خداحافظ انقلاب!*

دیگر به خداحافظی های زودهنگام عادت کرده ایم. در این دیار کم نبوده اند نهادها و سازمان ها و فضاهای اجتماعی که، همچون ستاره، یک دم درخشیدند و جَستند و رفتند. یکی از همین ها راسته کتاب فروشی های روبروی دانشگاه تهران است که در چهل سال اخیر از پرجنب و جوش ترین فضاهای عمومی تهران بوده است؛ فضایی مملو از رهگذرانی با نگاهی آشنا و سلوکی مشترک. همین فضای عمومی گاه در برهه هایی به چنان حوزه عمومی پرشور و حالی بدل شده که در تاریخ ایران کم نظیر بوده است. 


در 150 ساله اخیر، این پنجمین نقل مکان راسته کتابفروشی ها در تهران است. نخستین آن ها از تیمچه صاحب الدوله بوده به بازار بین الحرمین، از آن جا به خیابان ناصر خسرو، بعد به خیابان شاه آباد، سپس به روبروی دانشگاه تهران در خیابان شاهرضا (انقلاب فعلی). و حالا کتاب دوستان چشم به بلوار کریم خان دوخته اند که چند سالی است برای بدل شدن به کانونی جدید برای کتابفروشان در تقلاست.

عجب از این تجربه بینانسلی مشترک! هر نسل از کتاب خوانانِ این شهر دست کم یک بار چنین خداحافظی را تجربه کرده است. حالا گویا نوبت به خداحافظی نسل ما رسیده با فضایی که به آن دلبستگی ها داشتیم. کانونی که، با همه اوج و فرودهایی که بازار کتاب در این چهار دهه تجربه کرده، سرِ پا ماند. حالا دیگر چیزی نمانده تا خیابان انقلاب به عنوان شاهرگ آموزشی- فرهنگی شهر تهران، از زمان حکومت پهلوی اول تا امروز، از یکی از مهم ترین مولفه های فرهنگی اش محروم شود؛ یعنی از شبکه اجتماعی بالقوه کتاب خوانان.

در این سیر 150 ساله کتابفروشی های تهران مدام نقل مکان کرده اند. اما نقل مکان آخر نَقلی دیگر دارد. اگر تا پیش از این کتابفروشان در جستجوی مشتریان جدید از بازار سنتی گام به گام بیرون آمدند و خود را به مرکز جدید شهر نزدیک کردند، حالا گویا برای حفظ همان اندک مشتریان سابق و برای حفط مرزهای تمایزشان با مشتریان جدیدِ بازار کتاب، یعنی کنکوری ها، از مقر آخرشان به مکانی جدید اسباب کشی می کنند. آن چه در گذشته محرکِ نقل مکان از بازار سنتی به کوچه و خیابان شد تحول و تغییری بود که در گرایش نشر و محتوا و مخاطبان پدید آمد. اما آن چه مسبب نقل مکان آخر از خیابان انقلاب به بلوار کریم خان است تلاش و تقلا برای دوام و ثبات و همچنین حفظ تمایز بوده و این نشانه خوبی نیست؛ نه برای صنعت نشر و کتابفروشان و نه برای مخاطبان.

در این چهل سال ناشران و کتابفروشان همه جور تلاشی کردند که در خیابان انقلاب ریشه بدوانند و بمانند. آخرین این تقلاها تلاش برای نونوار کردن مغازه هاشان بود؛ کمی زرق و برق بیشتر در ویترین هایی که البته به سبب فشار ممیزی مدت های طولانی با عناوین تکراری مزین می شود. در مقابل، ساختارهای معیوب نظام بازار و نظام برنامه ریزی دولتی همه جور مانعی تراشیده اند که مانع از این بالیدن شوند. نظام بازار سود را جایگزین فرهیختگی کرده و نشر را به اسطوره کنکور معطوف کرده و بخش عمده رمق ناچیز این صنعت را کشیده است. و البته بخشی دیگر از ته مانده رمق آن را نیز، با هم دستی نظام برنامه ریزی دولتی، با کتاب های افست از بازار رسمی به بازار زیرزمینی برده است. به این ترتیب فشار اقتصادی دست در دست فشار ممیزی گُرده ناشران و کتاب فروشان را خرد کرده است. بماند که تحولاتِ این سال ها در صنعت چاپ و نشر کتاب در جهان، چاپ و نشر و فروش الکترونیکی و اینترنتی، روزنه تنفس را برای صنعت چاپ و نشر ایران که توان ساختاری لازم را برای تطابق با این تحولات نداشته تنگ تر هم کرده است.

گرچه ناخوشایند است، اما نفَس راسته کتابفروشی های انقلاب به شماره افتاده است؛ آن بیلبورد عظیم و مشعشع "گاج" و لشکری از دوره گردانی که برای فروش مقاله های علمی- پژوهشی و ISI در میدان انقلاب پرسه می زنند گواه این امرند. حالا گویا دیگر ما مانده ایم با خاطرات نسلی مان از این فضا و دلبستگی های مکانی مان به آن که باید بگذاریم و بگذریم. و باز گویا قرار است خاطرات نسل ها، محبوس در قفس زمان خود، بریده بریده برجا مانند بی آن که مایه اتصال و ارتباط نسل ها شوند. گرچه انسان به امید زنده است، اما نگرانی از این که مبادا بلوار کریم خان آخرین ایستگاه برای شبکه اجتماعی بالقوه کتاب خوانان در خیابان های تهران باشد در فضا موج می زند. این روزها از بلوار کریم خان هم خبرهای خوبی به گوش نمی رسد. کرکره کتابفروشی ها یکی یکی پایین می آیند.

* منتشر در نشریه اندیشه پویا، سال اول، شماره دوم، تیر و مرداد 1391، ص 55 با عنوان "کرکره ها یکی یکی پایین می آیند".

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱