بی بی سی و حرف های تکراری جامعه شناسی

شبکه بی بی سی چند روز پیش با هیجان بسیار اعلام کرد که کشف تازه ای کرده و آن این که جامعه انگلستان در واقع سه طبقه اجتماعی (پایین، متوسط، و بالا) نیست، بلکه هفت طبقه است! داستان از این قرار بوده که تاکنون برای شناسایی طبقات اجتماعی معیارهای اقتصادی را ملاک قرار می دادند و حالا فهمیده اند که می توان مفهوم سرمایه را بسط داد و سرمایه های اجتماعی و فرهنگی را هم در چنین کارهایی لحاظ کرد (1، 2). خیلی بامزه است، نه؟ توی این دنیا گویا صدا به صدا نمی رسد، اگر می رسید که چهل سال طول نمی کشید تا صدای بوردیو و دیگران جامعه شناسانی که حتی برخی شان پیش از او همین حرف ها را زدند به گوش این جماعت برسد. با این وضع و روز نمی دانم سیاست گذاران اجتماعی آن دیار مفخم در این سال ها چه می کرده اند؟ چه در کله مبارک داشتند و با چه خط کش و معیاری سیاست می گذاردند؟ بر اساس سه طبقه اجتماعی واقعاً؟! شاید سوتی را که مغزم میکشد شما هم بشنوید. فکرش را بکنید. یادتان باشد که از جامعه انگلستان صحبت می کنم، نه از تومبوکوتو که اساساً حرجی نیست اگر برنامه ریزان اش ندانند جامعه شناسی خوردنی است یا پوشیدنی، و از شبکه جهانی بی بی سی صحبت می کنم که در این حیطه ها از موسسات رسانه ای پیشرو به شمار می آید.


حالا در این اوضاع این که مدتی است مدام می شنوی که ”جامعه شناسی حرف های تکراری می زند و نتایج پژوهش هایش به دردی نمی خورد و حرف های جامعه شناسان را خود مردم می دانند” و از این دست افاضات دیگر خیلی زور دارد. درست نمی دانم این تخم لق را چه کسی در دهان ها شکسته، اما حدس می زنم برداشت های ناروا از هرمنوتیک مضاعف گیدنز و ”پسماندگی جامعه شناسی” که باومن می گوید در دامن زدن به این توهم بی تاثیر نبوده است- این هم خودش داستانی است که با ابزارهای مفهومی خود جامعه شناسی تیشه بزنی به ریشه اش!

خلاصه جالب است که در این مملکت، بسیاری از اساتید و گروه های آموزشی و پژوهشی جامعه شناسی با این تصور که درباره برخی موضوعات جامعه شناسی در ایران به قدر کافی کار شده است و گویا دیگر نیازی به طرح آن ها نیست طرح های پژوهشی و دانشجویی را قضاوت می کنند و بامزه این که یکی از موضوعاتی که معمولا از دم تیغ این اساتید و گروه ها می گذرد طرح هایی با موضوع سرمایه اجتماعی است! عرض می کنم که جامعه شناسی دور خودش حصاری کشیده و خودش با خودش مشغول است، باور نمی کنید (3). صدایی را که چهل سال طول کشیده تا از برج و باروهای قلعه جامعه شناسی به گوش بی بی سی و یحتمل سیاست گذاران انگلیسی برسد ما کهنه کرده ایم و می خواهیم بایگانی اش کنیم. عرض می کنم عرضه دانش جامعه شناسی بر تولید آن اولویت دارد باور نمی کنید (4) .   

این نگاه نه فقط درباره موضوعی چون سرمایه اجتماعی که درباره بسیاری دیگر از حیطه های جامعه شناسی هم بین جامعه شناسان مان هست. می خواهی با رویکرد برساخت گرایی اجتماعی کار کنی می گویند: ”معلوم است که همه چیز برساخته ای اجتماعی است. این که مثل اختراع مجدد چرخ است”. می خواهی تحلیل گفتمان انتقادی کنی می شنوی: ”خوب حالا که چه؟ اینهمه زور زدی و نوشتی که به ما بگویی این ها گفتمانی اند؟ این که معلوم بود و مثل این است که مفصل تحقیق کنی درباره دریاچه نمک و آخر به این نتیجه برسی که آبش شور است”. آخر یکی پیدا نمی شود به این بزرگواران بگوید دوست من، اخوی، رفیق آخر اگر این طور بود که وضع و روزمان بهتر از این بود که هست. اگر چنین بود که صدای بوردیو بعد از چهل سال به بی بی سی نمی رسید. اگر چنین بود که هنوز نقش اصلی در تبلیغات تلویزیونی کالاهای مربوط به کارهای خانگی در رسانه های جهان مختص به زنان نبود- من که تا به حال هیچ تبلیغی از هیچ کجای جهان ندیده ام که مردی از کیفیت مایع ظرفشویی تعریف کند که به لطافت پوست دست اش آسیب نمی رساند یا با لبخند از ماشین ظرفشویی تعریف و تمجید کند که تازه خریده است. واقعاً خودمانیم، ولی اگر جامعه شناسی این کارهایی را که می گویند انجام داده بود اینهمه صلواتی که از رسانه های جهان به روح پر فتوح مرحومه مغفوره سرکار بانو تاچر نثار شد نثار میشد؟ واقعاً اباما جرات می کرد که تاچر را از بزرگ ترین قهرمانان آزادی بخواند و الگوی دختران؟ (5

دوست من! آخر کمی فکر کردن هم بعضی وقت ها بد نیست. برای مزاج آدم خوبه به نظرم. یک کم اگر از پیله دانشگاهی ات بیرون بیایی متوجه می شوی که برساخت گرایی اجتماعی و تحلیل گفتمان انتقادی و امثالهم با بیان این که امور انسانی برساخته های اجتماعی اند و امور اجتماعی گفتمانی اند حرف واضحی نمی زنند- بماند که اهمیت این پژوهش ها، غیر از این، اساسا در نشان دادن ساز و کارهای برساخت اجتماعی و استراتژی های گفتمانی است و همین است که مدام باید درباره جزء جزء زندگی اجتماعی مان در جریان باشند و همین است که می تواند به رهایی بخشی کمک کند.

ولی چه فایده از گفتن این حرف ها؟ توی این دنیا که صدا به صدا نمی رسد.

  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢