”وقایع نگاری یک تابستان”، یک مستند جامعه شناختی خیال انگیز*

فیلم "وقایع نگاری یک تابستان" نمونه ای ناب از مستندی جامعه شناختی است. نه صرفآ به این علت که ادگار مورنِ جامعه شناس در ساخت آن دستی داشته که بیش تر به سبب ویژگی هایش. مرور این ویژگی ها کمک می کند تا با شناخت مصداقی نمایا از این نوع مستند ضمن گشودن باب بحث در این خصوص بستر الهام گیری برای ساخت چنین مستندهایی نیز مهیا شود.


در وهله نخست این فیلم فیلمی پژوهش محور است. معیارهای یک پژوهش کیفی جامعه شناختی در این فیلم به دقت رعایت شده است. نه این که نتایج پژوهشی جامعه شناختی را گزارش کند بلکه فیلم از اساس در حین مراحل چنین پژوهشی ساخته شده است. چنین است که مخاطب نظاره گر صورتبندی یک پژوهش است و گام به گام آن را همراهی می کند. همچون هر پژوهش کیفی این فیلم نیز با پرسشی آغازین شروع می شود: آیا مردم خوشحال اند؟ ژان روش و ادگار مورن در حکم محقق/ فیلمساز نه طرح و نقشه دقیقی برای یافتن پاسخ این پرسش دارند و نه چهارچوب تئوریک از پیش معینی که قصد آزمون آن را داشته باشند. این است که ابتدا به خیابان می روند و پرسش شان را از مردم و رهگذران و هر که به تورشان بیفتد می پرسند. اما به تدریج، در خلال ساخت فیلم/ پژوهش دامنه کار را محدود و محدودتر می کنند و به همین ترتیب متمرکز و متمرکزتر می شوند. از میان آن کسانی که در تورشان افتاده اند به تدریج افرادی را انتخاب می کنند، به آنان نزدیک می شوند تا فهمی عمیق تر از نحوه گذران زندگی و دغدغه هاشان بیابند و در مصاحبت با آنان دریابند که خوشحال اند یا نه. در این مسیر افرادی که برای مصاحبه، چه مصاحبه های انفرادی و چه مصاحبه های جمعی، انتخاب می شوند طیفی متنوع را شامل می شوند؛ زنان و مردانی از سنین و قومیت ها و ملیت ها و مذاهب متفاوت، مجرد و مناهل با وضعیت های شغلی و سطح درآمد و سبک های زندگی گوناگون. به این ترتیب است که محققان/ فیلمسازان در این فیلم وفاداری خود را به معیارهایی که در روش تحقیق کیفی نمونه گیری نظری خوانده می شود، نوعی نمونه گیری که در خلال پژوهش سر و شکل می یابد، نشان می دهند.

در همین خصوص، یعنی وفاداری فیلم به معیارهای پژوهش کیفی جامعه شناختی، خوب است به شیوه مصاحبه ها و بحث های گروهی که ادگار مورن و ژان روش در فیلم ترتیب می دهند نیز توجه شود. معیارها کاملا با تکنیک های مصاحبه های کیفی سازگار است. آنان در این مصاحبه ها و بحث ها صرفا نقش شنونده ای فعال را بازی می کنند و به این بسنده می کنند که با کلماتی مختصر مصاحبه شوندگان را ترغیب به حرف زدن کنند؛ نه حرف شان را تایید می کنند و نه تکذیب و نه حرف در دهانشان می گذارند و نه هدایت شان می کنند به سمت و سوی جوابی که می خواهند. به این ترتیب مصاحبه شوندگان امکان می یابند نقشی را که می خواهند ایفا کنند. این است که مصاحبه ها و بحث های گروهی نزدیک می شود به مصاحبت؛ گپ و گفتی دوستانه و صمیمانه در فضایی غیر رسمی.

اما فارغ از نکات روش شناختی که به آن اشاره شد فیلم سویه های جامعه شناختی دیگری نیز دارد. یکی از آن ها بی تردید موضع فیلم در قبال "واقعیت" است. بینش جامعه شناختی حکم به سیالیت واقعیت می دهد. این که امر واقع نه امری از پیش معین که صرفا در بافت و زمینه است که واقعی می نماید. چنین بینشی است که واقعیت را از اساس دست نایافتنی می یابد و چه بسا وجودش را منکر شود. فیلم "وقایع نگاری یک تابستان" هم در نهایت پاسخی قطعی برای پرسشی که با آن شروع شده بود نمی یابد و عاقبت به ما نمی گوید که کلید خوشحالی چیست. این پرسش پاسخی نمی یابد چون این فیلم از اساس در پی پاسخ هم نیست بلکه می خواهد همان سیالیت واقعیت را به رخ مان بکشد. این که چه تنوع و تکثری می توان یافت در پاسخ به یک پرسش. کافی است به آدم ها نزدیک شویم تا این تنوع و تکثر را دریابیم. تکثری که نه فقط میان افراد متفاوت با ویژگی های گوناگون که حتی در روال زندگی هر فرد و چه بسا در هر لحظه لحظه زندگی تک تک شان نهفته باشد. از قضا، این همان هدفی است که هر پژوهش کیفی جامعه شناختی هم دنبال می کند. این که به جای یک کاسه جلوه دادن همگان و از این راه آب ریختن به آسیاب نظام های سلطه در پی برملا کردن همین تنوعات باشیم. خوشحال بودن تو به بافت و زمینه و موقعیت تو و البته تغییر مدام آن ها برای تو بستگی دارد و خوشحال بودن من به همین ها برای من. ماریلو را در فیلم ببینید که چه نوسانی دارد میان غم و شادی. این حقیقت سیالی که در این فیلم/ پژوهش نمود می یابد البته چیزی نیست که به خودی خود باشد و فیلمساز/ محقق به سراغ آن برود و شکارش کند. این حقیقت سیال محصول تعامل و بازی متقابل فیلمساز/ پژوهشگر و بازیگر/ مصاحبه شونده است. آن چه در میانه این تعامل خلق می شود یکه و بی بدیل است. متعلق به آن لحظه است. در آن لحظه سویه ای از شخصیت ها بروز و ظهور می یابد که در مواردی برای خودشان هم ناآشناست. چنان ناآشنا که برخی شان وقتی بازی/ زندگی های خود را در پایان به تماشا می نشینند خود را به جا نمی آورند یا باور نمی کنند.

سویه جامعه شناختی دیگر فیلم به انتقادی بودن اش و بازاندیشانه بودن اش نسبت به خود باز می گردد. همان سیالیتی که فیلم در مواجهه با حقیقت دنبال می کند در مواجهه اش با خود فیلم هم نمود می یابد. حضور مدام ژان روش و ادگار مورن در جلوی صحنه فیلم و این که مدام می کوشند به مخاطب گوشزد کنند که در حال تماشای فیلم است همه و همه برای آن است که بدانیم رسانه سینما رسانه ای شفاف نیست و واقعیت را دستکاری می کند. آنان مراقب اند مبادا مخاطب نقش رسانه را که میانجی میان مخاطب و صحنه های فیلم برداری شده است فراموش کند و همچون آن کودک در صحنه های پایانی فیلم به این توهم دچار شود که "فیلم دروغ نمی گوید". اما کار فیلم همین جا خاتمه نمی یابد. مواجهه ای بازاندیشانه و بنابراین انتقادی با رسانه یکی از اهدافی است که این فیلم دنبال می کند. همزمان با آن چنان مرز میان حقیقت و خیال در خلال فیلم در هم شکسته می شود که دیگر تمایزی میان راست و دروغ باقی نمی ماند و به کل دغدغه کشف حقیقت از ذهن مخاطب زدوده می شود. این که کدام یک از شخصیت ها در فیلم بازی کرده اند و کدام شان تصویری واقعی از خود نشان داده اند برای هیچ یک از خودشان هم روشن نمی شود چه برسد برای فیلمسازان و البته برای مخاطبان. و چه موقعیت برابری داریم مای مخاطب با آنانی که فیلم را ساخته یا در آن نقش خود را ایفا کرده اند. هیچ کدام مان به واقعیت دسترسی نداریم. در چنین فضای خیال انگیزی چگونه می توان راست و دروغ را سنجید؟ در این صورت فیلم به همان اندازه که دروغ می گوید راست هم می گوید.

اشتباه نکنید! اگر فیلم را ندیده اید باید تذکر دهم که بحث ام درباره فیلمی "مستند" است. اگر ادعای معمول فیلم های مستند را مبنی بر "واقعیت نگاری" به خاطر آورید بدعت این فیلم بیش تر اهمیت می یابد. این فیلم محصول بینشی جامعه شناختی است. بینش جامعه شناختی است که این فیلم را به مستندی جامعه شناختی بدل کرده است و همین است که مواجهه انتقادی اش را با امر واقع ممکن ساخته است. عنوان این فیلم "وقایع نگاری یک تابستان" است، اما شما گول نخورید. در این فیلم هیچ رد و نشانی از واقعیت نیست. 

*منتشر در 27 اردیبهشت 1390 روزنامه شرق

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠