را. می‌گویی نه، ببین:

- «جامعه فرمانروای ماست چون بیرون از ما و برفرازِ ماست... از سوی دیگر، در درون ماست...». (دورکیم، 1360: 78)

- «در کلمۀ سوژه دو معنا وجود دارد: سوژۀ تابع دیگری از طریقِ کنترل و وابستگی، و سوژۀ مقید به هویت خویش از طریق آگاهی یا شناخت از خود. در هر دو حالت، این کلمه شکلی از قدرت را القا می‌کند که به انقیاد درمی‌آورد و سوژه- منقاد می‌سازد». (فوکو، 1389: 414)

چه زایاست است بینش جامعه‌شناختی! خیمه‌ای است که فوکو بی‌شک زیرِ سایه‌اش نشسته است.

* دورکیم، امیل (1360)، «تعیین بودۀ اخلاقی برنهاده‌ها» در فلسفه و جامعه‌شناسی، ترجمۀ فرحناز خمسه‌ای، تهران: مرکز ایرانی مطالعۀ فرهنگ‌ها

** فوکو، میشل (1389)، «سوژه و قدرت» در تئاتر فلسفه، ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳