شکاف نسلی: یک مصاحبه*

1. چه معیاری برای مشخص کردن نسلها از هم وجود دارد؟ آیا باید فاصله زمانی را معیار قرار داد  یا این که معیار دیگری وجود دارد؟

نخست باید توجه داشت که مفهوم نسل مفهومی قراردادی است که در بسیاری از شاخه های علوم اجتماعی، از جمله انسان شناسی و جمعیت­ شناسی و جامعه شناسی و تاریخ، به کار می رود تا با تکیه بر آن توضیح شباهت ها و تفاوت های گروه های اجتماعی ممکن شود. بنابراین بنا به مقاصد تحلیلی تعابیر متفاوتی از نسل طرح شده است. البته، در بیش تر تعابیر مطرح شده از مفهوم نسل بر اشتراک مجموعه­ ای از افراد در شرایط زیست اجتماعی و تجربیاتی که پشت سر گذاشته اند تاکید می­ شود. فرض بر این است که این شرایط زیست اجتماعی در ارزش­ ها و هنجارهایی که این افراد از آن ها تبعیت می­ کنند و در افکار و رفتارشان تاثیری قوی دارد و از این رو افرادی که شرایطی مشابه را تجربه کرده اند در این مولفه ها شباهت­ هایی با یکدیگر دارند. حال گاه این شرایط یا تجربیات عمومی است که در سیر زندگی با آن مواجه می­ شوند و گاه تجربه ای­ خاص آنان را از دیگران متمایز می کند. در شکل نخست، قاعدتاً دوره تاریخی و معیارهای تقویمی ملاکی مهم تلقی می­ شود. به هر حال، از این منظر شرط تجربه شرایط زیست اجتماعی مشترک هم دوره­ای بودن است. اما از منظر دوم با معیارهای تقویمی نمی توان نسل­ ها را از هم تفکیک کرد چرا که یک رویداد اجتماعی خاص را ممکن است افرادی با سن و سال متفاوت تجربه کنند. مثلاً شرایط جنگ ایران و عراق را در نظر گیرید. در میان کسانی که به جبهه رفتند افرادی از گروه­های سنی متفاوت دیده می شدند که به واسطه درگیری شان در این تجربه مشترک می­ توان آنان را هم نسل تلقی کرد و بر همین اساس از شباهت های آنان با یکدیگر و تفاوت هاشان با دیگر نسل ها سخن گفت. 


2. شکافی که اینک بین نسلها به وجود آمده سرعت زیادی دارد یا این که آن را طبیعی میدانید؟

در کل باید بگویم وجود شکاف نسلی امری ناگزیر است. شکاف نسلی در میان سایر شکاف های اجتماعی، از جمله شکاف های طبقاتی و قومی و جنسی/ جنسیتی و ... در تمام جوامع وجود دارند. این شکاف ها ناشی از عوامل متعددی است که از جمله آن ها می توان به تفاوت هایی اشاره کرد که بین افراد و گروه های اجتماعی در تجربه زیسته شان وجود دارد؛ تجربه های متفاوت، خاطرات متفاوت، سرگذشت­ های متفاوت. این تفاوت ها را هم می توان میان تک تک افراد ردیابی کرد و هم می­ توان در میان گروه های اجتماعی متفاوت یافت. بی تردید تجربیاتی که افراد یک نسل پشت سر می گذارند با نسلی دیگر متفاوت است. این تفاوت ها می تواند ناشی از شرایط متحول اجتماعی باشد. شرایط اجتماعی که تغییر می­ کنند در همه وجوه زیست افراد جامعه اثر می گذارد و چون جایگاه افراد و گروه های اجتماعی و در کل تجربه زیسته­ شان متفاوت است این تحولات را به گونه هایی متفاوت تجربه می­ کنند. با این وصف، وقتی سرعت تحولات اجتماعی افزایش می­ یابد، وضعیتی که به ویژه در بیست سی ساله اخیر در دنیا رخ داده، بر همین اساس سرعت تجربه شکاف نسلی هم بیش تر می شود.

 اما نکته ای مهم در همین خصوص این است که این شکاف های بالفعل می­ توانند در شرایطی از شکافی غیرفعال به فعال بدل شوند. از جمله عوامل این امر می تواند رشد احساس تبعیض در میان افراد یک نسل باشد که از جانب نسلی دیگر اعمال می­ شود. چنین می شود که نسلی احساس می­ کند منزلتی را که شایسته آن است ندارد. چنین احساسی می­ تواند نسل جوان را در تقابل با نسل پیش از خود قرار دهد؛ پسران/ دختران در مقابل پدران/ مادران. این تقابل هم در قالب مقاومت منفعل بروز می­یابد و هم در قالب مقاومت فعال در جهت دگرگون کردن وضع موجود. امروزه زیاد می­ شنویم که والدین شکایت می کنند که فرزندان­شان حرف شنوی از آنان ندارند. در مدارس و دانشگاه­ ها هم چنین احساسی میان دست اندرکاران آموزش وجود دارد. بخشی از این وضعیت را می توان در قالب مقاومت منفعل جوانان توضیح داد. دانشجویی که از شرایط آموزشی خسته و دلزده است، در ضمن تحت فشار هنجارهای اجتماعی هم ملزم به ادامه تحصیل است، و البته قدرت تغییر شرایط را نیز ندارد تنها کاری که از دستش برمی آید این است که با این که سر کلاس نشسته به حرف­ های استاد گوش ندهد! و البته همین جوان منتظر فرصت خواهد بود تا شرایط را به نحوی که مطلوب اش است تغییر دهد.        

3. چه عواملی باعث میشود بین نسلی که نسل بعدی را تربیت میکند و طبعا در شکل گیری تفکرات آن نقش دارد، فاصله بیفتد؟

این پرسش بر اساس پیش فرضی قابل طرح است که خود محل شک است. اگر فکر کنیم که نسل ما کاری نمی کند جز بازتولید مکانیکی و خودکار آن­ چه نسل گذشته به ما منتقل می کند از تاثیر تحولات اجتماعی و نقش آن ها و همچنین از کنشگر بودن انسان غافل می مانیم. مگر نه این که نسل ما علاوه بر تاثیری که از نسل پیش می­ گیرد از بسیاری عوامل دیگر، از جمله رسانه های نوین، هم تاثیر می­ پذیرد. پدران ما تجربیات متفاوتی را نسبت به ما پشت سر گذاشته اند و این تجربیات و شرایط نقش مهمی در جامعه پذیری آنان و درونی شدن ارزش های اجتماعی در آن­ ها داشته است. نه این که فرایند جامعه پذیری­ شان تمام شده باشد، که از منظر جامعه شناختی این فرایند فرایندی مدام و دائمی است، اما به هر حال دسترسی به منابع جامعه پذیری هم نباید نادیده گرفته شود. تاثیری که رسانه­ های نوین بر نسل امروز می گذارد، اگر نگوئیم بیش تر از  تاثیر نهاد­هایی است که کنترل آن­ ها در جامعه ما تا حدی در دست نسل پیش است، مثل نهاد آموزش و پرورش و خانواده، بی تردید کم تر از آن­ ها هم نیست. دسترسی و مصرف اینترنت در میان جوانان قابل مقایسه با نسل والدین شان نیست. بسیاری از والدین ما امروزه حتی برای کار با کنترلر تلویزیون هم مشکل دارند و وابسته به فرزندان­ شان هستند. بر همین مبناست که باید گفت فرایند جامعه پذیری فرایندی دوطرفه است. یعنی اگر چه از مسیرهایی والدین و در کل نسل پیش ما را با ارزش های اجتماعی همنوا می­ کنند، در مقابل از مسیرهایی دیگر ما نسل گذشته مان را با شرایط جدید و ارزش های آن آشنا می کنیم و حتی آنان را آموزش می دهیم.

4. آیا باید برای پر کردن شکاف بین دو نسل تلاش کرد یا این اتفاق را امری مفید میدانید؟

در مجموع باید بگویم پر کردن این شکاف نه ممکن است و نه مطلوب. این که چرا ممکن نیست را سعی کردم تا این­ جا توضیح دهم. اما تلاش برای پر کردن این شکاف به نظرم مطلوب هم نیست. از چنین مسیرهایی است که تلقی جامعه به عنوان امری یکدست و متشکل از افرادی همگون پدید می آید. چنین تلقی علاوه بر نادرستی می تواند خطرناک هم باشد. این که ما بخواهیم نسل بعدی مثل ما باشند در حکم سد کردن راه تحولات اجتماعی است. ایجاد چنین سدهایی چنان که گفتم با مقاومت مواجه می شود. تجربه چنین تلاش هایی را در خصوص دیگر شکاف های اجتماعی در تاریخ معاصر ایران، از جمله درباره اقوام، بارها داشته ایم و با عواقب آن آشناییم. چنین تلاش­ هایی به سرکوب تنوعات اجتماعی منجر می شود و این امر تنش­ های شدیدی را در بطن جامعه ذخیره می کند؛ تنش هایی که منتظر فرصت برای بروز و ظهور می مانند و در آن صورت می توانند آشوب های غیر قابل کنترلی را به همراه آورند. چنین سرکوب هایی نتیجه اش رشد گروه های حاشیه ای و تضعیف مرکز خواهد بود.

اما وجود شکاف نسلی و لزوم مدیریت آن از بعدی دیگر است که اهمیت دارد. گاه شکاف­ نسلی به حدی گسترش یافته و تعمیق می شود که تا مرز انقطاع نسلی پیش می رود. در این شرایط شکاف نسلی، که می تواند مایه تفاوت نسل­ ها با یکدیگر و بنابراین منبع نوآوری و تحول باشد، در مسیری می افتد که ارتباط بین نسل ها را از اساس تهدید می کند. در این صورت نسل های پیاپی با یکدیگر تفاوت یا اختلاف نظر بر سر هنجارها یا حتی ارزش ها ندارند بلکه جهان ذهنی شان به حدی از هم فاصله می گیرد که به کل حرف یکدیگر را نمی فهمند. مسئله تفاوت و اختلاف نسل ها پدیده ای گریزناپذیر در زندگی اجتماعی است و همیشه صحبت از تفاوت و تعارض پدران و پسران بوده است، اما انقطاع نسلی این شکاف را به سمت گسست پیش می برد. چنین انقطاعی را می­توان در بین نسل مهاجران به کشوری دیگر با فرزندان شان دید که مسائلی جدی برایشان به همراه می آورد. این که ما این سال ها با کتاب هایی با عنوان فرهنگ لغات و اصطلاحات جوانان در بازار کتاب مواجهیم زنگ خطری جدی در همین خصوص است. گویی نسل گذشته به این نتیجه رسیده که به کل ارتباط زبانی اش با نسل امروز در حال گسستگی است و بنابراین برای برقراری ارتباط با آنان نیاز به فرهنگ لغت دارد! تهیه چنین فرهنگ لغاتی برای خرده فرهنگ ها سال ها در همه جای دنیا رایج بوده و حال انگار ما با خرده فرهنگی به وسعت جوانان مان مواجهیم که زبان شان را نمی­فهمیم. اگر چه این موضوع، یعنی تحولات زبانی در بین نسل ها، نیاز به تحقیقی مفصل دارد اما چنین نشانه های پراکنده ای حکایت از نزدیک شدن شکاف نسلی در جامعه ما به مرزهایی خطرناک می کند.

5. خواسته های نسل فعلی کشور که حدود 20 سال سن دارد با پدران و مادران این نسل چه تفاوتهایی دارد؟ آیا مطلوبتر شده است یا این که نگران کننده است؟

صادر کردن یک حکم عام در این مورد از همان نوع برخوردها با شکاف نسلی است که چنان که گفتم با آن موافق نیستم. به واقع، از کدام منظر و جایگاه باید چنین حکمی صادر کرد؟ من باید با ارزش های نسل خود در این خصوص داوری کنم یا ارزش های نسل فعلی یا نسل گذشته؟ هر یک از این نسل ها جهان های متفاوتی را تجربه کرده و می کنند، به خصوص در این جهان پرتلاطم. هر یک از این نسل ها بنا به تجربیات پیشین شان مسائل خودشان را دنبال می کنند. اگر نسل گذشته دغدغه اش حفظ آن چیزی باشد که به دست آورده، برای نسل امروز به دست آوردن چیزهایی که ندارد دغدغه است. این جهان های متفاوت با هم قابل قیاس نیستند که بتوان یکی را بهتر از دیگری دانست. فقط نکته ای که در این مورد مهم می دانم این است که نسل امروز، به ویژه از طریق رسانه های نوین و به ویژه اینترنت، تجربه ای دارد که نسل های پیشین نداشته اند و آن هم تجربه روابط دموکراتیک است. اینترنت برای این نسل حکم حوزه عمومی، حوزه بحث و تبادل نظر آزادانه فارغ از عوامل سلطه و تبعیض، را داشته است. البته بی تردید چنین فراغتی از سلطه و تبعیض هیچ­گاه مطلق نبوده و نیست و در بهترین شرایط هم تحقق نسبی می­یابد، ضمن این که همیشه هم از جانب قدرت در معرض تهدید بوده است. اما در مقام مقایسه، این نسل در ایران تجربه ای کم نظیر دارد. اگر دموکراسی برای نسل های پیشین، دست کم از جنبش مشروطه به بعد، آرمان بوده و بنابراین با انواع اوهام و خیالات درآمیخته نسل امروز در شبکه های اجتماعی اینترنتی تجربه ای زیسته از آن دارد و با آن اخت شده. با این وصف، این نسل سلطه و تبعیض را در زندگی اجتماعی نمی پذیرد و نسبت به آن واکنش نشان می­دهد. برای نمونه، دیگر روابط موجود در خانواده سنتی برایش پذیرفتنی نیست. در این شرایط خانواده سنتی، که در آن پدر تسلطی به نسبت کامل بر فرزندان داشت، جای خود را به خانواده دموکراتیک می­دهد که دغدغه­اش نه حفظ تسلط یکی بر دیگران که توزیع برابر قدرت است.  

6.  فاصله زمانی نسلهایی که در ایران به دنبال هم می‌آیند کمتر از فاصله یک نسل با پدران و مادرانشان است؟ مثلا دو برادر با فاصله چند سال، دارای دو تفکر و طرز زندگی بسیار متفاوت هستند. ایا در همه جوامع همین اتفاق افتاده است؟

این امر بستگی به سرعت تحولات اجتماعی دارد. به هر حال با سرعت گرفتن تحولات اجتماعی شکاف نسلی در برهه های زمانی کوتاه تری تجربه می­ شوند. در این شرایط یک برادر تجربیاتی را پشت سر می گذارد که برادر کوچکتر با اندکی فاصله سنی ممکن است تجربه ای از آن ها نداشته باشد. هر چند بخش مهمی از این تحولات اجتماعی در جهان امروز ناشی از تحولات تکنولوژیک است، اما نباید تاثیر رویدادها و شرایط خاص اجتماعی که یک نسل تجربه می­کند را نیز در این شکاف نسلی نادیده گرفت. این شرایط و رویدادهای خاص در این سال­ها در جامعه ایران کم نبوده­اند. نسلی که در ایران شرایط انقلاب، جنگ، و تحولات پس از جنگ را پشت سر گذاشته فاصله­ بسیاری با جوانی دارد که فقط خاطرات این شرایط را از برادر بزرگ­ اش شنیده است. باید اضافه کنم که این تحولات اجتماعی را نباید در تحولات تکنولوژیک که امروزه با سرعت بسیاری رخ می­دهد خلاصه دید. تجربه تحولات اجتماعی می­ تواند متاثر از نظام مدیریتی جامعه نیز باشد. در جوامعی که به لحاظ مدیریتی ثبات ندارند، امروز جامعه را به سمتی می­برند و روز دیگر به سمتی دیگر، تحولات اجتماعی ابعاد وسیع تری به خود می­ گیرد. از سویی دیگر نظام مدیریتی جامعه می تواند از طریق سیاست­گذاری­ های فرهنگی و اجتماعی به نزدیک شدن نسل ها به یکدیگر کمک کند تا این شکاف به سمت گسست نرود.

7. گاهی گفته میشود که نسل نوجوانهای فعلی بسیار سطحی نگر است و نگاهش و
قوه تحلیلش عمیق نیست. آیا این را قبول دارید؟

چنین قضاوت­هایی، هر چند شایع است به هیچ وجه دقیق نیست. زدن چنین برچسب­های عامی به تمام اعضای یک نسل چگونه ممکن است؟ البته چنین قضاوت­هایی از جانب هر نسل نسبت به دیگر نسل­ها همیشه شایع بوده. مگر پدران ما درباره ما همین قضاوت را نداشته­اند. به نظرم چنین قضاوت­ هایی را باید در مسیر هویت یابی یک نسل تلقی کرد. هر گروه اجتماعی برای هویت یابی "دیگری سازی" می کند. در واقع، صورتبندی هویت جمعی مستلزم آن است که معیار و محکی برای تعریف دایره "خودی ها" وجود داشته باشد. این معیار و محک ها با تعریف تفاوت­ از دایره "دیگری ها" ممکن می­شود. چنین برچسب هایی در همین مسیر شکل می­ گیرند. یک نسل برای توجیه و تثبیت موقعیت خود نسل­ های دیگر را به سطحی نگری متهم می کند و، در مقابل، نسل های متهم نسل مسلط را واپس گرا می­دانند. جالب است که چنین روندی تا آن جا ادامه یافته که امروز در جامعه ایران اصطلاح "نسل سوخته" اصطلاحی است که هم نسلی که انقلاب کرد در مواردی به خود نسبت می­دهد، هم نسل پس از آن در فاصله سنی 35-45 و هم نسل بعدتر.  این احساس شایع میان اعضای این سه نسل حاکی از تعارض نسلی هر نسل هم با نسل های پیش از خود است و هم با نسل های بعدی. 

8. گفته شده است که نسل جوان فعلی نسلی تکنولوژی زده است. آیا از نظر جامعه‌ شناختی این مسئله را درست می دانید و اساسا تکنولوژی چه تغییراتی میتواند در فرهنگ یک نسل به وجود بیاورد؟

تحولات تکنولوژیک به هر حال تحولاتی اجتماعی را پدید خواهد آورد، از جمله در مهم­ترین نهادهای اجتماعی که کارکردشان جامعه پذیر کردن افراد جامعه است؛ یعنی نهادهای خانواده و آموزش و رسانه. از همین طریق است که ارزش­ های منتقل شده به افراد نسل امروز در سایه این تحولات  متفاوت از نسل­ های پیشین می شود. بسیاری از جوانان شهری امروزی در خانواده هایی زندگی می­ کنند که تک تک اعضایش دسترسی آزادانه به برنامه های تلویزیونی، ماهواره­ ای و اینترنت دارند. هر فرد در اتاق شخصی اش به چنین امکاناتی دسترسی دارد. در این شرایط عوامل جامعه­ پذیری به شدت متکثر شده­اند. حتی لازم نیست این وضعیت را با پیش از ورود تلویزیون و رادیو به خانه­ ها مقایسه کنیم. کافی است به پانزده- بیست سال پیش برگردیم که در هر خانه یک تلویزیون در اتاق نشیمن بود با برنامه هایی محدود که کنترل آن در دست یک نفر بود. همین است که می گویم تجربیاتی که نسل های پی در پی پشت سر می­ گذارند تفاوت می یابد. تحولات تکنولوژیک که روز به روز بر سرعت آن افزوده شده از عوامل همین تفاوت نسلی است و البته تاثیر این تحولات تکنولوژیک در رسانه­ ها صرفا یکی از مصادیق این تحولات است. همچنین نباید از تغییراتی که در این مسیر مثلا در ساختار اشتغال و اوقات فراغت ایجاد شده هم غافل بود. امروزه تکنولوژی نه فقط مشاغل ما را تحت تاثیر قرار داده بلکه دامنه اش به اوقات فراغت هم کشیده شده. بخش مهمی از زمان اوقات فراغت ما، به ویژه در خصوص جوانان، به نحوی درگیر با تکنولوژی است. اما به هر حال یک شکاف تکنولوژیک هم بین نسل­ ها ایجاد می شود. من هر چقدر هم تلاش کنم خود را در این عرصه به روز نگه­ دارم به گرد پای آن جوان و نوجوانی که پای کامپیوتر زبان باز کرده نمی رسم.

اما "تکنولوژی زدگی" از منظری قابل طرح است. در این که تکنولوژی رابطه ما را با واقعیت دگرگون کرده نمی­توان تردید کرد. در بسیاری از مواقع شناخت ما از واقعیت­ هایی که در جهان پیرامون مان رخ می دهد از دریچه رسانه های نوین شکل می گیرد. این رسانه ها، مثل هر رسانه­ دیگری، رسانه هایی شفاف نیستند که واقعیت را چنان که هستند بازنمایی کنند. این خصلتی جدایی ناپذیر از هر رسانه­ ای است. زبان هم به عنوان رسانه، خواسته یا ناخواسته چنین می کند. همین است که موجب می­شود روایت افراد متفاوت از یک رویداد واحد تفاوت یابند. اما در رسانه های نوین امکان دستکاری سیستماتیک واقعیت هم وجود دارد. از همین طریق است که چنین واسطه­ ای، در شکل های متنوع اش، که در جهان امروز میان ما و واقعیت قرار گرفته به جای ما می اندیشد و رابطه و شناخت ما را با واقعیت می سازد. شاید در این معنا تکنولوژی زدگی چیزی شبیه به جن زدگی باشد. هر چند که به نظرم برچسب تکنولوژی زدگی، فارغ از این تعبیر، معمولا از همان دست برچسب­ هایی است که یک نسل برای به حاشیه راندن دیگر نسل ها و تثبیت موقعیت خود می زند.

 

*مصاحبه با روزنامه شرق. منتشر در تاریخ 6 آبان 1389 در ضمیمه این روزنامه با عنوان "پر کردن شکاف ها نه ممکن است نه مطلوب"

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱
تگ ها : سایر