امر اجتماعی، کلافی سردرگم

 

با نگاهی به رویدادهای اخیر ایران، پیش و پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، به راستی پیچیدگی امر اجتماعی رخ می­نماید. می­گویم پیچیدگی و منظورم صرفاً این نیست که فهم و تبیین آن دشوار است (که البته که چنین است)، بلکه علاوه بر این می­خواهم بگویم امر اجتماعی متشکل از وجوه و سطوحی سخت درهم­تافته است بی­آن­که بتوان اولویتی برای وجه و سطحی نسبت به دیگران قائل شد.

از جمله ساده­اندیشانه­ترین طرح­هایی که می­توان بر این امر پیچیده قالب کرد این است که آن را در سه سطح کلان (مشتمل بر ساختارهای اجتماعی)، میانه (مشتمل بر کنش متقابل میان عامل­های اجتماعی)، و خرد (مشتمل بر نظام­های اعتقادی عامل­های فردی) ببینیم با روابطی تو­در­تو. گویی هر یک از سطوح فوق دست­در­کار است تا بنا به مقتضیات­اش به امر اجتماعی سر و شکل دهد. اما حاصل کار؟

آیا در نهایت نظام معنایی عاملانِ اجتماعیِ همنوا با قواعد ساختاریِ موجود مجدد تثبیت خواهد شد و از این طریق ساختارهای پیشین بازتولید می­شوند؟ یا عاقبت نظامِ معناییِ عاملانِ اجتماعیِ ناهمنوا هژمونیک شده، ساختارهای پیشین فرو­ریخته و البته ساختارهایی نو زاده می­شوند؟­ آیا عاقبت ساختارهای دیرپا، با سرکوب یا جذب، مهر خود را بر عامل­های فردی و اجتماعی ناهمنوا خواهند زد و به این ترتیب آب به آسیاب نگرش­هایی خواهند ریخت که ساختارها را تعیین کننده و الزام­آور می­دانند و نقشی برای عاملان فردی و اجتماعی قائل نمی­شوند؟ یا عامل­های ناهمنوا ساختارها را به تغییر وامی­دارند؟


تن دادن به وسوسه پیش گویی و تایید یکی از گزینه های فوق خام اندیشانه بوده و البته با پیچیدگی پیش گفته ناسازگار است. اما بی تردید می توان گفت در میانه این رویدادها نظام های معنایی تازه ای برآمده که نمی توان نسبت به آن ها بی اعتنا بود؛ نظام های معنایی که عاملان اجتماعی فعالی در پی به کرسی نشاندن آن هایند. برخی در پی تثبیت ساختارهای موجود اند و برخی به نزاع با این ساختارهای دیر پا برخاسته  و بنابراین سدی سدید پیش رو دارند. از این رو عجیب نیست که برخی حاملان این نظام ها تا پای جان مایه بگذارند و برخی نیز در میانه نزاع بترسند، ناامید شوند، و پا پس بکشند. اما در هر صورت در سایه این نظام های معانیِ نو دیگر فقط ممکن است خواب بازگشت به شرایط پیش از انتخابات دهم را ببینیم؛ خوابی که برای برخی رویایی شیرین و برای برخی دیگر کابوسی دهشتناک است.

به هر رو عاملان اجتماعی رنگارنگی وارد میدان شده اند که هر یک با تکیه بر نظام های اعتقادی شان، بسته به سهمی که از قدرت دارند، می کوشند نظام معنایی خود را با برخی به اشتراک گذارند و بر برخی دیگر تحمیل کنند. یکی رنگ سبز را نماد اعتراض می داند، دیگری نماد سیادت؛ یکی فریاد الله اکبر را بر پشت بام "هو کردن" نظام حاکم می داند، دیگری فریادی حاکی از وقوع ظلم؛ یکی به خیابان کشاندن مردم معترض را مقدمه دیکتاتوری می داند و دیگری آن را مقابله با دیکتاتوری؛ یکی، با تکیه بر قانون، اعتراض را سرکوب می کند و دیگری با تکیه بر همان قانون مشوق اعتراض است؛ یکی آزادی را همینی می داند که هست و دیگری آن را چیزی دیگر؛ یکی ... و القصه بیچاره واژگان که چه ساکت و مظلوم فقط نظاره گرند که چگونه در نظامی نمادین بهانه ای برای انواع و اقسام کنش ها می شوند.  

اما چه چاره؟ به هر رو عرصه زندگی عرصه انتخاب است. باید از میان این جنگلِ معانی معناهایی را گلچین کرد که کمی، و فقط کمی، مجال تنفس مان را فراخ تر می کنند و برای به کرسی نشاندن آن ها کوشید.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : سایر