اتوپیایی بیندیش، انضمامی عمل کن

«جهانی بیندیش، محلی عمل کن». حالا دیگر سال‌هاست که از عمر این شعار دهان پرکن می‌گذرد و هواداران جهانی‌شدن مکرر تکرارش کرده و می‌کنند. در مقابل، کسانی هم البته وارد گود شده‌اند و در نقد این نگاه آن را واروونه کرده‌اند، از هواداران جماعت‌گرایی گرفته تا حتا کاستلز و امثالهم که می‌گویند: «محلی بیندیش، جهانی عمل کن». اما چیزی در هر دو نگاه هست که دست نخورده باقی می‌ماند و آن‌هم چسبیدن سفت و سخت‌شان به واقعیت انضمامی است؛ تقلیل همه‌چیز به واقعیت، چه واقعیت محلی و خرد و این‌جا و اکنونی چه واقعیت جهانی و کلان و همه‌شمول. 

نقد هر دوی این شعارها با تکیه به رابطه ناگزیرْ دیالکتیکیِ امر عام و امر خاص واجب است. و چه بد می‌شود اگر در این رابطه امر جهانی را به جای امر عام جا بزنیم و امر محلی را به جای امر خاص. نه! امر جهانی و امر محلی هر دو امر خاص‌اند و اشکال همین است که در هر دو شعاری که گفتم امر خاص ملاک همه چیز است. اشکال این است که از امر عام در این دو شعار خبری نیست.

بی‌شک مواجهه با امر عام جز به مدد خیال ممکن نیست، همانی که منبع آزادی است، همانی که اصل واقعیت خاص تمدن فعلی (به تعبیر مارکوزه بخوانید: اصل عملکرد) سرکوبش کرده است. و این سرکوب در هر دو شعار پیش‌گفته تداوم می‌یابد: چسبیدن سفت و سخت به اصل واقعیت.

راه حل همانی است که مارکوزه گفته: بازگرداندن ارزش صدق و حقیقت به تخیل و فانتزی که در عالم سیاست و فلسفه تحت نام اتوپیا بدنام شده است. باید از اتوپیا اعاده حیثیت کنیم. شاید به تعبیری این همان راهی باشد که بدیو و اصحابش هم می‌روند.

و البته که باید مراقب بود. مراقب باشیم که احمق نشویم یا احمق تصویرمان نکنند. مراقب باشیم که پایمان از زمین سفت کنده نشود. حواس‌مان باشد که کردار سیاسی و اجتماعی جز از روی همین زمین سفتِ زیر پایمان و همین واقعیت انضمامی نمی‌گذرد. اما به همان اندازه‌ هم مهم است حواس‌مان باشد که مبادا چنان پایمان به زمین بچسبد که یادمان برود پرواز.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٢
تگ ها : سایر