آیا جامعه‌شناسی مردم مدار با دولت قهر می‌کند؟

نسبت جامعه شناسی مردم مدار با دولت بیش از آن که شبیه به نسبت دو دوست سابق باشد که حالا قهر کرده باشند به نسبت/ بی نسبتی دو غریبه می ماند. هر کدام راه خود را می روند و ساز خود را می زنند و البته گاه سازهاشان هم­کوک می شود و نوایی موزون، بسته به مذاق افراد خوش یا ناخوش، می سازد. 


دکتر رضایی عزیز، این تمایل شما برای ایجاد وفاق البته برایم شایان احترام است، اما آن شکلی از جامعه‌شناسی که وفاق را محور قرار داد خیلی وقت است که حساب‌اش را در دنیا پس داده! مگر نه؟ مگر نه اینکه این‌‌ همان جامعه‌شناسی است که کالای بنجل تولید کرده و همچنان هم می‌کند؟ دکتر رضایی عزیز، این از بنجل بودن کالای ما و جامعه‌شناسی نبوده، اقتضای این تولید تولید کالای بنجل است. تولید کالای با ارزش در چنین وضعیتی از اساس صلاح نیست. نمی‌صرفد و بنابراین خریدار ندارد. چنان که ندارد. این آدم‌های نیمچه مدرنِ خرده بورژوایِ موضوعِ تئوریِ انتخابِ عقلانی که از ما ساخته‌اند که اگر خیلی به چشممان فشار بیاوریم نوک بینیمان را می‌بینیم و خیلی که همت کنیم عقل معاشمان کار می‌کند از قضا محصول همین مناسبات تولید بوده‌اند که گفتم و خوب می‌دانید... بماند! پیش تر مفصل تر گفته ام (از جمله اینجا).

بله البته وقتی ناف جامعه‌شناسی به ناف دولت جوش خورده باشد شکی نیست که باید بترسد دولت «محق»‌اش چه چیز را خوش دارد و چه چیز به مذاق‌اش خوش نیست و بنابراین سازش را با‌‌ همان کوک کند. بله البته که در جامعه‌ای که مردم‌اش از اساس واژه جامعه‌شناسی به گوشش هم نخورده و نمی‌داند اگر دید باید بخوردش، بپوشدش یا پا به فرار بگذارد- قصه‌اش را همه جا تعریف کرده‌ام و تکراری است- معلوم است که من و شما باید نگران باشیم مبادا خاطر خطیر دولتمان را برنجانیم.

جامعه‌شناسی مردم مدار پایه‌اش را میان مردم‌اش می‌گذارد نه کنار دست دولت‌اش. کالایی تولید می‌کند که مردم‌اش مصرف کنند. و این‌ها اصلا معنی‌اش نه عوام زدگی است و نه از آن سو دولت گریزی. تا دولت خود را نیازمند جامعه‌شناسی نداند اوضاع من و شما همین است که هست... بیمناک برای خود و جامعه و جامعه‌شناسی. اما بر خلاف شما دیگر باور نمی‌کنم که راه ایجاد این نیاز نصیحت دولت باشد. راهش را باید در جایی دیگر جست؛ به نظرم در میان مردم!‌‌ همان مردمی که حتی هنوز واژه جامعه‌شناسی هم برایش غریب است اما روان‌شناسی را خوب می‌شناسد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩