آسیب های اجتماعی و شکاف میان دولت و جامعه

این یادداشت را پنج- شش ماه پیش در پاسخ به پرسش روزنامه شرق نوشته بودم که پرسیده بود: به نظر شما مهم ترین آسیب اجتماعی در جامعه ایران چیست؟ به تازگی خبر شدم که گویا آن را به شکلی کج و کوله و دست و پا شکسته منتشر کرده اند. ای عجب! چه میشه کرد؟ به هر رو، متن اصلی آن یادداشت این بود:

  • در وهله نخست به نظرم پاسخ به این پرسش که مهم ترین آسیب اجتماعی در ایران چیست نیاز به آمار و ارقام و نیز تحلیل هایی بر مبنای آن ها دارد که همیشۀ تاریخ کیمیایی نادر در ایران زمین بوده و هست. در این خصوص اندک آمارهایی هم که موجود است عموماً آمارهایی رسمی اند که وثوق آن ها در  همه جای جهان برای ارائه تحلیل های اصیل جامعه شناختی محل تردید است. می گویم همه جای جهان و به واقع منظورم همه جای جهان است. برای نمونه، آمارهای رسمی در خصوص تجاوز به عنف در کشور انگلستان در سال2007 حدود 15500 مورد اعلام شده است [1]، در حالی که بنا بر پژوهش های مستقل این رقم بالغ بر 85000  در این سال می شود [2]، یعنی تفاوتی 6 برابری! در چنین وضعیتی، با تکیه بر آمارهای رسمی به واقع چه تحلیل درخوری می توان به دست داد؟ با این وصف، وضع و روز ما و اوضاع آشفته آمارهای رسمی مان که دیگر روشن تر از خورشید است.

  • اما اگر صادق باشم باید عرض کنم که نسبت به درستی اصلِ پرسش شما که ناظر بر اولویت بندی آسیب های اجتماعی در ایران است هم مشکوکم. بین خودمان بماند، اما مگر به واقع می توان آسیب های اجتماعی را اولویت بندی کرد؟ مگر می توان گفت یکی از آسیب های اجتماعی مهم تر از سایرین است؟ جور دیگر بگویم. به نظرم پرسش شما از منظری آسیب شناختی طرح شده است. یعنی شما گویی با طرح این پرسش، غیرمستقیم، در صدد جلب توجه به آسیب های اجتماعی پراولویت هستید تا از این طریق توجه سیاست گذاران را برای فراهم آوردن امکانات لازم برای حل آن ها جلب کنید. اما واقعیت این است که آسیب های اجتماعی شبکه ای تو در تو و به هم وابسته را شکل می دهند. خودمان را گول نزنیم. باید بپذیریم که آسیب های اجتماعی علل اجتماعی دارند و بنابراین به ریشه های ساختاری مرتبط اند. به عبارتی دیگر، مواجهه با آسیب های اجتماعی نیاز به مواجهه های ساختاری دارد و خلاصی از آسیبی اجتماعی مستلزم تغییری ساختاری است. در غیر این صورت آسیب های اجتماعی به یکدیگر تبدیل خواهند شد و در بسیاری موارد مقابله با یکی منجر به بروز دیگری می شود. اعتیاد و فقر و طلاق و بیکاری و فحشا و قانون گریزی و جرم و فساد و خشونت و چه و چه ارتباطی محکم با یکدیگر دارند چرا که از قواعد ساختاری تثبیت شده در جامعه طی سالیان ناشی می شوند. یکی دیگری را ایجاد و تقویت می کند و بنابراین گردونه ای پایان ناپذیر را شکل می دهند که جز با تغییرات ساختاری خلاصی از آن ممکن نیست. این تغییرات ساختاری، اما، بدون حضور و مشارکت ”جامعه” ممکن نخواهد بود. جامعه ای که می رود تا به کل در دولت و بازار مستحیل شود. دولت و بازار دست در دست هم در حال بلعیدن جامعه اند؛ دولت از طریق قانون گذاری و بازار با دامن زدن به فردگرایی. تغییر ساختاری که از آن صحبت شد و لازمه مواجهه با آسیب های اجتماعی دانسته شد همین احیای جامعه است.
  • به تازگی ایمیلی به دستم رسید که عنوان اش بود: ”جامعه به کجا می رود؟!” و فایلی ضمیمه ایمیل بود که نام اش بود ”فاحشه”. متن فایل درباره انشای دختری ده ساله بود که در پاسخ به پرسش ”دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟” نوشته بود: فاحشه. چندان لازم نبود متخصص یا مفتش باشی که بفهمی متن قلابی است و کمیت سندیت اش می لنگد. اما مهم این نیست. حتی اگر متنی ”واقعی” با سندیت محکمی هم بود باز به نظرم مهم نبود. اصلاً مهم این پرسش نیست که ”جامعه به کجا می رود؟” و بعد پاسخش که بله، به سمت ”فاحشگی” (جای فاحشگی می توانید هر ”آسیب اجتماعی” دیگری بگذارید.) مهم تر از همه این ها، به نظرم، این است که ”چرا چنین پرسش ها و چنین متن هایی در جامعه امروز ایران از جانب مردم جدی گرفته می شوند؟” و اینچنین دست به دست می چرخند. مهم این است که بپرسیم در چه شرایطی جامعه خود را از چنین دریچه ای می بیند و اینچنین توضیح می دهد. باید از این میل فزاینده ای بپرسیم که جامعه امروز ما به تولید و توزیع و مصرف چنین متن هایی یافته است. پاسخ این پرسش ها چندان در آمار و ارقام یافت نمی شوند. منشاء این میل چندان به افزایش شمار فاحشگان یا کاهش سن فاحشگی و نظایر این ها وابسته نیست- دست کم فقط به این ها وابسته نیست. این تمایل حیاتی مستقل از آمار و ارقام- آنهم در فضای مبهم آماری که ما داریم- دارد. اگر گوش مان را با این پرسش ها تیز کنیم، صدای پای میل به تغییر را می شنویم؛ اراده ای در شرف تکوین در جامعه برای تغییر وضع موجود.
  • در ادامه نکته قبل، این روزها در کنار زمزمه هایی که میان مردم در خصوص آسیب های اجتماعی در جریان است، شاهد تمایل دولتمردان برای انتشار آمار و اطلاعات رسمی در این خصوص از تریبون های رسمی نیز هستیم؛ راه اندازی سامانه بانک اطلاعات آسیب های اجتماعی [3] در ماه های اخیر یکی از گام ها در این راه بوده است. رسانه های عمومی هم این روزها بی پرده تر به ارائه آمار آسیب های اجتماعی در ایران می پردازند؛ امری که تا پیش از این کمتر شاهدش بودیم. این که مصرف کنندگان مواد مخدر در کشور 1325000 نفرند [4]، این که  روزانه بیش از 11 نفر و سالانه 4000 نفر در اثر سوء مصرف مواد مخدر در کشور می میرند، این که سالانه 900 مورد پرونده تجاوز به عنف در ایران تشکیل می شود که 60 درصد از آن ها مربوط به مردان و 40 درصد مربوط به زنان است (روزنامه شرق ، شماره ۱۵۴۲ چهارشنبه,۱۰ خرداد ۱۳۹۱)، این که سالانه بین 60 تا 80 میلیون لیتر مشروبات الکلی به کشور قاچاق می شود [5]، و این که بیش از 120 هزار مورد سرقت در سال 1389 ثبت شده است [6] برخی از این آمارهاست. با این وصف، امروزه با ولعی هم از سوی مردم و هم از سوی دولتمردان برای طرح آمار و ارقام و اطلاعات در خصوص آسیب های اجتماعی مواجهیم. اما منشاء این دو را باید متفاوت دانست. چنان که گفته شد، اگر میل به تغییر در وضع موجود را ریشه این ولع در مردم بدانیم، دولتمردان اما در وهله نخست در توجیه اعمال حاکمیت است که چنین در انتشار آمارهای اینچنینی از هم سبقت می گیرند. چنین می شود که جامعه به سویی می رود و دولت به سویی دیگر.
  
نویسنده : بهرنگ صدیقی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢