پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 3: طلاق*

به اطراف تان نگاه کنید، حافظه تان را به کار گیرید و فکر کنید چند زوج از اطرافیانتان را می شناسید که به فکر طلاق باشند؟ برنامه های تلویزیونی و فیلم ها و سریال های ایرانی را که دیده اید مرور کنید! حرفهایی که این جا و آن جا به گوش تان خورده را به یاد آورید! واژه طلاق این سال ها به قدری تکرار شده که وجودش را بدیهی می گیریم. امروزه دیگر طلاق قبحی را که پیش تر داشت ندارد، هر چند که رنج های خودش را دارد. یک بار دیگر به حافظه تان رجوع کنید! آخرین خبر ازدواج را کی شنیدید؟ شاید شما هم، مثل من، این روزها با شنیدن خبر ازدواج ناغافل ته ذهن تان آژیر طلاق هم به صدا درمی آید. چه می شود کرد؟ دوست داشته باشیم یا نه آمار طلاق در کشورمان رشد عجیب و غریبی کرده است؛ این که دائم همه جا صحبت از طلاق است از همین گستردگی حکایت می کند. نگاهی به آمارها بکنیم.


این سال ها در ایران تقریباً از هر 7 ازدواج یک مورد به طلاق منجر می شود؛ این نسبت در تهران به حدود 1 طلاق در برابر 4 ازدواج می رسد (آمارها). البته خوب است بدانید که در برخی استان های دیگر مثل قم و کرمانشاه و مرکزی و کردستان و گیلان و خراسان رضوی هم کم و بیش همین وضعیت است. البته آمارهای جهانی در این خصوص از این هم عجیب تر است؛ برای نمونه کشورهایی مثل سوئد و ایالات متحده امریکا و بلاروس و فنلاند را در نظر گیرید که تقریباً از هر 2 ازدواج یکی به طلاق می انجامد (آمارها).

حتماً شنیده اید که در برخی ممالک وقتی فضای سبزی می سازند مدتی رهایش می کنند تا مردم هر طور می خواهند از وسط چمن ها عبور کنند و پس از آن است که مسیرهای پا خورده را سنگ فرش می کنند. گویا در این ممالک راقیه برنامه ریزی اجتماعی در بسیاری موارد با گرایش عمومی همسو می شود. اما در مورد گرایش عمومی به طلاق که آمارها حکایت از رشد فزاینده آن دارند چه باید کرد؟ پذیرش یا مقابله؟

در هر صورت، این آمارها می گویند تویی که احیاناً به نوعی درگیر مسئله طلاقی در دنیا تنها نیستی. طلاق را دیگر نمی توان نوعی گرفتاری شخصی دانست. طلاق مسئله ای اجتماعی است و بنابراین اگر قرار است راه حلی برای آن بیابیم، چه پذیرش و چه مقابله، این راه حل باید اجتماعی باشد. اما اگر همچنان به این خیالی که یافتن و پیگیری راه حل های اجتماعی فقط بر عهده مسئولان و دولتمردان است، به همین خیال باش! به ثمر رسیدن راه حل های اجتماعی نیاز به فعال شدن افراد جامعه دارد؛ همان افرادی که آنقدر به گوشش شان خوانده اند که عاقبت خود را مریض/محکومی تصور کرده اند که یا عمری باید پای نصایح پدرانه اطرافیان و تلویزیون بنشینند یا منتظر نوبت بعدی روان شناس و مشاور بمانند. و چه باری از گناه و نقص و تقصیر را بر دوشش شان گذاشته اند که گاه فکر می کنی همین که همچنان کمرشان راست است شایسته تقدیرند، فعال شدن به لحاظ اجتماعی طلب شان.

به هر حال، اگر تلاش برای یافتن چنین راه حل هایی با مذاق ات سازگار نیست، یا اگر فشار مسئله طلاق بر زندگی شخصی ات به قدری است که به فکر راه حلی عاجل برای شخص خودت هستی دست کم متوجه باش که فقط در درون خودت دنبالش نگردی. ریشه و البته راه حل این مسئله را در شرایط متغیر اجتماعی هم خواهی یافت. بی تردید چیزی در جایی دیگر، بیرون از وجود تو، تغییر کرده و می کند که در 15 سال اخیر رشد سالانه طلاق را به بیش از 11 درصد در مقابل رشد حدود 6 درصدی ازدواج در روستاهای ایران رسانده است. شاید خوشت نیاید؛ شاید کم امید بودی ناامید شدی؛ تو را می گویم که مدت هاست با کند و کاو در خودت به دنبال کلیدی طلایی گشته ای که همه قفل های زندگی ات را باز کند. اما برایت پیشنهادی دارم: فکر کن به واقع چقدر مقصری؟ چقدر کم کاری کردی؟ مراقبت نکردی؟ سنجیده برخورد نکردی؟ بیا و لحظه ای دست از سر خودت بردار و از بیرون از ویژگی های خودت به مسئله طلاق نگاه کن. رد پای گرفتاری شخصی ات را در مسائل عام اجتماعی می بینی؟ 

 

* این یادداشت در تاریخ 28 مرداد 1389 در ضمیمه روزنامه شرق با عنوان "طلاق؛ گرفتاری شخصی یا مسئله ای اجتماعی" در ستون جامعه شناسی مردم  مدار نیز منتشر شده است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩