پای معلق مرغ در کاسه سوپ*

روایت است که در دهه 1340، در پی تاسیس موسسه جوجه کشی نارمک، بود که مرغ آرام آرام پایش به سفره های مردم ایران باز شد. گویا تا پیش از آن گوشت مرغ کالایی تجملی بوده و قیمتش از گوشت قرمز بالاتر (ر.ک. بررسی های بازرگانی 1367). اما باید بیست سالی می گذشت تا پای مرغ هم به میان سفره ها بیاید. نخستین باری را که آن را در سفره مان دیدم به خوبی یادم است. زمان جنگ در دهه 60 بود و پای مرغی معلق وسط کاسه سوپ چندان برایم اشتها برانگیز نبود.


آن روزها سازمان گوشت خیابان ملاصدرای تهران چند وقت یکبار گوشت و مرغ و ماهی یخ زده توزیع می کرد و خانواده ها دسته جمعی شب را در صفی طویل می گذراندند تا صبح زود درهای سازمان گوشت باز شود و جیره ای نصیب شان شود. گاه این جیره چند پای مرغ یخ زده بود که در یک بسته کنار هم ردیف شده بودند. ما هم که بچه بودیم، و از شب بیداری با بچه های هم سن و سال فامیل در چنین صف هایی کیفور، به کمک یکی دو نفر از بزرگترها که نوبتی ما بچه ها را به ردیف می بردند آتشی به پا می کردیم و تا صبح بساط بگو و بخندمان به راه بود. البته سرگرمی های دیگری هم بود؛ مرتب کردن صف و چانه زنی برای جا گرفتن و ... تا این که عاقبت صبح زود، خوشحال و با حسی فاتحانه، جیره مان را می گرفتیم و تا نوبتی دیگر روانه خانه می شدیم.

دوره دوره ای بود که به واسطه جنگ و تحریم ها تولید و واردات مواد غذایی کفاف سیر کردن شکم ها را نمی داد و چاره ای نبود جز این که به پای مرغ قناعت کنیم و برایش صف بکشیم (برای تصویر دقیق تری از وضعیت تولید مرغ در آن سال ها ر.ک. بررسی های بازرگانی 1367 و برای وضعیت تولید گوشت قرمز در آن سال ها ر.ک. نیک نژاد 1366). اما، اگر بخواهم درست تر بگویم، گویا چندان هم در پی قناعت نبودیم و بیشتر اسیر تغییراتی بودیم که آرام آرام در خورد و خوراک و ذائقه مان رخ می داد. تغییراتی که به تدریج به آن خو می گرفتیم و پس از چندی نه فقط شکل و شمایل پای مرغ در سوپ آزارمان نمی داد که به نظرمان دلچبسب و لذیذ هم می رسید.

اما به واقع چه شد که پای مرغ برای مان خوردنی شد؟ بی شک چیزهایی باید جاهایی تغییر می کردند که چنان ما را به شوق دستیابی به پای مرغ شب ها به صف های طولانی می کشیدند؛ شوقی که تا چند سالی پس از فروکش کردن جنگ و افزایش تولید مرغ همچنان دوام آورد.

شاید یک همزمانی بتواند وجهی از این تغییر را توضیح دهد؛ همزمانی میان ورود پای مرغ به سفره ها و سیل پزشکانی که در باب فواید این اندام تازه یابِ مرغ در رسانه ها با آب و تابِ بسیار دادِ سخن دادند. یکی از این فواید علاج سرماخوردگی بود که از قضا آن روزها به خاطر کمبود مواد سوختی شایع بود. از دیگر فوایدی که برایش می گفتند خاصیت غضروف سازی اش بود که با شکل و شمایل ژله ایش هم همخوانی داشت. به واقع نمی دانم آیا فوایدی که به آن نسبت می دادند پایه و مایه پژوهشی هم داشت یا نه، اما حالا که به پشت سر می نگرم داغ شدن ناگهانی بازار این بحث هم در آن دوره عجیب به نظرم می رسد. انگار جماعت پزشکان همگی یک شبه به کشفی نایل شده بودند و برای اعلام آن از هم سبقت می گرفتند.

فارغ از ”حقیقت” داشتن یا نداشتن این بحث های پزشکی، این را باید همدستی بین دانش و قدرتی نوپا و البته جنگ زده دانست که برای بقایش می کوشد. در چنین شرایطی پزشکی می تواند به تکنیکی بدل شود که عملکردش به گسترش تور قدرت کمک می کند. تور قدرتی که بیش از آن که به موضوع پای مرغ علاقه ای داشته باشد یا نگران شکم اتباع اش باشد در پی تثبیت نظام انضباطی اش است. این نظام انضباطی از جمله با دست بردن در سفره مردم و تنظیم خورد و خوراک شان و البته، همزمان، با پزشکینه سازی رفتار و تغییر ذائقه مردم تاسیس می شود.

در وهله نخست آنچه برای یک نظام انضباطی مهم است این است که آن گونه ای رفتار کنی که از تو می خواهد و، در خصوص موضوع این یادداشت، مهم این است چیزی را بخوری که برایت تدارک می بیند؛ فارغ از این که دوستش داری یا نه، سیرت می کند یا نه، دستیابی به آن برایت ساده است یا نه، و برایت مفید است یا نه. البته ساز و کارهایی هم برای این که تو را در این مسیر منضبط و مطیع کند به کمک اش می آید که یکی از آن ها می تواند دانش پزشکی باشد.

 نه این که ایجاد چنین تغییراتی در ذائقه مردم لزوماً عمدی و آگاهانه و برنامه ریزی شده باشد. این که چنین اموری را حاصل دستی پنهان بدانیم که پیشاپیش برای اتباع اش نقشه می ریزد متوهمانه و غیرواقعی به نظر می رسد؛ ضمن این که نه کمکی به فهم ما از امور می کند و نه کمکی به تغییر آن. در عوض، باید به تکنیک ها و روندهایی توجه کرد که ایجاد چنین تغییراتی را سبب می شوند. این که ما شکم مان را با پای مرغ سیر کنیم یا با چیزی دیگر به خودی خود نفعی برای حاکمان نخواهد داشت. آن چه در این مسیر نفعی عاید آنان می کند خرده ساز و برگ های قدرت است که در لحظه ای مشخص گرد هم می آیند و نظام قدرت را تاسیس می کنند. همین نظام قدرت است که به واسطه کنترلی همه جانبه که بر زندگی اتباع می یابد منافع حاکمان را رقم می زند. پزشکینه سازی رفتار یکی از همین خرده ساز و برگ های قدرت بود که در آن لحظه تاریخی مشخص به تاسیس این نظام قدرت مدد رساند (برای بسط این نگاه ر.ک. فوکو 1390: 71-75).    

در هر حال، بازار پای مرغ در ایران رفته رفته از سکه افتاد. سال گذشته بود که حمید رحیمی‌نژاد- دبیر انجمن صنفی کشتارگاه‌های صنعتی طیور- اعلام کرد که بیش از 80 درصد پای مرغ حاصل از کشتار روزانه مرغداری های کشور به کشورهایی چون چین و تایوان صادر می شوند[1]. جالب آن که همزمان خبرهای پزشکی هم با همین ساز کوک شدند؛ چه آن خبرهایی که از نهادهای تخصصی آمدند و چه آن ها که منابع زرد نشر دادند. کافیست چرخی در اینترنت بزنید و تیترها را مرور کنید: "غضروف سازی پای مرغ پایه علمی ندارد" (دبیر انجمن طب فیزیکی و توانبخشی ایران)؛ "آیا سوپ پای مرغ واقعاً برای سرماخوردگی مفید است؟". 

البته این روزها، با فشارهای تحریمی اخیر و بحرانی که در تولید مرغ و گوشت پدید آمده چه بسا بازگشت پای مرغ به سفره هامان ناگزیر باشد. کسی چه میداند، شاید باز همزمان خواص جدیدی هم برای پای مرغ کشف شد!

مراجع

بررسی های بازرگانی (1367)، ”بررسی وضعیت مرغ و تخم مرغ طی سالهای 1360-1364 (2)”، مهر 1367، شماره 17: 18-46

نیک نژاد، ناصر (1366)، ”بررسی وضعیت دام و دامداری در ایران”، اردیبهشت 1366، شماره 8: 35-40

فوکو، میشل (1390)، باید از جامعه دفاع کرد، ترجمه رضا نجف زاده، تهران: نی

* منتشر در نشریه اندیشه پویا، سال اول، شماره 4، آبان و آذر 91، ص 81، با کمی تغییرات



  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠