سیاست، علم و دین

به جای آن‌که تاریخ مدرن را بنابر تاریخ‌نگاری معمول، بر اساس میدان‌داریِ علم بخوانیم و مرجعیتی که یافت می‌توانیم آن را بر اساس میدان‌داریِ دولت بخوانیم. این دولت بود که با به تصرف درآوردن سیاست، زندگی جمعی را در اختیار خود گرفت. در این مسیر دولت قلمروی مجزا از دیگر قلمروها یافت و دیگر گفتمان‌ها را از میدان خود به‌در کرد. گفتمان سیاست تحت سلطه نهاد دولت هم دین را پس زد (جدایی دین از دولت در لائیسیته) هم علم را کنار گذاشت (جدایی دانش از ارزش در پوزیتیویسم). استراتژی گفتمانی در خصوص هر دو هم یکسان بود: دو قلمرو دین و علم والاتر از آن‌اند که دامنش‌شان به سیاست آلوده شود. هر پیوندی هم که در این دوران بین دولت با دین یا علم برقرار شده روایتی دولتی از این‌ها بیرون زده: دین دولتی و علم دولتی (بخوانید علم معطوف به سیاست‌گذاری). با این وصف، دین یا باید در عرصه خصوصی بماند (و بنابراین از حوزه عمومی دوربماند) یا در قالب گفتمان دولت تعریف شود. علم هم همین‌طور. یا باید دانشگاهی باشد و محصور در چهارچوب دانشگاه و بی‌توجه به جریان‌های اجتماعی و حوزه عمومی، یا به دولت خدمت کند. با این وصف، اگر به‌جای سیاست دولتی سیاست مردمی بنشیند، یا دست‌کم اگر دریابیم که سیاست محدود به قلمرو دولت نیست، شاید نیاز به دین مردمی و علم مردمی هم آشکارتر شود.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳
تگ ها : سیاست مردمی