بازتولید جامعه انضباطی در اتوبوس

مدتی بود سوار اتوبوس نشده بودم. شاید همین فاصله ای که افتاده بود کمکم کرد بایستم و چیزهایی را ببینم که تا پیش از این ندیده بودم. راننده را که با دیواری از مسافران جدا شده، مسافران را که بنا به جنسیت شان از هم جدا بودند، و تعامل اینان با یکدیگر. و چه عجیب بود برایم دیدن ساز و کارهای جامعه انضباطی که در فضای اتوبوس بازتولید شده بودند. وضعیتی خاص در روند زندگی روزمره که چنان برایمان عادی و پیش پا افتاده می شود که نمی بینیم اش، غافل از آن که این وضعیت خاص دلالت بر چه ویژگی های عامی را در زندگی اجتماعی در خود پنهان دارد. 


مسافرانی که ریسک/ اعتماد می کنند و با این فرض که با این وسیله به مقصد می رسند سرنوشت خود را به راننده می سپارند. راننده ای که محق به پاییدن افراد و اعمال قانون به آنان است؛ کسی که خود (در چهارچوب فضای اتوبوس) بیرون از قانون حاکم بر آن قرار می گیرد و همین است که گاه در حین رانندگی چای می خورد، سیگاری دود می کند، می ایستد و با همکارش خوش و بشی می کند و ...  

همین جاست که دیواری که بین راننده و مسافران هست معنایی دیگر می یابد؛ این دیوار قدرت انضباطی را پنهان کرده تا تو او را که می پایدت نبینی و وقتی چنین باشد دیگر هر کس خود را می پاید. داشتم فکر می کردم که قدیم ترها از چنین دیواری خبری نبود، بعدتر دیواری شیشه ای گذاشته شد، بعدتر روی این دیوار شیشه ای را با پوستری پوشاندند و حالا دیواری مستحکم بین راننده و مسافران مستقر کرده اند. در این مسیر قدرت انضباطی به تدریج پنهان و پنهان تر شده و حالا که مترو را می بینی تصور می کنی که به کل محو شده است.

بله! در جامعه انضباطی نیازی به کنترل آشکار نیست؛ هر مسافر دیده بان خود است. مصداق این وضعیت را به ویژه در اتوبوس های قدیمی تر می بینید که با این که دیگر از حصار آشکار میان زنان و مردان خبری نیست اما به ندرت زنی پیدا می شود که در قسمت مردانه بنشیند یا برای پرداخت کرایه از میان مردان خود را به راننده برساند. رژیم قدرت دیگر نیازی به کشیدن حصارهای آشکار برای اداره ما نمی بیند. گویی حالا هر کس خود مراقب خود است و بنا به قواعد عمل می کند. مگر نه این که قاعده رژیم هترونورماتیو (دگرجنس خواه هنجارین) حکم می کند که "همجواری دو جنسیت اگر همجواری هنجارین نباشد خطرآفرین است"؛ بنا به همین قاعده است که دو جنسیت با مرزهایی هر چند ناپیدا از هم جدا می مانند.

البته هستند کسانی که غیاب چنین حصارهایی را می بینند و آن را مجوزی برای عبور تلقی می کنند. همین است که راننده را وامی دارد هر از گاهی در طول مسیر خود را بنمایاند؛ تذکری بدهد و ایستگاهی را اعلام کند. چنین است که اگر چه راننده در پشت دیواری از تو پنهان است، حضور خود را مدام به رخت می کشد و تو را که کم کم در توهم خلاصی از کنترل فرو می رفتی به هوش می آورد.

راننده تنها کسی است که "حق" دیده بانی دارد. اگر مسافران به هر حال محکوم به محل استقرارشان در اتوبوس اند و منظرشان بر همین اساس تعیین می شود راننده ابزاری در اختیار دارد (آیینه) که هر وقت بخواهد می تواند مسافران را ورانداز کند. راننده در این نظام تنها کسی است که حق تعامل با همه مسافران را دارد (برای تذکر دادن، برای تبادل پول، برای سخن گفتن و ...). و چه بار نمادینی دارد ملاقات مسافران (به ویژه زنان) با راننده هنگام پیاده شدن.

آخر خط است. در پی فرصتی می گردم که از صندلی ام بلند شوم و لابلای مسافرانی قرار گیرم که برای پیاده شدن از اتوبوس صف کشیده اند. باید به ملاقات راننده بروم. در این ملاقات نهایی تفکیک جنسیتی شکسته می شود. همه در مقابل راننده یکسانیم. اینجا دیگر آن قاعده رژیم هترونورماتیو جاری نیست. این جا پای "پول" در میان است که در دنیای امروز هر قاعده ای را می توان به پای آن قربانی کرد.   

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦