بازار، دولت، و مردم*

بازار

- مشتری بدون هیچ گونه اعتراضی متعهد به پرداخت هزینه خدمات است.

- شرکت هیچ تعهدی نسبت به پیامدها و خرابی های احتمالی بعد از تعمیرات ندارد.

- هزینه بازدید و تعیین عیب دستگاه، حتی در صورت عدم انجام تعمیرات یا عدم تایید هزینه از طرف مشتری، باید پرداخت شود.

- مشتری متعهد است حداکثر تا 10 روز پس از تماس مرکز خدمات نسبت به تحویل گرفتن دستگاه خود اقدام کند. در غیر این صورت مرکز خدمات هیچ مسوولیتی در قبال خسارات احتمالی دستگاه ندارد.

فکر نکنید این موارد خط و نشان هایی است که برای فردی خطاکار کشیده است. لطفی هم در کار نبوده که فکر کنید موسسه ای کاری در راه رضای خدا برای کسی انجام داده و حالا برای ضمانتِ آن چنین تعهداتی از او گرفته است. این بندهای تعهدات و وظایف من در قبال مرکز خدمات پس از فروش شرکتی است که کامپیوترم را از آن خریده ام. 


جالب است نه؟ دقت بفرمایید که از شرکتی صحبت می کنم که کار و وظیفه اش ارائه خدمات به مشتریان خودش است. مشتریانی که قاعدتاً ادامه حیات آن شرکت وابسته به آنهاست. اما همه مسوولیت ها بر دوش توی مشتری است. اگر خدماتی به تو داده می شود و پولی در ازای آن دریافت می شود گویی لطفی است که شامل حالت شده و بنابراین انتظار دیگری نباید داشته باشی. این را گفتم که مبادا اشتباه کنید و فکر کنید چون پول داده اید باید انتظار خدماتی هم داشته باشید. نه! اینطور نیست. این شمای مشتری هستید که بدهکارِ فروشندگان/ صاحبان کالاهایید. همین به ظاهر واروونگی در بازار ما به نظرم به بهترین شکل قواعد نظام سرمایه داری را برملا می کند. نظامی که ما هم، فارغ از شعارهایی که علیه اش داده و می دهیم، در آن غوطه وریم. نظامی که وجودش وابسته است به ایجاد میل مصرف در افرادی منفرد. هیولایی که در حال بلعیدن همه ما مردمان است.  

 دولت

این روزها روزنامه ها را که ورق می زنی واژه مردم مدام جلوی چشم ات رژه می رود. همه به یاد مردم افتاده اند. اجازه دهید تیترها را در همین چند روز اخیر مرور کنیم. محمود احمدی نژاد مرگ چاوز را ضایعه ای برای همه مردم جهان می داند. اسفندیار رحیم مشایی وعده آینده ای را می دهد که کسی برای مردم و به جای مردم تصمیم نمی گیرد. ناصر مکارم شیرازی، در مخالفت با بحثی که در خصوص کاستن از تعطیلات سالیانه در ایران طرح شده است، خطاب به پیشنهاددهندگان گفته مردم در مقابل این طرح خواهند ایستاد. عباس عبدی می گوید چرا مردم در مقابل آمارهای اشتباه موضع نمی گیرند. حسن روحانی متعجب است که چرا مردم نسبت به اقدامات خلاف قانون بی تفاوت شده اند و این که همه باید به فکر رفع مشکلات مردم باشیم. و اظهارات دیگری هم می یابی درباره این که مسایل اساسی مردم چه هست و چه نیست و این که دولت به مردم بی اعتناست و نظایر این ها.

القصه! داستان تکراری است. همان است که همه جا و همیشه بوده و هست. دم دم های انتخابات که می شود همه سیاسیون یاد مردم می افتند. البته گویا قاعده این بازی در همه جهان همین است. زمانِ تقسیم سهام قدرت که می رسد یارگیری از میان مردم هم باب می شود. در چنین شرایطی فضاها بازتر می شوند، مردم می توانند نفس تازه کنند، حرف ها و کارهایی را که در شرایط معمول بند و بستی برایشان هست بزنند و بکنند و خلاصه احساس کنند آزادند تا میلی برای مشارکت بیابند. بعد هم شوری برانگیخته می شود و وعده ها و شعارهایی داده می شود تا جمعی دور سیاسیون جمع شوند، برایشان هورا بکشند، و راهی نردبان قدرت شان کنند. آب ها که از آسیاب افتاد همان آش است و همان کاسه. مردم بدل می شوند به ناظران سیاسیون که تنها جذابیت شان دعواهایی است که با هم می کنند؛ البته ناظران منفردی که اگر صدایی هم ازشان دربیاید در همهمه دعوای سیاسیون گم می شود.

مردم

فکر که می کنی می بینی این واژه مردم هم واژه غریبی است. این مردم کیستند به واقع؟ این سیاسیون از چه موجودیتی سخن می گویند؟ تصور بازار از آن مشتری که قرار است خدماتی در اختیارش بگذارد چیست؟ به نظرم مردم جز جماعتی نیستند که هم بازار پا روی خرخره شان گذاشته و هم دولت و هم آنانی که خواب سهمی از قدرت را می بینند. جمعیتی که اساساً جمعی برایشان نگذاشته اند تا مبادا قدرتی بیابند برای پیگیری حقوق شان؛ نه حزبی و نه صنفی و نه نهادی. دیگر از مردم جز افرادی منفرد نمانده که هر یک همه مسوولیت هایی را که بازار و دولت بر دوششان می گذارند باید یک تنه به دوش کشند. این افرادِ منفرد همانی هستند که موجودیت بازار و برپایی کرسی های قدرت به وجود و حضور آنان وابسته است، گرچه شرط اش این است که جز برای پول دادن و هورا کشیدن و کف زدن صف نبندند و جمع نشوند.

*منتشر در روزنامه بهار، دوشنبه 21 اسفند 1391، صفحه 13

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها : خبر ، بازار ، مردم ، دولت