پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 4: طلاق و نسل ما*

زمان را که به عقب برگردانی خیلی چیزها شکل عوض می کنند؛ نه فقط شکل، که معنی شان هم تغییر می کنند. این قاعده زندگی اجتماعی است که در طول تاریخ متحول شود. وگرنه چنین نبود که در نسلی مردان زنان را طلاق دهند و در نسلی دیگر زنان طلاق بخواهند. حتماً می دانید که در سال های اخیر نه فقط طلاق در ایران و جهان رشد بسیاری داشته که نوع آن هم تفاوت کرده است. گفته اند در سال 1385 گویا 82 درصد از طلاق های ثبت شده در ایران از نوع طلاق های توافقی بوده است. عجیب است که در جایی مثل ایلام- که حتما آوازه جهانی اش و رکوردهایی که زنان آن شکسته اند به گوشتان رسیده!- ضمن رشد 15درصدی طلاق در این سال ها طلاق های توافقی هم افزایش بسیاری داشته است (در سال 1385 از هر سه طلاق در ایلام دو مورد طلاق توافقی بوده است). چهل- پنجاه سال پیش چه کسی تصور می کرد مردی ایلامی با همسرش برای طلاق به توافق برسد. گویا به تدریج اتفاقاتی افتاده است. زوج های امروزی گرایش بیش تری به طلاق دارند، آن هم با توافق.


برخی محققان شیوع اختلالات جنسی، نظیر ناتوانی جنسی و انزال زودرس در مردان و بی میلی جنسی در زنان را از مهم ترین عوامل رشد طلاق در ایران می دانند. آیا آن اتفاقی که به تدریج رخ داده همین بوده؟ مریض شده ایم؟ یک بیماری همه گیر؟ اگر چنین است عرصه پزشکی که گویا فخر علوم ما در این دیار است در این سال ها چه می کرده؟ پس این همه قرص و دارو که در داروخانه­ها و سایت­ها تبلیغاتش را می­بینم تاثیری نداشته اند؟ بماند. فقط به این فکر کنید که همه این ها انگار به ما می گویند نسل های پیشین چنین بیمار نبودند و بنابراین طلاق بین شان کمتر بوده!... عجب! ... نه! فایده ندارد. به واقع بدون نگاه تاریخی تحلیل ها و ریشه یابی ها به کل بی ثمر به نظر می رسند. با این حال، چنین نگاه هایی به پدیده طلاق آنچنان در ذهن بسیاری از ما نقش بسته که دیگر شک نداریم دوام یافتن یا نیافتن ازدواج به برآورده شدن یا نشدن نیاز جنسی وابسته است. اگر شما هم، مثل من، چنین تحلیل هایی را از شیوع طلاق در جوامع امروزی دست­کم گرفتن "انسان" می دانید لازم است به تحولات اجتماعی توجه کنید که در این سال ها زندگی ما را به تدریج از زندگی نسل های پیش متفاوت ساخته. به نظرم با چنین نگاهی، به جای تاکید اکید بر غریزه جنسی که این روزها باب شده، می توان شرح بهتری از رواج طلاق در جوامع امروزی داد.

حتماً بارها درباره برخی عواملی که نسل ما را از نسل های پیش متمایز ساخته شنیده اید؛ روند شهرنشینی و فعال شدن زنان در عرصه اقتصادی و ... البته که هر یک از این ها می توانند سهمی در افزایش طلاق داشته باشند. اما در کنار همه این ها نسل امروز آغاز زندگی مشترک را آغاز "رابطه" ای تازه می داند؛ چنین نگاهی به ازدواج متعلق به نسل امروز است. این رابطه، که مثل هر رابطه ای دو سر دارد، چیزی نیست که یک بار برای همیشه پدید آید و با خطبه­ای تثبیت شود؛ برای حفظ آن باید مدام روی آن کار کنی و گرنه از دست می رود. رابطه ای هم که از دست برود معمولاً با دوا و درمان قوای جنسی ترمیم نمی شود. از قضا نتایج تحقیق برخی جامعه شناسان هم همین را می گوید. مردانی که ارضای جنسی را حلال مشکلات ارتباطی با همسرشان می دانستند به نظر تصور می کردند همیشه با توسل به میل جنسی می توانند همسرشان را  و احساسات و نیازهاشان را کنترل کنند، غافل از این که امروزه زنان انتظاراتی بیش از این از رابطه شان دارند. چنین است که این مردان همچنان ناکام مانده، و از این که از عهده سر و سامان دادن به ارتباط شان بر نمی آیند احساس بی کفایتی می کنند.

با این وصف، چه بسا افزایش میزان طلاق در این سال ها نه به سبب نارضایی جنسی بلکه ناشی از عزم افراد برای تبدیل کردن ازدواج به رابطه­ای ثمربخش باشد. امروزه دیگر نمی توان به ابعاد این رابطه بی توجه بود و باز انتظار ازدواجی با دوام داشت. زنان و مردان این نسل همچنان که در عرصه عمومی حق رای برابر می خواهند در عرصه خصوصی و روابط صمیمی هم خواهان "دموکراسی عواطف" اند؛ رابطه ای مبتنی بر احترام متقابل و مدارا که نابرابری در آن تحمل نمی شود. در چنین رابطه ای، طرفین مدام نسبت به اعمال سلطه یکی بر دیگری هشیارند و وقتی احساس تبعیض در یکی ایجاد شود و رفع نشود می تواند رابطه را مخدوش کند. اشتباه نشود! نمی گویم طلاق تنها یک علت دارد و آن هم بی توجهی به رابطه است. طلاق هم مثل همه پدیده های اجتماعی علت هایی گوناگون دارد که خواستم توجه تان را به یکی از آن ها جلب کنم.

زمان را به عقب برگردانید. ازدواجی را در تاریخ سراغ دارید که به سبب بی توجهی به احترام متقابل و مدارا به طلاق منجر شده باشد؟ اگر  پیدا کردید به این فکر کنید که حتماً چنان مهم و نادر بوده که به عنوان واقعه ای تاریخی ثبت شده! نسل امروز اما این امر کمیاب تاریخی را به امری شایع بدل کرده و به نظر نمی آید میلی به بازگشت به عقب داشته باشد. به نظرم بی توجهی به این امر جز سردرگمی در فهم رشد امروزین طلاق و باز کردن کلاف در هم پیچ آن نتیجه ای نخواهد داشت.

 

 * این یادداشت در تاریخ 18 شهریور 1389 در ضمیمه روزنامه شرق با عنوان "طلاق و نسل ما" در ستون جامعه شناسی مردم  مدار نیز منتشر شده است.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸