دولت، جامعه مدنی و جامعه‌شناسی مردم مدار*

دکتر رضایی عزیز معتقد است «در جامعه‌ای که نهادهای مدنی یا جامعه مدنی، قوتی ندارند رابطه چهره به چهره با دولت در اولویت است». به نظرم این عبارت فرضی را در خود نهفته دارد و آن این است که «اگر جامعه‌ای برخوردار از جامعه مدنی شایسته و بایسته‌ای باشد در این صورت جامعه‌شناسی باید جامعه مدنی را خطاب قرار دهد». اما پرسش: جامعه مدنی چگونه پا می‌گیرد؟ آیا ایجاد جامعه مدنی و نهادهای مدنی هم در حیطه اختیارات دولت است؟ تردیدی ندارم که پاسخ دکتر رضایی هم مثل من به این پرسش منفی است، گرچه نسخه‌ای که دکتر رضایی برای جامعه‌شناسی ایران می‌نویسد، یعنی اولویت گفتگو با دولت، این خطر را پیش پای جامعه‌شناسی می‌گذارد که با تعبیری حداکثری از دولت این هیولا را خوراک دهد و به رشدش کمک کند. 


سرنوشت نهادهای مدنیِ دولت ساخته در ایران و جهان جلوی چشممان است. دولت‌ها هر‌گاه به این عرصه وارد شدند فاتحه جامعه مدنی خوانده شده است. ایجاد نهادهای مدنی از جانب دولت‌ها به هجو جامعه مدنی منجر شده و به پیدایش سازمان‌هایی شبه مردمی انجامیده (نظیر احزاب دولتی و سازمان‌هایی بوروکراتیک متشکل از افراد حرفه‌ای که قانون آهنین الیگارشی رو محقق می‌کنند). سازمان‌هایی که به جای عامه گرایی عامه فریبی پیشه می‌کنند. این تجربه را نه فقط در طول تاریخ معاصر خودمان به کرات دیده‌ایم و در شوروی سابق و ممالکی از این دست که در غربی که مهد دموکراسی است هم شرایطی تحمل ناپذیر به بار آورده (دوران حاکمیت احزاب رفاه در غرب را می‌گویم). در دل چنین جامعه مدنی حوزه عمومی رشد نخواهد کرد.

و از قضا همین جاست که جامعه‌شناسی معنا می‌یابد. آنجایی که شأنی مستقل برای «جامعه» قائل باشد و اگر چنین شأنی ندارد برای ایجاد آن بکوشد. و البته باز از قضا چنین امکانی در جامعه ایرانی وجود دارد که از خصیصه‌هایش «جدایی دولت- ملت» و بی‌اعتمادی میان این دو بوده و هست.

البته شکی نیست که دولت از جامعه تفکیک ناپذیر است و این دو مدام در هم نفوذ می‌کنند. جامعه‌شناسی که شأنی مستقل برای جامعه قائل است البته در مرز این نفوذ حرکت می‌کند. در این صورت و از این منظر، جامعه‌شناسی مردم مدار مرز نفوذ دولت را در جامعه پررنگ می‌کند و همین کافی است برای ایجاد مطالبات مردمی برای بسط جامعه مدنی. خطاست اگر فکر کنیم جامعه‌شناسی به نمایندگی از مردم باید به گفتگو با دولت بپردازد (آن چه دکتر رضایی با عنوان جامعه شناسی محق از آن یاد می کند) و خطا‌تر است اگر فکر کنیم با گفتگو با دولت می‌توان جامعه مدنی را تقویت کرد.

تن‌ها نقشی که می‌توان برای دولت‌ها در بسط جامعه مدنی قائل شد نقشی سلبی است نه ایجابی. دولت‌ها موظف‌اند موانع پیش روی پاگیری نهادهای مدنی را برطرف کنند نه اینکه خود دست در کار ایجاد آن‌ها شوند. دولت‌ها باید موانع آزادی احزاب، آزادی اصناف، آزادی رسانه‌ها، آزادی NGO‌ها را برطرف کنند نه اینکه خود حزب و صنف و... راه اندازند. وگرنه چنان می‌شود که افتد و دانی و از آخرین مصادیق‌اش بلایی است که دامن گیر NGO‌ها شده در مملکت فخیمه ایران.

نه! دکتر رضایی عزیز. با خطاب به دولت‌ها گره جامعه مدنی در ایران باز نمی‌شود. دولت‌ها خود به دست خود و آگاهانه این گره را کور کرده و می‌کنند. خوشبینی است اگر فکر کنیم با گفتگوی جامعه‌شناسانه با دولت می‌توان این گره را باز کرد. پایان این مسیر شکوفایی جامعه مدنی نخواهد بود تا جامعه‌شناسی عرصه اصیلی برای کار جامعه‌شناختی بیابد. پایان این مسیر برآمدن هیولایی جامعه خوار است و جامعه‌شناسی متهم به همدستی با آن.

* بخشی از ایده‌های این یادداشت را از نیکفر، محمدرضا (۱۳۷۸)، خشونت، حقوق بشر، جامعه مدنی، تهران: طرح نو، صص ۱۲۰-۱۸۲ گرفته‌ام.

 

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧