پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 2: ازدواج*

دختر و پسر جوانی کنارم در مترو نشسته بودند. با این که سعی می کردم سرم را به روزنامه ای گرم کنم که دستم بود اما گوشم کار خودش را می کرد و زمزمه آن دو را با قطع و وصل می شنید. دختر می گفت: بهش گفتم مهم اینه که ما همدیگر رو دوست داریم، مگه تو و بابا از اول همه چیز داشتید... داستانی تکراری است، نه؟ اما همین داستان این بار به فکرم انداخت. اشتباه نشود، قصد ندارم فهرستی از توصیه های ایمنی را برای همسرگزینی ردیف کنم، که به واقع گوش همه مان ازشان پر است. می خواهم از منظری دیگر به ازدواج نگاه کنم؛ منظری که به ما نشان می دهد که جامعه چگونه در اعمال ما و حتی در این که چه فکر و احساسی داشته باشیم موثر است.


بسیاری از ما معتقدیم عشق اولین شرط ازدواج است. اما آیا این که با چه کسی ازدواج کنیم فقط به عشق بستگی دارد؟ قطعاً نه! در این خصوص به نظر می رسد احساس عجیبی که آن را عشق می دانیم به شدت به واسطه جامعه ای که ما را دربر گرفته کنترل می شود. جامعه برای ازدواج "قواعدی"، نوشته یا نانوشته، دارد درباره این که با چه کسی می توان ازدواج کرد و با چه کسی نمی توان. در این قواعد شرطِ عشق اولویت بالایی ندارد!

این قواعد فقط در قوانین رسمی خلاصه نمی شوند بلکه در کنار آن ها قواعد نانوشته دیگری هم هست که فضای عمومی جامعه ما را می سازند؛ قواعدی عمومی که چه بسا در تصمیم های شخصی بسیاری از ما تاثیر بگذارند. جامعه شناسان با بررسی اعمال و رفتار و باورهای ما همین عمومیت را نشان می دهند و بنابراین بینشی در اختیارمان می گذارند تا گرفتاری های شخصی مان را در پیوند با مسائل عام اجتماعی ببینیم.

مثال بزنم! بحث مان درباره ازدواج بود. راستی نظرتان درباره فاصله سنی دختر و پسری که قصد ازدواج دارند چیست؟ برای این می پرسم که به همان قواعد عمومی که گفتم مربوط است. آمارها حاکی از آن اند که حدود 60 درصد از ایرانیان معتقدند مرد باید برای ازدواج دست کم 5 سال بزرگ تر از زن باشد(1). شاید بپرسید این باور عمومی چه تاثیری در زندگی شخصی شما دارد؟ شاید با خودتان فکر کنید که با همه این ها فقط با کسی ازدواج می کنید که به وی دل ببندید. با شما موافقم و به نظرم آرمان خوبی برای ازدواج انتخاب کرده اید. اما اگر احیاناً دختری 20 تا 24 ساله هستید، دانشجو یا فارغ التحصیل از دانشگاه، خوب است توجه کنید که اگر علاوه بر معیار عشق بخواهید همسر آینده تان فردی تحصیل کرده هم باشد همان قاعده عمومی (فاصله سنی 5 سال) حق انتخاب (بخوانید حق دل بستن) شما را به شدت محدود می کند. آمارها می گویند که در برابر هر 100 دختر ایرانی با شرایطی که گفتم فقط 56 پسر 25-29 ساله با تحصیلات دانشگاهی هست!(2) به عبارتی دیگر، همان قاعده می تواند فرصت تجربه ازدواج با عشق را از حدود نیمی از دختران تحصیل کرده ما در فاصله سنی 20 تا 24 سال با پسران تحصیل کرده ای که 5 سال بزرگتر از آنان اند بگیرد. می بینید گاه چه تعارضی میان تصمیم های شخصی (وفاداری به قاعده ازدواج با عشق) و قواعد اجتماعی (قواعدی چون لزوم ازدواج، لزوم رعایت فاصله سنی در ازدواج، لزوم همسانی تحصیلات و ...) وجود دارد؟

این ها را صرفاً نمونه ای از قواعد عمومی در نظر گیرید که، فارغ از درستی یا نادرستی و مبنای آن ها، به هر رو ما را احاطه کرده اند. ما در انتخاب همسر آن­طور که شاید تصور کنیم آزاد نیستیم. از جمله چیزهایی که جامعه شناسی به ما می آموزد این است که جامعه انتخاب های ما را برای کسانی که "تصمیم می­گیریم" با آنان ازدواج کنیم از پیش محدود کرده است. این چنین است که جامعه شناسی ارتباط امور شخصی را با امور عام اجتماعی نشان می دهد. گامی مهم به سوی تفکر جامعه شناختی همین است که ببینیم جامعه چطور به واسطه قواعد اجتماعی در انتخاب های شخصی افراد تاثیر می گذارد. مثلاً، علاوه بر نمونه فوق، می توانید به فرصت های اشتغال بیندیشید و تاثیر قواعد اجتماعی را در این خصوص در زندگی خودتان ردیابی کنید.

 شاید بپرسید آگاهی از این قواعد چه گرهی را از گرفتاری های شخصی تان باز می کند؟ شاید فکر کنید این اطلاعات را باید به برنامه ریزان اجتماعی و دولتمردان داد برای برنامه ریزی های کلان اجتماعی! اگر چه موافقم که آگاهی در این خصوص شرطی لازم برای برنامه ریزی اجتماعی است، اما توجه کنید که من و شما هم وقتی بدانیم عموم مردم و به طبع نزدیکان مان چه باورهایی دارند دو راه پیش رو داریم: پذیرش یا مقابله. به نظرم در هر دو صورت دستیابی به چنین بینش جامعه شناختی مفید است. چه بخواهیم هم رنگ جماعت شویم و چه بخواهیم خلاف جریان آب شنا کنیم به هر رو نیاز به شناخت جامعه ای که ما را احاطه کرده داریم، وگرنه همان جامعه یا رسوایمان می کند یا خسته. بازگردیم به همان دختر و پسری که اول حکایت برایتان گفتم که به ظاهر برای ازدواج با خانواده شان چانه می زدند. ای کاش می دانستند که به مقابله با کدام باورهای عمومی که در ذهن پدر و مادرشان هم نقش بسته رفته اند. به نظرم با چنین آگاهی می توانند نقشه دقیق تری بریزند تا راحت تر به مقصد و مقصودشان، هر چه که باشد، برسند.


* این یادداشت در تاریخ 21 مرداد 89 در صفحه 7 ضمیمه روزنامه شرق با عنوان "ازدواج از منظر تازه" نیز منتشر شده است. 

1. ر.ک. محسنی، منوچهر (1379). بررسی آگاهی ها، نگرشها و رفتارهای اجتماعی- فرهنگی در ایران. تهران: شورای فرهنگ عمومی. ص 117. تحقیقاتی که پس از این صورت گرفته نیز کم و بیش همین نتیجه را تایید می کنند.

2. این نتایج بر مبنای داده های جمعیتی سال 1382 حاصل شده است (ر.ک. موسوی، صدرالدین بلادی 1383. "تحصیلات عالی، موازنه جنسی و ازدواج". کتاب زنان، سال هفتم، شماره 26، صص 230-285). اما بد نیست بدانیم از سال 82 به بعد، بر خلاف قبل، تعداد کل دانشجویان دختر از دانشجویان پسر سبقت گرفته است (ر.ک. http://www.amar.org.ir/Default.aspx?tabid=2128&Id=128).

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩