بچه‌پول‌دارها زُل زده‌اند به ما*

این روزها بچه‌پول‌دارها با عکس‌هایی که از خودشان منتشر کرده‌اند در مرکز توجه‌اند و بحث‌های داغی در جامعه به راه انداخته‌اند. البته کم نبودند دانشگاهیان و اکتیویست‌هایی که سال‌های سال فریاد زدند و از توزیع نابرابر ثروت در ایران گفتند، اما دریغ از گوشی شنوا. گویا لازم بود خودِ این بالانشین‌ها پا پیش بگذارند و رسماً خودشان را معرفی کنند و نمایش دهند تا حواس‌ها جمع شود. حالا دیگر وجود شکاف طبقاتی نه قابل انکار است نه نادیدنی. این عکس‌ها را که می‌بینی به کل خواب از سرت می‌پرد، حتا اگر خودت را به‌ خواب زده باشی. حالا دیگر دشوار نیست فهم این‌که در این مملکت، و البته در دنیا، اِشکال نه در کمبود منابع و تولید ثروت که در توزیع آن‌ها است. حالا دیگر بچه‌پول‌دارها جلوی چشممان‌اند و ماشین‌ها و ساعت‌ها و ویلاها و استخرهایشان را صادقانه! در چشم‌مان فرو می‌کنند. حالا وقت خوبی است که روشن‌تر وراندازشان کنیم و برای این‌کار لازم است به‌اجمال به تولید و توزیع ثروت بپردازیم. البته که در مجال کوتاهِ یک‌چنین یادداشتی امکان طول و تفصیل مطلب نیست و جاهایی به‌ناگزیر دقتِ بحث فدای طرح ایده‌ای کلی در این باب می‌شود.  


تولید و توزیع و مصرف ثروت

با‌این‌همه، خوب است با چند عدد و رقم ساده شروع کنیم. اگر تولید ناخالص داخلی را، با همۀ عیب و ایرادهایی که دارد، معیار تولید ثروت در یک کشور بدانیم، از مجموع حدود ۷۲ تریلیون دلار ثروتی که کشورها در سال ۲۰۱۳ در جهان تولید کرده‌اند سهم ایران چیزی در حدود ۳۷۰ میلیارد دلار بوده است. جالب این‌که سهم ایران ۱۰ سال پیش‌تر، یعنی در ۲۰۰۳، در این عرصه قریب به ۱۳۵ میلیارد دلار بوده و این یعنی اقتصاد ایران توانسته طی ده سال حدود سه برابر ثروت تولید کند، و البته رقم سرانۀ این تولید هم کم و بیش همین رشد را در این دوره نشان می‌دهد[1]. این آمار و ارقام به سادگی به ما می‌گویند که در این ده سال ثروتِ نسبتاً چشمگیری در ایران تولید شده است. اما پرسش اساسی این است که این ثروت‌ کجا رفته؟ چطور مدیریت شده‌؟ و خرج چه چیزهایی شده؟

شاید بهتر باشد یکی دو عدد و رقم دیگر را هم مرور کنیم تا شاید سرراست‌تر به پاسخ پرسش‌های فوق برسیم. بنابر گزارش مرکز آمار ایران، در سال ۹۲ هزینه‌هایی که یک خانوارِ متعلق به ۱۰ ٪ فرودست جامعه کرده‌اند به‌طور متوسط چیزی در حدود ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بوده، در حالی که این رقم برای خانواری متعلق به ۱۰ ٪ فرادست نزدیک به ۸۸ میلیون تومان بوده است. مقایسۀ هزینۀ این دو گروه به‌ویژه در یک مورد جالب توجه است و آن‌هم هزینه‌ای است که برای تفریح می‌کنند. در حالی که این رقم برای۱۰ ٪ خانوارهای فرودست فقط سالی ۵۸ هزار تومان است، ۱۰ ٪ فرادست بالغ بر ۱ میلیون و ۶۵۰ هزار تومان برای تفریحات‌شان خرج می‌کنند[2] و این به‌معنای تفاوتی ۲۸ برابری است! [3] همین می‌شود که ۴۳ ٪ جمعیت ایران سال‌به‌سال به سفر نمی‌روند[4] و بین هزینه‌ای که این دو گروه برای رستوران و هتل می‌کنند ۴۷ برابر فاصله می‌افتد. و البته اضافه کنید به این‌ها تفاوت ۴۰ برابری در هزینه برای تحصیل بین این دو گروه، ۴۵ برابریِ هزینه برای حمل و نقل، ۳۱ برابریِ اثاث منزل، ۳۳ برابریِ پوشاک و کفش، ۱۶ برابریِ بهداشت و درمان و ...[5]

بچه‌پول‌دارها کیست‌اند؟

این‌که این بچه‌پول‌دارها کیست‌اند کسی درست نمی‌داند. از کجا آمده‌اند؟ مشخصات فردی و اجتماعی‌شان چیست؟ چطور و از چه طریقی چنین ثروتی کسب کرده‌اند؟ جواب هیچ‌یک از این پرسش‌ها را نمی‌دانیم و پاسخ به آن‌ها البته که کندوکاو دقیق و مفصلی می‌طلبد. اما خوب است حالا که از این ۱۰ ٪ فرادستِ مملکت‌مان رونمایی شده ما هم کمی بیش‌تر در این خصوص کنکاش کنیم. شاید از این طریق بتوانیم تا حدی فضایی را بشناسیم که چنین موجوداتی را پرورده است.

می‌گویند این افراد ۶ ٪ از جمعیت‌مان را تشکیل می‌دهند[6]. اگر چنین باشد با حدود ۴ میلیون نفر سر و کار داریم که البته در میان خودشان هم فرادست و فرودست دارند. بخش فرادستِ این جمعیت را به‌نظر می‌توان در میان آن بخشی از جامعه‌مان یافت که در خانه‌هایی با زیربنای بالاتر از ۵۰۰ مترمربع زندگی می‌کنند که بنابر آمار ۰.۲۷ ٪ از خانوارهایند[7]، یعنی حدود ۴۶ هزار خانوار و بنابراین حدود ۱۶۰ هزار نفر[8].  چنین جمعیتی است که حالا خود را به رخ باقیِ جمعیت ایران که بیش از ۷۷ میلیون نفرند می‌کشد.

گفته‌اند این جمعیتِ فرادست ایران در وضعیتی شبیه به متمول‌ترین بخش از ایالات متحدۀ امریکا زندگی می‌کند[9]. لابد همان‌طور می‌خورد، همان‌طور می‌پوشد، همان‌طور سفر می‌رود و خانه و زندگی و تفریحاتش شبیه به همان‌هاست و البته همان‌‌طور بر گُردۀ باقیِ مردم سوار است. اما در امریکا و دیگر ممالک راقیه به واقع چه خبر است؟ آیا چنین شکاف عظیمی در دیگر نقاط جهان هم وجود دارد؟

گویا وضعیت در آن ممالک هم چنین است. آمارها حاکی از آن‌اند که در امریکا ۱ ٪ فرادست ۴۵.۵ ٪ از کل ثروت‌ها را در دست دارند و ۴۰ ٪ فرودست تقریباً هیچ ثروتی ندارند. در همین سرزمین ۹ نفر[10] در طی دو سال اخیر هریک ۱۳ میلیارد دلار ثروت دست و پا کرده‌‌اند و اگر یک کارگر امریکایی هوس کند چنین پولی به‌هم بزند باید ۲۵۰ هزار سال کار کند![11] اوضاع جهان هم دست‌کمی از این ندارد و در آن نیمی از جمعیت جهان، یعنی ۳.۵ میلیارد انسان، فقط صاحب ۱ ٪ از ثروت جهان‌اند در حالی که ۱ ٪ فرادست ۴۸.۲ ٪ از ثروت‌ها را در اختیار دارد.[12]

نابرابری و مصرف متظاهرانه

اما این بحث، در کنار این آمارهای اقتصادی وجهی دیگر نیز دارد و آن این است که به‌رغم تفاوت‌های پیش‌گفته بین فرودستان و فرادستان در برخورداری از ثروت، شکاف بین این دو گروه در ایران در سال‌های اخیر کاهش یافته است. در واقع، بنابر آمار موجود در حالی‌که در سال ۱۳۸۴ درآمد ۱۰ ٪ خانوار فرادست ۱۳.۹۴ برابرِ  درآمد ۱۰٪ فرودست بود، این نسبت در سال ۱۳۹۱ به ۹.۸۴ برابر کاهش یافته است. ضریب جینی نیز که می‌تواند معیاری برای قضاوت درخصوص نحوۀ توزیع درآمدها باشد در همین سال‌ها دلالت بر همین امر می‌کند (این ضریب از ۰.۴ در سال ۸۴ به ۰.۳۵ در سال ۹۲ کاهش یافته است که دلالت بر کاهش شکاف درآمدی بین این دو گروه دارد)[13].

 با این وصف، باید پرسید به‌واقع چرا حالا که این شکاف رو به کاهش است بچه‌پول‌دارها سروکله‌شان پیدا شده؟ به تعبیری دیگر باید پرسید نسبت این بچه‌پول‌دارها با شرایط تاریخی/اجتماعی حال حاضرِ جامعۀ ایران چیست؟ به‌نظر می‌رسد برای پاسخ به این پرسش تبیینی جامعه‌شناختی نیاز داریم که البته بسیار پیش‌تر در سنت جامعه‌شناسی فراهم آمده است. تورستن وبلن با مفهوم مصرف متظاهرانه و فراغت متظاهرانه پاسخ این پرسش‌ها را داده است آن‌هم قریب به  ۱۱۵ سال پیش. این مصرف و فراغتی را که بچه‌پول‌دارهای تهران امروز به نمایش می‌گذارند به‌خوبی در این مفهوم می‌گنجد، گرچه وبلن آن را برای جامعۀ امریکای آن زمان به‌کار برده بود. او به‌نحوی پیش‌گویانه در ۱۸۹۹ که هنوز ۱۵ سال از اختراع اولین خودرو نگذشته بود، پیش‌بینی کرد روزی رقابت برای نمایش اتومبیل‌ها، رنگ و مارک و تودوزی و چه و چه در آن‌ها به داغ‌ترین رقابت‌ها بدل شود. و حالا در این گوشه از دنیا، در تهران چنین رقابت و هم‌چشمی‌یی عجیب داغ شده است و در عکس‌های سلفیِ این جماعت فرادست، اتومبیل یکی از اجزای اصلی و همیشگی است.

مصرف متظاهرانه مصرفی است که نه برای رفع نیاز که صرفاً برای خودنمایی صورت گیرد، برای کسب وجهه و برانگیختن رشک دیگران، و برای جلوه‌فروشی به دیگران و در مقابلِ آن کسب احساس خودبزرگ‌بینی. در واقع، مصرف متظاهرانه از راه‌های بالا رفتن از نردبان منزلت اجتماعی و تثبیت موقعیت بالانشین‌هاست. به تعبیر وبلن، این جماعت بالانشین زمان را هم به همین شیوۀ متظاهرانه و فخرفروشانه مصرف می‌کنند و برای انجام کارهای بیهوده و اتلاف وقت و خلاصه به روالِ فراغت متظاهرانه. وبلن این راه و رسم زندگی را از آنِ کسانی می‌داند که کار کردن را پَست می‌شمارند و با نشان‌دادن این‌که می‌توانند بدون کار‌کردن گذران زندگی کنند منزلت کسب می‌کنند. و این خود چنان رقابتی را در جامعه برمی‌ا‌نگیزد که مهم‌ترین مسابقۀ فوتبال هم در جهان به گَردش نرسد؛ رقابتی هم میان خود بالانشین‌ها و هم البته به‌نحوی بیهوده میان فرودستان و فرادستان و این‌یکی از قضا چه‌مایه اسباب تفریح بالانشین‌‌ها را هم فراهم می‌آورد.[14]

نکته این‌که، وبلن این سیاقِ زندگی را عمدتاً سیاق سرمایه‌دارن مالی می‌دانست. همان‌ها که سرمایه‌داران صنعتی را از دور خارج می‌کنند یا دست‌کم مرتبت‌شان را پایین می‌کشند. همان‌ها که قرار است از خودِ پول، پول بسازند و اگر بشود چنین کرد که دیگر چه نیازی به کار کردن است؟ لازم نیست دستت را آلوده کنی به تولید. و گویا حالا چند دهه‌ای است که جماعتی چنین کرده‌اند و شده. رواج همین سبک و سیاق زندگی است که رقابت برای به رخ کشیدن پول‌ها را به داغ‌ترین رقابت‌ها بدل می‌کند، و مهم‌تر از همه این‌که زندگی را به‌کل و در تمام حیطه‌ها بازاری، مبتنی بر قواعد بازار می‌کند. چنین جامعۀ بازارمحوری از محصولات پیوند سرمایه‌داری مالی با سرمایه‌داری انحصاری است. در چنین شرایطی است که مصرف متظاهرانه و فراغت متظاهرانه در بخش کوچکی از جامعه رواج می‌یابد؛ یعنی در میان همان فرادستانی که گرچه جمعیت‌شان اندک است اما تقریباً تمامی منابع ثروتِ جامعه را دراختیارِ خود می‌گیرند.

مصرف متظاهرانه‌‌ای که از آن صحبت می‌کنیم ابداع بچه‌پول‌دارهای تهران نیست البته. چنان رشدی در جهان دارد که آمارش سربه‌فلک می‌زند. به ارقام زیر در خصوص هزینه برای برخی اقلامی که ذیل مصرف متظاهرانه می‌گنجند، در مقایسه با هزینه‌های واجب مربوط به سال ۱۹۹۹ توجه کنید[15]:      

  • پولی که سالانه برای خرید عطر و عبیر در اروپا و ایالات متحدۀ امریکا خرج می‌شود ۱۲ میلیارد دلار است. این درست همان مقدار پولی است که سالانه برای تأمین و بهداشت زنان باردار در کشورهای جنوب لازم است.
  • پولی که سالانه در ایالات متحدۀ امریکا صرف خرید لوازم آرایش می‌شود ۸ میلیارد دلار است. این رقم را مقایسه کنید با ۹ میلیارد دلاری که سالانه لازم است تا تمامی ساکنان کشورهای جنوب از آب آشامیدنی سالم و امکانات بهداشتی بهره‌مند شوند.
  • و البته از ۷۸۰ میلیارد دلار هزینۀ تسلیحات نظامی در جهان نگویم که چه‌‌ها که با آن نمی‌شود کرد.

و دیگر نگویم که حالا این داده‌ها خیلی قدیمی‌اند و پولی که حالا امریکاییان برای لوازم آرایش می‌دهند چند سالی است که از مرز ۳۳ میلیارد دلار هم گذشته[16] و هزینه نظامی هم که در جهان سر به ۱.۷ تریلیون دلار کشیده است[17]. و حالا با رؤیت بچه‌پول‌دارهای تهرانی، نه فقط این‌ها دیگر شعار نیستند که واقعی‌ترین واقعیت‌هایی‌اند که دور و برمان می‌گذرد و البته چه تلخ. واقعیت‌هایی که آمار و ارقامی واقعی از مرگ و بیماری میلیون‌ها انسان به سبب عدم‌دسترسی به امکانات اولیه دلالت بر آن‌ها دارند که همۀ آن‌ها در دسترس‌اند.

واسطه‌گری مالی و مصرف متظاهرانه

این که از زبان وبلن گفته شد که سرمایه‌داری مالی با مصرف متظاهرانه پیوندی وثیق دارد، نشانه‌های انضمامی‌اش هم جلوی چشم‌مان است. رشد دستۀ شغلیِ واسطه‌گری مالی، از بانک‌های تجاری بگیرید تا  تعاونی‌های اعتبار و شرکت‌های بیمه و انواع صندوق‌ها و کارگزاران، در همین سال‌ها در ایران به قدری زیاد بوده که صدای اتاق بازرگانی ایران هم درآمده که: «می‌خواهیم بررسی کنیم که چه عواملی در سال‌های گذشته باعث رشد واسطه‌گری‌های مالی و دلالی و سرفرودآوردنِ تولید شده است؟ چه جاذبه‌هایی در واسطه‌گری‌های مالی وجود دارد که مردم از تولید روگردان می‌شوند؟» به اعتقاد وی، دولت باید این حرکت را بشناسد و در جهت عکس واسطه‌گری‌های مالی و دلالی حرکت کند. رئیس اتاق بازرگانی ایران در این باره تأکید می‌کند: «اگر این کار را نکنیم با وجود کارهای اورژانسی، در آینده تولید ما در سایۀ بخش‌های غیرمولد متوقف خواهد ماند»[18]. بی‌راه هم نیست که بیش‌ترین تعداد اعضای تعاونی‌هایی که در حال حاضر فعال‌اند مربوط به ردۀ واسطه‌گری مالی‌اند[19]. تازه این صداها از اتاق بازرگانی ایران به گوش می‌رسد که پشت‌سرش چه حرف‌ها که نیست دربارۀ نقشی که خودش این سال‌ها در گرفتار کردن‌مان به این بلا داشته است.   

رشد واسطه‌گری مالی مختص مملکت ما نیست و این دسته مشاغل امروزه در دنیا  سر به فلک می‌زند. بورس و بورس‌بازی اگر برای ما سرگرمی‌یی باشد که گاهی درآمدی هم دارد، برای ممالک راقیه از مهم‌ترین بخش‌های اقتصادی است. تنها یک نمونه از آن بازار بورس نیویورک است که حجم تراکنش مالی در آن روزانه حدود ۸۴ میلیارد دلار است و البته از آن بی‌شاخ و دُم‌تر بازار فارکس است که روزانه بالغ بر ۴ تریلیون دلار در آن مبادله می‌شود.[20]

ناگفته پیداست که واسطه‌گری مالی البته به خودیِ خود نه بد است نه خوب. ساده‌انگارانه است اگر فکر کنیم بانک و بورس و امثالهم، و اساساً خودِ بازار به‌کل نهادهای مضری برای یک نظام اقتصادیِ سالم مبتنی بر کار و تولید و همچنین توزیع و امکانِ مصرفِ عادلانه‌اند. سخن بر سرِ نحوۀ عملکرد این نهادها است. سخن بر سر شرایطی است که فعالیت در بازار مالی را محدود می‌کند به چانه‌زنی بین افرادِ متصل به نهادهای قدرت حکومتی، عرضۀ عمومی را خصوصی می‌کند، سرمایه‌داری مالی را به سرمایه‌داری انحصاری پیوند می‌دهد و ثروت و قدرت را محدود می‌کند به همان ٪۱۰ فرادست.  سخن بر سرِ شعبده‌ای است که روز‌به‌روز بر ثروت بانک‌های ایران و نهادهای مالیِ مشابه افزوده می‌شود آن‌هم در شرایطی که رشد اقتصادی در ایران روز‌به‌روز منفی‌تر می‌شود، یا می‌شد؛ بانک‌هایی که شرکت‌هایی وابسته به خود برپاکرده‌اند و حالا دیگر تنها کاری که نمی‌کنند بانک‌داری است. از انبوه‌سازی ساختمان گرفته تا کشتی سازی همه ذیل فعالیت بانک‌ها رفته است و سرمایه‌های افسانه‌ایشان را درگیرش کرده‌اند[21]. و همین است که از دادن وام ازدواج هم طفره می‌روند، چه برسد به کمک به تولیدگران. سخن بر سر نظام اقتصادی و فضای اجتماعی‌یی است که همین بچه‌پولدارهای تهران را چنین پروار کرده است و درمقابل، بنابر آمارهای رسمی زندگیِ ٪۳۱ از خانوارها را به زیر خط فقر کشیده است و خط فقر را به چنان سدی بدل کرده که عبور از آن در این مملکت کار هر کسی نیست.[22] همین می‌شود که بچه‌پولدارها در سه سال اخیر 2 میلیارد و 904 میلیون دلار برای واردات خودرو پول خرج می‌کنند و «میزان هزینۀ متوسطی که این افراد برای واردات یک خودروی خارجی انجام می​دهند برابر با هزینه​های زندگی سالیانه 33 هزار نفر از جمعیت... ایران است. این گروه طی سه سال گذشته معادل درآمدهای 4 میلیون و 356 هزار نفر از جمعیت ایران را تنها هزینه خرید خودرو کرده اند.»[23]

و البته اصلاً اتفاقی نیست که همین دورۀ حدوداً ۱۰ سالۀ اخیر که با «دوردور کردن» ماشین‌های رنگ‌و‌وارنگ بچه‌پول‌دارها در شمال شهر تهران آغاز شد و به این عکس‌های سِلفی رسید، مقارن بود با شتاب فرایند موسوم به خصوصی‌سازی از سال ۸۴ در ایران. این همان مسیری است که ما را با شیبی تند به سمت سرمایه‌داری مالی برده است، آن‌هم بی‌آن‌که زیرساخت‌های اقتصاد تولیدی را پیش از آن فراهم آورده باشیم و این دیگر ما را با سر در چاهی فرو می‌برد که ممالک شمال دست‌کم به چاله‌اش افتاده‌اند. همان مسیری که عاقبت ما را می‌رساند، رساند به سرمایه‌داری مالی/انحصاری و یک و فقط یکی از پیامدهایش رشد مصرف متظاهرانۀ بالانشین‌ها بوده است و همین بچه‌پولدارهایی که جلویمان رژه می‌روند.

چنان‌که گفته شد، این‌که این بچه‌‌پولدارها کیستند و از چه راهی چنین ثروتی دست‌پا کرده‌اند برایمان روشن نیست. اما فضای اجتماعی و اقتصادی‌یی که مختصر کنکاشی در آن کردیم زمینه‌های پاگیریشان را فراهم آورده است. حالا بچه‌پول‌دارهای تهران زل زده‌اند به ما و حریف می‌طلبند: ۱۵۶ هزار نفری که هر چه بخواهند می‌خورند ومی‌نوشند و می‌کنند و ما ۷۷ میلیون نفر باید ۲۵۰ هزار سالی بدویم تا اگر از ‌جایی که هستند تکان نخورند در این گرگم به هوا شاید دست‌مان به آن‌ها برسد.

* این یادداشت در شماره ۱۰ نشریه صدا، ۱۰ آبان ۱۳۹۳ منتشر شده است. 



[1] http://knoema.com/tbocwag/gdp-by-country-1980-2013#Islamic%20Republic%20of%20Iran

[2]  نتایج بررسی بودجه خانوار در مناطق شهری ایران ۱۳۹۲، بانک مرکزی ایران، جدول ۳۶، ص ۶۵

[3] در این خصوص، همچنین ن.ک. #http://tnews.ir/news/539220081789.html

[4] http://baharnews.ir/vdce7p8e.jh87ni9bbj.html

[5]  نتایج بررسی بودجه خانوار در مناطق شهری ایران ۱۳۹۲، بانک مرکزی ایران، جدول ۳۶، ص ۶۵

[6] http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1677652980487896046

[7]  آمار هزینه درآمد خانوارهای شهری ۱۳۹۱- مرکز آمار ایران. جدول ۲۸-۱، ص ۶۳

[8]  تعداد خانوارهای شهری در ایران در سرشماری نفوس و مسکن ١۵۴٢٧٨۴٨ اعلام شده است که در مقایسه با دورۀ قبل از خود (۱۳۸۵) سالانه حدود ٪۵ رشد داشته است (ن.ک سرشماری گزیده نتایج سرشماری نفوس و مسکن ۱۳۹۰، ص ۱۹). به همین نسبتِ رشد، تعداد خانوارهای شهری در ۱۳۹۲ به‌طور تخمینی ۱۷ میلیون نفر در نظر گرفته شد. در ضمن بعد خانوار در این بخش از جامعه در سال ۹۲ برابر با ۳.۴۷ اعلام شده است (ن.ک. نتایج بررسی بودجه خانوار در مناطق شهری ایران ۱۳۹۲، بانک مرکزی ایران، جدول ۳۶، ص ۶۵)

[9] http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1677652980487896046

[10] بیل‌گیتس ( مدیر شرکت مایکروسافت)، وارن بافت، برادران کوک، خانوادۀ والتون (صاحبان فروشگاه‌های وال‌مارت)، و مارک زوکربرگ (مدیر فیس‌بوک)

[11] http://www.informationclearinghouse.info/article39963.htm

[12] http://www.theguardian.com/business/2014/oct/14/richest-1percent-half-global-wealth-credit-suisse-report

[13] توزیع درآمد درخانوارهای شهری، روستایی و کل کشور ۱۳۸۰-۱۳۹۱، جدول ۲-۳، ص ۷

 

[14] دیلینی، تیم (۱۳۸۷)، نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی، ترجمۀ بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران: نشر نی، ص ۲۹۷-۳۱۷

[15] U.N. Development Program (UNDP), Human Development Report 1998 (New York: Oxford University Press, (1998), pages 30- 37

[16] http://www.marketwatch.com/story/guid/83df740a-6ac7-11e0-9939-072128040cf6?page=1

[17] http://www.globalissues.org/article/75/world-military-spending#USMilitarySpending

[20]http://www.dailyfx.com/forex/education/trading_tips/daily_trading_lesson/2014/02/14/Forex_Vs_Other_Markets.html

[21]http://www.payeshpress.ir/News/4116.html

[22]  http://www.tabnak.ir/fa/news/413231/. همچنین برای خط فقر در ایران از جمله ن.ک.: http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?News_Id=9190

[23] http://baharnews.ir/vdce7p8e.jh87ni9bbj.html

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٥
تگ ها :