ترویج تخیل جامعه شناختی: مشق 1

متنی که در ادامه می آید تمرینی است برای ترویج "تخیل جامعه شناختی". در این فکر بودم که اگر بخواهیم مسئله "چاقی" را از منظر جامعه شناسی در متنی کوتاه برای مخاطب غیرجامعه شناس توضیح دهیم چه می توانیم بگوییم. 

چه خوب میشد اگر مخاطبان این وبلاگ کمک می کردند در اصلاح این متن! شاید از این طریق میشد به متنی هایی معیار برای تحقق این هدف دست یافت.


چاقی

امروزه چاقی برای بسیاری از ما به کابوس بدل شده. شکمت که چند میلیمتری جلو می آید انگار آژیر خطر به صدا در آمده و تا آبش نکنی دائم آن آژیر گوشت را می آزارد. از یک پزشک پرسیدم چاقی را منشاء چه بیماری هایی می داند. مجموعه ای از بیماری ها را برایم فهرست کرد که به واقع ترسناک بودند. از دیابت و پرفشاری خون و بیماریهای قلبی و عروقی و برخی سرطان ها گرفته تا بیماری هایی با اسامی عجیب و غریبی چون استئوآرتریت که تکرار اسم اش هم برایم دشوار است و شاید همین است که آن را به نظرم ترسناک تر هم می کند. اما این فقط پزشکان نیستند که این سال ها چاقی را به مسئله ای دلهره آور برایمان بدل کرده اند. روان شناسان هم مدت هاست وارد این گود شده و چاقی را از جمله عامل افسردگی و استرس و کاهش اعتماد به نفس و چه و چه دانسته اند. در کنار همه این ها، رسانه های مجاز و غیرمجاز هم هستند که یکسره شعار ”لاغر زیباست” را به هزار ترفند به مغزمان فرو می کنند. و این ها همه دست به دست هم داده اند تا انواع برنامه ها و رژیم های غذایی، داروها، وسایل ورزشی، و ابزار و ادواتی که لاغرمان کند یا لاغر نشان مان دهد را بخریم و بخوریم و بپوشیم و خلاصه مصرف کنیم تا تندرستی و زیبایی را با هم داشته باشیم.  

اما به واقع ناگهان چه شد که اینطور شد؟ مگر نه این که تا 60-70 سال پیش چاقی نه فقط بد نبود که مایه افتخار و پایه منزلت هم به شمار می آمد. پیش تر چاقی هم نشانه تندرستی بود و هم زیبایی. از پدربزرگ تان بپرسید که وقتی به خواستگاری مادربزرگ رفته چه چیز توجه اش را جلب کرده و چرا؟ کم نیستند افرادی از یکی دو نسل گذشته که چاق و چلگی را همچنان نشانه رفاه و سلامت تلقی می کنند. البته باز در این میانه صدای پزشکان در گوش مان می پیچد که طبقه بندی می کنند انواع چاقی را و باز طبقه بندی می کنند طبقه بندی های پیشین را و معیار اختراع می کنند پشت معیار برای تعریف و اندازه گیری چاقی و انواع و اقسام اش. و سر آخر ما می مانیم گیج و مبهوت که بالاخره چاقیم و ناسالم و زشت یا ترکه ای و سالم و زیبا. و چنان مبهوت این دستگاه عریض و طویل پزشکی برای تشخیص و درمان چاقی شده ایم و چنان تمنای ایده آل هایی که برای مان ساخته اند در ما ریشه دوانده که گریزی نداریم جز این که مدام دست به دامان پزشکان و روان شناسان شویم تا جسم و روحی سالم و زیبا برایمان بسازند. چنین شده که این سال ها نظارت و دستکاری و در مجموع مدیریت بدن دغدغه مدام مان شده است.

اما، شدت و میزان توجه به مدیریت بدن (از طریق کنترل وزن، چه با رژیم غذائی و چه دارو و چه ورزش) در میان همگان یکسان نیست. برای نمونه، می توان به تفاوت زنان و مردان در این خصوص توجه کرد. دکتر ذکائی، جامعه شناس، در تحقیقی[1] بر روی جوانان 18 تا 30 سال دریافته که پسران جوان در مجموع نسبت به تناسب اندام و وزن شان احساس رضایت بیش تری دارند تا دختران جوان. اشتباه نکنید! علت این تفاوت لزوماً در چاق تر بودن دختران نسبت به پسران نیست. در مقایسه ای که دکتر ذکائی انجام داده همچنین نشان داده که هر دو گروه مورد بررسی بنا بر شاخص توده بدنی، که از شاخص های پزشکی معمول در اندازه گیری میزان چاقی افراد است، تفاوت محسوسی میان گروه دختران و پسران وجود نداشته است. با این وصف چرا زنان و دختران بیش از مردان و پسران نگران چاقی شان هستند و بنا بر تحقیق پیش گفته بسیار بیش تر تجربه رژیم غذایی برای کاهش وزن داشته اند. دکتر ذکائی به عوامل مهمی اشاره دارد: میل بیش ترشان به کامل و بی نقص جلوه کردن، توجه بیش ترشان به قضاوت دیگران و نظایر این ها.

با این نگاه دیگر چاقی نه مسئله ای صرفا پزشکی است و نه فقط ریشه و راه حلی فردی دارد. با این نگاه چاقی مسئله ای اجتماعی نیز هست. جامعه ای که به تاثیر از رسانه ها زنان را هر چه لاغرتر می خواهد چاقی را برای زنان بدل به کابوس طرد و تنهایی می کند که برای فرار از آن دست به دامان هر راه حلی می شوند، و چه بهتر که این راه حل سر و شکلی شیک و "علمی" هم به خود بگیرد. غافل از این که چنان مسئله اجتماعی که گریبان حدود 25 میلیون نفر از مردم ایران را گرفته و از این بابت گویا گوی سبقت را نه فقط از دیگر کشورهای خاورمیانه که از اروپا هم ربوده است و روز به روز بر ابعادش افزوده می شود راه حل فردی ندارد. چنان که نداشته و با همه جوش و خروشی که زنان این سال ها برای کاهش وزن از خود نشان داده اند در برخی انواع چاقی دو برابر بیش از مردان در ایران دچار آن اند.

حالا از وقتی جامعه شناسان دریافتند که مسائل اجتماعی راه حل فردی ندارند بیش از پنجاه سال می گذرد، و ما در این سال ها نه این که خواب مانده باشیم که به نظرم خودمان را به خواب زده ام و همین است که اگر چه می توانیم ولی نمی خواهیم ببینیم و بشنویم که مسائل اجتماعی راه حل اجتماعی دارند.



[1] ذکائی، محمد سعید (1387). ”جوانان بدن و فرهنگ تناسب”. نشریه فرهنگ تحقیقاتی ایران، 1(1): 117-142

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۳