دولت، اقتصاد، و سرمایه داری بی شاخ و دم

دولت به تدریج به یک بنگاه اقتصادی بدل شده است. زمانی بود که ”دولتی” با ”خیر عمومی” معادل بود و در این شرایط بدنه دولت از بدنه بازار منفک بود. دولت عموم مردم را در نظر داشت و بازار افراد خصوصی را. اما به تدریج که دولت در بدنه نظام سرمایه داری ادغام شد ”دولتی” معنای بی کیفیت گرفت و دولت نیز به بنگاهی اقتصادی در کنار سایر بنگاه های اقتصادی بدل شد.

اخیراً می شنویم که دولت با بالا رفتن قیمت طلا ”سود” می کند!


زمانی بود که ”زندگی کارمندی” معادل بود با ”ثبات” در وضعیت ”قناعت”. اما همین که دستگاه های دولت جادوی ”وام” را به عنوان منبعی برای کسب سود کشف کردند، ثبات و قناعت هم از زندگی کارمندی رخت بربست. در چنین وضعیتی هم زندگی کارمندان با ریسک و بی ثباتی گره خورد و هم حیات دستگاه های دولتی؛ ویژگی هایی که قرار بود خصلت بازار باشد. پیش ترها حمایت از عموم و بازتوزیع ثروت و برقراری عدالت وظیفه دولت بود اما به تدریج اعطای ”وام کم بهره” خاصه خرجی هایی تعبیر شد که دولت در شرایط "رونق” ممکن است بکند. می گویند علی اکبرخان داور، وزیر مالیه و عدلیه در دوران رضاشاه، بود که چنین نسخه ای را وارد اقتصاد دولت ایران کرد، اما با خودکشی اش راهش نیمه کاره رها شد. به هر حال، همین حکایت از خویشاوندی دولت مدرن با نظام سرمایه داری دارد. 

زمانی بود که قاعده میدان دولت (یعنی توجه به خیر عمومی) بر بازار هم سایه افکنده بود (آن چه که به بازار سنتی معروف است). چنین بود که مقر وقف و موسسات خیریه و از این دست امور در بازار بود. اما به تدریج که قاعده بازار بر میدان دولت مسلط شد اوقاف و خیریه ها هم به محل کسب بدل شدند و ساز و کاری برای انباشت سرمایه (فارغ از محل هزینه و نحوه بهره گیری از این سودها، سخن بر سر حاکمیت منطق سود بر عرصه ای است که منطق اش خیر عمومی بوده است).

حالا مدتی است که مرزها مخدوش شده اند. دیگر روشن نیست کارویژه های دولت چیست و کارویژه های بازار کدام است. تفاوت شان و نقاط تمایزشان کجاست؟ چنین ادغامی را می توان در موقعیت بانک های دولتی دید که از عجیب ترین پدیده های بشری در ایران زمین اند. فکرش را بکنید، بانک های دولتی در این سال ها نه فقط خودشان را تبلیغ می کنند که در این تبلیغ های رنگ و وارنگ با یکدیگر مسابقه هم می دهند. تبلیغ کارویژه اش فروش کالا و بنابراین افزایش سود است. اما به واقع دولت قرار است چه کالای پرسودی به مردم بفروشد؟ این همان سرمایه داری است که اساساً نه شاخ دارد و نه دم، همین است که می بینید.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۱