یک مصاحبه*: کارگروه جامعه‌شناسی مردم مدار، تلاشی در جهت نشر جامعه‌شناسی در زندگی

۱- آقای دکتر صدیقی، به تازگی در سایت انجمن خبری با عنوان تشکیل «کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار» با مسئولیت شما منتشر شده است. ممکن است کمی برای ما توضیح دهید که این «کارگروه» چیست و تشکیل آن در انجمن جامعه‌شناسی ایران، چه هدفی را دنبال می‌کند؟

اول باید تشکر کنم از توجه‌تان به کارگروه جامعه ‌شناسی مردم‌ مدار. در پاسخ به پرسشتان باید عرض کنم که به واقع از وقتی که مشغول به تحصیل و بعد تدریس در حوزه جامعه ‌شناسی شدم این فکر همیشه همراهم بوده که جامعه‌‌شناسی در این مملکت چه می‌ کند و قرار است چه بکند. از طرفی خودم و بسیاری از دوستان و بعد‌ها همکارانم را می‌‌دیدم که با شوق و ذوق و با دغدغه برای تاثیرگذاری در شرایط اجتماعی وارد رشته جامعه‌‌شناسی و رشته ‌های نزدیک به آن شده ‌اند اما بیش‌تر آنان به تدریج سرخورده شده و از آن کناره ‌گرفتند و به حوزه‌‌های دیگر وارد شدند، یا اگر هم حضورشان را در این رشته با کار و ادامه تحصیل و تدریس ‌ادامه دادند در بسیاری موارد از سر ناچاری بوده است. از سویی دیگر فکر می‌ کردم که به واقع جایی که قرار است رشته تحصیلی ما به کار آید کجاست. اینکه چرا کسی در این مملکت نیازی به تخصص فارغ التحصیلان این رشته ‌ها ندارد؟ ما در درس ‌های جامعه ‌شناسی با جامعه ‌شناسانی آشنا می‌ شویم که هدف شان تحقق شرایط زیست اجتماعی بهتر، عادلانه‌‌تر و آزادتری بوده است. تلاش برای تحقق این اهداف همیشه تاریخ در ناخودآگاه جامعه‌‌شناسی بوده است. چگونه است که در جامعه ‌ای مثل جامعه ما هیچ اشتیاقی برای این امر نیست تا جایی که حتی مشتاقان آن را چنین سرخورده می‌‌کند. این هم البته هنر می‌‌خواهد که این همه افراد جوان و پرشور را به رشته جامعه‌‌شناسی و نظایر آن بکشانی و بعد از چند سالی افرادی سرخورده و پشیمان تحویل جامعه دهی! خلاصه همیشه به نظرم چیزی در جایی عیب ناک می‌آمده. یکی از نشانه‌‌های این عیب‌ ناکی سیل فزاینده افرادی است که از حدود پانزده سال پیش پس از فارغ ‌التحصیلی در مقطع کار‌شناسی در رشته ‌های دیگر، از جمله رشته ‌های مهندسی و پزشکی و زبان و هنر و...، برای ادامه تحصیل به رشته جامعه ‌شناسی یا رشته ‌های نزدیک به آن وارد می‌ شوند. به نظرم تمایل این افراد برای ادامه تحصیل در چنین رشته‌‌هایی، با توجه به سرمایه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به نسبت پایینی که این رشته‌‌ها در جامعه ما برای فارغ‌ التحصیلان ‌اش به همراه دارند، به خوبی حکایت از گستردگی نفوذ بحران‌‌های اجتماعی و بنابراین برانگیختن حساسیت‌‌های اجتماعی در میان بخش وسیعی از جامعه می‌ کند و اینکه جامعه‌‌شناسان ما کمکی به رفع یا تخفیف آن بحران‌‌ها نکرده‌‌اند. بنابراین نه جامعه شرایط بایسته برای زیستی به ‌سامان دارد و نه جامعه ‌شناسی برای تدارک آن کمکی کرده است. این‌‌ها نشانه‌‌هایی است که هم به عیب ‌ناکی جامعه اشاره دارد و هم به عیب ‌ناکی جامعه ‌شناسی در ایران. 


البته لازم است تذکر دهم منظورم متهم کردن جامعه ‌شناسی در ایران به کم‌ کاری علمی و پژوهشی نیست؛ چنان که این روز‌ها بازار این اتهام ‌زنی‌‌ها نه فقط از سوی کسانی که بیرون از قلمرو جامعه ‌‌شناسی ‌اند که حتی از سوی اساتید و دست -اندرکاران درون جامعه ‌شناسی هم داغ است. به واقع، به فهم من جامعه‌شناسی اگر بیش از سایر رشته ‌های دانشگاهی در ایران کار نکرده باشد کم‌‌تر هم کار نکرده. اینکه از نتایج پژوهش‌‌های جامعه ‌شناختی در ایران در عمل بهره‌ برداری نشده تا حد زیادی به سیاست‌ گذاری دانش در جامعه ما مربوط می‌‌شود و از این امر آن‌ چه به خود جامعه ‌شناسی بازمی‌ گردد نحوه عرضه محصولات ‌اش به مخاطبان بالقوه‌‌اش است. بنابراین، به نظرم نقد جامعه ‌شناسی در ایران نه به واسطه کم ‌کاری علمی و پژوهشی که به واسطه کم‌ کاری در عرضه خود و محصولات ‌اش نقدی رواست.

اما در مجموع اگر بگویم هنوز هم پس از این سال ‌ها ذهنم هم ‌چنان درگیر همین مسائل و عیب ‌ناکی ‌هایی است که گفتم بیراه نگفته ‌ام، هر چند که مدتی است فکر می‌‌کنم جامعه ‌شناسی مردم ‌مدار فضای فکری مناسبی فراهم می‌ آورد برای کنکاش در ابعاد متفاوت این بحث. عرض می‌‌کنم کنکاش و نه راه‌ حل چرا که معتقدم این مسئله ریشه‌ دار‌تر از آن است که با مواجهه با حوزه‌‌ای تازه ذوق ‌زده شویم و فکر کنیم راه حل را یافته‌‌ایم. دستیابی به راه‌حل ‌های هر چند موقتی از دل کنکاش‌ها و کلنجارهای تئوریک و روش‌شناختی بیرون می‌آید که چنان که گفتم الساعه به نظرم جامعه‌شناسی مردم‌مدار مجال آن را فراهم می‌آورد. در مجموع، با چنین ذهنیتی و برای ایجاد چنین فضایی بود که پیشنهاد تشکیل جمعی را در انجمن دادیم که خوشبختانه ریاست جدید انجمن، آقای دکتر قانعی راد، با آگاهی دقیقی که از این حوزه داشتند به خوبی از آن استقبال کردند و با کمک ایشان آیین‌نامه و پیش‌بینی فعالیت‌های سه ساله کارگروه را تدوین و به انجمن ارائه دادیم و مورد تصویب انجمن هم قرار گرفت.

 

۲- فکر می‌کنم لازم باشد کمی راجع به مفهوم «جامعه‌شناسی مردم‌مدار» بیشتر توضیح دهید.

حوزه جامعه‌شناسی مردم‌مدار به ویژه پنج شش سالی است که در جامعه‌شناسی امریکا رواج بسیار یافته است، از جمله با تلاش‌های مایکل بوروی که در سال‌های ۲۰۰۴-۲۰۰۵ ریاست انجمن جامعه‌شناسی امریکا را به عهده داشت. ایشان خطابه ریاست خود را بر این انجمن در سال ۲۰۰۴ به همین موضوع اختصاص دادند و پس از آن ضمن نگارش مقالات متعدد در این خصوص سخنرانی‌های بسیاری هم در امریکا و دیگر نقاط جهان از جمله انگلستان و کانادا و نروژ و تایوان و لبنان و افریقای جنوبی و نیز ایران کردند و توجهات را به این رویکرد جامعه‌شناختی برانگیختند. اما با تصدی ایشان در مقام معاونت انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی بین سال‌های ۲۰۰۶-۲۰۱۰ و به تازگی در مقام ریاست آن انجمن چرخش بخش مهمی از جامعه‌شناسی جهان به سمت جامعه‌شناسی مردم‌مدار تسریع و تسهیل هم شده است.

محور بحث بوروی طرح نوعی تقسیم کار در کار جامعه‌شناختی است. از نظر او بخشی از سنت جامعه‌شناسی متمرکز بر کارهای آکادمیک، برای بسط تئوریک جامعه‌شناسی بوده است. بخشی دیگر از آن توجه‌اش به به‌کارگیری جامعه‌شناسی برای اهدافی بوده که دولت‌ها یا سازمان‌ها و موسسات خصوصی دنبال می‌کردند و این را جامعه‌شناسی سیاست‌گذار می‌خواند. در کنار این‌ها سنتی انتقادی هم در جامعه‌شناسی رشد کرده که به تعبیر وی عمدتاً جامعه‌شناسی آکادمیک را، و در مواردی جامعه‌شناسی سیاست‌گذار را هدف نقد خود قرار داده و به ویژه به بالندگی و پویایی جامعه‌شناسی آکادمیک کمک کرده است. اما از نظر بوروی در این میان جای نوع دیگری از جامعه‌شناسی خالی است. صورتی از جا‌معه‌شناسی که دغدغه‌اش مسائل» مردم» است، یا به تعبیر خودش به جامعه مدنی می‌پردازد. آن بخشی از جامعه که به ویژه از جانب دولت‌ها و نظام بازار تحت فشار و سلطه قرار می‌گیرد و در بسیاری موارد جامعه‌شناسی سیاست‌گذار هم به تثبیت سلطه آن‌ها کمک می‌کند و جامعه‌شناسی آکادمیک و انتقادی هم به سبب محدود شدنشان به فضای آکادمی نسبت به آن بی‌توجه‌اند. بوروی گونه‌ای از جامعه‌شناسی را که تمرکزش بر همین بخش از جامعه و در تعامل با آن است جامعه‌شناسی مردم‌مدار می‌خواند. او به تفصیل کوشیده مختصات هر یک از اینجامعه‌شناسی‌های چهارگانه و روابط آن‌ها را با هم توضیح دهد و البته تاکیدش بر لزوم وجود همه این چهار صورت جامعه‌شناسی در کنار یکدیگر و در پیوند با هم است.

 

۳-انجمن جامعه‌شناسی ایران نهادی است که بیشتر اعضای آن را دانشگاهیان و اعضای هیأت علمی تشکیل می‌دهند. شما فکر می‌کنید چه انگیزه‌ای یک جامعه‌شناس دانشگاهی را مجاب می‌کند که برای «عامه فهم کردن» علم خود گام بردارد؟ آیا این امر خطر از دست رفتن قواعد و اصول و هنجارهای این دانش را همراه ندارد؟ آن هم در جامعه‌ای مثل ایران که گفته می‌شود علوم اجتماعی هنوز آن‌طور که باید در دانشگاه‌ها و آکادمی‌ها هم جایگاه خود را پیدا نکرده است؟

پاسخ به این پرسش مستلزم بحثی مقدماتی است. باید بگویم که به نظرم جامعه‌شناسی در ایران از سویی با معضلی صنفی مواجه است و از سویی دیگر با معضلی هویتی؛ دو معضلی که البته نمی‌توان از یکدیگر جدا دانست. منظورم از معضل صنفی جایگاه و پایگاه علم جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان در ایران است. به هر رو جامعه‌شناسی در ایران، مثل هر گفتمان دیگری، کالایی عرضه می‌کند که در نظر خودش کالایی ارزشمند است اما اگر تقاضایی برای این کالا در اقتصاد گفتمانی نباشد موقعیت این تولید‌کننده مثل هر تولید کننده دیگری در ساز و کار این اقتصاد متزلزل می‌شود. در این شرایط دو راه پیش پای چنین تولید کننده‌ای خواهد ماند برای ادامه حیات. یا باید دست به دامن دولت شود و از رانت دولتی بهره گیرد یا باید کالایی ارزشمند و مفید در نظر مردم فراهم آورد. به نظرم جامعه‌شناسی در ایران تا این‌جا عمدتاً با توسل به شیوه نخست دوام آورده و البته هر وقت دولتی با بحرانی مواجه شده و برای دوام خود ناچار شده قربانی دهد جامعه‌شناسی از جمله گزینه‌هایش بوده است. می‌خواهم بگویم دست به دامان دولت‌ها شدن برای دوام و بقا چنین عواقبی هم دارد. شاید حالا وقتی است که جامعه‌شناسی در ایران به حدی از بلوغ رسیده که در پی برپا کردن پایگاهی در میان مردم برآید. باید نشان دهد که محصولات‌اش در عمل برای مردم مفید و کارسازند؛ کاری که بسیاری از حوزه‌های علمی دیگر مدت‌هاست آغاز کرده‌اند. از روان‌شناسی بگیرید که تا جایی پیش آمده که اصطلاحات تخصصی‌اش را وارد زبان روزمره مردم کرده تا فلسفه که به فکر آموزش به کودکان افتاده و اقتصاد که برای کودکان انواع بازی‌ها را طراحی می‌کند و همین‌طور علوم سنجیده‌ای مثل نجوم و فیزیک. به نظرم در این کشاکش گفتمانی جامعه‌شناسی از عقب‌مانده‌ترین حوزه‌هاست. وقتی چنین جایگاه و پایگاه مردمی برای جامعه‌شناسی فراهم آید پیامد آن نیازی است که جامعه به طور طبیعی به این گفتمان می‌یابد و همین موقعیت جامعه‌شناسی را به لحاظ صنفی تقویت می‌کند. اما عرض کردم که معضل دیگر در جامعه‌شناسی ایران معضلی هویتی است، به این معنا که جامعه‌شناسی در ایران مدام از خود می‌پرسد من چیستم و قرار است چه نقشی در زندگی اجتماعی ایفا کنم. اینکه ما مدام ناچاریم اهمیت تخصصمان را برای دیگران اثبات کنیم تا گوش شنوایی برای حرف‌هامان بیابیم حکایت از همین معضل می‌کند. اما تعریف نقش جامعه‌شناس و جامعه‌شناسی هم به فهم من وابسته به راه حلی است که برای رفع معضل صنفی ‌در جامعه‌شناسی می‌یابیم. وقتی جامعه‌شناسی ما راه حل معضل صنفی‌اش را زیر سایه دولت‌ها جستجو کند بی‌تردید خود را در بهترین حالت در مواردی در قالبی صرفاً آکادمیک تعریف می‌کند که محصور در حصارهای دانشگاه است و به نظرورزی مشغول است و پرداختن به بستر واقعی جامعه را در شأن خود نمی‌داند، و در مواردی خود را کارگزار دولت از جمله در قالب نوعی جامعه‌شناسی سیاست‌گذار و در خدمت مهندسی اجتماعی تعریف می‌کند که البته در عمل معمولا به سمت نوعی جامعه‌شناسی بله قربان گو سوق می‌یابد که صرفاً به توجیه و تایید وضع موجود بسنده می‌کند. اما وقتی در تعامل با مردم صورتبندی شود در پی نوعی جامعه‌شناسی مردم‌مدار انتقادی برخواهد آمد که دغدغه‌اش پیوند و تعامل با گروه‌های متفاوت مردمی و بسط حوزه عمومی خواهد بود.

اما اینکه جامعه‌شناسی مردم‌مدار به عامه‌فهم کردن جامعه‌شناسی بپردازد به خودی خود اشکالی ندارد. اینکه ما جامعه-‌شناسی را به زبانی عرضه کنیم که غیر جامعه‌شناسان از آن سر در بیاورند و به کمک مفاهیم و قالب‌های فکری آن بتوانند شرایط زیست اجتماعیشان را تحلیل کنند به واقع چه اشکالی دارد؟ البته برای برخی کسانی که زبان فاخر جامعه‌شناسی را مستمسک کسب منزلت اجتماعی قرار داده‌اند چنین امری موجه نمی‌نماید، که البته این هم در شرایطی که جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان ما دارند قابل درک است. اما این نگاه ما را تا جایی برده که حتی دانشجویانمان هم از حرف‌های ما سر در نمی‌آورند!

چنان که عرض کردم بسیاری از گفتمان‌های علمی بخشی از انرژی خود را برای نزدیک شدن به گفتمان عمومی صرف می‌-کنند و جامعه‌شناسی از معدود حوزه‌هایی است که وارد این مسیر نشده است. در ضمن باید اضافه کنم که عامه فهم کردن جامعه‌شناسی هدف جامعه‌شناسی مردم‌مدار نیست، بلکه پیامد طبیعی موضع‌گیری است که نسبت به موضوع پژوهش‌اش و منبع شناخت‌اش می‌کند. در واقع، جامعه‌شناسی مردم‌مدار آن نگاه از بالایی را که جریان غالب در جامعه‌شناسی به مردمی دارد که دخیل و درگیر در زندگی اجتماعی‌اند به نگاهی رابطه‌ای و تعاملی با آنان تغییر می‌دهد. صورتبندی چنین دیالوگی میان جامعه‌شناس و مردم است که هم نوعی جامعه‌شناسی بازاندیشانه را به ارمغان می‌آورد و هم بازاندیشی را نسبت به شرایط اجتماعی که طبیعی و بدیهی تصور می‌شود در مردم برمی‌انگیزد. به عبارتی دیگر، چنین دیالوگی میان جامعه‌شناسی و مردم نتیجه‌اش نوعی جامعه‌شناسی بازاندیشانه و نوعی جامعه بازاندیش خواهد بود. چنین هدفی است که به طور طبیعی جامعه‌شناسی را به سمت عامه فهم شدن هم سوق می‌دهد. بی‌تردید، دیالوگ با مردم مستلزم زبانی است مردم‌فهم.

 

۴-این مفهوم در دنیا چه تاریخچه‌ای دارد و در ایران تا چه حد مطرح شده و مورد توجه جامعه‌شناسان قرار گرفته است؟

درباره زمینه‌های رواج اخیر جامعه‌شناسی مردم‌مدار، از جمله با تلاش‌های بوروی، پیش‌تر نکاتی را عرض کردم. اما لازم است توجه شود که بوروی نخستین کسی نبود که نسبت به بی‌توجهی جامعه‌شناسی، به ویژه جامعه‌شناسی امریکا، به نقشی که باید در عرصه عمومی ایفا کند و تعهد اجتماعی که باید بر عهده گیرد واکنش نشان داد. پیش‌ از وی کسانی چون آلفرد مک‌کلونگ لی، هرب گانس، و جو فیگین نیز در دوره‌های ریاستشان بر انجمن جامعه‌شناسی امریکا از لزوم توجه به این امر سخن گفته بودند. و البته رواج این بحث و بینش بسیاری را به جستجوی سنت و تبار برای جامعه‌شناسی مردم‌مدار نیز سوق داده است. در واقع، هر پارادایمی برای تثبیت موقعیت و رواج‌اش لازم دارد که تاریخی برای خود تدارک ببیند. به این اعتبار، جامعه‌شناسی مردم‌مدار از سویی خود را میراث‌دار سنت جامعه‌شناسی انتقادی در امریکا، با چهره‌های برجسته‌ای چون می‌لز و گلدنر می‌داند. از سویی دیگر با جستجو در آثار جامعه‌شناسان کلاسیک، از جمله مارکس و وبر و دورکم و دوبوآس و گرامشی، و نیز جامعه‌شناسان متاخری چون فوکو و بوردیو و تورن و باومن و هابرماس و دیگران برای تحکیم موقعیت گفتمانی‌اش به دنبال ردپاهایی از جامعه‌شناسی مردم‌مدار می‌گردد.

همین گسترش بحث زمینه‌ساز طرح انتقاداتی به رویکرد بوروی به جامعه‌شناسی مردم‌مدار نیز شده است. امروزه یکی از مهم‌ترین محور مناقشاتی که در این خصوص در جریان است این است که آیا باید جامعه‌شناسی مردم‌مدار را صرفا صورتی خاص از جامعه‌شناسی دانست که در کنار سه صورت دیگری که بوروی از آن سخن گفته حضور داشته باشد. برخی منتقدان نتیجه چنین تقسیم کاری را در جامعه‌شناسی به حاشیه راندن جامعه‌شناسی مردم‌مدار می‌دانند و برخی تا آن‌جا پیش رفته‌اند که چنین طرحی را از اساس در پی رام و مطیع کردن آن صورتی از جامعه‌شناسی دانسته‌اند که موتور محرکه-اش حوزه عمومی است و انتقاد اجتماعی را وظیفه جامعه‌‌شناسی می‌داند. با این وصف، برخی منتقدان، مردم‌مداری را خصلتی اساسی برای کلیت جامعه‌شناسی می‌دانند و اینکه تمامی جامعه‌شناسان، فارغ از اینکه در دانشگاه‌اند یا برنامه‌ریز و سیاست‌گذار باید هر اقدام تئوریک و عملی خود را در تعامل با مردم پیش ببرند. بنابراین در مجموع باید بگویم که در حال حاضر دیگر باید به جای جامعه‌شناسی مردم‌مدار از جامعه‌شناسی»‌ها» ی مردم‌مدار سخن گفت؛ صورت‌های متفاوت جامعه‌شناسی مردم‌مدار که هر یک تعبیر خودشان را از آن دارند و البته تبار خودشان را جستجو می‌کنند.

اما در ایران، تا جایی که می‌دانم، کم‌تر جامعه‌شناسی بوده که پیش از سفر بوروی به ایران از این بحث مطلع باشد. پس از سفر ایشان هم جز چند مقاله من به بحثی برنخوردم. به هر حال به نظرم جریانی نبوده که در جامعه‌شناسی ایران چنین رویکردی را پی بگیرد. البته باید گفت کم و بیش سرنوشت دیگر رویکردهای جامعه‌شناختی هم در ایران همین بوده است. اینکه کار جامعه‌شناسی در ایران مبتنی بر برنامه‌های پژوهشی، به تعبیر لاکاتوش، نیست معضل مهمی است. به همین سیاق، اگر چه مقالات و مطالبی در خصوص جامعه‌شناسی مردم‌مدار در این سال‌ها طرح شده اما برنامه پژوهشی روشنی را دنبال نکرده است. کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار با این امید شکل گرفته که، بر مبنای یک برنامه پژوهشی، جامعه‌شناسی مردم‌مدار را در ایران صورتبندی کند. و البته در جستجوی تبار خود علاوه بر تکیه به سنت جامعه‌شناسی در جهان به آثار ایرانی که رنگ و بوی چنین جامعه‌شناسی را دارند نیز نظر خواهد داشت، فارغ از اینکه تحت این عنوان باشند یا نه.

 

۵-مجموعه‌ای که شما مسئولیتش را به عهده گرفته‌اید «کارگروه» نام دارد. یعنی نه «گروه علمی- تخصصی» مثل گروه‌های موجود در انجمن و نه «کمیته» مانند کمیته‌های تازه تأسیس. تفاوت کارکردی این مجموعه با مجموعه‌های دیگر انجمن در چیست و شما چه برنامه‌هایی را برای تحقق اهداف خود در آن دنبال می‌کنید؟

به واقع من فکر می‌کنم اینکه جامعه‌شناسی مردم‌مدار در انجمن در قالب یک کارگروه تعریف شده ناشی از یک سوءتفاهم بوده. در واقع کارگروه‌ها در انجمن، تا جایی که می‌دانم، به گروهی اطلاق می‌شود که برای پیگیری فعالیتی خاص و محدود زیر نظر یک گروه یا کمیته و به تشخیص آن تشکیل می‌شود. کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار هم بر این اساس ذیل کمیته ارتباطات انجمن تعریف شد و ابتدا قرار بود برنامه فعالیت‌هایش در برنامه کمیته ارتباطات ادغام شود. اما، چنین تعبیری که از جامعه‌شناسی مردم‌مدار در انجمن شد و قالبی که برای آن در نظر گرفته شد از قضا‌ همان آسیبی را به همراه می‌آورد که دامنگیر تعبیر بوروی از این حیطه است و چنان که پیش‌تر گفتم انتقادات بسیاری را هم برانگیخته. به فهم من هم جامعه-‌شناسی مردم‌مدار یک پارادایم است که اگر موفق شود در کشاکش‌های درون گفتمانی جامعه‌شناسی تسلط یابد باید کل فضای جامعه‌شناسی را دربر گیرد نه اینکه محدود به جمعی حاشیه‌ای و مهجور از افرادی جالب! باشد که قرار است کارهایی خاص خود بکنند. واقعیت هم این است که حوزه فعالیت‌های این کارگروه به قدری وسیع است که نمی‌توان آن را در این قالب گنجاند. چنان که مسئولان انجمن هم پذیرفته‌اند که این کارگروه مستقل از کمیته ارتباطات فعالیت‌هایش را پیگیری کند هر چند که همچنان به لحاظ سازمانی از کارگروه‌های کمیته ارتباطات تلقی می‌شود! می‌دانم که شما هم مثل من گیج شده‌اید و بالاخره سر در نیاوردید که جامعه‌شناسی مردم‌مدار گروه است، کمیته است، کارگروه است، یا موجودی هشت الهفت در آن میانه! ما که فعلا خودمان را زده‌ایم به آن راه و کارمان را شروع کرده‌ایم تا ببینیم عاقبت چه می‌شود و بالاخره جامعه‌شناسی مردم‌مدار مفتخر به کسب لقب و عنوانی از انجمن می‌شود یا نه!

به هر رو، برنامه‌ سه ساله‌مان را در اختیار انجمن قرار دادیم که اگر بخواهم به کلیات‌اش اشاره کنم باید بگویم که بخش مهمی از این فعالیت‌ها در پی گسترش مخاطبان جامعه‌شناسی است. از جمله کارهایی که فکر کردیم در این جهت انجام دهیم حضور جامعه‌شناسان در نشریات عمومی بوده، با طرح دیدگاه‌های جامعه‌شناختی درباره اخبار و وقایع روز و نیز نقد منظم آثار علمی و پژوهشی جامعه‌شناسان در این نشریات. این امر البته مستلزم ایجاد پیوندی میان جامعه‌شناسی و رسانه است که با برگزاری نشست‌هایی با حضور هر دو گروه شرایط لازم برای ایجاد این پیوند را فراهم می‌آوریم. البته دست-اندرکاران جامعه‌شناسی را هم باید در نظر داشته باشیم که با ترجمه و تالیف کتب و مقالات این حوزه و برگزاری نشست-های تخصصی بستر تئوریک و روش‌شناختی لازم را برای طرح و گسترش بینش جامعه‌شناسی مردم‌مدار در فضای آکادمیکمان فراهم می‌آوریم. اما برای مخاطبان غیر‌جامعه‌شناس (بخوانید» مردم») همچنین در صدد راه‌اندازی وبگاه و نشریه هم خواهیم بود. در این خصوص به کمک انجمن جامعه‌شناسی ایران با انجمن‌های بین‌المللی فعال در این حیطه هم ارتباط می‌یابیم و به تبادل تجربیات می‌پردازیم. از جمله ایده‌های دیگری که در این خصوص داریم، برگزاری جلسات مشترک جامعه‌شناسان با گروه‌های متفاوت مردمی است تا فضایی برای دیالوگ میان جامعه‌شناسی و مردم فراهم آید. همچنین طرح‌های پژوهشی در دست تهیه داریم از جمله برای تحقیق در خصوص زبان جامعه‌شناسی مردم‌مدار برای گروه-های متفاوت مردمی، شناسایی مسایل اجتماعی از منظر گروه‌های متفاوت مردمی، و تحقیق در خصوص سنت جامعه‌شناسی مردم‌مدار در ایران. در این می‌ان، بهره‌گیری از رسانه‌های پر مخاطبی چون عکس و فیلم و طرح مباحثی چون Visual Sociology را هم در برنامه فعالیت‌های کارگروه لحاظ کرده‌ایم.

البته، بی‌تردید پیش‌برد این فعالیت‌ها مستلزم همکاری دوستان علاقمند است که امیدواریم با ایجاد فضایی مناسب در کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار موفق به جلب این همکاری شویم. اگر اجازه داشته باشم می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم و از همه این دوستان دعوت به همکاری کنم.

باز هم از شما برای توجه به کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار سپاس‌گزارم.

 

*منتشر در خبرنامه انجمن جامعه‌شناسی ایران، ویژه برنامه سه ساله انجمن، شماره ۴۸، آذر ۸۹

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳