تخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (2): تاریخ و سرگذشت فردی

در یادداشت قبلی مختصری درباره کتاب تخیل جامعه­شناختی میلز گفتیم و این که یکی از عوامل موثر در پرورش تخیل جامعه­شناختی درکِ پیوند میان سرگذشت فردی و تاریخ است. به تعبیر میلز "زندگی یک فرد و تاریخ یک جامعه بدون فهمِ هر دو قابل فهم نیستند". فقط در صورتی می­توانیم دریابیم چرا چنین هستیم که هستیم که خود را در متنِ عصرِ خود قرار دهیم و تاثیری را که جامعه و دگرگونی­های تاریخی آن بر ما گذاشته دریابیم؛ تاریخی که خود نیز در شکل­ دادن به آن سهیم بوده­ایم. 


ما بیش از هر چیز به گسترش فهمِ تاریخی نیازمندیم. به ویژه ما که قرنهاست در دوری گیر افتاده­ایم که دائم فقر را و تبعیض را و استبداد را و ... تولید و بازتولید کرده­ایم و این که هر وقت گامی به جلو برداشته­ایم دو گام به عقب برگشته­ایم و باز حدیث مکررِ تا بوده همین بوده! از قضا میلز هم به ویژه برای چنین جوامعی است که تحلیل تاریخی را مهم می­داند. به یاد آوریم که جامعه­شناسی از بدو پیدایش­اش بر اهمیت تحلیل تاریخی تاکید داشته است. هر چند برخی از پدران جامعه­شناسی، مثل کنت، به تقلید از علوم سنجیده در پی کشف قانون­مندی­های عام برای تاریخ جوامع بشری بوده­اند، اما برخی دیگر همچون مارکس نیز بوده­اند که همنوا با رویکردهای امروزی به تاریخ، به تعبیر کارل کرش، از "اصلِ خاص بودگی تاریخی" سخن گفته­اند.   

 اما مردم از رابطه پیچیده­ای که میان زندگی خصوصی­شان و تاریخ جامعه­شان وجود دارد آگاهی چندانی ندارند و بنابراین ضمن آن­که نمی­توانند وضعیت­شان را به درستی تحلیل کنند قادر نیستند "با به کنترل درآوردنِ تحولات ساختاری که معمولاً در پسِ آن­ها نهفته بر مشکلات شخصی­شان فائق آیند". از نظر میلز یکی از رسالت­های روشنفکرانة جامعه­شناسی دقیقاً همین است که روابط متقابل سرگذشت­های فردی و تاریخ را نشان دهد. از این طریق است که مهم­ترین هدفِ جامعه­شناسی که، به تعبیر میلز، درک جهتی است که جامعه در پیش گرفته و فهم چرایی آن محقق می­شود و بنابراین مسلط شدن به آن ممکن می­نماید. با مجهز شدن به تحلیلی تاریخی است که مردمانی دلمرده و بی­تفاوت که خود را اسیرِ جبرِ سرنوشت می­دانند به کنشگرانی فعال بدل می­شوند که نمی­خواهند تکرار گذشتگان­شان باشند و در این راه می­کوشند.    

امروزه اما، از جمله به واسطه بسط و گسترش ارتباطات، دامنه تاثیر تاریخ ابعادی گسترده­تر یافته است. اگر در دوران پیشامدرن کم و بیش این تاریخ هر جامعه بود که سرگذشت­های فردی اعضایش را متاثر می­کرد، "تاریخی که امروزه بر هر فرد اثر می­گذارد تاریخ جهان است". با توجه به دامنه و سرعت فزاینده­ای که تحولات اجتماعی در تاریخ معاصر یافته عجیب نیست که مردم از درک و به کنترل درآوردنِ این تحولات پس افتاده­ باشند.

اما برای فهمِ پیوند میان سرگذشت فردی و تاریخ از کجا باید آغاز کرد؟ از ابتدای تاریخ بشر؟ با چه منظری؟ به کدام منبع تاریخی باید متوسل شد؟ مگر آن­چه مورخان ثبت و ضبط کرده­اند "واقعیت" تاریخ است؟ اگر چنین است چرا مورخان متفاوت از یک رویداد تاریخی یکه روایت­هایی گوناگون به دست داده­اند؟ لازم نیست خیلی به عقب برگردیم. کافیست به رویدادهای اخیری که جلوی چشم­مان رخ داده بنگریم و ببینیم که رسانه­های متفاوت روایت­هایی گوناگون از آن­ها را به تاریخ تحویل داده­اند. کدام­یک از این روایت­ها با "اصل" واقعه مطابقت دارد؟ بعید می­دانم پاسخ قاطعی به این پرسش بتوان داد. فقط می­توان گفت هر کس از دریچه­ای به یک رویداد می­نگرد و بی­تردید مرز و محدوده­های آن دریچه چهارچوب فهم او را شکل ­می­دهند.

هر چند این پرسش­ها شایان تحقیق­اند، اما پیش از آن که دچار سرگیجه شویم باید بگویم به هر رو راه­هایی عملی برای تحقیق در خصوص تاثیرِ روند و فرایندِ تاریخی بر سرگذشت فردی ما و نیز نحوه مواجهه ما با این روند و فرایند وجود دارد. می­توانیم از تاریخ تولدمان، که مبداء تاریخ برای هر فرد است، آغاز کنیم. کی به دنیا آمدم؟ کجا؟ در چه خانواده­ای با چه مشخصه­هایی؟ فضای اجتماعی که در آن زاده شدم چه ویژگی­هایی داشت؟ اقتصاد و سیاست و فرهنگ چه؟ می­توان از روزنامه­ها و نشریات آن عصر و خاطرات اطرافیان­ از آن دوره و خلاصه هر سند و مدرکی شروع کرد که گوشه­ای از فضای جامعه­ای را که در آن زاده شدیم روشن کند و این کار البته آغاز دارد اما شاید پایان نه! هر چه بیش­تر در آن غوطه بخوریم چیزهایی جدید می­یابیم. دشوار است؟! دست کم مبداء تاریخ­تان را در اینترنت جست­وجو کنید. از همین جاهاست، با همین کارهای ساده که به ناگاه خود و سرگذشت و مسائل­تان را مرتبط با بستر تاریخی وسیع­ و وسیع­تری می­بینید که مردمانی دیگر نیز با شما در تجربه آن شریک بوده­اند. آغازِ راه همین جاست. از همین جاست که درخواهیم یافت که روز تولدمان از روز قبل از آن و آن هم از قبل­تر متاثر بوده است و از همین جاست که می­توانیم جلوتر و جلوتر بیاییم تا امروز، تا سهم خود را در شکل دادن به سرگذشت خود و تاریخ جامعه­مان دریابیم. آغاز تخیل جامعه­شناختی، آغاز فهم نسبت میان سه وجه فرد-تاریخ-جامعه همین جاست. دفترچه خاطرات پدر را از گنجه بیرون بیاور؛ شاید جمله­ای که در روز تولدت نوشته تو را به تاریخ راهبر شود. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩