جامعه شناسی مردم مدار، پیوند روزنامه نگاری با جامعه شناسی*

چند روزنامه را ورق می زنم. به صفحه ای می رسم که بر پیشانیش عنوان "جامعه" را دارد. تیترها را می خوانم: "چهل سال پیش"، "تاریخچه عینک"، "نتایج کنکور فنی- حرفه­ای سه شنبه آینده اعلام می شود"، "سه تالاب جدید به تالاب های جدید بین­ المللی کشور افزوده شد"، "راز بلند قد شدن"، "خاستگاه اولیه اسپاگتی"، "زنان باردار به سفر حج اعزام نمیشوند". ادامه دهم؟ به نظرتان این تیترها چه نسبتی با صفحه "جامعه" دارند؟ بخش عمده مطالب این صفحه کم و بیش در تمام روزنامه های ما یا اخباری هستند که جای دیگری در روزنامه نداشته­ اند و در بسیاری موارد با تذکر "ادامه از صفحه ..." در این صفحه می آیند یا مطالبی مشتمل بر اطلاعاتی اند که نه به درد این دنیا می خورند و نه به درد هیچ دنیای دیگر. چقدر خوب بود اگر صفحه ای در روزنامه­ ها بود با عنوان "خزعبلات" یا "اضافات" و همه این ها را در آن صفحه می گذاشتند.


بیش تر کنجکاو می­ شوم. نام و عنوان نویسندگان مطالب صفحه "جامعه" را در روزنامه های چند روز، چندین روز، از نظر می گذرانم. دنبال عنوان جامعه شناس می­ گردم. از این روزنامه به آن روزنامه، از این ستون به آن ستون که شاید فرجی باشد. دریغ از یک جامعه شناس که در گوشه ای از این صفحه در یک روزنامه بیابم. جامعه­ شناسان از صفحه "جامعه" روزنامه غایب­اند.

باورم نمی شود! پیش خودم می­ گویم شاید این غیاب حکایت از حضوری پنهان دارد. مطالب را به دقت می خوانم. شاید جایی نشانه ای از نگاه جامعه­ شناختی یا نتایج تحقیقی جامعه شناختی بیابم. اما باز چیزی عایدم نمی شود. به واقع جامعه­ شناسان کجایند؟ چه می کنند؟ البته گاه عنوان جامعه شناس در سرمقاله یا در صفحه اندیشه روزنامه ها به چشم ام خورده، اما در صفحه ای که جایشان است نشانه­ ای از آنان نیست. بله! جامعه شناسی ایران سر جای خودش نیست.

جامعه­ شناسی که در پی شناختن و البته شناساندن جامعه است در این ملک برای بسیاری حیطه غریبی است؛ از جمله برای روزنامه نگاران ما. البته جامعه­ شناسان ما هم در روزنامه و بین روزنامه نگاران احساس غربت می کنند. در حالی که جامعه شناسان عوام فریبی را به روزنامه نگاران نسبت می دهند که دم­خور شدن با آنان مستوجب تحمل داغ ­ننگ سطحی نگری است، روزنامه نگاران در مقابل نخوت و برج عاج نشینی را لقبی زیبنده جامعه شناسان می­ دانند که در حصار دانشگاه محصورند و اخبار را دنبال هم نمی کنند چه برسد به این که تحلیل شان کنند.  

همین موضع گیری­ها بوده که این دو را چنین از هم دور کرده است. چنین شده که نه روزنامه نگاران رغبت دارند سراغ جامعه­ شناسان بروند برای گرفتن تحلیلی برای اخبار روز، که انتشار آن ها نخستین وظیفه شان است، و نه جامعه شناسان هوس هوس گذرشان (بخوانید قلم شان) به روزنامه می افتد. همین شده که الگویی برای روزنامه نگار/ جامعه شناس در روزنامه­ هامان نداریم؛ الگویی که نشان دهد برای نوشتن مطلبی که دغدغه هر دو حیطه را داشته باشد چه باید کرد.

بی تردید یکی از ریشه های این گرفتاری در تخصصی شدن­ فزاینده کارها بوده است. این مشکل با خواندن چند واحد درس جامعه شناسی در رشته ارتباطات حل و فصل نمی شود؛ آن­هم با چنان کیفیتی که چنین کلاس هایی دارند و به رفع تکلیف می­ مانند که خود حدیث مفصل و البته مکرری است و می دانیم. با چنین شیوه­ های آموزشی نمی توان روزنامه نگار/ جامعه شناس پرورش داد؛ چنین مخلوق عجیب الخلقه­ای موجودی دورگه است که باید بینش جامعه شناختی را همراه با زبان و شم روزنامه نگار یک­جا داشته باشد. بی تردید پرورش چنین موجودی مستلزم فراهم آمدن فضایی بینارشته­ای است که سر و شکل دادن به آن خود کاری است کارستان. اما اگر الساعه خلق چنین موجودی دورگه ممکن نیست و برای تحقق آن باید منتظر فکرهای بکر و برنامه­ریزی­ های مفصل ماند، عجالتاً شاید بتوان به موجودی دوقلو اکتفا کرد؛ جامعه­ شناسی چسبیده به یک روزنامه نگار. هر چند که به هر رو هم کناری این دو ذهنیت دشواری­ هایی دارد اما به نظر در بهبود این نقص بی تاثیر نیست.    

گامی که جامعه شناسی در این جهت برداشته طرح جامع ه­شناسی مردم­ مدار بوده است. چنین جامعه شناسی از جمله در پی ترکیب جامعه شناسی و روزنامه­ نگاری است. جامعه شناسی مردم مدار سودای آن دارد که جامعه­ شناسی را به میان مردم ببرد. نه این که وظیفه­ هدایت خلق را بر دوش جامعه­ شناس بگذارد که نسبت به هر ادعای اینچنینی از جانب هر کس مشکوک است، بلکه با هدف تعامل با مردم است که به میان مردم می رود. جامعه شناسی مردم­ مدار، ضمن انتقاد از وضعیت جامعه شناسی، جامعه شناسان را به توجه به مردم و مسائل شان فرامی خواند.

اما تعامل جامعه شناسی با گروه­ های مردمی مستلزم توسل به مجاری ارتباطی مناسب است. همین نکته است که حضور در رسانه­ های عمومی را مورد توجه جامعه شناسی مردم مدار قرار می­ دهد. اگرچه تسلط به زبانی عامه فهم لازمه چنین حضوری است، این زبان نه لزوماً سخیف است و نه عامه فریب. بی­ تردید از همین طریق است که جامعه شناسی می تواند با عرضه مفاهیم و نوع نگرش خود به عموم مردم ابزارهای مفهومی کارآمدتری را برای توصیف و تبیین شرایط تاریخی- اجتماعی شان در اختیارشان بگذارد.

بر همین مبناست که دل مشغولی به آموزش نیز به یکی از مهم ترین دغدغه­های جامعه شناسی مردم مدار بدل می شود؛ چه برای بهره­گیری از روش­ ها و ابزارهای کارآمدتر آموزشی برای تدریس این علم به مخاطبان آکادمیک و چه آموزش این علم به افرادی که بیرون از دایره آکادمی جامعه شناسی اند. جامعه شناسی مردم­ مدار بر این باور است که پزشک و وکیل و کاسب و معلم و مهندس و راننده و روان­ شناس و روزنامه نگاری که به بینش جامعه شناختی مسلح است هم فردی کارآمدتر در حرفه­ اش خواهد بود و هم شهروندی مسئول تر در تمامی حیطه های زندگی شخصی و اجتماعی­اش. اما آموزشی که جامعه شناسی مردم مدار از آن سخن می­ گوید آموزشی است دو طرفه حاصل از دیالوگ میان جامعه­ شناسی و مردم. چنین دیالوگی فضایی دموکراتیک می طلبد که روزنامه ها می توانند آن را فراهم ­آورند.

با این وصف، تحقق جامعه شناسی مردم مدار هم حضور جامعه شناسان را در روزنامه ها می طلبد و هم ترغیب روزنامه نگاران را به نزدیک شدن به جامعه­ شناسان. چنین امری جز با تغییر ذهنیت فعالان این دو حوزه نسبت به یکدیگر میسر نخواهد شد.

 

* منتشر در سایت آینده نیوز به تاریخ 2 آبان 1389

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱