سروته‌کردن جامعه‌شناسی نظم

زمانی بود که جامعه‌شناسی فکر و ذکرش آسیب‌های اجتماعی بود. فکر می‌کرد که چرا بعضی‌ها سربه‌راه نیستند. اینها کیستند؟ چطور این‌طور شده‌اند؟ این دغدغه، دغدغهٔ نظم موجود هم بود؛ اینکه مبادا این جریانات چنان فراگیر شوند که سنگ روی سنگ بند نشود!

حالا اما نمی‌دانم همان جامعه‌شناسان با آن فکر و ذکرها سرشان کجا گرم است. من اگر جایشان بودم فکر می‌کردم چطور است که هنوز نظم قبلی سر جایش باقی مانده؟ چرا همه چیز چپه نمیشه؟ این سرازیری، آنهم با این شیب و شتابش، تا قعر کدام جهنم می‌برد ما را؟

من اگر جایشان بودم ترمزها را چک می‌کردم حتماً.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٤
تگ ها :