پیوند گرفتاری های شخصی و مسائل عام اجتماعی 5: طلاق توافقی، گذشته و آینده

یادت هست چه امیدها و آرزوهایی که نمی بافتی، نمی بافتیم پیش از ازدواج. قرار بود زندگی در مسیری تازه بیفتد. شرایط پیش از ازدواج برای بسیاری از ما شبیه به روزهای پیش از تعطیلات است. هزار و یک جور برنامه می ریزیم برایش. روزها را به ساعت و دقیقه تقسیم می کنیم و با دقتی مثال زدنی برای هر جزئش فکر می سوزانیم. چقدر خوش خواهد گذشت! چه کارهای عقب مانده که پیش نخواهند رفت! اما تعطیلات که می رسد روز اول به خواب می گذرد و ... به نظرم در همه این برنامه ها و خیالات معمولاً جای چیزی خالی است و آن هم واقع بینی است و اضافه کنید بخش مهمی از شرایط را که به دل ما نیست و دیگرانی که گوش به فرمان ما نیستند. وقتی این شرایط و دیگران را نبینی شاید با اصرار مدتی کارت را پیش ببری. اما تا کی؟ عاقبت خسته می شوی و خیلی وقت ها عطای همه اش را به لقایش می بخشی. به نظرم حکایت طلاق توافقی هم، که گویا این سال ها بالاترین نوع طلاق در کشور ماست، چنین چیزی است. 


خیلی ها با توافق ازدواج می کنند، با توافق بچه دار می شوند، و با توافق طلاق می گیرند. و چقدر انرژی باید صرف کنی برای جلب این توافق ها که اگر امید به تدارک زندگی بهتر نباشد انرژی ات ته می کشد، بی نتیجه؛ زندگی بهتری که قرار است با ازدواج فراهم آید یا با بچه دار شدن یا با طلاق! اما به واقع این زندگی بهتر چیست که برایش تلاش می کنیم توافق دیگران را جلب کنیم؟ شک ندارم که این زندگی بهتر معامله ای است بر سر به دست آوردن چیزهایی به قیمت از دست دادن چیزهایی دیگر؛ شما شک دارید؟ شرایطی را سراغ دارید که برای فراهم کردن اش مجبور نباشید چیزهایی را از دست بدهید؟ دنیای عجیبی است؛ ملغمه ای غریب از به دست آوردن ها و از دست دادن ها، از تلخی ها و شیرینی ها.

الساعه از ازدواج و بچه دار شدن بگذرید، بحث مان بر سر طلاق است. چرا؟! جواب تان را آمارها می دهند. رشد طلاق در جامعه ما چنان افزایشی یافته که پای دوندگان دوی سرعت هم تا سال ها به آن نمی رسند (برخی از این آمارها را در یادداشت های قبلی داده ام و یافتن باقی آن ها با جستجویی ساده با خودتان). اما از میان طلاق های جور واجور بیش از همه طلاق توافقی است که رشد داشته. طلاق هایی که با توافق میان زن و شوهرها ثبت می شوند. توافقی که بسیاری می گویند برای فرار از طی شدن مراحل فرسایشی طلاق عمدتاً با موافقت زنان صورت می گیرد، با حلال کردن مهر برای خلاص شدن جان شان. انتخابی که شاید از دور چندان هم بد به نظر نیاید؛ این که اوایل احساس خوشحالی می کنی از این که دیگر آزادی و می توانی به دلخواه خود زندگی کنی. اما جامعه شناسان سراغ چنین افرادی رفته اند و دیده اند که این احساس، نه برای مردان و نه برای زنان دوام چندانی نداشته و کمی پس از طلاق جایش را به احساس اضطراب و هراس داده و در نهایت احساس تنهایی؛ خط سیری که کمتر استثناء دارد. عاقبت تو می مانی و خودت. تصورش دشوار است، اما فکر  کن کسی که ساعت ها، روزها و سال ها به هر ترتیب در کنارت بوده ناگهان نیست! کم تر پیش می آید پر کردن چنین خلاء و احساس غیابی بی دشواری باشد.

"کدام دشواری؟ خلاص شدم. چه حماقتی کردم زودتر طلاق نگرفتم. جوانی ام را هدر دادم برای هیچ. حالا دیگه می فهمم چی کار باید بکنم. اون وقتی که ازدواج کردم جوان بودم و خام. حالا دیگه نمی خوام همون اشتباهات رو بکنم ...". با این که خیلی وقت ها خیلی از این خیالات درست اند اما باز هم طرح و نقشه هایی که برای آینده می ریزی بر باد می روند. باز هم تعطیلات می آید و روز اول خواب و روز دوم هم ... و باز هم این چرخ همانطوری می چرخد که چرخیده. چرا؟ چون همه چیز در اختیار و کنترل تو نیست. یکی از آن ها گذشته توست. گذشته ای که سایه اش خواهی نخواهی همیشه همراهت می آید. بسیاری از روابط، رفت و آمدها، مسائلی که باید حل و فصل کنی به نوعی به زندگی پیش از طلاق ات مربوط خواهند ماند. و مهم تر از همه این ها خاطراتی است که همه جا با خود میکشی. چنین است که خواب هایی که برای آینده، برای بعد از طلاق، دیده بودی و با همان ها تن به طلاق توافقی دادی تعبیر نمی شوند. اشتباه نشود! نه این که اسیر گذشته باشیم، اما تصور این که می توان یک بار برای همیشه به کل از گذشته خلاص شد خوش خیالی است که کار دستمان می دهد. واقع بینی حکم می کند همان گذشته فردی و جمعی را که بسیاری افراد را به طلاق مصمم می کند وارسی کنیم تا برای آینده طرح و نقشه ای دقیق تر بریزیم. وگرنه رها می شویم در آینده ای که اگر چه با خوشحالی به استقبال اش رفته ایم، با اضطراب و هراس و عاقبت تنهایی ادامه اش می دهیم. 

* این یادداشت گویا ناغافل در تاریخ 15 مهر 1389 در ضمیمه روزنامه شرق با عنوان "طلاق توافقی، گذشته و آینده" در ستون جامعه شناسی مردم  مدار نیز منتشر شده است. 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩