تخیل جامعه شناختی و روح جامعه شناسی (3): پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام

در یادداشت پیش در خصوص رابطه تاریخ و سرگذشت فردی از نظر میلز در کتاب تخیل جامعه شناختی گفتیم؛ این که تاریخ جمعیِ ما بر سرگذشتِ فردی ­مان تاثیر می ­گذارد و برعکس. اما میلز بیش تر به سبب پیوندی مشهور است که میان گرفتاری ­های شخصی و مسائل عام قائل است؛ تعبیری برآمده از صفحات نخست کتاب تخیل جامعه­شناختی. چنین تعبیری را تقریباً در هر کتاب مبانی جامعه شناسی در شرح مفهوم تخیل جامعه شناختی می یابید.

هر فردی در زندگی روزمره اش گرفتاری هایی دارد؛ شغل درست و حسابی ندارد، با خانواده اش مشکل دارد، درگیر اعتیاد است، چاق است، لاغر است، مریض است، خانه ندارد، پول ندارد، تیپ اش خوب نیست، زشت است، درس اش بد است، حوصله ندارد و اضافه کنید به این فهرست هزار و یک گرفتاری ریز و درشت دیگرتان را. میلز ما را دعوت می کند که گرفتاری های شخصی مان را در پیوند با مسائل عام اجتماعی ببینیم. 


در وهله نخست آمار و ارقام کمک مان می کند تا بدانیم که تنها فرد بیکار در کره زمین نیستیم، و همین طور تنها فرد معتاد و چاق و لاغر و ... نمونه بیاورم. آمارهای رسمی (که البته خوشبینانه ترین آمار در این خصوص است) میزان بیکاری را در ایران در سال 1388 حدود 11.2 درصد اعلام کرده اند؛ به عبارتی دیگر از حدود 27 میلیون نفر جمعیت در سن کار بیش از دو میلیون و هشتصدهزار نفر بیکارند! از این تعداد حدود 350 هزار نفر در شهر تهران زندگی می کنند (آمارهای جهانی رااین جا ببینید)؛ به نظر می توان آمار بیکاری در محله شما و کوچه شما و ساختمان شما و خانه شما را نیز گرفت. البته بامزه است که در این آمار افرادی که دست کم یک ساعت در هفته هم کار کرده اند شاغل به شمار آمده اند، اما به کل فراموش کنید همه نقدهایی را که به آمارهای رسمی وارد کرده اند. با حداکثر خوشبینی به آمارهای رسمی بنگرید (می دانم دشوار است). ولی در این صورت هم آمار عجیبی است.

همین آمارهای ساده و اولیه در خصوص بیکاری، که با ربع ساعت جستجو در اینترنت آن ها را می یابید، می توانند زندگی شما را از این رو به آن رو کنند! توجه کنید که این آمارها می گویند توی بیکار مریض/ تنبل نیستی یا اگر هم هستی این مرض/ تنبلی منشائی بیرون از تو دارد که این همه آدم را مریض/ تنبل کرده. با این وصف بدترین تحلیل از علت بیکاری می تواند تنبلی بیکاران باشد؛ دو میلیون و هشتصد هزار تنبل! چطور می توان باور کرد. باید به دنبال علتی دیگر باشیم؛ چیزی جایی دیگر اشکال دارد که به جای تولید کار چنین حجم عظیمی بیکار تولید کرده. اگر تنبلی هم از جمله همان علت ها باشد باز برای یافتن ریشه اش و بنابراین خشکاندن آن دیگر نمی توان در درون فردِ بیکار جستجو کرد.

این چنین است که توی بیکار به آدمی طلبکار بدل می شوی؛ طلبکار از مولدان بیکاری که از ساختارهای تاریخی- اجتماعی می توانند باشند تا سوء مدیریت ها و چه بسا آنانی که سهم بیش­ تری از قدرت داشته اند و مگر نه این که میلز به ما یاد داده که "انسان­ها برای ساختن تاریخ آزادند، اما برخی آزادتر از برخی دیگرند. چنین آزادی مستلزم دسترسی به ابزارهای تصمیم­گیری و قدرتی است که تاریخ را می سازد". اما میلز، با وجود تاکید اکیدش بر تاثیر ساختارهای اجتماعی و الزامات تاریخی بر سرگذشت فردی وقتی به بحث از آزادی انسانی می­پردازد به هیچ وجه حاضر نیست آن را قربانی جبر ساختاری- تاریخی کند. این چنین است که توی بیکار از فردی منفعل و مریض می توانی به عاملی فعال بدل شوی برای تغییر این ساختارها و کوشش برای رفع نابرابری؛ تویی که دیگر می دانی در این خواسته تنها نیستی.

البته پیش خودمان بماند که به نظرم اگر به چنین عامل فعالی هم بدل نشوی و در عوض خود را قربانی شرایط ساختاری جامعه ات بدانی باز ترجیح دارد به وضعیت مریضی که همه تقصیرها را به گردن خودش می اندازد و دائم خود را سرزنش می کند.  فراموش نکنید! همان هایی که خود را مریض تصور کرده اند و پس از بی نتیجه ماندن نصایح پدرانه سال ها و سال ها از این مطب روان شناسی به آن مطب و دفتر مشاوره سرک کشیده و گوش شان را به ایشان اجاره داده اند به همان مریضان لاعلاجی بدل شده اند که آمار طلاق را در شهر تهران به 25 درصد ارتقا داده اند!   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢